امروز جمعه 09 مرداد 1405

Friday 31 July 2026

داستان کل و اجزاء در روان‌شناسی نوین


1401/08/01
کد خبر : 36000
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 83 نفر
مقارن با گشتالت گرایان در آلمان، نهضت رفتارگرایی در ایالات متحده آمریکا در حال شکل‌گیری بود. این ۲ مکتب هر چند پس از شکل‌گیری در مقابل یکدیگر قرار گرفتند ولی هر دو در یک امر اشتراک داشتند و آن مخالفت با موضع عنصرگرایی وونتی بود. این نوشته مدعی ترسیم نگاهی جامع و دقیق به مکتب گشتالت نیست، بلکه صرفا به عنوان مقدمه‌ای برای شناساندن چارچوب کلی این نهضت به نگارش درآمده است. ظهور روان‌شناسی گشتالت (Gestalt psychology) در آسمان روان‌شناسی نوین در واقع نوعی بازگشت دوباره به مهد نخستین روان‌شناسی علمی یعنی آلمان بود. این نهضت همانند مکاتب پیش از خود، رشد و گسترش خود را مدیون نقد اندیشه‌های پدر روان‌شناسی نوین ویلهلم وونت می‌داند. بدون شک یکی از جنبه‌های مهم اندیشه وونتی تمرکز بر عنصرگرایی بود، اصلی که در آن تمام واقعیت‌های روان‌شناختی به اتم‌هایی جدا از هم تقلیل یافته و تداعی تنها عامل پیوند این اتم‌ها تلقی می‌شد. در واقع سر آغاز نهضت گشتالت را باید در حمله به این آموزه مهم وونتی جستجو کرد. نقد ناقدان آموزه‌های وونتی، آن‌گونه که خود می‌فهمیدند بر ۲ مساله بیش از هر چیز دیگر تاکید می‌کرد: ▪ اولا: آنان عنوان روان‌شناسی آجر و ملات را شایسته روان‌شناسی وونتی می‌دانستند. این بدان معنا بود که از نگاه گشتالت گرایان، آموزه‌های وونتی عناصر را به عنوان آجرهایی تصور می‌کرد که توسط ملات تداعی به هم می‌پیوندند. در مقابل پیروان روان‌شناسی گشتالت مدعی این مطلب بودند که آنچه ما مشاهده می‌کنیم آسمان، درختان و کوه است و نه عناصر حسی همچون درخشندگی یا فام‌هایی که عامل تشکیل ادراک ما از آسمان و درختان است. ▪ ثانیا: گشتالت گرایان پیروان آموزه‌های وونتی را به دلیل طرح این مساله که ادراک ما از اشیاء فقط شامل جمع کردن عناصر در نوعی بسته است متهم می‌کردند. در واقع پیروان روان‌شناسی گشتالت بر این مساله تاکید می‌کردند که ترکیب عناصرحسی موجب شکل‌بندی یا الگوی نوینی می‌شود که متمایز از تک‌تک عناصر حسی است. ● پیشینه تاریخی تاکید و تمرکز بر وحدت ادراک، یکی از اصلی‌ترین اصول روان‌شناسی گشتالت است که سابقه آن را می‌توان در نظام فلسفی فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت جستجو کرد. کانت معتقد بود ادراک، یک ترکیب غیرفعال حسی نیست، بلکه مجموعه‌ای از عناصر حسی است که توسط ذهن سامان می‌یابد. از سوی دیگر فرانز برنتانو تاکید کرد روان‌شناسی باید فرآیند یا عمل تجربه کردن را در کانون توجه خود قرار دهد و به همین دلیل در مقابل درون نگری وونتی که آن را امری تصنعی می‌دانست بشدت واکنش نشان داد. در این میان نباید تاثیر اندیشه‌های ارنست ماخ، استاد فیزیک دانشگاه پراگ را بر انقلاب گشتالتی نادیده گرفت. وی معتقد بود با تغییر موقعیت فضایی نسبت به یک شیء، تغییری در ادراک ما از شیء حاصل نمی‌شود. در نتیجه یک میز در ادراک ما میز خواهد بود، هر چند ما جهت نگاه خویش را در هر لحظه تغییر دهیم. اندیشه‌های ماخ توسط کریستین فون اهرنفلس تکمیل شد؛ کسی که سخن از کیفیت‌های گشتالتی یا شکلی به میان آورد. مقصود از کیفیت‌های گشتالتی یا شکلی ادراک‌هایی است که بر پایه چیزی فراتر از احساس‌های فردی قرار دارند. برای مثال «یک آهنگ یک کیفیت شکلی است، زیرا حتی وقتی به کلیدهای متفاوتی انتقال داده می‌شود همان آهنگ باقی می‌ماند.» «شولتز، ۳۹۹ :۱۳۸۶» گستره تاثیر اندیشه‌های فون اهرنفلس بر روان‌شناسی گشتالت تا بدانجاست که مارکس ورتایمر در مقام پایه‌گذار روان‌شناسی گشتالت، مهم‌ترین حرکت برای آغاز نهضت گشتالتی را به وی نسبت داده است. در نهایت باید به تلاش‌های ویلیام جیمز نیز اشاره کنیم که در راستای مخالفت با عنصرنگری در روان‌شناسی قدم برداشت و بیان کرد که ما اشیاء را به صورت کل و نه به صورت دسته‌هایی از احساس‌ها ادراک می‌کنیم. ● مفهوم گشتالت بدون شک در ظاهر امر تفاوتی آشکار میان کلمه گشتالت‌گرایی با کلمات دیگر همچون رفتارگرایی یا کارکردگرایی وجود دارد. از سوی دیگر واژه گشتالت (Gestalt) همچون کلمات کارکرد یا رفتار از وضوح و بداهت معنا برخوردار نیست. در روان‌شناسی گشتالت، ذهن انسان قابل تجزیه نیست و این به آن علت است که کل همواره چیزی افزون بر اجزای تشکیل‌دهنده خویش استدر تحلیل این کلمه باید گفت معادل دقیقی برای این واژه در زبان انگلیسی وضع نشده است. ولی معادل‌های متعددی از جمله شکل (form)، شکل‌بندی (configuration) ، کل و... پیشنهاد شده است. کهلر در کتاب «روان‌شناسی گشتالت» (۱۹۲۹) می‌نویسد: کلمه گشتالت در زبان آلمانی به ۲ طریق به کار رفته است: ۱) یک کاربرد آن صورت یا شکل را به عنوان صفتی از اشیاء می‌داند. در این معنی گشتالت به صفات کلی اشاره می‌کند که می‌توانند با اصطلاحاتی مثل زاویه‌دار یا قرینه‌دار بیان شوند و ویژگی‌هایی مثل مثلث شکل بودن در اشکال هندسی یا ردیف‌هایی سرعت در یک آهنگ را توصیف می‌کند. ۲) کاربرد دوم یک کل یا جوهر عینی را می‌رساند که صورت یا شکل مشخص، یکی از ویژگی‌های آن است. به این معنی که کلمه ممکن است به مثلث‌ها اشاره کند نه به مفهوم مثلث بودن. پس کلمه گشتالت را می‌توان هم برای اشاره به اشیاء و هم ویژگی‌های شکلی آنها به کار برد. همچنین این اصطلاح به حوزه دیداری یا حتی کل حوزه احساسی محدود نمی‌شود. فرآیندهای یادگیری، یادآوری، کوشش، نگرش انگیزشی، تفکر، عمل کردن و از این قبیل را ممکن است به اجبار دربرگیرد. (کهلر ۱۷۹:۱۹۴۷ ۱۷۸ به نقل از شولتز، ۴۰۸ :۱۳۸۶) ● روان‌شناسی گشتالت مبحث ادراک در کانون توجه روان‌شناسان گشتالت قرار داشت. آنان بر این باور بودند که «تجربه‌های ادراکی مبتنی بر طرح‌هایی هستند که محرک‌ها و سازمان تجربه، آنها را شکل می‌دهند.» (اتکینسون، ۴۷ :۱۳۸۶)‌ در واقع آنچه ما مشاهده می‌کنیم از یک سو وابسته به زمینه‌ای است که شی در آن پدیدار می‌شود و از سوی دیگر تابع سایر وجوه طرح کلی تحریک است. با چنین توضیحاتی می‌توان نتیجه گرفت که کل چیزی متفاوت از مجموع اجزاست، چون کل تابع روابط اجزاست. برای درک بهتر روان‌شناسی گشتالت به چند نکته مهم باید اشاره کنیم: ۱) در دیدگاه پیروان روان‌شناسی گشتالت، ذهن انسان قابل تجزیه نیست و این به آن علت است که کل همواره چیزی افزودن بر اجزای تشکیل‌دهنده خویش است. در نتیجه تغییر در هر قسمتی از این کل باید به معنای تغییر در روند واقعیت در نظر گرفته شود. ۲) روان‌شناسان پیرو این مکتب مخالفت خود را به صورت علنی با تحقیقات تحلیلی پیروان وونتی اعلام کردند. آنان معتقد بودند چنین تحقیقاتی، امری تصنعی است و نتایج آن قادر به تبیین ماهیت واقعی تجربه آگاه نخواهد بود. ۳) عدم تمایل گشتالت گرایان به شیوه تحلیلی دلالت بر این امر می‌کند که در مطالعه پدیده‌های روانی نباید روش تجزیه و تحلیل را در پیش گرفت، بلکه باید پدیده‌ها را در همان وضع پیچیده‌ای که دارند، مورد مطالعه قرار داد. به عبارت دیگر نظریه اساسی روان‌شناسی گشتالت این است که «اگر فرآیندها بدون درگیر کردن کل شخصیت و راهی که فرآیندها با هم مرتبط می‌شوند تحلیل شوند تصویری مبهم و ناقص از فرآیندهای ذهنی و روانی به دست خواهد آمد. (تانجلا، ۲۲۱ :۱۳۸۳)‌ ۴) مکتب گشتالت بر آن است که تجربیات را در قالب یک کل سازمان یافته مورد مطالعه قرار دهد. ● نتیجه‌گیری مقارن با شکل‌گیری روان‌شناسی گشتالت در آلمان، رفتارگرایی نیز در حال شکل‌گیری و گسترش بود؛ هرچند رفتارگرایی به عنوان انقلابی در مقابل اندیشه‌های وونت و ساخت‌گرایی به حساب می‌آمد، ولی مقدمات این انقلاب توسط کارکردگرایی مهیا شده بود. این مساله در مورد نهضت گشتالت صادق نیست و در واقع آموزه‌های این مکتب را باید نوعی بدعت در فضای روان‌شناسی آلمان به‌حساب آورد. روان‌شناسی گشتالت تلاش می‌کرد به ادراک ساده و به تجربه بی‌واسطه باز گردد. پیروان این مکتب بیش از هر چیز بر ادراک یک کل تاکید می‌کردند و عناصر را معلول فرآیند تفکر و انتزاع می‌دانستند. همچون مکاتب دیگر روان‌شناسی، این مکتب نیز از هجمه انتقادها مصون نمانده است. روان‌شناسان آزمایشی ادعا کرده‌اند موضع گشتالت مبهم است و مفاهیم و اصطلاحات اساسی آن به صورت علمی تعریف نشده است. برخی دیگر معتقدند این مکتب بیش از اندازه خود را گرفتار نظریه کرده است و این مساله به ضرر پژوهش‌های تجربی تمام شده است. با وجود پذیرش بسیاری از انتقادها به این مکتب نباید از ذکر این نکته غافل شد که هرچند امروز دیگر ساخت گرایی و کارکردگرایی جایگاهی در روان‌شناسی جدید ندارند، ولی مکتب گشتالت همچنان حرفی برای گفتن دارد و در حوزه‌های مختلف از جمله روان درمانی و روان‌شناسی اجتماعی کاربرد دارد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/36000
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید