دو حالت دارد؛ یا عاشق غذا هستید یا نیستید. اگر جزو گروه اول باشید، فقط با رعایت کردن چند نکته ساده میتوانید از غذا خوردن لذت بیشتری ببرید. برای شما رستوران رفتن و تجربه مزههای جدید، از تفریحات ثابت و بدون جایگزین است؛ اگر هم غذا خوردن برایتان از لذتهای بزرگ نیست، بالاخره باید زنده بمانید یا نه؟ پس ناچارید غذا بخورید. در این دوره و زمانه، زندگی خیلی از ما طوری است که مجبوریم لااقل یک وعده را که معمولا وعده اصلی است، بیرون از خانه غذا بخوریم. وقت یا حوصلهاش را هم نداریم که شب قورمه سبزی بار بگذاریم و صبح ظرف کنیم و ببریم بیرون خانه و در به در دنبال اجاق بگردیم تا گرمش کنیم؛ به خاطر همین چه شکمو باشیم و چه نباشیم باید بتوانیم طوری بیرون خانه غذا بخوریم که هم بعد از چند ماه نمیریم و هم هر ماه سه چهارم حقوقمان را پای شکممان ندهیم.
● خوردن و مردن
آمار مرگ و میر ناشی از بیماریهای غیرواگیر که علت اصلی آن سبک زندگی غلط است، بسیار بیشتر از مرگ و میر ناشی از بیماریهای واگیر مانند ایدز است. طبق آمارهای وزارت بهداشت، بعد از تصادفات رانندگی، بیماریهای غیرواگیر دومین عامل مرگ و میر جوانها است. بیماریهای غیرواگیر هم یعنی چیزهایی مثل سکته که ناشی از تغییر الگوی زندگی (یعنی خورد و خوراک، کار، فعالیت و ورزش) است. یک زمانی در دنیا بیماریهای واگیر مانند وبا و طاعون همه را به کشتن میدادن؛ حالا ما یک جوری زندگی میکنیم که خودمان دستی دستی خودمان را میکشیم. قدکوتاه، چاقی و دورکمر زیاد، همه به خاطر آتو آشغالهایی است که ما روانه شکمهایمان میکنیم و عین خیالمان هم نیست. برخلاف آنچه همه فکر میکنیم، ایدز و هپاتیت و سیگار بحران سلامتی جوانهای ما نیست. نشستن پشت کامپیوتر و فستفودها هستند که دارند ما را میکشند.
● الگوی تغذیه ایرانی، بدترین الگوی جهان است
به گفته یکی از متخصصان تغذیه الگوی تغذیه ما بدترین الگوی تغذیه در جهان است. ۲۴ میلیون نفر در ایران از چاقی رنج میبرند، ۶۰ درصد افراد در ایران دچار چاقی هستند و اگر تا دیروز مساله چاقی مربوط به بزرگسالان بود حالا دیگر این موضوع به کودکان هم سرایت کرده.بر اساس آمار ۷۰ درصد مردم ایران مشکل سوءتغذیه دارند. حالا این سوءتغذیه میتواند چاقی و یا لاغری مفرط باشد.
شعار نمیدهیم اما این واقعیت است که الگوی تغذیه ما در ایران بدترین الگوی غذایی جهان است. از سنت گسسته و به مدرنیته پیوستیم که نه سنت را درست انجام میدهیم و نه مدرنیته را. گرایش ما به غذاهای وارداتی بدون رعایت سایر موارد فرهنگی زندگی غربی هر روز در حال صعود است و این در حالی است که اگر یک غربی از فستفود استفاده میکند؛ ورزش را ترک نمیکند! اما ما از همان فستفودها استفاده میکنیم و جلوی تلویزیون لم میدهیم، خب اینطوری حتما چاقی و سوءتغذیه به سراغمان خواهد آمد.
بر اساس آمار تقریبا نصف جوانها هیچ روزی در هفته ماهی نمیخورند. خوش به حال ماهیها!
درصد دخترهایی که هر ۷ روز هفته میوه، سبزی و لبنیات میخورند بیشتر از پسرهاست. با این حال، دخترها چرتوپرتهایی مثل نوشابههای گازدار و ساندویچهای آماده را کمتر میخورند. چیزهایی که دخترها در مقابلش، مقاومتی از خودشان نشان نمیدهند عبارتند از شکلات، چیپس و پفک!
جوانهای ۱۵ تا ۲۴ ساله اوضاعشان از جوانهای ۲۵ تا ۳۴ ساله خرابتر است. آنها نسبت به بزرگترهایشان نوشابه، ساندویچ و تنقلات بیشتری میخورند. ۲ حالت دارد؛ یا دوره و زمانه عوض شده یا جوانها هر چه بزرگتر میشوند، عاقلتر میشوند!
● غذاهایی که گربههای دانشگاه رو هم چاق میکرد
من همیشه توی درس تربیت بدنی ضعیف بودم. سال دوم دانشگاه وقتی برای واحد تربیت بدنی به دانشکده تربیت بدنی رفته بودم، استاد ورزشمان قبل از شروع کلاس، بعضی چیزها گفت که خیلی برای همه تازگی داشت... الان هفت سال از آن روز میگذرد و من تقریبا همیشه ورزش میکنم و از یک آدم تقریبا چاق تبدیل شدهام به یک آدم میانهاندام که چربیهای بدنش تقریبا کم است.
اول از همه به ریخت ماها نگاه کرد و گفت: «واقعا جای تاسف داره که ۳۰ تا جوون این جوری افتاده و بیحال باشن...»
ماجرا از اینجا شروع شد که استاد تربیت بدنی یک خاطره عینی برایمان گفت: «وقتی برای گرفتن تخصص توی یکی از دانشگاههای خارج از کشور بودم، متوجه شدم که اونجا قرار نیست هیچ کس چاق بشه.»
«در کنار غذاهای چرب و گوشتی و نشاستهای که کالری بالایی دارن، یک سری خوردنیهای دیگه هم به بچهها داده میشد که فقط حجم دهنده بود و خیلی کالری جذب نمیکرد، غذاهایی مثل ذرتها، کاهو و کلم، ماهی، سالاد و...»
خدای من، سرم داشت سوت میکشید، با خودم گفتم: «این چیزها که مال رستورانهاست. استاد یا سلف ندیده یا رستوران که اینجوری حرف میزنه.»
اما به گفته استاد؛ منو غذاها کاملا برنامهریزی شده بوده و طوری بوده که همه نیازهای بدن دانشجویان تامین شود... خب وقتی که ایشان داشت درباره غذاهای دانشگاههای غیر ایرانی توضیح میداد، من به یاد غذاهای سلف خودمان افتادم: یعنی قیمه میدادن با یک وجب آب و روغن بالاش... میوه که هیچ خبری نبود... وعده اصلی هم برنج بود و برنج، ظهر برنج با قیمه، شب برنج و قورمه سبزی، سیب زمینی و سوسیس...
استاد تربیت بدنی البته چیزهایی دیگری هم گفت که مستقیم به خود ما برمیگشت، درباره میزان جذب کالری و دفع انرژیها: «شما اگر در روز ۳۵۰ گرم کالری جذب کنید ولی فقط ۳۰۰ واحد انرژی بسوزونین اون ۵۰ گرم تبدیل میشه به چربی...»
من تعجب کردم، یک کم اغراقآمیز بود ولی مثال خوبی بود که بفهمیم چه جوری چاق میشویم.
«شما وقتی سر ظهر یک موز گنده رو یکجا میبلعید باید حواستون باشه که به همون میزان انرژی هم مصرف کنین.»
حالا عادت من چی بود؟ ظهر که از دانشکده به سلف میرفتم، مثل این از قحطی در رفتهها... میز غذا به قرقم در میآمد، هرچی میخواست باشد، بخور که میخوری... آنقدر که باد کنم...چرب و غیر چرب هم نداشت... حالا اینجوری نیستم ولی هنوز هم که درس میخوانم و ظهر یا شب به سلف میروم میبینم که غذاها نه تنها بهتر نشده که بدتر شده، دانشجوها هم بدون هیچ برنامهای همه به سمت غذاهای غیراستاندارد حملهور میشوند...
● تغذیه برای پر کردن شکم نیست
اگر این فرهنگ در جامعه جا بیفتد که مردم متناسب، متعادل و متنوع غذا بخورند، آن وقت جامعه سالمی خواهیم داشت و کسی که سالم باشد میتواند درست کار کند و خوب کار کند و نوآوری هم داشته باشد، همه این موضوعها را میگویند که مواد غذایی گران شده، مثلا شیر، نان، عسل و... گران شده و نمیشود به راحتی خریداری کرد حتی آنها فکر میکنند وقتی راجع به تغذیه سالم صحبت میکنیم نفسمان از جای گرم درمیآید. ولی در جواب به آنها میگویم بیایید با هم حساب کنیم اگر شما شبی از ناحیه قلب احساس درد کنید و ناچار شوید به بیمارستان بروید چقدر باید هزینه کنید، آمبولانس، اورژانس، ویزیت دکتر و ... اگر اینها را با هم جمع کنیم به این نتیجه میرسیم که بهتر است هزینه تغذیه درست را بیشتر کنیم تا از آن هزینهها صرفهجویی کرده باشیم.
شما بروید به جاهایی که مردم مواد غذایی خریداری میکنند، ببینید چقدر مواد زائد در سبد خرید خود قرار دادهاند که اگر صد سال هم از آنها استفاده نکنند اتفاقی برایشان نخواهد افتاد، مثل چیپس، پفک، نوشابه و...
هر خانوادهای با هر سطح درآمدی میتواند بهترین تغذیه را برای خود فراهم کند البته اگر بتواند درست انتخاب کند و بداند که چه چیزی را باید بخورد و چه چیز را نخورد. خیلی مهم است اینکه ما باید این فرهنگ را بپذیریم که خورد و خوراک را جزو اولویتهای آخر قرار ندهیم، خیلیها را میبینیم که فکر میکنند اگر ظاهرشان را درست کنند کافی است و دیگر به تغذیه اهمیتی نمیدهند. شما یک کت و شلوار را میتوانید دو سال استفاده کنید، یک روسری و مانتو را هم همینطور ولی نمیتوانید ۲ هفته بدون غذا زندگی کنید، باید در این زمینه فرهنگسازی صورت گیرد.
باید فرهنگ این موضوع جا بیفتد که اگر من سالم باشم میتوانم ساعت کارم را زیاد کنم. اگر سالم باشم هزینههای درمان را صرفهجویی میکنم و اگر سالم نباشم همه اینها برعکس میشود.
مثلا قیمت میوه در بعضی جاهای شهر سر به فلک میزند ولی باید قبول کنیم میوههایی که پسمانده و ریزند، همان ویتامینهایی را دارد که آن میوههای بزرگ دارند، ما میتوانیم برای استفاده روزمره از میوههای ریز استفاده کنیم.
الگوی سنتی ایران بر میگردد به سفرههایی که در قدیم پهن می شد. معمولا در این سفرهها حتما کاسه ماست، ظرف سبزی خوردن تازه، دوغ یا آب و این جور چیزهایی بوده که بسیار خوب و قابل قبول است.
اگر روی خورشتها روغن بود، ولی در عوض اولا این روغنها سالم بود و با روغنهای امروز فرق داشت بعد هم فعالیت افراد در آن زمان خیلی بیشتر از حالا بود. به هر حال الگوی تغذیه قدیمی ما الگوی خوبی بوده که امروز از آن دور شدیم.