امروز چهارشنبه 21 مرداد 1405

Wednesday 12 August 2026

جهت گیری جدید درباره مسائل اجتماعی


1401/08/01
کد خبر : 49647
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 72 نفر
سریال فاصله ها به نویسندگی مسعود بهبهانی و کارگردانی حسین سهیلی زاده چند هفته ای است که هر شب از شبکه سه سیما پخش می شود. در این سریال شاهد جهت گیری جدیدی درباره مسائل اجتماعی خاصی هستیم که مخصوص جامعه امروز ایران است. این سریال برای خودش از همه طیف های اجتماعی مخاطبانی دارد. هرکس با نگاه خودش به این سریال توجه می کند و براساس جهت گیری شخصیت های فیلم با آن ها دشمنی یا دوستی می کند. اگر بخواهیم این سریال را از منظر روان شناسی بررسی کنیم ابتدا باید شرایط اجتماعی را در نظر بگیریم.اما مجال آن نیست تا با بررسی دقیق مفاهیم اجتماعی به نتیجه گیری خاصی برسیم. پس به بررسی مختصری اکتفا می کنیم. در فرهنگ لغت آمده، فاصله: مسافت میان دو چیز، آنچه میان دو چیز واقع شود. و فاصل را اینگونه معنا کرده است: جداکننده دوچیز از هم،حدی که ما بین دو زمین باشد و آن دو را از هم فرق دهد. و در این فاصله همیشه فاصلی وجود دارد. اما آیا این فاصل همیشه حضور فیزیکی دارد؟ پس چیست آن فاصلی که میان این دو نسل ، پدر و پسر، محسن ها و سعید ها فاصله انداخته؟ که برایش سریالی ساخته اند تا نشان دهند این فاصله را که فکر کنیم،که لحظه ای بیندیشیم چه کسی مقصر است؟ پدر؟ پسر؟ کمبود حضور مادر؟ شرایط در حال گذار اجتماعی در جهانی که مدرنیته به شدت نفوذ کرده و ایران ما که هنوز یک پا در سنت و یک پا در مدنیته دارد؟ افراط و تفریط و از یاد رفتن ارزش های گذشته که هر انسانی را سردرگم می کند؟ سعید جوانی ست که بر سر دو راهی قرار دارد و از نگاه خودش متعادل است. دوست دختر دارد اما نماز می خواند. نمازی که خودش گفت برای خودش و آرامشش می خواند، راهی برای رهایی از سردرگمی های خودش و بیتا می شود. و پدر که عشق از دست رفته اش بازگشته درست در روزهایی که او به شدت از هجوم مصائب خسته است. داستان دو عشق موازی به شکلی هدفمند بیان شده است.یکی عشق پدری که در گذشته به ثمر نرسیده و دیگری عشق جوانانه پسر. داستان میان کشمکش این دو شکل می گیرد و گذشته ای که دارد ذره ذره برای مخاطبان و شخصیت های خود سریال آشکار می شود. محسن، پدر سعید رزمنده ای است که با تمام خرده جنایت هایی که جامعه مدرن با خودش به همراه دارد مبارزه می کند. مسائلی که شاید دیگر این روزها همه گناه آن را فراموش کرده آن را جزئی از زندگیشان دانسته اند. او دارد می جنگد و برای همین خسته است. او قبلا هم جنگیده است. اما هجوم این تغییرات برای جامعه اش بیشتر از توان اوست. قبح بسیاری از امور ریخته و به را حتی در سطح جامعه پذیرفته شده است، گرچه که قانون اجازه آن را نمی دهد اما در سطحی وسیع انجام می شود. پدر افکاری متفاوت دارد پس در راس کینه توزی ها قرار می گیرد. ابتدا کینه توزی فرهاد و خانواده اش و سپس فرزندانش. ساسان و فرهاد هم ضدقهرمان هایی هستند با افکار شوم که بودنشان برای نشان دادن معصومیت از دست رفته است. معصومیتی که در آنها از دست رفته و در پدر ابدی شده است و در سعید و وحید دارد تغییر می کند. کاش پدر بتواند شاهین این ترازو باشد و به فرزندانش یاد دهد اعتدال را که دینش چیزی جز این نمی خواهد، فقط برای انسان بودن و سالم ماندن در این هیاهو. اینکه چه چیز می تواند انسان را به نقطه ای برساند که در این دنیای انتخاب ها درست برگزیند و دچار افراط و تفریط نشود چیزی است که نیاز به بررسی های اجتماعی و روانشناسی دارد که در این بحث مجال آن نیست. فضای داستانی فیلم بسیار با شرایط اجتماعی امروز ایران همخوانی دارد. فضایی در حال گذار و بسیار سردرگم کننده، اگر ریشه هایت را فراموش کرده باشی. نمی توان گفت همه این اتفاقات بر اساس عواملی است که در خارج از دایره خودمان دارند برایمان توطئه می کنند. باید از خودمان بپرسیم ما چه کرده ایم؟ شاید کمی روشن شود وقتی اول کاستی های خودمان را بررسی کنیم. در این سریال مفاهیمی بررسی شده است که تا قبل از آن تابو و بیان آن ممنوع بوده است. بیان واژه «دوست دختر» با این صراحت خود تامل برانگیز است. آن هم دختری که راه حل جبران نداشته هایش را در ماشین و جیب مردان غریبه جستجو می کند. حتی داستان با سفری آغاز شد که در آن چهار دختر و پسر قرار دارند و این مسئله ای است که در اطراف ما وجود دارد . اما همانطور که فرزندان از بیان آشکار آن نزد پدران و مادرانشان فراری بودند بالطبع در این رسانه جمعی نیز بیان نمی شد چون همان پدران و مادران مخاطبان آن بودند. آنهایی که اگر فرزندانشان را در این فضا ببینند به جای برخوردی درست، آن ها را سرکوب می کنند. این اتفاقات درست زمانی رخ می دهد که به آن ها آگاهی داده نشده که مخاطب گرامی این مسائل در اطراف شما و فرزندانتان وجود دارد، برخورد صحیح این است و اگر این کار را انجام دهید نتیجه مطلوب تری خواهید گرفت. و حالا تلویزیون هم بیان آشکار آن را از تابو بودن خارج کرد. جهت گیری کاراکترها در مقابل یکدیگر فضای این داستان را شکل داده که هرکدام به نوعی محقند. دیالوگ ها برای ادامه تعلیق به این نقطه ختم می شوند" دیگه نمی خوام بشنوم." یا "بسه، خسته شدم. هیچی نگو." حرف ها نیمه کاره و مبهم باقی می مانند و شخصیت های درون فیلم همه سر درگم هستند چون به هم فرصت نمی دهند تا همه گفتنی ها را بشنوند. بیتا در تمام لحظاتی که با سعید است چیزی است که آرزویش را دارد. شال قرمز و عینک آفتابی ندارد و سوار هیچ ماشینی نمی شود. شال قرمز نماد خوبی بود در جهت ارائه دنیای دیگر بیتا اما نباید در استفاده مکرر آن زیاده روی شود. از یکی از مخاطبان شنیدم: "نمی دونستم که با یه شال قرمز و یه عینک آفتابی می شه اینقدر عوض شد. باید این نکته را نیز بیان کرد که گاهی دیالوگ ها دچار شعار زدگی بسیار آشکاری است که البته می توان درک کرد این کار برای تاثیر بیشتر اتفاق افتاده اما کاش با این صراحت گفته نمی شد بلکه نشان داده می شد. عموی سعید نماینده پدران آگاهی است که به جای سرکوبی سعید و بیتا می خواهد به آن ها پناه دهد. او حتما می تواند تاثیر مطلوبی بر آنها بگذارد. حضور او پوششی است بر بی تجربگی ها و تندخویی های محسن. او مرشد تمام شخصیت های داستان شده است.نبودن مادر نیز علتی است بر کمبود محبت فرزندان و سردرگمی های پدر در جهت جبران اشتباهات فرزندان. برای دیدن نتیجه این کشمکش ها باید منتظر ماند تا در آخر این روایت از زبان پدر و پسر راه حلی به مخاطب ارائه شود و همه چیز در نیمه رها نشود. کاش یادمان نرود که برای انتخاب هایمان لازم است پشتمان به چیزهایی گرم باشد که به ما اعتبار و اطمینان و ارزش می دهد. کاش یادمان نرود رفتن به سمت جامعه ای مدرن بدون پشتوانه های فرهنگی و امنیت درونی فردی چیزی جز اضطراب و سردرگمی ندارد، اگر درست با آن مواجه نشویم.کاش زودتر تمام شود تمام نگرانی های مادران و پدران و سردرگمی های فرزندان.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/49647
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید