جنایت اخیر در اسلو پایتخت نروژ که حدود صد کشته و دهها زخمی برجا گذاشت، بار دیگر سویه تاریک اینترنت را به عنوان فضایی با ویژگیهای خاص برای گسترش افکار منفی در معرض دید عموم قرار داد، بهخصوص که در مانیفستی که «آندرس برینگ بریویک» عامل این جنایت منتشر کرد، جملاتی مشاهده می شود که عینا از وبلاگهای نژادپرستانه کپیبرداری شدهاند. مطلب زیر یادداشتی است که یک فعال چپگرای استرالیایی با نام «جف اسپارو» در وبسایت «کاونترپانچ» که یک وبسایت ضدجنگ است، منتشر کرده است. هرچند وی از موضع چپ به این مساله پرداخته اما نکته اصلی این یادداشت که بهانهای برای ترجمه آن شد، یکی از محورهای ثابتشده در بحثهای امروزی درباره تاثیرات اینترنت بر گسترش نژادپرستی در جهان است.
درک این مساله از اهمیت بهسزایی برخوردار است که وبلاگهای افراطی دارای تاثیراتی به مراتب بیش از صرف اشاعه نفرت هستند. این روزها، عوامفریبان ضداسلامی در وبلاگها یک ساختار منسجمی میبینند که به آنها این امکان را میدهد تا بر برخی از مشکلات سنتی پوپولیسم نژادی غلبه کنند.
به لحاظ تاریخی، افراطگرایی نژادی برخاسته از ندای حاشیهنشینان اجتماعی است که بین طبقات صنعتی سرگردان هستند. برای مثال فاشیسم طبقاتی مبتنی بر نفرت خودانگخیته افراد از سرمایهگذاران بزرگی است که مدام نگران از دست دادن جایگاه خود در جامعه بوده و هستند. پوپولیسم نژادی دارای دو ویژگی کاملا متفاوت -انتقاد شدید از وال استریت در یک سو و انتقاد از مارکسیسم فرهنگی در سوی دیگر است که به خوبی حس دوگانه حامیان این گروهها را به نمایش میگذارد؛ گروههایی که از بالا و پایین تحت فشار قرار دارند و در ظاهر نیز هیچ راهی برای برونرفت از این بحران ندارند.
● اتحاد سایبری
چطور میتوان بین این حاشیهنشینان اتحاد ایجاد کرد؟ کسانی که هیچ وابستگی به دیگران جز حس بیکسی و دورافتادگی با یکدیگر ندارند؟ پاسخ سنتی به این پرسش، فعالیت سیاسی بود که با انـزوای ناامـیدکننده وجود این افراد در تضاد قرار دارد. هیتلر در جمله مشهوری مینویسد لشگرکشیهای عظیم او این آتش را در جان فرد حقیر و پست آن دوران انداخت که هرچند در فردیت خود کرمی حقیر بیشتر نیست اما در نگاه کلی بخشی از پیکره یک اژدهای بزرگ است. در فاشیسم کلاسیک، میتینگها، تظاهرات و خشونت خیابانی نه فقط در خدمت تبلیغات برای جنبش، بلکه عاملی برای به هیجان درآوردن اعضای گروه است و این حس را در آنها القا میکند که آنها درگیر یک کار عظیم هستند.
اما همانطور که مارکس میگوید، با رشد پوپولیسم که ناشی از افزایش کششهای انسانی است، حفظ ساختار سازمانی برای گروههای نژادی افراطی همواره با مشکلات مواجه بوده است. گروههای پوپولیستی نژادی عموما حول یک شخصیت شکل میگیرندـ یک شخصیت تنها که میتواند افراد را در قالب نیروی اراده دور یکدیگر حفظ کند ـ اما بعد از رشد فوری ناگهان در یک نقطه این گروهها از هم میپاشند، زیرا با گسترش اعضا گرایشات مختلفی شکل میگیرد که آنها نیز داعیه رهبری دارند و اینجاست که فضای سایبری به کمک آنها میآید.
● مشارکت غیردموکراتیک
وبلاگ در نوع خود یک محیط منحصر به فرد است، از این نظر که به هواداران یک گروه این امکان را میدهد تا خود را مالک یک پروژه سیاسی حس کنند بدون اینکه عملا هیچ کنترل عملی بر آن داشته باشند. به عبارت دیگر، آنها بهصورت خودانگیخته در یک پروژه مشارکت میکنند، بدون اینکه ردی از اصول دموکراتیک در این مشارکت وجود داشته باشد. برای همین است که به نظر میرسد، وبلاگها و وبسایتهای ضداسلامی معروف را باید جدی گرفت زیرا آنها نه فقط منابعی برای اقنای نظری خوانندگان یا در واقع اعضای خود، بلکه منشا حس مشترک در آنها هستند.
شکی نیست که فعالیت سیاسی آنلاین به مراتب راحتتر از فعالیت سازمانی سنتی است زیرا هیچ محدودیتی برای فرد در فضای آنلاین وجود ندارد و او میتواند هر قدر که میخواهد در یک وبسایت ضدجهادی مطلب بنویسد. او این اختیار را دارد که کل روز را پای رایانهاش بنشیند و درباره روایتهای جعلی از تاریخ تولد اسامه بنلادن بحث کند، بدون اینکه لحظهای صندلی راحتی خود را ترک کند. در این حالت، طولی نمیکشد که او خود را عضوی از یک گروه حس میکند و از سوی اعضای دیگر به رسمیت شناخته میشود. از طریق این مشارکت اجتماعی است که او یک هویت جدید برای خود تعریف میکند؛ هویتی هدفمند و البته هیجانانگیز. در زندگی واقعی، شما ممکن است یک دندانپزشک بازنشسته باشید که از زندگی کسالتبار خود ناراضی است اما در یک وبسایت نژادپرستانه شما میتوانید یک عضو فعال باشید که مثلا علیه یک مذهب فعالیت جدی آنلاین دارد و از این بابت بسیار راضی و خرسند به نظر میرسد.
وبسایـتهـای سـیـاســی بزرگ اغلب بهصورت دورهای اقدام به راهاندازی جنگهای وبلاگی با رقبای خود کرده و با این کار اعضای خود را سازماندهی مجدد میکنند. زمانی بود که راست افراطی سابق از طریق نبردهای خیابانی با نیروهای چپ عضوگیری میکرد اما اکنون هر فرد میتواند با درج نظرات شجاعانه در وبسایتهای نژادپرستانه خود را در یک گروه جدید جا کرده و با دیگران ارتباط برقرار کند. اما در این میان نباید فراموش کرد که هر چند وبلاگها و وبسایتها امکان مشارکت را برای همگان فراهم میکنند اما این الزاما به معنای ایجاد شرایطی دموکراتیک برای مشارکت نیست.
در عالم واقعیت، به محض اینکه شما یک سازمان سیاسی ایجاد میکنید، بحث تصمیمگیری به میان میآید و در اینجاست که مساله چالش برانگیز اینکه قدرت در دست چه کسی باشد، مطرح میشود اما در حوزه سایبری مساله فرق میکند. هرچند محبوبترین وبسایتها نیز حول یک شخصیت کاریزما شکل میگیرند اما نقش او بر اساس خط سیاسی روزانهای که اعضا پیگیری میکنند، تعریف میشود. علاوه بر این، قابلیت داشتن هویت گمنام در فضای سایبری باعث میشود که رجزخوانی در این فضا گسترش یابد و این همان شرایطی است که گروههای افراطی بهشدت به آن نیازمند هستند.
یک تفاوت دیگر بین فعالیت سیاسی در فضای واقعی و سایبری نیز این است که وقتی شما در یک میتینگ سیاسی شرکت میکنید، ممکن است قبل از اینکه میل درونی خود را با دیگران در میان بگذارید، کمی فکر کنید زیرا در هر صورت نگرانید که مبادا مجبور شوید نیت درونی خود را برای همسایگان خود توضیح بدهید. اما در فضای سایبری هیچ کدام از این موانع وجود ندارد و شما میتوانید آزادانه و بدون نگرانی نظرات خود را مطرح کنید. همه اینها حاکی از نوعی فضای غیرواقعی حاکم بر سیاست آنلاین است.
جنایت اسلو نشاندهنده حماقت ناشی از آسودگی خیال از افراطگرایی نژادی در فضای آنلاین است. هرچند سازمانهای نژادپرستانه همچنان کوچک هستند اما اسلامهراسی بدون دلیل و منطق برخی وبسایتها را فراگرفته است. در حال حاضر شبکهای ایجاد شده است که به افراد این امکان را میدهد تا در خیالات نژادی خود غوطهور شوند و جذب گروههایی شوند که بدون نگاه انتقادی نظرات آنها را میپذیرند. بنابراین تعجبی ندارد اگر جهان آنلاین بعضا باعث حوادثی خونبار در جهان واقعی شود.
در فضای بیثبات قرن بیست و یکم که فشار اقتصادی رو به افزایش است و هنوز جهان از زیر بار بحران اقتصادی اخیر خارج نشده است، بسیاری از گروههای افراطی هستند که در فضای سایبری اسلامهراسی را گزینهای برای برونرفت از مشکلات جاری معرفی میکنند و این خطرناک است.