امروز یکشنبه 18 مرداد 1405

Sunday 09 August 2026

داستان های داستایفسکی و وضعیت اجتماعی جامعه ما


1401/08/01
کد خبر : 45903
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 32 نفر
رمان های داستایوفسکی شاید به نوعی به خاطر وضعیت اجتماعی روسیه در زمان نگارش آن ها و تحول خواهی و اصلاحات اجتماعی روشن فکران، به دلیل روح حاکم بر جامعه و با توجه به دل دادگی وی به سبک اصالت واقع (realism) می تواند بازتابی از درگیری ها ودغدغه های فکری نسل پیش رونده و البته نه لزوما روشن فکر باشد. جامعه ای که افراد به خود حق می دهند فقط و فقط طرز تفکر خود را صحیح بدانند و برای آن احترام و ارزش قائل شوند و این البته خود از پیامدهای تفکرات سوسیالیستی و برابر شماری همه افراد جامعه بوده است. تفکری با عدالتی برای همه، برقراری نظمی نوین در جهان و یکی از آخرین تلاش های گستره بشری برای برپایی آن به اصلاح "روایت بزرگ". قرائتی شبیه جهانی سازی که پست مدرن با تمام قوا بدان می تازد. و دلیل به وجود آمدن یا بهتر بگویم، رشد آن در روسیه، وجود نظام طبقاتی با شکافی غیر قابل وصف است و شاهد مدعا هم علاوه بر مستندات تاریخی، رمان ها و آثار ادبی و از جمله رمان های داستایفسکی است که در آن فقر و فلاکت طبقه ی فرو دست را به خوبی نشان می دهد. فلاکتی که استاد همه ی مصیبت نویسان، چارلز دیکنز، آن را با تبحر به رخ نظام سرمایه دار می کشید. در مورد داستایفسکی، گرچه برای جامعه ایرانی بسیار دیر شناخت است و از ترجمه ی کتاب هایش مدت زیادی نمی گذر، اما سخن به تفضیل رانده شده است. اما بیشتر در جنبه های ادبی و روان شناسی آن. در این مختصر سعی من معطوف این موضوع بوده است که از دل رمان های داستایفسکی می توانیم جامعه کنونی خود را بیرون بکشیم. وجود آشفتگی و پریشانی در نسلی که شیفته ی پیشرفت غرب است و مدهوش آن. در کنارش با هجمه های فرهنگی همراه با تغییر جامعه مرجع و بحران مذهب و مظاهر غرب دست در گریبان است. هم دین اش را می خواهد و هم دنیا اش را ولی از نوع غربی! به غیر شخصیت های رمان، داستایفسکی خود نیز دچار دغدغه های عمیق مذهبی بوده و در جایی می نویسد: "من فرزنده زمانه و اثر خود هستم، فرزند عدم ایمان و می دانم که چه رنج هایی باید متحمل شوم تا ایمان واقعی را به دست آورم. با این که دلایل زیاد ذهنی علیه آن دارم، باز عطش زایدالوصفی را برای کسب آن در خود احساس می کنم. خداوند گاهی لحظاتی را در اختیار من می گذارد که آرامش کاملی به من دست می دهد و آن موقع برای خود نوعی نظام ایمانی موثر تالیف می کنم که بر اساس آن همه چیز واضح و سالم به نظر می آید. در هر صورت این تصور را دارم که هیچ چیز زیباتر و عمیق تر از ایمان نیست و هیچ چیز معقول تر و انسانی تر و کامل تر از مسیح نیست. من همیشه در مورد مسیح با نوعی حسادت عاشقانه حرف می زنم و تصور می کنم هیچ چیز در این عالم با اهمیت تر از او نیست. افزون بر این حتی اگر کسی ثابت کند که مسیح و تعالیمش فاقد هر نوع حقیقت است، باز ترجیح خواهم داد طرفدار مسیح باشم تا طرفدار حقیقت".(مجتهدی،کریم،۱۳۸۶) برخی بر تفسیر می کنند (البته بیشتر جنبه ی فانتزی دارد و یک نوع اشاره ی لطیف است) که خود داستایفسکی هم تسلط روانی بر شخصیت های داستان هایش ندارد و گویی آن ها او را به هر طرف می کشند. منظور دقیقا همان آشفتگی ذهنی آن ها است که خود معلول ذهن پویا و آشفته ی داستایفسکی می باشد. نکته ی دیگری که وجود دارد، پردازش ذهنی افراد جامعه و به تبع آن دید جامعه در رمان های داستایفسکی است که با شرایط در حال گذار جامعه ی ما هم خوانی دارد. علاوه بر روشن فکران، دیگر قشرهای جامعه نیز دارای شباهت های گوناگونی هستند. این که کارگران چگونه می اندیشند و روزگار می گذرانند و معاشرت شان، حسرت هایشان و حقارت های تحمیل شده شان از جانب صاحبان قدرت و ثروت. از دیگر شباهت های عجیب جامعه ما شخصیت های رمان داستایفسکی می توان به تقدس رنج اشاره کرد که هر دو برگرفته از دید مذهبی جامعه است. البته در جامعه ما به دلیل غرور تاریخی و کهن الگوی قدرت مدار، این رنج در غالب تحقیر مشاهده نمی شود در حالی که با توجه با آموزه های مسیحی خودخوار شماری از بهترین اعمال و موجب تذهیب نفس است، چیزی مثل اعتراف به گناه. البته این دید با برخی دیدگاه های عارفانه صوفی مآب شباهت دارد. محل اشتراک دیگر تاثیر پذیرفتن از غرب می باشد. بسیاری از شخصیت های داستایفسکی دچار غرب زدگی هستند و همواره با سنت گرایان در جدل اند. به طور مثال نمونه ی ظریف آن را می توان ورود پرنس میشکین در رمان "ابله" از سویس دانست. خود داستایفسکی البته میانه را می گیرد و معتقد است اصلاحاتی مانند همان اصلاحات پتر کبیر برای روسیه لازم است اما مردم و سنت های قدیم روسیه را هم بسیار دوست دارد. در جامعه ما هم مفهوم غرب زدگی یا به تعبیر من غرب شیفتگی، تاریخ بسیار جالبی دارد. از قاجار شروع و به شکل کلاسیک و فلسفی از طریق روشن فکرانی چون احمد فردید و جلال آل احمد مطرح می شود. این غرب زدگی منجر به ورود تفکرات سوسیالیستی به روسیه، تکمیل آن توسط نظریه پردازان روسی و در نهایت گذار از جامعه ای با تفکرات سوسیالیستی و رسیدن به کمون نهایی شد. برپایی جامعه ای کمونیستی با آداب خاص خود و فجایع در پی اش. جالب این جا است که معمولا غرب زدگی در شرق منجر به ورود تفکرات مارکسیستی، کمونیستی و سوسیالیستی شده است، البته این هم به دلیل گستره ی قدرت تفکر روسیه و تسلط آن بر شرق و گستره ی وسیعی از اروپا می باشد به طوری که این نظریات را معمولا مترادف روسیه می نامیم و نه خواست گاه های آن یعنی آلمان. نکته ی جاالب دیگری که داستایفسکی در "جنایت و مکافات" مطرح می کند، نکته ی لطیفی است در مقاله ای که قهرمان داستان، "راسکلنیکف" در رابطه با جنایت می نویسد. او می نویسید آدم ها دو دسته اند: یک، کسانی که مردم عادی اند و اگر جنایت کنند مجازات می شوند و به خود حق این کار را نمی دهند و دو، دسته ی دیگر افراد که خود را مجاز به هر نوع قانون شکنی می دانند حتی جنایت. به نظر وی اینان کسانی هستند شبیه پیامبران که قوانین خود را داردند. هر جامعه افرادی هستند که خود را محق به هر عملی می دانند. این افراد گاها خود را مصلح اجتماعی می دانند و نیت نیک دارند و عده ای هم به عکس فقط خود را برتر از دیگران می دانند، به دیگران به چشم ابزار می نگرند و فقط خواهان سلطه بر دیگری اند. واضح است در جامعه ای که ظهور و بروز استعدادها و شکوفای شان مقدور نیست و حق افراد به درستی استیفا نمی شود، رو به سویی می آورند که از هر راهی که شده به تفکرات خود جامه عمل بپوشانند. اگر این نگرش به سطح بالای جامعه یعنی حکوت راه یابد آن گاه ما شاهد دیکتاتوری ها و عواقب نا خوشایندی می شویم که حاصل آن ها استالین ها و هیتلرها و ... بوده است. نتیجه ای که خوانندگان عمدتا از داستان های داستایفسکی می گیرند، شباهت عجیب رویداد ها با جامعه خودشان و یا حد اقل مقطعی از آن است. نکته ی جالبی در این شباهت نهفته است و آن یک سانی دوره های گذار برای تمامی ابنای بشر است. به عبارت دیگر همه جوامع، کم و بیش، سرنوشتی یکسان دارند. حتی تمدن های آن! تمدن از شرق به غرب رفته است شاید طی صدها سال، و حال در حال بازگشت به شرق است. از چین و ژاپن و ایران به اروپا و آمریکا و حال باز گشت مجدد آن به شرق و تکرار دوره های تاریخی با ابزارها و دیدگاه های متفاوت. سوال این است که حالا در این گذار ما باید چگونه رفتار کنیم؟ جایگاه ما کجاست؟ و مهم تر این که عاقبت ما چه خواهد شد؟ پیشنهاد من یک چیز است: مطالعه ی تاریخ!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/45903
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید