امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

خلیلی زندگی در اروپا در چشم باد و خاطرات مادربزرگش


1401/08/01
کد خبر : 38660
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 41 نفر
او نوه مادربزرگی است که سال‌های سال برای ایرانیان، در صحنه هنر کار کرده و خاطرات خوشی رقم زده است، «پروین سلیمانی» بازیگر پیشکسوت، سینما و تئاتر ایران که چندی پیش درگذشت حالا نوه دختری او می‌خواهد جای مادربزرگ را پر کند، «ماه‌چهره خلیلی» که جمعه شب‌ها در سریال «در چشم باد» به خانه‌هایمان می‌آید و در نقش مادر بیژن، نادر و اسد بازی می‌کند، در انگلیس زندگی می‌کند و گاهی اوقات به تهران می‌آید تا در پروژه‌ای بازی کند، چند روز پیش با او در انگلیس به صورت تلفنی ، درباره زندگی در آن کشور، خاطرات مادربزرگش و سریال «در چشم باد» گفتگو کردیم. ● نمی‌‌توانم جای خالی مادربزرگم را ببینم همه خانواده‌ام در خارج از کشور زندگی می‌کنند و تنها سختی که در ایران دارم، دور بودن از کانون خانواده‌ام است. الان حدود چهار ماه است که مادربزرگم (پروین سلیمانی) به رحمت خدا رفته، راستش را بخواهید بعد از فوت ایشان دیگر دست و دلم به کار نمی‌رود و بعد از مراسم ترحیم ایشان تصمیم گرفتم نزد خانواده‌ام برگردم تا در این شرایط درکنار مادرم باشم. الان وقتی جای خالی مادربزرگ عزیزم را در ایران می‌بینم، دلم نمی‌آید که به ایران برگردم و همین امر باعث شده که فعلا در اینجا ماندگار شوم. ولی ان‌شاءا... به زودی به وطنم باز خواهم گشت. ● قرار نبود بازیگر شوم در تهران متولد شدم. در حال گذراندن دوران دبستان بودم که همراه خانواده‌ام به انگلیس مهاجرت کردم و در آنجا ادامه تحصیل دادم و در دانشگاه آکسفورد مشغول تحصیل در رشته معماری شدم. اولین تجربه بازیگری‌ام برمی‌‌گردد به فیلم سینمایی«چشمان سیاه» ساخته ایرج قادری که البته این کار را فقط به خاطر اینکه در زندگی، بازیگری را هم تجربه کرده باشم، انجام دادم و به دلیل خاطراتی که از مادربزرگم داشتم، می‌خواستم این حرفه را تجربه کنم و قصد حرکت در ادامه مسیر بازیگری را نداشتم، اما سرنوشت، طور دیگری رقم خورد، الان هفت سال از آن زمان می‌گذرد و من کارهای تلویزیونی و سینمایی زیادی انجام داده‌ام. ● صفای مردم ایران در دنیا تک است بعد از بیست و دو سال که به ایران بازگشتم، یک حس وطن‌دوستی عجیبی در من به وجود آمد. چون در زمان کودکی از ایران رفته بودم، ذهنیت زیادی از ایران نداشتم ولی همیشه دوست داشتم جایی کار و زندگی کنم که مردمانش با زبان خودم صحبت می‌کنند و جایی باشم که اقوامم در کنارم باشند. البته ما به کمک پدر و مادرم تا آنجایی که در توان داشتیم، سعی کردیم از ارزش‌های ملی و مذهبی خودمان در آنجا دفاع و آنها را حفظ کنیم. با اینکه سال‌ها از ایران دور بودم اما زبان فارسی را بدون لهجه صحبت می‌کردم. در آنجا سعی کردم به عقایدم پایبند باشم از فرهنگ اصیل ایرانی فاصله نگیرم. اما وقتی به ایران آمدم همه این مسائل برایم رنگ و بوی دیگری گرفت. اینکه تو فارسی حرف می‌‌زنی و همه مردم هم‌زبان تو هستند و با تو به زبان خودت صحبت می‌‌کنند، برایم جذاب بود. مثلا وقتی ماه رمضان است همه روزه می‌گیرند و تو هم درکنار همه، این فریضه دینی را ادا می‌‌کنی خیلی برایم لذت‌بخش است. همه اینها را به صفای مردم ایران اضافه کنید، این هماهنگی و اتحاد را نمی‌شود در هیچ جای دنیا پیدا کرد. ● شاگرد استاد سمندریان از بچگی علاقه به سینما در من وجود داشت. اما از آنجایی که همه پدر و مادرهای ایرانی دوست دارند فرزندانشان یا دکتر شوند یا مهندس، تصمیم گرفتم در رشته معماری ادامه تحصیل دهم. البته بازیگری جزء آرزوهای بلندمدتم بود که فکر نمی‌کردم به آن برسم. بعد از اینکه «چشمان سیاه» را با کمک ایرج قادری و مادربزرگ مرحومم بازی کردم، دوباره به انگلیس برگشتم و طی یک سال به طور فشرده سینما-تئاتر خواندم تا بتوانم خودم را تقویت کنم. وقتی هم که به ایران بازگشتم در کلاس‌های استاد سمندریان ثبت‌نام کردم و ایشان به من کمک کردند تا تن صدایم را درست کنم. کم‌کم همه دوره‌های کلاس استاد سمندریان را گذراندم. هنوز هم اگر باخبر شوم که کلاس موثر و مفیدی برگزار می‌شود که باعث ارتقای سطح کیفی بازی من می‌شود، اولین نفری هستم که ثبت‌نام می‌‌کنم چون واقعا بازیگری؛ حرفه‌ای است که بازیگر در آن باید همیشه در حال یادگیری باشد. می‌خواهم یادآوری کنم که شاید ورود من به سینما شانسی بوده است اما ادامه دادن این مسیر بدون گذراندن این دوره‌ها ممکن نبود. ● در چشم باد و مختارنامه «در چشم باد» یک پروژه عظیم و بزرگی بود که در پنجاه قسمت یک ساعته تولید شده است و شش- هفت سال، فیلمبرداری آن طول کشید. در این سریال نقش یک زن فداکار ایرانی را بازی می‌‌کنم که در آن دوره، سختی‌های زیادی را تحمل کرده است و اتفاقات عجیبی بر او حادث می‌شود و تمام عواطف و احساسات مادرانه یک زن ایرانی در این نقش خلاصه می‌شود. فکر می‌‌کنم کار بسیار خوبی از آب درآمده باشد. نقشی که در‌«مختارنامه» بازی کردم با نقشم در سریال «درچشم باد» بسیار متفاوت است. در مختارنامه من نقش یک زن عرب کاملا منفی، جاه‌طلب و قدرت‌طلب را بازی می‌کنم که دیگران را مدام به جان هم می‌اندازد و اصلا شباهتی به نقش‌های قبلی‌ام ندارد، فکر می‌کنم یکی از متفاوت‌ترین کارهایم را شاهد خواهید بود. در سریال «کلاه پهلوی» نقش زن دیپلمات انگلیسی را بازی می‌کنم، این نقش هم شباهتی با دیگر نقش‌هایم در سریال‌های تاریخی ندارد. درست است که سریال‌های تاریخی زیادی بازی کرده‌ام اما فکر می‌‌کنم، دچار کلیشه نشده‌ام چون هرکدام از این نقش‌ها دارای ویژگی‌های متفاوتی نسبت به یکدیگر هستند که از هم متمایز می‌شوند. در «کلاه پهلوی» نقش زن دیپلمات انگلیسی را دارم که تمام مدت به زبان انگلیسی صحبت می‌کند. بازی در این نقش را هم مدیون دوره بازیگری که در خارج از کشور گذراندم، هستم چون آن لهجه به خصوصی که مدنظر آقای دری بود را توانستم ارائه دهم و چون در فضای خارج از ایران زندگی کرده بودم، توانستم نقش را نسبتا خوب و نزدیک به واقعیت درآورم. ● عید قربانی خانواده ما یک خانواده مذهبی است و همه این سال‌ها در اینجا مراسم ماه‌های محرم و رمضان را برگزار کردیم اما عزاداری که در ایران وجود دارد، هیچ وقت در اینجا دیده نمی‌شود به همین دلیل در اولین محرمی که پس از بازگشتم به ایران توجه مرا جلب کرد، قربانی کردن گوسفند بود چون تا به حال ندیده بودم برایم غیرعادی بود. همین باعث شد که من یک داستان کوتاه در مورد این موضوع بنویسم و وقتی دوره کارگردانی را گذراندم، تصمیم گرفتم این داستان را به یک مستند تصویری تبدیل کنم برای این موضوع به بندر ترکمن رفتم و این فیلم مستند را ساختم و اسمش را گذاشتم «عید قربانی». زیاد روی موفقیت این فیلم حساب نمی‌کردم، اما وقتی که در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی جایزه‌های متعددی کسب کرد، برایم جالب بود، این موفقیت باعث شد که به ادامه کارگردانی تشویق شوم. ● ستاره من؛ پروین یک سال عید، مادربزرگ مرحومم با من تماس گرفت و به من گفت که یک صندوقچه برایت فرستاده‌ام، خانه باش و تحویلش بگیر، این عیدی امسال توست. وقتی صندوقچه در منزلم آمد، خیلی غافلگیر شدم، چون صندوقچه بسیار بزرگ بود و با وانت فرستاده شده بود. وقتی این صندوقچه را باز کردم، دیدم یک گنج به معنای واقعی در آن گنجانده شده است. این صندوق پر از فیلمنامه، نمایش نامه، کتاب، خاطرات و عکس‌ها و جوایز متعلق به مادربزرگم بود، من یک هفته تمام از منزل خارج نشدم، فقط به مطالعه این گنج عظیم پرداختم و تصمیم گرفتم که از مادربزرگم که درتمام این سال‌ها برای فرهنگ و هنر سرزمینم تلاش کرده است، مستندی بسازم. ساخت این فیلم سه سال طول کشید و هنوز هم تدوین آن تمام نشده است. اسم این مستند «ستاره من؛ پروین» است که در تلاشم آن را برای جشن آینده خانه سینما تحویل دبیرخانه جشن بدهم تا قدردانی اندکی از زحمات مادربزرگ مرحومم داشته باشم. ● در کنار مادربزرگ فیلمنامه «موش» خیلی جالب و جذاب بود. در این فیلم من نقش یک خبرنگار عراقی را ایفا کردم. تهیه‌کننده این فیلم، شبکه الکوثر بود و هزینه‌هایی که روی کاغذ وجود داشت با آن هزینه‌هایی که روی صحنه صرف شد، خیلی متفاوت بود. من سعی خودم را کردم که نقشم را به خوبی ایفا کنم. آخرین حضور مادربزرگم در سینما هم برمی‌گردد به همین فیلم که از این جهت خیلی به این فیلم تعلق‌خاطر دارم. این فیلم باعث شد حدود دو هفته در آبادان کنار مادربزرگم باشم و همین باعث علاقه‌ام به «موش» می‌شود. ● خانواده و جامعه وقتی به انگلیس آمدیم همیشه این در گوش من زمزمه می‌شد که تو باید همان دختر اصیل ایرانی و مسلمان باقی بمانی و نباید فکرکنی که چون از کشورت خارج شدی، پس باید از فرهنگ و دینت هم فاصله بگیری! در یک برهه زمانی من معلمی داشتم که به من شاهنامه فردوسی را یاد می‌داد یا الان که معلم نستعلیق دارم و روی خطم کار می‌‌کنم. اینکه بعد از بیست و پنج سال زندگی در غرب توانسته‌ام ارزش‌های ملی- مذهبی‌ام را تا حدی حفظ کنم، یکی به خانواده‌ام برمی‌‌گردد و دیگری به جامعه. چون جامعه هیچ فشاری برای پذیرفتن یا نپذیرفتن این ارزش‌ها بر من وارد نکرد و خودم انتخاب کردم که این ارزش‌ها را در خودم تقویت کنم. البته فکر می‌کنم این موضوعات شخصی است و اگر شما سوال نمی‌کردید هیچ وقت در مورد این مسائل صحبت نمی‌کردم. ورودم به سینما را مدیون مادربزرگم هستم و اگر هم امروز در ایران نیستم به این دلیل است که نمی‌دانم چگونه حضور نداشتن ایشان را باید تحمل کنم. ایشان برای من یک الگوی به تمام معنا بود، در این هفت سالی که در ایران بودم، بهترین همدم و یار من بود و جای خالی مادرم را برایم پر کرده بود. زندگی در کنار ایشان و ارتباط نزدیکی که با مادربزرگم داشتم، یکی از افتخارات بزرگ زندگی من است و هر لحظه‌ای که در کنار او بودم برایم یک خاطره است. پروین سلیمانی عاشق هنر و بازیگری بود و من هم تا آنجایی که توانستم سعی کردم از ایشان درس بگیرم و از تجربیاتشان استفاده کنم. امیدوارم بتوانم با بازی‌های خوبم یاد این هنرمند بزرگ را زنده نگه دارم، البته هنرمندی مثل ایشان هیچ وقت نمی‌میرد و همیشه زنده است. هم برای من و هم برای تمام اهالی فرهنگ و هنر این سرزمین.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/38660
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید