در درازنای تاریخ پرفراز و نشیب ایران، جنبشها و نهضتهای بسیاری که واجد هویت ضداستبدادی و ماهیت عدالتمحور بودهاند، پدیدار گشتهاند. از آن جمله، به قیام کاوه آهنگر اسطورهای، جنبش مزدکیان در عصر ساسانی، نهضت سربداران و... میتوان اشاره داشت. با تمام این اوصاف، در روزگار قاجاری که اروپاییان با شتابی افزون گام در مسیر پیشرفت نهاده بودند و در این طریق از استعمار و استثمار ملل نیز خودداری نمیورزیدند، دیرزمانی بود که جامعه ایرانی را رخوت و سستی فرا گرفته بود.
شکستهای فاحش در عرصه دیپلماسی، وادی سیاست و میدان نبرد، رواج گسترده خرافه، رمالی، طالعبینی و فالگیری، رخ نمودن قحطیهای فراوان، کشتهشدن بزرگانی چون قائممقام فراهانی و امیرکبیر، فزونی شیوع بیماریهای مسری و دهها مورد مشابه دیگر ایران را بر لبه پرتگاه زوال ابدی و انحطاط جاودانه قرار داده بود. معالوصف، شماری از ایرانیان که هوشمندانه بیماری تن و جان ایران را دریافته بودند، در تکاپوی آن شدند جامعه ایستا و عقبمانده ایران را به بیداری رهنمون سازند. تلاش اینان که مبتنی است بر فهرست طویلی از اسامی گوناگون چون عباسمیرزا، قائممقام، امیرکبیر، سیدجمالالدین اسدآبادی، طالبوف، میرزاملکمخان، یوسفخان مستشارالدوله و... بهرغم آنکه راهکارهایشان هم چندان یکسان نبود تا اندازهای موجب وزش مجدد نسیم بیداری در ایران شد.
نخسین نشانههای رستن ایرانیان از کاهلی و فتور را بلاشک میبایست در درون جنبش بزرگ تنباکو جستجو کرد. برابر با تاریخ، ناصرالدینشاه قاجار، امتیاز انحصاری فروش توتون و تنباکوی ایران و نظارت بر تولید آن را تا ۵۰ سال به ماژور جرالد تالبوت انگلیسی، صاحب کمپانی رژی، واگذار کرد. براساس این امتیازنامه، فروشندگان توتون و تنباکو باید از تالبوت مجوز میگرفتند و حق صدور یا فروش محصولاتشان را نداشتند.
آنچه هویدا مینماید، این امتیاز از دیگر امتیازهای واگذارشده عصر ناصری بسی زیانبارتر بود، زیرا با امورات گروهی افزون از مردم مرتبط میشد و سرنوشت دهها هزار کشاورز، هزاران خردهفروش و صدها بازرگان را به مقدرات یک کمپانی خارجی پیوند میداد.
با شروع به کار ماموران کمپانی، ایرانیان به واکنش پرداختند. سیل اعتراضات روانه بارگاه شاهنشاه به اصطلاح عالمپناه شد. این اعتراض گسترده از سوی ایرانیان که سدههای متمادی خود را رعیت و گله و شاه را چوپان میدانستند و سلطان را بر انجام هر کاری محق میپنداشتند، بلاشک مدیون تلاش آن روشنگرانی بود که در رهسرفرازی ایران نرد عشق و جان خویش توامان باختند. با وجود این، شایسته و بایسته یادکرد است این اعتراض زمانی به یک جنبش سراسری تبدیل شد که مذهب و متولیان آن توانمندانه به یاری مردم برآمدند و پدیدار شدن همبستگی ملی را سبب شدند.
براساس آنچه اسناد و منابع تاریخی به یادگار مانده از آن روزگار گواهی میدهند کسی که پیش از همه به معایب امتیاز پیبرد و برای الغای آن شروع به تبلیغ نمود، سید جمالالدین اسدآبادی، بنیانگذار راستین اندیشه اتحاد اسلام و مبلغ واقعی مساله تقریب مذاهب بود. او با پشتکاری ستودنی بر ضدامتیاز فعالیت کرد و در این راستا نامهای به میرزای شیرازی، مرجع تقلید بزرگ شیعیان نیز نگاشت و از او خواست با توجه به نفوذ معنوی فوقالعادهاش به حمایت مردمی برخیزد که امتیازنامه هست و نیست آنان را به دست بیگانگان سپرده است.«پیشوای بزرگ، پادشاه ایران سستعنصر و بدسیرت گشته، مشاعرش ضعیف است، لذا زمام کار را به دست مرد پلید بدکردار پستی داده که... فرمان دین را نمیپذیرد، به علما بد میگوید، به مردم پرهیزگار تهمت میزند و با وعاظ مثل مردم پست رفتار میکند. تو ای پیشوای دین، اگر به کمک ملت برنخیزی و آنها را جمع نکنی، طولی نخواهد کشید که مملکت اسلامی زیر اقتدار بیگانگان در میآید. یک کلمه تو سبب ایجاد وحدتی میشود که این بلاهای محیط به کشور را برطرف سازد و دین اسلام را حفظ نموده و جامعه دینی را نگاه دارد. پس همه با تو است و تو نزد خدا و مردم مسوول خواهی بود... میدانم خدا به دست تو گشایشی خواهد داد.»
نکته: کسی که پیش از همه به معایب امتیاز تنباکو پیبرد و برای الغای آن شروع به تبلیغ نمود، سید جمال بود. او با پشتکاری ستودنی بر ضد این امتیاز فعالیت کرد و در این راستا نامهای به میرزای شیرازی، مرجع تقلید بزرگ شیعیان نیز نگاشت
میرزا محمدحسن آشتیانی، یکی دیگر از روحانیانی بود که به منزله صدر روحانیت تهران به مخالفت با امتیاز پرداخت. سیدعلیاکبر فالاسیری، مجتهد برجسته شیراز، نیز از جمله متولیان مذهب بود که بر علیه امتیاز بهپا خاست. وی در مسجد وکیل بر منبر رفت و اعلام داشت اگر نمایندگان انحصار بخواهند وارد شیراز شوند، اعلام جهاد میکنم. این جبههگیری فالاسیری سبب شد ماموران حکومتی او را شبانه دستگیر و به بصره تبعید کنند. رهبری مردم تبریز را هم روحانی متنفذ، میرزا آقاجواد بر عهده گرفت. در اصفهان، روحانیان و علما به رهبری مجتهد مشهور، محمدتقی آقانجفی مجتهد، آنچنان بر علیه انحصار تهییج شدند که فروش تنباکو در آن، پیشتر از تمامی ولایات ایران متوقف شد.
در مشهد نیز روحانیانی چون حاج شیخ محمدتقی بروجردی و حاج حبیب مجتهد شهیدی، اعتراضها علیه انحصار تنباکو را رهبری کردند. خلاصه آن که مخالفتهای روحانیان و تجار سبب شد در تمامی شهرهای بزرگ ایران مردم به مخالفت با امتیاز بپردازند. اما این اعتراضها و مخالفتها تنها هنگامی رسمیت همگانی یافت و یک همبستگی ملی چشمنواز را در سراسر ایرانزمین پدید آورد که مرجع بزرگ تقلید و زعیم حوزه علمیه سامرا، میرزا حسن شیرازی، رسما پا به عرصه مبارزه نهاد. در پی نامه سیدجمالالدین اسدآبادی و ارسال تلگرافها و نامهها و همچنین مذاکره با آقا منیرالدین، نماینده علمای اصفهان برای کسب تکلیف درباره امتیاز تنباکو، سرانجام میرزای شیرازی، برخلاف نظر جمعی از یارانش مبنی برعدم مداخله در امور سیاسی، دخالت خویش را ضروری یافت. او در ابتدا طی تلگرافی به ناصرالدینشاه نوشت: «اجازه مداخله اتباع خارجه... از جهاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی رعیت است.»
پادشاه به اصطلاح کیوانرفعت و قدرقدرت قاجاری(۱) در ابتدا واکنشی نشان نداد. میرزایشیرازی دگربار نامهای نوشت و اعتراض خویش به امتیاز تنباکو را به صورت مفصل شرح داد و چون جوابی قانعکننده نیافت، میرزا حسن آشتیانی را مامور ساخت تا به عنوان نایب وی در مبارزه با انحصار اقدام کند. اندک زمانی بعد فتوایی در تهران منتشر شد که صدور آن منتسب به میرزای شیرازی بود.
«الیوم استعمال توتون و تنباکو بای نحو کان حرام و در حکم محاربه با امام زمان است.»
نیازمند یاد کرده است، شماری از پژوهشگران تاریخ در صدور این فتوا از سوی میرزای شیرازی تشکیک روا داشته و به مانند برخی از درباریان ناصرالدینشاه آن را مجعول برشمردهاند. اما آنچه این مورخان مد نظر قرار ندادهاند آن است که میرزای شیرازی هیچگاه نسبت فتوا را به خودش نفی نکرد. از دیگر سوی، پس از پیروزی جنبش مردمی، این میرزای شیرازی بود که به مباح بودن خرید و فروش و استعمال تنباکو فتوا داد و تحریم تنباکو را ملغی نمود. پس فتوا لاجرم از سوی میرزا صادر شده یا آن که مورد تایید او بود.
برابر با تاریخ، با انتشار حکم میرزایشیرازی، تمامی تدابیر شاه و درباریانش بیثمر ماند. شورش و مقاومت در قبال دولت که در برخی ولایات بویژه شهرهای کوچک چندان محسوس نبود، با حکم تحریم در سراسر کشور احساس شد و به تعبیر آن ماری لمبتن، نویسنده مشهور کتاب ایران عصر قاجار، به شدت رنگ ملی و مذهبی به خود گرفت. گفتنی است، با انتشار متن فتوای تحریم تنباکو، به جز اندک روحانیان وابسته و گروهی از درباریان، مردم قلیانها را در میدانها گرد آورده آتش زدند، دکانهای تنباکوفروشی را بستند و لب از دخانیات شستند.
حتی همانگونه که دکتر محسن سلیم، مولف کتاب ارزشمند تاریخ قاجار نیز اذعان داشته است، کار به آنجا رسید که زنان دربار و حرم ناصری نیز قلیانها را پیاده نموده و کنار گذاشتند. در حقیقت، صدور فرمان تحریم تنباکو از سوی میرزایشیرازی، همانگونه که سیدجمالالدین پیشبینی کرده بود فراهم آمدن وحدتی را تدارک دید که بیمی بزرگ در دل شاه و درباریان افکند. به هر ترتیب، برآیند وقایع آن شد که شاه ناگزیر از اعلام رسمی لغو و برچیدن بساط کمپانی گردید و مقاومت منفی ۲ ماهه مردم با برآورده گشتن خواست آنها پایان پذیرفت.