● مقدمه
انسان در نگاه خداوند ، خلیفه او روی زمین (۱) بوده که می تواند و باید به تمامی صفات خداوند متخلق شده (۲) و جایگاه رفیع قرب الهی پیدا نماید (۳).
به همین دلیل است که رسولان مکرم (ع) را بارها و بارها (۴) بسوی انسان فرستاد تا جایگاه واقعی او را در جهان هستی به او گوشزد کرده (۵) و از افتادن در بیراهه های سنگلاخی امیال و خواهش های نفسانی و اسفل السافلین (۶) دنیایی (۷) برهاند .
در حقیقت ، هر انسان از کرامتی در نزد خداوند برخوردار است (۸) که حتی رسولانش را ، با تمام ویژگی های بشری (۹) ، از بین آنها (۱۰) و نه از عالم بالا برگزیده ، تا گنج های پنهان عقول انسانی را آشکار (۱۱) و ضمن مشارکت دادن خرد جمعی آنها در تصمیمات خود (۱۲) ، راه بسوی معنویت نهایی جهانی را هموارتر کنند (۱۳) .
و همین نگاه انسانی و بشری خداوند به پیامبر است که او را بهترین الگوی اخلاقی جامعه معرفی می نماید (۱۴) . و الا چهره قدسی و فرا انسانی دادن به او ، نه تنها او را هزاران بار از دسترس مردم در " الگو برداری "دور می نماید که ارزش افزوده ای نیز به ساحت او نخواهد افزود .
چرا که ، همین بشر با امکان " خطا و توبه " ، است که منظور از خلقت خداوندی (۱۵) و مورد مباهات حضرت ربوبی (۱۶)بوده است . و هموست که در آخر راه می تواند به چنان مقام رفیعی در بارگاه حضرتش بیابد و در جوار او سکنا گزیند (۱۷) که حتی جبرئیل امین که بالاترین مقام مخلوقات خداوندی را دارا بوده است ، جرات نزدیک شدن به آن جایگاه را به خود نمی دهد (۱۸) .
در همین راستا ست که رسول مکرم اسلام (ص) ، برای آن که چهره قدسی و اسطوره ای فرا انسانی که خیل ناکسان برای او ترسیم کرده بودند را از ذهن مردمان بزداید و راه را برای ارتباط همگان با خود باز نماید ، ندا در می دهد که :
" قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا (۱۹) ."
که من در فضای ابلاغ وحی و پیام معنویت و اخلاق (۲۰) و در یک کلام نگاه توحیدی به کل جهان هستی (۲۱) ، در چنان جایگاه رفیع روحانی و حفاظت الهی قرار دارم (۲۲) که به هیچ روی تخلفی از آن نخواهم داشت ، ولی در حوزه های مربوط به امور سیاسی ، اجتماعی ، فردی و ... ، یک از هزاران مجموعه بشری با همان ویژگی های بشری هستم (۲۳) که خداوند برای رشد فکری و تصمیم صحیح تر ، امر به مشارکت دادن خرد جمعی در تصمیمات من فرموده است ، آنجا که می فرماید :
و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله (۲۴) .
یکی از مصادیق بارز این نگاه زیبای پیامبر به جایگاه مردم در رهبری رو به جلوی جامعه ، در جریان جنگ بدر ، آن هم در همان ابتدای تشکیل جامعه مبتنی بر فرهنگ اسلامی ، اتفاق افتاد ، آن جا که ، محل استقرار و آرایش نیروهای نظامی خود را به مشورت آنها ، از محلی که خود در نظر گرفته بود تغییر داد و به صراحت ، به همگان ( در همه اعصار و قرون ) اعلام کرد که تصمیمات سیاسی و اجتماعی من ، لزوما پیام وحی نبوده و بخاطر همین امر ، جهت غنای بیشتر تصمیماتم به مشارکت عقول و خرد جمعی جامعه (۲۵) نیاز دارم .
● جنگ بدر و تغییر نظر پیامبر (ص) بخاط نظر حباب ابن منذر
روز جمعه هفدهم ماه مبارک رمضان سال دوم هجرت (۲۶) نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار میرود . در این روز یکی از مهمترین جنگهای سرنوشت ساز در تاریخ اسلام به وقوع پیوست و دستاوردهای مهمی را برای دولت نو پای پیامبر (ص) به همراه داشت . مشاهده امدادهای غیبی ، ذلّت سران کفر ، نتیجه توکل بر خداوند متعال ، دفاع از کیان اسلام در پرتو ایمان ، جلوه حقیقی پایداری در راه اندیشه ، آشکار شدن برخی از فضائل و مناقب پیامبر (ص) ، نمایش مشارکت پیامبر در خرد جمعی ، مشخص شدن جایگاه وحی در افعال و افکار پیامبر (ص) ، تبلور وحدت و همدلی در میان مسلمانان ، و به نمایش درآمدن شکوه و عظمت اسلام ، بخشی از آثار مفید این مبارزه بین حق و باطل میباشد .
از آنجا که حرکت زیبای پیامبر (ص) در رابطه با مشاوره عمومی و خصوصا پذیرش نظر حباب ابن منذر ( صحابی ۱۹ ساله او ) ، موضوع این مقال است ، به اختصار آن را در ادامه خواهیم آورد :
لشکر حضرت رسول (ص) به دستور حضرتش در نقطهای پست و سرازیری از ناحیه بدر موضع گرفته بود و لشکر قریش در نقطه مرتفعی فرود آمده بودند .
قرآن کریم به این موضعگیری متقابل اشاره میکند و میفرماید: « اذْ اَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوی » (۲۷) ؛ « به یاد آرید آن هنگامی را که شما در طرف پایین ( بدر ) و آنها در جای بلندی موضع گرفته بودند . »
حباب بن منذر یکی از سرداران اسلام که سابقه دیرینهای در جنگ و مبارزه داشت ، نزد پیامبر (ص) آمد و عرضه داشت :
یا رسول الله ! آیا به فرمان خداوند این نقطه را انتخاب کردهای ؟ و وحی بوده است ؟ - که ما بدون چون و چرا از آن اطاعت کنیم - یا اینکه طبق سلیقه شخصی این ناحیه را برای نبرد ، مناسب تشخیص دادهای ؟
رسول خدا (ص) پاسخ داد :
از طرف خداوند دستور خاصی به من نرسیده است .
حباب گفت :
به نظر من ما باید لشکر را به کنار آبی ببریم که در نزدیکی دشمن است ، سپس در کنار آن حوضی بسازیم که برای خود و چهارپایانمان همیشه به آب دست رسی داشته باشیم .
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
نظر خوبی است . سپس به لشکر دستور حرکت داد . آنان در نزدیکی دشمن و در کنار آب فرود آمدند و در آنجا حوضی ساختند و آن را پر از آب کردند .
این طرح حباب بن منذر که مورد پسند پیامبر (ص) بود سرکردگان کفار را خوش نیامد و آنان نقشه ویرانی حوض را در سر پروراندند . اسود مخزومی یکی از جنگجویان قریش که مردی خشن ، تندخو و لجباز بود با مشاهده حوض آبی که لشکر اسلام ساخته بود ، با خود عهد کرد که : یا حوض را ویران کند یا از آن بنوشد و یا کشته شود . با همین اندیشه به سوی حوض حمله بر د. سردار رشید اسلام ، حضرت حمزه که پاسداری از حوض را به عهده داشت از نزدیک شدن اسود مخزومی به آب جلوگیری کرد و در یک مبارزه قهرمانانه فرد مهاجم را هلاک نمود .
البته ، پیامبر (ص) و یاران آن حضرت کسی را از نزدیک شدن به آب برای رفع تشنگی مانع نمیشدند ، اما اسود مخزومی که به قصد ضربه به لشکر اسلام و تخریب حوض به آن نزدیک شده بود ، قربانی هوسرانی و جهالت خود شد . او قصد آب خوردن نداشت ، بلکه میخواست ضرب شستی به مسلمانان نشان دهد . این حادثه به آغاز جنگ سرعت بخشید و در تحریک لشکر قریش نقش فوق العادهای داشت.(۲۸)
● مطلب تکمیلی:
رسول خدا ( ص ) در موضوعاتی که به وسیله وحی و نصِّ قرآن ، حکم آن معیّن شده بود ، نه برای خود و نه دیگران ، حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا به اجرا در می آورد ; زیرا تخلّف از آن احکام ، کفر به خداست (۲۹) .
امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگی ، اگر جنبه فردی داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود ، افراد ، استقلال رأی و آزادی عمل داشتند و کسی حقّ مداخله در کارهای خصوصی دیگری را نداشت .
و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأی را برای همه محفوظ می دانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور بر همگان برتری داشت ، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأی رفتار نمی کرد و به افکار مردم بی اعتنایی نمی نمود.
نظر مشورتی دیگران رامورد مطالعه و توجّه قرار می داد و دستور قرآن مجید را عملا تأیید نموده و می خواست مسلمین این سنّت را نصب العین خود قرار دهند .
پیامبر (ص) در جنگ بدر در سه مرحله ، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و نظر آنها را جویا شد :
ـ اوّل: درباره این که اصحاب با قریش بجنگند و یا آنها را به حال خود ترک کرده و به مدینه مراجعت کنند .
همگی جنگ را ترجیح دادند و آن حضرت تصویب فرمود (۳۰) .
ـ دوم: محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد که نظر حباب بن منذر مورد تأیید واقع شد .
ـ سوم: در خصوص این که با امرای جنگ چه رفتاری شود به شور پرداخت (۳۱) .
بعضی کشتن آنها را ترجیح دادند و برخی تصویب نمودند آنها را در مقابل فدیه آزاد نمایند و رسول اکرم ( ص )با گروه دوم موافقت کرد .
● نتیجه:
رسول خدا (ص) برای آموزش دادن مردم بر مبنای شورا ، آنان را تشویق می کرد که در استدلال ها و اظهار نظرهای خود ، در مسائل جنگ و صلح ، بین تکلیف الهی و شرعی ، و تدبیر بشری پیامبر(ص) تفاوت قائل شوند و در جاهایی که نظر خاص پیامبر(ص) است به آن حضرت مشورت دهند .
این که پیامبر (ص) پیرامون کاری ، از یاران خود نظر خواهی می کند و آنان را به مناقشه فرا می خواند که به طرحی جایگزین فکر کنند ، آنان را به اندیشه ورزی تمرین می دهد و رهبران پس از خود را رهنمون می شود که پیرامون تصمیم های خود به نظرات مردم گوش دهند .
و این باعث می شود که " نظر " از استحکام لازم برخوردار شود و ارتباط بین رهبری و مردم عمیق تر گردد . چرا که در عین حفظ جایگاه رهبری ، مسئولیت مشترکی در تصمیم سازی و اجرا به وجود می آید .