همانقدر که میتوانیم خوزستان را برزیل فوتبال ایران بدانیم قطعا میتوانیم خراسان بزرگ سابق را که حالا تبدیل به سه استان مجزا شده به نوعی یکی از هنرمند پرورترین قسمتهای سرزمین پهناور ایران بدانیم. تعداد هنرمندان این خطه از ایران در زمینههای مختلف بازیگری، شاعری و حتی نقاشی نشان میدهد که همیشه میتوان از شرقیترین استان کشور انتظار رونمایی هنرمند جدید و موفق در رشتههای جدید داشت.
یکی از خراسانیهای قابل اعتنا در زمینه بازیگری داریوش ارجمند است. داریوش ارجمند از آن دسته بازیگرانی است که هم مخاطبان تلویزیون از نقشآفرینیهای او خاطرات خوبی دارند و هم سینماییها. بازیگری که در تعداد زیادی از بهترین فیلمهای سینمایی پس از انقلاب حضور موثری داشته و با بسیاری از کارگردانان مهم سینما و تلویزیون همکاری کرده است.صحبت کردن با داریوش ارجمند هم کار راحتی است و هم کاری سخت؛ سخت، چون بازیگری است که به شدت حافظه خوبی دارد و اگر شما یک گاف کوچک در خصوص کارهای او بدهید خیلی سریع مچتان را میگیرد، و راحت است چون به شدت رک و روراست است و بویی از محافظه کاری نبرده.
به همین دلیل به راحتی میتوانید سوالها و انتقادهایی را که از او دارید بدون اینکه از دلخور شدن یا عکس العملهای پیش بینی نشده واهمهای داشته باشید با او در میان بگذارید و جوابتان را بگیرید. موضوع گفتوگوی ما با او کارنامه بازیگریاش در دهه ۸۰ در تلویزیون بود. کارنامهای که هم موافق دارد و هم مخالف. این کارنامه در دهه ۸۰ نقطه اوجش، حشمت فردوس در سریال ستایش به کارگردانی سعید سلطانی بود. ولی ارجمند در این مدت سریالهایی بازی کرده که نه منتقدان آن را پسندیدند و نه مخاطبان، و موضوع گفتوگوی ما هم دقیقا همین بود. اینکه خیلیها معتقدند بازیهای او در فیلمها و سریالهای دهه هشتادش خیلی وام گرفته از نقشهای مهم سینماییاش در دهه ۶۰ و ۷۰ است.
«یه تیکه زمین» به کارگردانی مهدی کرم پور دومین سریالی است که داریوش ارجمند در سال ۹۱ روی آنتن تلویزیون دارد، او در این سریال نقش حاج حیدر پدر سنتی و رئیس صنف نانواهای تهران را بازی میکند. ارجمند قبل از این و در ماه رمضان یک سریال مناسبتی دیگر به نام« راز پنهان» به کارگردانی فلورا سام بازی کرده بود که نتوانست نظر مخاطبان را جلب کند. اما در کنار این دو سریال در سال ۹۱ چند سریال دیگر ارجمند هم مجددا از تلویزیون باز پخش شد،«پلیس جوان» و« دریاییها» به کارگردانی سیروس مقدم،« راز و نیاز» به کارگردانی فلورا سام و«بانو» به کارگردانی فرید سجادی حسینی هم از شبکههای مختلف روی آنتن رفتند. پخش این سریالها بهانه خوبی بود تا به سراغ ارجمند برویم و در خصوص بازیهای تلویزیونیاش در دهه ۸۰ با او صحبت کنیم. ارجمند در خصوص انتقادهایی که به او میشود و اینکه در دهه ۸۰ نقشهای ماندگار بسیار کمتری نسبت به دهه ۶۰ و۷۰ بازی کرده صحبتهای جالبی کرده است.
از اینجا شروع کنیم که شاید یکی از مهمترین انتقادات به کارنامه بازیگری داریوش ارجمند در دهه ۸۰ این است که بسیاری از نقشهای او در این یک دهه به نوعی شکل و شمایل یا مخلوطی از بهترین نقش آفرینیهای او در دهه۷۰ است. آیا هنوز هم وقتی در یک کار حاضر میشوید همه چیزهای مربوط به نقش را از صفر پایه ریزی میکنید یا از مخلوطی از همان نقشهایی را که در سالهای گذشته بازی کردهاید در قالب یک نقش جدید جلوی دوربین میبرید؟
نه اینها نیست. به هر حال من که نمیتوانم صورتم را جراحی پلاستیک کنم، من همین هستم با همین صورت و همین بدن. متنی که در هر پروژه به من میدهند و نقشی که قرار است بازی کنم تغییر میکند. شما باید قبول کنید که ما در ایران برای ارائه شخصیتها و طرح قصهها محدودیت داریم. هر قصهای را نمیتوان اینجا ساخت و هر شخصیتی را نمیتوان نمایش داد. بنابراین یک سری شخصیتهای محدودی باقی میمانند که هر اتفاقی بنا باشد رخ دهد باید در قالب همانها اتفاق بیفتد.
یعنی شما میگویید شخصیتها در سینما و تلویزیون ما محدودند و اکثر نقشها پایه و اساس مشابهی دارند؟
قطعا. اصلا سینمای ما در زمینه قصهپردازی محدود است. شما نگاه کنید اگر قصهای یک ذره پایش را از محدودههای اخلاقی خانواده فراتر بگذارد با آن مبارزه میشود در حالی که ممکن است کاملا منطبق با واقعیت باشد اما آن قصه در سینما نمیتواند بیاید چون نگاه سینمای ما دارای یک نگاه آرمان گرایانه است. در سینما ما به دنبال حقیقتیم نه واقعیت. یعنی به دنبال چیزی که باید باشد نه آن چیزی که هست.
پس یعنی مثلا مشابهت اکتها و حرکات شما در نقش اسی دربهدر در فیلم آدم برفی(داوود میر باقری) با نقش حشمت فردوس در سریال ستایش(سعید سلطانی) برگرفته از همین کمبودهاست؟
متاسفانه من همیشه گرفتار این حرفها هستم. اصلا این گونه نیست که شما میگویید و اشتباه میکنید چون شما هم مثل خیلیها ظاهر بینید و به عمق نمیروید. اسی دربهدر یک آدم سیاه کار است ولی حشمت فردوس یک آدم زحمت کش است. وقتی اسی دربهدر یقه جواد کولی(پرویز پرستویی) را در فیلم «آدم برفی» میگیرد دارد ادا در میآورد اما در ستایش، حشمت فردوس میگوید:«من از جنوب شهر سینه خیز اومدم تا اینجا»، بچهاش را میبرد به قهوه خانه و به او نشان میدهد کجا میخوابیده، «حشمت فردوس» کجا، «اسی دربهدر» متقلب و سیاه کار کجا؟! معنی حرکات دست حشمت فردوس خیلی با اسی دربهدر متفاوت است. شما در «آدم برفی» درون مایه طنز میبینید ولی در «ستایش» ما یک ذره هم رگههایی از طنز نداریم.
خب نکته همین است که وقتی مخاطب این دو را در کنار هم قرار میدهد شاید به عمق این قضیه پی نبرد و این شباهتها را به تکراری بازی کردن شما نسبت دهد، شما مطمئنید که مخاطب هم همه این ریزه کاریها را درک میکند؟
اگر درک نمیکرد که دوستش نداشت.
مثلا در باره نقشهای مشابهتان در دو سریال «دریاییها» و «پلیس جوان» (هر دو به کارگردانی سیروس مقدم) هم همین است. یک افسر نیروی انتظامیو یک کاپیتان کشتی. انگار فقط لباسهای این دو نقش عوض شدهاند.
من نظامیزاده هستم و نظام را خیلی خوب میشناسم. شخصیت افسر نیروی دریایی با یک افسر نیروی انتظامیبسیار متفاوت است. پلیس در جامعه و بین مردم است، ولی کاپیتان یک کشتی که شش ماه روی آب است و شش ماه روی خشکی نوع زندگی کاملا متفاوتی دارد.
ولی شمایلها در چشم مخاطب یکی است.
خب داریوش ارجمند هر دو نقش را بازی میکند.
ولی همین داریوش ارجمند دو نقش تاریخی بازی میکند که از بزرگان دین محسوب میشوند و ممکن است خیلی شباهتها از لحاظ رفتار و سکنات با هم داشته باشند. یکی مالک اشتر نخعی(سریال امام علی) و یکی حضرت عبدالعظیم حسنی(سریال مسافر ری). ولی آن دو نقش در هیچ زمینهای ذرهای شباهت با هم ندارند. آن جا هم هر دو نقش را داریوش ارجمند بازی میکند.
نقش آن دو افسر نقشهای روز هستند و شما ازآنها متر و معیار دارید ولی مگر شما حضرت عبدالعظیم حسنی یا مالک اشتر را دیدهاید؟ ما با یک سری اطلاعات آن نقشها را بازی میکنیم.
یعنی یک بازیگر نقشهایی که به روز هستند و معیار عینی دارند را نمیتواند به گونهای بازی کند که کاملا از هم متفاوت باشند؟
من قبول ندارم. همان گونه که معتقدم آن سرهنگ بازنشسته و جبهه رفتهای که سرخورده شده و یک گوشهای برای خودش زندگی میکند در سریال راز پنهان (فلورا سام)، زمین تا آسمان با آن سرهنگ بازنشسته مالیخولیایی که در فیلم شکلات داغ (حامد کلاهداری) بازی کردم فرق میکند. چرا آنها را نمیگویید؟ خب آنها هم دو تا سرهنگ هستند. ضمن اینکه متنی که به من میدهند هم در این نکتهای که شما به آن انتقاد دارید خیلی تاثیر گذار است.
ولی در مصاحبههایتان خواندهام که بارها تاکید کردهاید اگر نقشی را که پیشنهاد میکنند قبلا بازی کرده باشم به هیچ عنوان دوباره بازی در آن را قبول نخواهم کرد.
بله. هنوز هم میگویم. تا دلتان بخواهد از این نقشها بوده که من رد کردهام. بعد از فیلم «ناخدا خورشید» (ناصر تقوایی) هفت تا نقش ناخدا به من پیشنهاد شد، ولی من به مشهد رفتم و گفتم دیگر آن دشداشه و چفیه را سرم نمیکنم و نکردم. بعد از بازی در نقش «اسی دربهدر »هم خیلی پیشنهاد آن تیپ نقش به من شد ولی قبول نکردم. خدا هادی اسلامیرا بیامرزد، بعد از «ناخدا خورشید» به من گفت هر نقشی که در این زمینه به تو دادند بازی کن. الان که نگاه میکنم میبینم به لحاظ اقتصادی درست میگفت. واقعا هیچ فرقی نمیکند که من به خودم فشار بیاورم، سنگ به شکمم ببندم و هر نقشی که پیشنهاد میکنند را نپذیرم. چون باز هم همه میگویند نه، این داریوش ارجمند آن ارجمند دهه ۷۰ نیست.
فکر میکنید چرا این را میگویند؟
برای اینکه نمیدانند و نمیفهمند. اینها پزهای روشفکرانهای است که از سر سیری میدهند.
یعنی شما میگویید کیفیت بازی داریوش ارجمند در دهه ۷۰ هیچ تفاوتی با یک دهه بعدش ندارد؟
داریوش ارجمند در دهه ۷۰ تازه است، برای اولین بار دشداشه میپوشد و سربند مذهبی میبندد یا در لباس نظامی ظاهر میشود. من اینها را میفهمم، شعورم هم بهاندازه آنهایی که این حرفها را میزنند هست و هوشم هم خیلی بیشتر است. وقتی نقش یک افسر انتظامی را بازی میکنم و بعد پیشنهاد یک افسر دریایی را به من میدهند. میدانم که اینها کاملا با هم متفاوتند. کسانی که این حرفها را میزنند به شعور من توهین میکنند.
این قبول که شما تفاوتها را میفهمید، منتقد هم قطعا قبول دارد که مثلا این دو نقش مختصات متفاوتی دارند ولی فکر نمیکنید شاید اجرای شما در این دو نقش این فرضیه را به وجود میآورد؟
نه. در همین مثال من میدانم که این دو آدم کاملا متفاوت هستند، حتی وقتی زمینههایی مشابه دارند. خیلی سخت است بفهمید عشق من به شخصیت خانم معصومیدر «دریاییها» کاملا با عشق پنهان تیمسار پوریا در «پلیس جوان» به خانمیکه باز هم خانم معصومینقشش را بازی میکند تا چهاندازه متفاوت است؟
پس چرا این تفاوتها در چشم مخاطب احساس نمیشود؟ مثلا چند بازیگر موفق دیگر دهه ۷۰هم هستند که به اعتقاد منتقدان و حتی مخاطبان در سالهای اخیر هر چه بازی کردهاند تکرار یا وام گرفته موفقترین نقشهای گذشتهشان در سینما و تلویزیون بوده است و چیز جدیدی به مخاطبشان ارائه نمیدهند؟
شما به من بگویید این چیز جدیدی که همه میگویند در نقش باید وجود داشته باشد یعنی چی؟ مختصات نقشها با هم فرق میکنند. «اسی دربهدر» یک لات ایرانی است که در ترکیه زندگی میکند، زرنگ است و آدمها را به قول خودش میفرستد آن طرف آب، دیدگاهی هم که دارد کاملا مشخص است. این شخصیت خیلی فرق میکند با حشمت فردوس. یعنی شما میگویید من که ۲۴ سال است بازیگری میکنم و درسش را خواندهام نمیفهمم که ادای خودم را در میآورم ولی مخاطب میفهمد؟
خب پس چرا مخاطب فکر میکند نقشهای اخیر شما با کارهای قبلیتان مشابهت دارد؟
معلوم است که ممکن است شباهت وجود داشته باشد، قبلا هم گفتم به هر حال همه این نقشها را داریوش ارجمند بازی میکند اما مخاطب هم باید هوشمند باشد و مرز تفاوتهای هر نقشی را بفهمد. اتفاقا یکی از به اصطلاح هنرپیشههای این مملکت هم به من گفت تو که «اسی دربهدر» را بازی کرده بودی پس چرا رفتی «ستایش» را بازی کردی؟ گفتم خب بنشینیم بحث کنیم ببینیم کجای این دو نقش مشابه هم است. من سه تا نقش لات برای آقای کیمیایی بازی کردهام، یکی در «اعتراض»، یکی در «رئیس» و یکی در «جرم». یکی به من بگوید کجای این نقشها مشابه است.
ولی من باز هم جوابم را نگرفتم. چرا مخاطب احساس میکند خیلی از نقشهای اخیر شما شبیه هم است؟
مخاطب اینگونه فکر نمیکند. من حاضرم شما را بین مردم ببرم و ثابت کنم که هیچ کس چنین تصوری ندارد.
یعنی هیچ کس تا به حال به شما نگفته چرا فلان نقش شما با نقش دیگری که بازی کردهاید شبیه هم است؟
من نگفتم شبیه نیستند. ویژگیهای متفاوتی دارند. درست است که من نقشهای لات زیادی بازی کردهام ولی لاتها یک شکل نیستند. کسی این حرف را میزند که جامعه شناسی لاتها را نمیشناسد. لات میدان ترهبار با لات گاراژ فرق میکند، لات گاراژ با لات زورخانه فرق میکند، لات زورخانه با لات و باج گیر کف خیابان فرق میکند، لات حمامی و لات قصاب با همه اینها فرق میکند. من همه اینها را میشناسم. حتی وسیله دعوا کردن هر کدام از اینها با هم متفاوت است.
آیا مخاطب عام که پای تلویزیون مینشیند و ممکن است سر و کلهاش به لات میدان ترهبار و کف خیابان و حمامی و قصاب و گاراژ و غیره نخورده باشد هم این تفاوتها را درک میکند؟ اصلا آن مخاطب هم باید این تفاوتها را بشناسد؟
من نمیتوانم جلوی دوربین انواع و اقسام شکلکها دربیاورم تا مخاطب عام بتواند اینها را از هم تفکیک کند. ضمن اینکه این اعتراض و نقدی را که شما به بازیهای من میکنید تا به حال به غیر شما فقط از یکی دو همکار حسود خودم شنیدهام.
در اینکه شما بازیهای ماندگار زیادی در تاریخ سینمای این مملکت دارید کسی شکی ندارد. این انتقاد به خاطر انتظار بالایی است که خودتان برای ما ایجاد کردید و ربطی به بهترین کارهای کارنامه کاری شما ندارد.
اولا من بازیگر نیستم. این را بگویم تا کسی فکر نکند در این زمینه ادعایی دارم. خیلیها میگویند تو هیچ کس را در بازیگری قبول نداری ولی من کارشناس بازیگری هستم، درسش را خواندهام. میتوانم بگویم بازیگر دارد ادا در میآورد یا امپرسیون درستی برای نقش دارد. من راجع به بازیگری ایران بیشتر از هزار و خردهای صفحه مطلب و یادداشت و فیش دارم ولی الان آنها را منتشر نمیکنم. زمانی منتشر میکنم که هیچ کس فکر نکند از روی حسادت است که اینها را مینویسم. روی بازی تک تک بازیگران ایران کار کردهام. صغیر و کبیر. اصلا حرفهام این است، من برای بازیگری به سینما نیامدم، برای فیلمسازی وارد سینما شدم که از بد حادثه بازیگر ماندم.
خب چرا کارگردانی را دنبال نکردید؟
نگذاشتند. اولین کسی هم که نگذاشت آقای فریدزاده معاون وقت ارشاد بود که صریحا به من گفت تو در این نظام فقط باید بازی کنی. وقتی سریال امام علی(ع) را بازی کردم به من گفت:«دیدی گفتم تو فقط باید بازی کنی»، همچنان هم آرزو دارم بتوانم روزی فیلم بسازم. سامان مقدم یک بار در زمان جیرانی به برنامه هفت رفت و گفت من تعجب میکنم ارجمند چرا فیلم نمیسازد. برای اینکه من جزو آن دار و دستهای بودم که فیلم ۸میلیمتری را در این مملکت راه انداختم. تمام سینمای آزاد مشهد روی دوربین من میچرخید.
یعنی الان پشیمان هستید که بازیگر شدید؟
نه. ولی فیلمسازی عشق من بود. من فیلم ۸ م.م ساختم و تمام جایزههای این مملکت را بردم، اول انقلاب من فیلمی۱۶ م.م ساختم به نام «گفت به زیر سلطه من آیید» که الان گم شده و نمیدانم کجاست. منظورم از این حرفها این بود که خوب میفهمم کجا ادای خودم را در میآورم. اگر میخواستم ادای خودم را دربیاورم الان خانه داشتم، این قدر فشار به زندگیام نمیآوردم. میتوانستم مثل بقیه ویلا در کانادا داشته باشم، ویزای فلان جا را داشته باشم و خلاصه همه چیز داشته باشم.
نتیجه صحبتهای ما این است که شما در این یک دهه از همه کارهایی که کردهاید تمام قد دفاع میکنید؟
از نیت درستی که در انجام همه این کارها داشتم دفاع میکنم. ولی خودخواه نیستم. هیچ وقت نمیگویم همه کارهایی که کردهام درست بوده ولی در هر کاری با نیت درست تمام انرژی و توانم را گذاشتهام که اولا نقشی که انتخاب میکنم مطئمن باشم تکرار خودم نیست و همچنین بهترین اجرای ممکنم را در هر نقشی داشته باشم. با این حال مسئولیت تمام نقشهایی که بازی کردهام را با هر کیفیتی که داشته میپذیرم.
تا به حال کاری بوده که از بازی کردن در آن پشیمان شده باشید؟
بله. این را صراحتا هم اعلام کردهام. در مجله گزارش فیلم اعتراف کردم که از« ناخدا خورشید» تا «تیغ آفتاب» سقوط کردم، اینها مهم نیست، اگر نتوانم خودم را نقد کنم که نمیتوانم در این عرصه دوام بیاورم. ولی واقعا نقشی برای بهتر شدن موقعیت یا کسب درآمد بیشتر بازی نکردم. من سریال «چهل سرباز» را بازی کردم با اینکه میدانستم نتیجهاش چیزی نخواهد شد که میخواهم ولی ۳۵ کیلو لباس را تحمل کردم و پنج کیلومتر راه را پیاده میرفتم که به لوکیشن برسم، هشت ساعت زیر گریم سنگین قرار میگرفتم فقط به خاطر اینکه نشان دهم مسئولیت نشان دادن چهره یک قهرمان حماسی برای من مهم است. الان در دفتر بسیاری از رفقای ورزشکار من عکس رستم همان سریال وجود دارد. همان گونه که عکس مالک اشتر در خیلی از خانهها هست.
همه این قضاوتها و انتقادها تاثیری بر راهی که میروید ندارد؟
همه ما یک روز میرویم.تاریخ باید ما را قضاوت کند چون با انصافترین و قویترین داور هنر، زمان است. خدا را شکر کاری که میکنم چه خوب و چه بد متعلق به خودم است، ادای هیچ کس را در نمیآورم. وقتی آقای کیمیایی به من میگوید تو که بچه تهران نیستی پس چطور اینقدر خوب تهرانی حرف میزنی برای من کافی است. نیازی ندارم آن داوری که یک گوشه نشسته و حتی راه رفتن خودش را بلد نیست که بعد از فیلم اعتراض به من میگوید این نقش که مثل «اسی دربهدر» است من را تایید کند. شعور او در همین حد است یا در فیلم «رئیس» ۲۰ دقیقه از جملات فیلمنامه مسعود کیمیایی را گفتم که خودش نمیتوانست بگوید و وقتی به او گفتم واقعا خودت میتوانی این جملات را بگویی گفت نه اینها را نوشتهام که تو بگویی. آن وقت داور جشنواره فجر بر میگردد میگوید این چی میگفت؟ داشت انشا میخوند؟ اینها را چه کسانی میگویند؟ چه کسانی من را قضاوت میکنند؟ کسانی که اگر بخواهم درباره بازیگری خودشان بگویم ۷۰ من کاغذ میشود. من هیچ کس نیستم. هنرمند هم نیستم. در دایره تعریف من از هنرمند آدمهای زیادی قرار نمیگیرند. در این دایره آدمهایی مثل نیما یوشیج، شجریان، پرویز مشکاتیان، استاد فرشچیان و کلهر قرار میگیرند.
برایتان فرقی نمیکند که در فیلم سینمایی بازی کنید یا سریال تلویزیونی؟
بازی در سریال تلویزیونی خیلی جسارت و جربزه میخواهد. فیلم سینمایی در ایران حداکثر ۱۰۰ دقیقه است. اگر نقش اول فیلم هم باشی نهایتا ۴۰ دقیقه نصیب تو میشود. در این تایم چقدر از رفتارهای ریز تو دیده میشود؟ ممکن است حتی خوردن و خوابیدن آن نقش را هم نبینید ولی وقتی شما وارد یک سریال ۳۰ قسمتی میشوید باید توانایی بالایی داشته باشید. وقتی از هر ۴۵ دقیقه یک سریال تو ۲۰ دقیقه جلوی دوربین هستی تخلیه اطلاعاتی میشوی. الان در همین سریال «یه تیکه زمین» که بازی میکنم، شما میتوانید بگویید اینجا هم ارجمند نقش یک پدری را بازی میکند که سه بچه دارد و ممکن است قبلا هم پدری بوده باشم که سه بچه داشته ولی اینجا شخصیت کاملا متفاوت است. شاید شباهتهایی هم داشته باشند ولی کلی خصوصیات متفاوت دارند. مگر همه آدمهایی که با کت و شلوار در خیابان میبینید شبیه هم هستند؟
یعنی شما میگویید نقش مشابه دارید ولی خودتان را تکرار نکردید؟
بله. همه دنیا همین است. مگر آل پاچینو و رابرت دنیرو و مارلون براندو نقش مشابه ندارند؟ اینها پز روشنفکری است. مردم کوچه و بازار خوب این چیزها را میفهمند. به همین دلیل هم سالنهای سینما را همین مردم پر میکنند نه منتقدان. اگر مردم نمیفهمند چرا ۲۰ گرم کاموا که اسمش کلاه قرمزی است این قدر میفروشد و مردم با آن ارتباط برقرار میکنند ولی با فیلم فلان هنرپیشه که ظاهرا خوشگل هم هست ارتباط برقرار نمیکنند و فیلمش نمیفروشد؟ مردم را دست کم نگیرید.
ولی واقعا در برابر انتقاد خیلی گارد میگیرید.
نه. چه گاردی؟ دوست دارید ضعیف و زبون باشم؟ من برایم فرقی ندارد که یکی بگوید ارجمند فلان است یا بگوید ارجمند بازیگر بزرگی است. ضمن اینکه مگر من ادعا کردهام مارلون براندو هستم که بخواهم گارد داشته باشم؟ چطور خیلیها که میگویند من گارد دارم در مقابل آنها که مدعی براندو بودن و پاچینو بودن و برد پیت و جانی دپ بودن هستند جرات زدن این حرفها را ندارند؟ آن وقت من گارد دارم. ولی یک روز که تهمت حسادت به من نزنند تمام تحلیلهایم را در خصوص بازیگران ایرانی چاپ خواهم کرد. حتی قصد دارم روزی که سنگینتر از قلم نتوانستم بلند کنم کتاب خاطرات پشت صحنه تکتک فیلمهایی که بازی کردم را چاپ کنم و آن روز سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
چه شد که پیشنهاد بازی در سریال «یه تیکه زمین» به کارگردانی مهدی کرمپور را قبول کردید؟
در این گونه کارها که محوریتش مسائل اعتقادی است چون خودم آدم اعتقادی هستم این عرق ریزان روحی را دوست دارم. شاید اینجا تیپ نقشی که بازی میکنم را خیلی بازی کرده باشم ولی حاج حیدر خصوصیات خاص و منحصر به فرد خودش را دارد که همین مسئله آن را برایم خیلی جذاب کرده است.
این خصوصیاتی که حاج حیدر دارد دقیقا چیست؟ به هر حال حاج حیدر شاید در ظاهر شبیه بسیاری از شخصیتهایی باشد که در چند سال اخیر بازیگران مختلف در سریالهای مختلف آنها را بازی کرده باشند.
این گونه آدمهای امروزی و کوچه بازاری که جنبه مسائل اعتقادی در زندگیشان بسیار مهم، عمیق و درست است همیشه جذابیتهایی دارد که من را به عنوان بازیگر وسوسه میکند. یکی از این جذابیتها این است که مخاطب آنها را از نزدیک لمس کرده و میشناسد و حرف و عمل آنها برای مخاطب امروز ناآشنا نیست.
نکته مهمی که در خصوص کارگردان این سریال، مهدی کرمپور وجود دارد این است که او در سینما معمولا نگاه و ساختار خاصی دارد، او با ساخت «یه تیکه زمین» اولین تجربه سریال سازیاش را پشت سر گذاشته، برای داریوش ارجمند تجربه کار با کرمپور چگونه بود؟
کرمپور کارگردان منعطفی است، از ایدههایی که دارد به سادگی عبور نمیکند اما از دریچه منطقی که وارد شوید آدم بسیار متواضع و باهوشی است. وقتی شما پیشنهادی به او میدهید خیلی خوب در مورد آن فکر میکند و اگر ببیند به کلیت آنچه در ذهنش دارد ضرری وارد نمیکند، حتما از آن استفاده میکند. در کل آدمی نیست که از سر لجبازی و موضع کارگردانی در کار حضور داشته باشد و به نوعی به یک خرد جمعی در کار معتقد است. به همین دلیل هم احساس میکنم با توجه به پشت صحنه خوب و پر انرژی ما در این سریال مخاطب هم به خوبی با آن ارتباط برقرار خواهد کرد.