حماس انصراف محمود عباس را پایان یک راه- راه سازش- دانست و از او دعوت کرد به راه مقاومت- راهی که حماس برگزیده است- بازگردد. دولت نتانیاهو نیز تنها به یک ابراز نگرانی خشک و خالی بسنده کرد که نشان می داد چندان هم نگران کننده نیست. این البته برخلاف خبرهایی است که روزنامه های اسرائیلی می دهند و می گویند شیمون پرز رئیس جمهور این رژیم به طور تلفنی با عباس صحبت کرده و از وی خواسته از این تصمیم بازگردد؛ خبری که تقریباً با همین مضمون مشابه از سوی رئیس جمهور امریکا و عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب نیز منتشر شده و گفته اند آنها نیز با اصرار از محمود عباس خواسته اند از این تصمیم بازگردد.
با این همه به گفته حنان عشراوی از اعضای برجسته فتح این بار محمود عباس در تصمیم خود جدی است و تاکنون نیز اصرارهای همراهانش در این جنبش و در دولت خودگردان نتوانسته است او را قانع کند که همچنان در صحنه بماند. استعفای محمود عباس- اگر همچنان جدی بماند- را باید نقطه عطفی در تاریخ فلسطین تلقی کرد؛ نقطه یی که نشان می دهد راهی طولانی که از قراردادهای صلح شروع شده بود اینک به پایان خود نزدیک شده و در واقع به بن بست رسیده است. حماس درست می گوید که این استعفا به معنای پایان راه سازش است. سرسختی دولت افراطی نتانیاهو در عدم توقف شهرک سازی ها و عدم توانایی دولت باراک اوباما برای تحت فشار قرار دادن این دولت موجب شد محمود عباس کاملاً از روند صلح نا امید شود. از این رو بود که آخرین تلاش های هیلاری کلینتون برای به جریان انداختن مذاکرات صلح بدون یک پیش شرط معین- راهکاری که حتی دولت حسنی مبارک در مصر هم آن را پذیرفت - نتوانست محمود عباس را قانع کند و در گفت وگوهای خود با او در امارات بر توقف این شهرک سازی ها به عنوان پیش شرط مذاکرات تاکید کرد. محمود عباس احساس می کند برای پیشبرد این روند هیچ ابزاری در اختیار ندارد و همه امیدهایی را که به امریکا و به خصوص دولت اوباما بسته بود نقش بر آب شده است.
او در این رابطه همه راهکارها را امتحان کرده و تاکنون بارها نرمش نشان داده است. آخرین نمونه اش زمانی بود که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل نمی خواست با نتانیاهو دیدار کند اما با اصرار اوباما پذیرفت برای آبروداری هم شده جلوی دوربین ها بنشینند و عکسی یادگاری بگیرند. اما همه نرمش های او نه تنها در رقیب اسرائیلی اش کارگر نیفتاد که حتی او را در مواضع خود سرسخت تر کرد. امریکا و اسرائیل بارها گفته بودند عباس را تنها شریک واقعی برای صلح می دانند. اینک این شریک واقعی صحنه را ترک می کند. اسرائیل و امریکا برای او چه جایگزینی پیدا خواهند کرد؟ محمود عباس گزینه یی بود که پس از یاسر عرفات تلاش داشت روند صلح را به سرانجامی هدایت کند.
دوران نخست وزیری ایهود اولمرت به زودی سپری شد و فرصت های نادری که وجود داشت با بی توجهی امریکا و سهل انگاری جرج بوش و وزیر خارجه اش کاندولیزا رایس از بین رفت. نتانیاهو با آمدن خود و انتخاب آویگدور لیبرمن به وزارت امور خارجه آخرین میخ ها را بر تابوت صلح کوبید. ۹ ماه گذشته رایزنی های بی حاصل و اعزام مکرر جرج میچل فرستاده امریکا به خاورمیانه نیز نشان داد از دولت اوباما و کارنامه ضعیف وزیر خارجه اش هیلاری کلینتون انتظاری جز این نمی توان داشت اما استعفای محمود عباس دلیل دیگری نیز می تواند داشته باشد. این دلیل به ناتوانی او در برقراری آشتی ملی فلسطینی ها بازمی گردد.
عباس باید می دانست در داخل فلسطین با رقیب پرقدرتی چون حماس دست و پنجه نرم خواهد کرد؛ رقیبی که با انتخابات ۲۰۰۶ برکشیده شد و اسماعیل هنیه به عنوان نخست وزیر حماس در کنار محمود عباس نشست اما این یک دوره کوتاه و گذرا از آشتی دو رقیب سرسخت دیرین بود. با حوادث تابستان سال ۲۰۰۷ حماس توانست در یک اقدام برق آسا قدرت را در غزه برای خود یکپارچه کرده و این منطقه را از کرانه باختری جدا کند. جدایی غزه از کرانه باختری اما تنها یک جدایی جغرافیایی نبود بلکه اساساً مساله فلسطین را به دو پاره جدا از هم تقسیم کرد و از آن پس نیز هرچه طرف های میانجی کوشش کردند بین فلسطینی ها آشتی برقرار کنند این امر ممکن نشد که نشد. آخرین تلاش های مصر در این باره تهیه یک توافقنامه جامع بود که با به تعویق انداختن انتخابات مقرر می کرد دولتی جدید در فلسطین تشکیل شود اما حماس در آخرین دقایق از امضای این توافقنامه سر باز زد و حتی با وجود اینکه بارها از آن ستایش کرده یا تنها راهکار برای برون رفت از شکاف داخلی فلسطینی ها دانسته بود، خواستار اصلاحاتی ماهیتی در این توافقنامه شد؛ امری که تقریباً دولت مصر و دولت خودگردان را مطمئن ساخت که حماس چنین توافقنامه یی را امضا نخواهد کرد.
در واقع هفت دور از گفت وگوهای آشتی ملی برای حماس تنها در حکم یک بازی دیپلماتیک بود که به وسیله آن داشت برای خود زمان می خرید و خرید. عباس اعلام کرد انتخابات فلسطین در موقع مقرر خود یعنی ابتدای سال آینده میلادی برگزار خواهد شد و از مردم ساکن غزه نیز دعوت کرد در این انتخابات شرکت کنند و به گفته او به «حکمرانی سیاه» حماس در این باریکه پایان دهند. اما او در همان حال می دانست که بدون حماس قادر به برگزاری چنین انتخاباتی نخواهد شد زیرا در حال حاضر سرنوشت سیاسی این منطقه در دست نیروهای حماس است. این جنبش می تواند مانع برگزاری انتخابات در این منطقه شود یا به نوبه خود و چنان که می خواهد، انتخابات را برگزار کند. این در حالی است که ساکنان بیت المقدس نیز از سوی دیگر تحت فشار های اسرائیل هستند و امکان برگزاری انتخابات در این قسمت نیز تقریباً منتفی است. در حال حاضر سرنوشت سرزمینی به نام «فلسطین موجود» به سه قسمت تقسیم شده است که بخشی از آن (قدس) در زیر حاکمیت اسرائیل و بخش دیگری از آن (غزه) تحت حاکمیت حماس قرار دارد و تنها بخش کوچکی از آن (کرانه باختری) را دولت خودگردان اداره می کند. از این رو اگر انتخاباتی هم برگزار شود تنها در کرانه باختری یعنی همان اطراف مقر اصلی دولت خودگردان خواهد بود و این به آن معناست که دیگر محمود عباس- یا هر کس دیگری به جای او- نماینده واقعی چند میلیون فلسطینی نخواهد بود.
به بن بست رسیدن محمود عباس در دو زمینه فوق یعنی پیشبرد روند صلح و پیشبرد روند آشتی ملی گروه های فلسطینی- در دو جبهه داخلی و خارجی- او را به اینجا رساند که با استعفایی محترمانه خود را از صحنه خارج سازد.رقیبانی که اکنون می توانند افتخار کنند طی چهار سال گذشته نگذاشتند او با آن موهای برفی اش در این سنگلاخ بی حاصل حتی قدم از قدم بردارد. جنبش فتح و سازمان آزادیبخش فلسطین جایگزین مناسبی برای ابومازن ندارد. مهم ترین گزینه این جنبش برای جایگزینی او مروان البرغوثی است که هم اکنون در زندان های اسرائیل به سر می برد و تاکنون به رغم اصرارها و پافشاری های متعدد این رژیم حاضر به آزادی او نشده است. اسرائیل می گوید حتی در صورت انتخاب برغوثی به ریاست جنبش فتح نیز حاضر به آزادی او نیست. از این رو استعفای محمود عباس ضربه یی سنگین بر جنبش فتح، دولت خودگردان و روند صلح خاورمیانه خواهد بود .