جام نوزدهم تمام شد و در این روزها بازار انتخاب برترینهای این جام در هر زمینهای داغ است. بهترین گلزن، برترین دروازهبان، بهترین بازیکن جوان و همینطور بهترین مربی. انتخاب سه مورد اول بر اساس چند فرمول ساده انجام میشود و معمولا اختلاف رای زیادی در آنها وجود ندارد اما انتخاب برترین مربی به این سادگیها نیست.
نمونه بارز آن یکی از برنامه های تلویزیونی بود که در آن چهار کارشناس سه رای کاملا متفاوت را در مورد برترین مربی این جام ارائه دادند.برت فان مارویک، هلند را پس از ۳۲ سال به فینال جامجهانی رساند. دو سال قبل آنها با ارائه یک فوتبال زیبا در یورو ۲۰۰۸ به نتیجه نرسیدند و امروز با ارائه یک فوتبال محکم و حسابشده حضور در فینال را تجربه کردند. طی دو سال فانمارویک در این تیم انقلاب کرد. او سبک بازی این تیم را به کلی تغییر داد و از حداکثر توانایی بازیکنانش استفاده کرد. درست به مانند کاری که در فاینورد انجام داده بود. آنجا هم توانسته بود یک تیم متوسط را به قهرمانی جام یوفا برساند.
● جو متفاوت رختکن هلند
هلندیها بی شک مغرورترین مردم جهان هستند. یوهان کرایف در یک اعتراف صادقانه میگوید:« ما هلندیها مغرور هستیم. حتی وقتی آنور دنیا هم باشیم به بقیه میگوییم که باید چکار کنند. از این نظر ملت دلپذیری نیستیم.» کرایف در سال ۱۹۸۹، یعنی درست زمانی این حرف را زد که هلندیها دلپذیر نبودند اما موفق بودند. یک قهرمانی در یورو و دو نایب قهرمانی در جامجهانی و در اختیار داشتن کلی بازیکن مطرح و افسانهای. آنها امروز دیگر موفق نیستند اما همچنان مغرورند.در هلند مربی همیشه باید برای کارهایی که میکند دلیل بیاورد.
بازیکن ۲۵ ساله هلندی خودش را عقل کل فوتبال میداند و سرتاسر نافرمانی است. این شرایط را با سایر کشورها مقایسه می کنیم. انگلیسیها مربی را رئیس میخوانند و معمولا جایگاه محفوظ و تثبیت شدهای را برایش در نظر میگیرند. بازیکنان انگلیسی حق صحبت ندارند. فرگی با لنگه کفش صورت بکام را میشکافد اما صدای ستاره بزرگ فوتبال انگلستان در نمیآید. پس از هر بازی در رختکن تیمهای انگلیسی چند بازیکن قربانی شماتتها و حتی ناسزاهای مربی میشوند اما در هلند کسی این رفتار را تحمل نمیکند. بابی رابسون ۱۸ ماه پس از حضور در آیندهوون گفت:
« اینجا بازیکنان بیش از حد درباره مسائل تاکتیکی کنجکاو هستند و مدام درباره آن با من حرف میزنند.» ایتالیاییها با مربی رابطه دوستانهای دارند. خبرنگاری از لیپی پرسید شما برای بیشتر شدن صمیمیت با بازیکنان چه میکنید و بعد بکنباوئر را مثال زد که به بازیکنان گفته بود به من تو بگویید، نه شما که لیپی با خنده جواب داد:« نیازی به این کار نبود. چون آنها مرا بدون توصیه قبلی تو صدا میزنند.» اما در هلند حتی بازیکنان هم تا این حد باهم صمیمی نیستند. آلمان، فرانسه و اسپانیا هم چنین حالتی دارند. کار مربی در آنجا بسیار سادهتر از فعالیت در هلند است.
فانمارویک برای از بین بردن این جو، بازیکن شلوغی مثل انگلار و فاننیستلروی را از تیم کنار گذاشت و تیم را پر کرد از بازیکنانی که به سادگی سر را در مقابل پای حریف میگذارند. کار به جایی رسید که اسنایدر و فان پرسی که کلا هیچگاه رابطه خوبی با هم نداشتهاند، دست در گردن هم انداختند. او بر نفس هلندیها غلبه کرد.
● عطش جام قهرمانی
آخرین قهرمانی هلند (و اولین آن) به ۲۲ سال قبل باز میگردد. از آن زمان تا کنون برزیل، آلمان، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا قهرمانیهای مهمی کسب کردهاند اما هلند به هیچ جامی نرسیده است. شاید تنها انگلستان و آرژانتین این شرایط را تجربه کرده باشند.آرژانتین که وارد بحران شده و سروصدای مردمش هم کمکم درحال بلند شدن است اما انگلیسیها اگر در عرصه ملی هیچ دستاوری نداشتهاند، در رقابتهای باشگاهی کمتر سالی را بدون جام به پایان بردهاند.
دیدن تیمهای این کشور در فینالهای اروپایی دیگر کاملا عادی شده است، درست برخلاف هلندیها که پس از قهرمانی فاینورد در جام یوفا سال ۲۰۰۲ به همراه همین فانمارویک، دیگر رنگ هیچ جام باشگاهی را ندیده اند. حقیقت این است که عطش آنها برای رسیدن به جام کار هر مربیای را به شدت سخت میکند.
● ابزارها
هلند با متوسط ترین تیم تاریخش به جامجهانی آمد. شاید تنها در نخستین دورههای جامجهانی تیمهای هلند از تیم فعلی ضعیفتر بودند. در این تیم خبری از امثال کرایف، نیسکنز، گولیت، فانباستن، کلایورت، برگکمپ و خیلی از فوقستارههای دیگر نبود. بهترینهای این تیم اسنایدر و روبن بودند که باوجود آنکه فوقالعادهاند اما هنوز جزو ستارگان اصلی فوتبال جهان نیستند.به اروگوئه نگاه کنید. حتی خط دفاعی آنها هم به مراتب بهتر از هلندیهاست.
لوگانو، گودین، فوسیله و پریرا و در این سمت فاندرفیل، هایتینگا، ماتایسن و فانبرونکهورست. خط هافبک هلند هم حتی در مقایسه با انگلستان و آرژانتین ( و نه در مقایسه با اسپانیا و آلمان) آش دهانسوزی نبود. در خط حمله که نکته خاصی برای گفتن وجود ندارد، چون عملکرد فانپرسی در این جام فقط از رونی ضعیفتر نبود! هرچند کمتر به یاد میآوریم که فانپرسی در روزهای خوبش هم برای هلند فوقالعاده بوده باشد.
نیمکت این تیم ماجراهای خودش را داشت. فانمارویک در هر بازی بدون توجه به اینکه نیاز به گلزدن دارد یا گلنخوردن، الیرو الیا و رافائل فاندرفارت را وارد زمین میکرد! روی همین نیمکت دروازهبانی به نام ساندر باسکر هم حضور داشت که در ۴۰ سالگی نخستین بازی ملیاش را انجام داده بود! فان مارویک اما همین تیم متوسط را فینالیست کرد. باید پذیرفت که فینالیست شدن با امثال اویر، ماتایسن و دییونگ برای هلندیها چیزی فراتر از یک رویا بود.
● تغییر سبک
تغییر سبک فوتبال یک کشور کار غیرعاقلانهای است. حتی اگر سبک فوتبال آنها معقول نباشد. در طول تاریخ دو مربی موفق شدهاند با تغییر سبک فوتبال یک کشور قهرمان جامجهانی شوند. کارلوس بیلاردو و آلبرتو پریرا؛ هردو برای این کار چهار سال وقت داشتند اما فانمارویک طی دو سال این کار را انجام داد.در واژگان فوتبال هلند خطا یک واژه نامانوس تلقی میشود.
این تیم در طول تاریخ خود هافبک دفاعیهایی مثل کوکو، داویدز و در زمانهای عقبتر رایکارد را داشته که بیشتر از هافبک دفاعی، شبیه یک هافبک هجومی بودهاند. فانمارویک آمد و ادا و اطوار فوتبال هلند را دور ریخت. با نگاهی به گلهای ساده آنها و مقایسه با گلهای عجیب و غریب سابق هلند بهتر میتوان این موضوع را درک کرد.
این همان کاری بود که فانمارویک در سال ۲۰۰۲ با فاینورد هم انجام داد. تمامی بازیکنان از هر نقطه زمین با یک پاس بلند توپ را به فانهویدونک میسپردند و او با سر توپ را به بازیکنان کناریاش مثل کالو، توماسون و فانپرسی میداد. اگر خطایی گرفته میشد هم خود فانهویدونک با قدرت جادوییاش در ضربات ایستگاهی آنها را تبدیل به گل میکرد. به همین سادگی؛ نقش بقیه هافبکها هم مثل همین هلند حاضر در جامجهانی بود. خطا و خطا. در دورتموند هم همین طور؛ تازه آنجا یان کولر بسیار مناسبتر از فانهویدونک توپسازی میکرد اما در عوض قدرت کاشتهزنی نداشت.
و در آخر اینکه فوتبال یک رقص نیست که هرچقدر موزونتر باشد زیباتر به نظر برسد. فوتبال یک نبرد است که باید در آن محکم، قدرتمند و شرافتمندانه جنگید.