در دین شریف اسلام همواره کودک دختر مورد اهتمام و توجه بیشتر بوده است. متون دینی ما سرشار از روایات و احکامی است که به طور مشخص متعرض به ظلم و آزار به کودک دختر شده و به انحاء مختلف لطف و ضرورت توجه به او را مورد تأکید قرار دادهاند. پیامبرخدا صلیالهعلیهوآله خود در لحظه لحظه ممکن علاقه، شیفتگی و احترام عملی خود را نسبت به دختران مخصوصاً حضرت صدیقهطاهرهسلاماللهعلیهما نشان میدادند و بدینگونه با تلاشی مستمر به مبارزه با سنتهای جاهلی زن ستیز برخاستند. علاوه بر آن دائماً با استفاده از زیباترین تعابیر وجود دختر را در دنیا و آخرت موجب رحمت خداوند دانسته اند.[۱]
از سوی دیگر در امر تربیت دختران همواره شیوهای خاص را متذکر میشوند که نهادینه شدن آن، مانع بزرگ بر سر راه اعمال خشونتهای خانگی علیه آنها خواهد بود. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هر که خداوند به او دختری عطا فرماید و او دختر خود را آزار ندهد، به او اهانت ننماید و هرگز پسر خود را بر آن دختر ترجیج ندهد، خداوند او را داخل بهشت میگرداند.»[۲] این روند همچنان ادامه دارد و پیامبر نسبت به همسران نیز دستورالعملهای اخلاقی و فقهی متعددی ارائه فرمودند.
حضرت به طور مداوم این مضمون را با عبارات مختلف بیان کرده و میفرمودند: ما انبیاء همسران خود را آزار نمیدهیم و بدانید جز انسان پست و فرومایه کسی به همسر خود اهانت نمیکند.[۳] هم او تأکید میکرد که حق زن بر شوهر این است که خوراک و پوشاک او را تأمین کند، او را کتک نزند، به او بدی نکند و جز در خانه و در مواردی که ناشزه گردیده است از او دوری نگیرد.[۴] گاهی حضرتش با بیان عباراتی سعی در تمسخر و تحقیر عملکرد مردان خشن را داشت و میفرمود: متعجبم از مردی که همسرش را میآزارد و سپس (با همان دست) وی را در آغوش میگیرد.[۵] شاید بتوان گفت آنچه پیامبر خدا(ص) در کلام فوق مورد سرزنش قرار میدهد نگاه سودجویانهای است که برخی مردان به زنان دارند وشریک زندگی خود را در حد وسیلهای برای اطفاء و شهوات و خدمتکار منزل تنزل دادهاند.
این نگاه فرونگر است که پبامبر خدا را به اعتراض وا داشته است. در مواردی مردان از همسران خود شکایت میکردند. پیامبر میدانست که آن زنان، همسران شایستهای نیستند و جدایی از آنها شایسته تر از ادامه زندگی است با این وجود حضرت امر میفرمود که طلاق را تأخیر بیندازید تلاش نموده که آنها را اصلاح کنند و در غیر این صورت بدون آن که زنان را آزار داده و یا تحقیر کنید، امر به طلاق میفرمود.[۶] به عبارت واضح تر در این موارد طلاق راهکار مناسبی است چرا که ادامه زندگی اگر منجر به خشونت و تنبیه جسمانی گردد، ابداً مورد رضایت خداوند نمیباشد. حتی اگر شخصی به گمان خود برای خشونت دلیل موجهی داشته باشد تاکید بر این نکته ضروری است که در اسلام اعمال خشونت حتی در قالبهای زبانی ممنوع است. چه در سطح اجتماع و چه در سطح خانواده کسی حق ندارد دیگری را مورد توهین و ناسزا قرار دهد. حتی برخی فحشها که جنبه ناموسی دارد دارای مجازات مسلم است.
در آیین فقهی اسلام مفهومی به نام «قذف» وجود دارد. مراد از قذف، تهمتهای ناموسی است که افراد به یکدیگر نسبت میدهند. حاکمان جامعه اسلامی میبایست که با این امر برخورد نموده و با تنبیه انسان ناسزا گو و فحاش، امنیت روانی افراد را تضمین کنند. این امر در محدوده خانواده بسیار مهم است. در قرآن به طور مشخص آیاتی داریم که به مردان امر میکند از تهمت زدن به زنان پاک و عفیف خودداری کنند. این عمل در قرآن به شدت توبیخ شده و برای این کار حد شرعی و مجازات قرار داده است.[۷]
درمرحله بعد باید دانست یکی از کارکردهای مهم خانواده ایجاد امنیت روانی برای افراد است.
● زنان به دلیل:
الف) سیاست حمایتی خاص دین و حکومت اسلامی از آنان؛
ب) وضوح ارتباط فرزند با مادر بدلیل بارداری به طور مشخص در این آیه مورد توجه قرار گرفتهاند. خداوند با جانبداری از زنان، طرحی به نام لعان را برای حفظ امنیت روانی خانواده مطرح ساخته است. محتوای لعان این است که اگر مردی به همسر خود تهمت زنا بزند میبایست که با اجرای لعنت و قسمهای پنج گانه، تهمت خود را ثابت کند. در صورتی که مردان از اجرای برنامه فوق در حضور حاکم اسلامی سرباز نزنند، چون زن برای دفع تهمت شاهدی در اختیار ندارد و تهمت را نیز نمیپذیرد، حاکم اسلامی بین زن و مرد جدایی ابدی انداخته و به زندگی مشترکشان خاتمه میدهد.
تاریخ اسلام نشان میدهد که پیامبر خدا سعی وافرداشتند که زندگی مشترک خاتمه نیابد ولی در صورتی که مرد بر تهمت خود اصرار میورزید با حکم جدایی آن دو، زن را از معرض تهمتهای ناروا میرهانید. غرض از ذکر این حکم شرعی آن است که در تفکر اسلامی اصولاً خشونت مخصوصاً خشونت خانگی کاملاً مردود است. دستورالعملهای اخلاقی و فقهی که در قالبهای متعدد بیان شده همه در صدد از بین بردن زمینههای هر گونه خشونت مخصوصاً خشونت جنسی هستند.
در تفکر اسلامی لازم دانسته شده است که روابط زناشویی والدین کاملاً محفوظ و پنهان از چشم فرزندان باشد و فرزندان زودتر از موعد لازم به تجارب زناشویی پی نبرند، فرزندان هنگام خواب از یک رختخواب استفاده نکنند، پسران در دوره نوجوانی فعالیتهای حرکتی و ورزشی بدنی کافی مثل شنا، اسب دوانی، تیراندازی ... را فراگیرند، به خواهران و مادر خود همواره به چشم انسانهای قابل احترام نگریسته و آنها را بر خود مقدم بدانند. گاهی آنچنان در این باره دقت شده است که اسلام دستور داده حتی شایسته است که مردان به مذاق خانواده خود و طبق خوشایند آنها غذا بخورند و میل خود را با میل خانواده خود هماهنگ سازند.[۸] تمام این امور دستمایه ایجاد فضایی محبت آمیز و پر از لطف در خانواده است. رفع یک شبهه عدهای با تمسک به آیه شریفه ۱۳۴ از سوره نساء گفتهاند قرآن با تجویز کتک زدن زنان، راه خشونت خانگی را هموار کرده است. در این باره سخن فراوان است لیکن ما به اختصار ابعادی از بحث را روشن میکنیم. تفسیر جزئیات دین در سایه اصول کلیای که حاکم بر آن است بسیار مطلوب و بسنده است.
قرآن با نفی ظلم، نفی ضرر، امر به عدالت، امر به احسان و تقوی و دهها دستور دیگر به ما ثابت میکند که هیچ کسی حق سوء استفاده از احکام را ندارد. احکام برای تنظیم زندگی بشر در راستای عبودیت و بندگی خداوند تشریع شده اند و هر یک طبعاً دارای علت و حکمتی هستند. به طور قطع در جهانی که گاهی ملاکها و مصالح با یکدیگر تزاحم میکنند و یا منافع افراد گاهی قابل جمع نیستند میبایست راهی برای برون رفت از مشکل پیدا کرد که کم ضررترین راه حل باشد.
در این میان گاهی برای رسیدن به مصلحتی بزرگتر و مهمتر مصلحتی کم اهمیت تر قربانی میشود که این واقعیت گریز ناپذیر است. با این توضیح، میتوان گفت که همانطور که بارها متذکر شدیم یکی از مقاصد ازدواج تأمین نیازهای غریزی و شهوانی همسر است. اسلام این نیاز را دو جانبه میداند و برای هر یک از دو زوج در این باره دستورالعملی دارد که متاسفانه در بسیاری موارد مورد غفلت قرار میگیرد. نگاه اسلام به این امر نگاهی علمی است. به این معنا که لازم است مردان و زنان درباره نقش و وظیفه خود در این باره آگاهی کافی داشته باشند. کمااینکه آگاهی از موقعیت فیزیولوژیک و بیولوژیک هر یک از مرد و زن در رابطه با غریزه جنسی یک ضرورت است.
واضح است که زن و مرد در اصل نیاز غریزه خود مشترکند ولی شور غریزی هر یک و کیفیت خواسته هر کدام با دیگری متفاوت است. مسئله تمکین و گردن گذاری زنان به نیاز غریزی همسرانشان، آنقدر مهم است که در اسلام تنها وظیفه واجب زنان در خانواده در رابطه زناشویی دانسته شده است. وجوب این مسئله حاکی از اهمیت رابطه و نگاه واقع گرایانه اسلام به غریزه مزبور است. قابل ذکر است، برخی از مفسرین با آنکه هدف اصلی و نهایی ازدواج را تولید نسل دانستهاند ولی تأکید کردهاند که زمینه و انگیزه اولیه این پیوند، را امر دیگری فراهم میکند که محبت و نیاز غریزی مردان و زنان به یکدیگر است.[۹]
حال اگر زنان بدون داشتن دلیل موجه (مثل بیماری) از تمکین سرباز زنند خود میتواند سرچشمه دهها مشکل دیگر در زندگی گردد. اولین ضررهای آن سردی رابطه زناشویی، ایجاد رابطه جنسی خارج از چهارچوب خانواده یا خارج از چهارچوب خانواده اول و احیاناً طلاق است. روشن است که تمام موارد فوق به سود زنان نیست. اگر مرد و زن بخواهند در چهارچوب اندیشه «حفظ خانواده تا حد امکان» حرکت کنند میبایست چارهای برای مشکل بیندیشند. از آنجایی که همواره در اسلام راههای مسالمت آمیز در اولویت هستند، قرآن دو راه را با نظر به خصوصیات روانشناختی زن و خانواده مطرح ساخته است. فقها بین این راهها سلسله مراتب قایل هستند.[۱۰] موعظه در وهله اول قرار دارد. موعظه کلامی نرم و محبتآمیز با هدف اصلاح و تأثیرگذاری بر مخاطب است، از آمریت تهی است و مبتنی بر تحرک عواطف احساسات است.[۱۱] این راه با ویژگیهای زنانه تناسب فراوانی دارد. در صورت عدم ثمر بخشی، نوبت به راه دوم یعنی هجر میرسد. هجر یعنی دوری جستن[۱۲] که در این مورد مقید شده است به این صورت که بدون آنکه شوهر بستر را ترک کند به همسر خود پشت کرده و ناراحتی خود را نشان دهد.
چنانچه ملاحظه میشود تا این مرحله هیچ گونه اثری از خشونت به چشم نمیخورد و مرحله سوم ضرب است. بدیهی است که مرحله سوم از این مراحل نمیتواند هر گونه ضرب و شتمی را شامل شود چرا که اساساً با فلسفه حکم مربوطه تنافی دارد و عنصر معنوی و عاطفی رابطه زناشویی را مورد مخاطره قرار میدهد. بدیهی است که از بین رفتن عنصر عاطفی این رابطه که برای زنان بیش از عناصر دیگر آن اهمیت دارد؛ خود به هیجانات غریزی لطمه وارد کرده و رفتار جنسی را با مشکل مضاعفی مواجه میسازد.
قبل از هر چیز ما میبایست معلوم نماییم که این راه به عنوان یک راه حل چقدر ضروری به نظر میرسد: بدیهی است که باید بپذیریم ما محتاج یک راه حل هستیم. ادامه وضعیت مزبور در نهایت به طلاق یا وضعیتی مشابه منتهی میشود. حال باید پرسید که وقتی موعظه و هجر مفید واقع نشد میتوان راه حل سوم را مراجعه به دادگاه دانست؟ قاضی در این باره چه میتواند بکند ؟اولاً اثبات عدم تمکین زن از نظر فقهی و قانونی فقط یک علامت و اماره دارد و آن ترک منزل مشترک است. در غیر این مورد هیچ دلیلی برای اثبات عدم تمکین زن که خصوصیترین رابطه زن و شوهر است وجود ندارد. در واقع فقه در این باره نظر زن را ارجح دانسته و از زن جانبداری کرده است. صرف نظر از امر فوق نهایتاً قاضی میتواند زن را نصیحت کند، مرد را وادار به ترک موقتی همسر کند، زن را حبس یا مجازات کند... فرض این است که دو راه اول را که همسر در شرایط عاطفی بهتری انجام داده است. راه اخیر هم که مشکل را حل نکرده بلکه تعمیق میکند. آیا اگر قاضی حکم به طلاق کند مشکل حل شده است؟ طبعاً خیر، بلکه صورت مسئله پاک شده است.
از ابتدا، مرد خود بدون مراجعه به دادگاه امکان انجام این کار را داشت. ولی مسئله اصلی در آیه شریفه ارائه راه حل برای حفظ کانون خانوادهاست. پس تنها راه حلی که میماند گزینهای منحصر به فرداست. زیرا مشکل مزبور در درون خانواده و بدون مراجعه به دادگاه و از طرق عاطفی شوهر به نتیجه نرسیده است و در این موقعیت نیاز به کمی خشونت است. کما اینکه انتقال به این راه حل در تمام موارد مشابه اصلاحی وجود دارد. مهم این است که شوهر گمان نبرد در این مقطع میتواند کمر به قتل همسر ببندد! در اینجا خشونت هدف نیست بلکه وسیله و راه حل است پس می بایست جنبه اصلاحی خود را از دست ندهد.
روایات وارده از معصومین در خصوص این مورد و ادله بیشمار وارد شده در دیه و قصاص ضرب و جرح، وظیفه فرد را معلوم کرده است. در روایات وارد شده که این کتک نباید موجب سرخی یا کبودی شود بلکه به سان تلنگری باشد که با چوب (سبک و کم جرم) مسواک زده میشود. بنابر آنچه گذشت معلوم میشود که تعدی از این مقدار چه از نظر کمیت و کیفیت و تعدی از موقعیت آیه که مسئله عدم تمکین در زناشویی با حفظ سلسله مراتب طرق اصلاحی آن به موارد دیگر، کاملاً خطاست. با این بیان به هیچ وجه آیه مزبور خشونت خانگی را تجویز نمیکند.[۱۳] خانواده، اخلاق و قانون روشن است که انسان دارای ابعاد، غرایز و عواطف مختلف است. عقل و خرد در آدمی نیروی کنترل کننده غرایز و شهوات به حساب میآید. دین واخلاق به کمک خرد میآیند تا در تعدیل شهوات و قرار دادن آن در مسیری صحیح به آن یاری رسانند.
وجود اخلاق و قانون اعم از دین و غیر آن، زمانی ضروری به نظر میرسد که انسان اجتماع را تشکیل میدهد. گزارههای اخلاقی و قانونی به ساماندهی روابط اجتماعی آدمی میپردازند. قانون و اخلاق هیچ یک به تنهایی نخواهند توانست که مسایل فراروی بینظمیها و بیعدالتیهای خانوادگی ـ اجتماعی را حل نماید. بدیهی است که همه انسانها به ندای وجدان در همه حال گوش فرا نمیدهند و هر جامعهای به قدرت و ریاست محتاج است تا قوانین منطقی و عادلانه را اجرا کرده و افراد مجرم را اصلاح نمایند. اما قانون به تنهایی نمیتواند ضمانت اجرای کافی برای حفظ حریم اشخاص بسازد زیرا اولاً در عرصه خصوصی زندگی افراد در همه حال قانون حضور ندارد و ثانیاً قانون همواره گریزپذیر است. یعنی اشخاص حقیقی یا حقوقی میتوانند با اعمال شیوه های نادرست، راهی برای رهایی خود از قانون پیدا نموده و یا با اعمال نفوذ خود در اجرای عادلانه آن اخلال ایجاد کنند.
قانون همواره میتواند به گونه ای ناعادلانه تفسیر شود. پس آنچه مهم است این است که نظام های تربیتی و آموزشی وظیفه خود بدانند که افراد قانونمند و عادل تربیت نمایند. پس ما به تلفیقی از قانون و اخلاق محتاجیم.[۱۴] لیکن باید دانست که گزارههای اخلاقی مورد نظر، گزارههای اخلاقی انسانی هستند که به کمک شریعت الهی تأکید و یا تکمیل شدهاند نه آن دسته از مفاهیم اخلاقیای که صرفاً برای ایجاد نظمی ماده محور و لذتگرا در زندگی بشر طراحی شدهاند. متأسفانه در مانیفست دوم اومانیسم که در ۱۹۷۳ از تصویب گروههای فمینیست هم گذشت آمده است: «ما تأکید میکنیم که ارزشهای اخلاقی سرچشمه گرفته از تجربه بشری است. اصول اخلاقی خودمختار و تابع شرایط هستند و نیازی به تقدس الهی یا ایدئولوژیک ندارند.»[۱۵] چنانچه ملاحظه میشود چنین اخلاقی قطعاً با حقوق خانوادهگرا و آخرتاندیش که بر مدار آمیزه حق و تکلیف مستقر شود، سازش نمیکند.