امروز جمعه 09 مرداد 1405

Friday 31 July 2026

دانش و امر سیاسی


1401/08/01
کد خبر : 36269
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 96 نفر
۱) مانهایم در ایران هرچند سال ها از انتشار نخستین ترجمه فارسی از آثار کارل مانهایم (۱۹۴۷-۱۸۹۳) گذشته، اما در میان نویسندگان ایرانی، نام او به فراوانی دیگر متفکران قرن بیستمی برده نمی شود. در سال ۱۳۵۵ دانشگاه تهران، «ایدئولوژی و یوتوپیا»ی او را با ترجمه فریبرز مجیدی منتشر کرد. ۲۵ سال بعد، «سمت» که پس از انقلاب اسلامی عهده دار سمت وسو دادنی نو به «مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها» شده بود، دست به انتشار مجدد کتاب زد، البته با تجدیدنظر نسبتاً اساسی در ترجمه، آن هم گویا نه فقط از سوی مجیدی بلکه با همکاری یک جامعه شناس معرفت - که البته هیچ ذکری از کمک و مساعدت او در مقدمه چاپ جدید نیامده است. چه بسا تجدید چاپ این کتاب مهجور باعث انتشار دو کتاب دیگر شد. منوچهر آشتیانی در سلسله کتاب هایی که درباره «جامعه شناسی شناخت» نوشته است، جلدی را هم به مانهایم اختصاص داد. این کتاب (قطره؛ ۱۳۸۴) هرچند از حیث تدوین می توانست به مراتب پیراسته تر باشد، اما به هر حال جنبه دایره المعارفی و توصیفی نسبتاً قابل استفاده یی دارد. سال بعد پرویز اجلالی ترجمه بخشی از «جستارهایی در جامعه شناسی فرهنگ» را با عنوان «دموکراتیک شدن فرهنگ» (نی؛ ۱۳۸۵) منتشر کرد. در ۸ بهمن همان سال بود که این دانش آموز کوچک نیز مطلبی درباره مفهوم «باخودبیگانگی» (الیناسیون) در «اعتماد» نوشته و در آن به دیدگاه های سه متفکر آلمانی (مارکس، وبر و مانهایم) اشاره مختصری کردم. (اعتماد؛ شماره ۱۳۱۹)در اول اردیبهشت ۱۳۸۶ یک نهاد غیردولتی جلسه یی را در کتابخانه حسینیه ارشاد برگزار کرد که در آن دکتر محمد توکل جامعه شناس معرفت، به ایراد سخنرانی درباره مانهایم پرداخت. پس از آن بار دیگر در یکی از ویژه نامه هایی که «اعتماد» در همان ماه به مناسبت برگزاری بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران منتشر می کرد، دو مطلب درباره مانهایم از نگارنده به چاپ رسید؛ «مانهایم و معرفت شناسی دموکراسی» و «آسیب شناسی فرهنگی دموکراسی». (اعتماد؛ شماره ۱۳۸۳) البته مطلب دوم بنا به ضرورت های حرفه یی روزنامه، با نام مستعار چاپ شد. جز اینها باید به مقاله مارتین جی با عنوان «نقد مکتب فرانکفورت از کارل مانهایم و جامعه شناسی معرفت» ترجمه جواد گنجی اشاره کنم که در کتابچه یی با عنوان «مکتب فرانکفورت و جامعه شناسی معرفت» (گام نو؛ ۱۳۸۶) منتشر شده است. دکتر بشیریه نیز تنها در صفحه های ۱۳ و ۱۴ جلد نخست «تاریخ اندیشه های سیاسی قرن بیستم»، (نی؛ ۱۳۸۴) سه بار از «مانهایم» نام برده اند. از دو سه بندی که ایشان درباره مانهایم نگاشته اند، می توان دریافت این استاد ارجمند علوم سیاسی به رغم داشتن احاطه بر آثار مانهایم، گویا صلاح بر تفصیل اندیشه های او- دست کم در این کتاب- ندانسته اند.اکنون نشانه هایی نو از توجه به این متفکر آلمانی الاصل (تولد در بوداپست- مرگ در لندن) در میان نویسندگان ایرانی پدیدار می شود. نمونه اخیر آنها، کتاب مختصر و خواندنی مجید ادیب زاده با عنوان «دموکراسی معرفتی؛ درباره دموکراتیک شدن دانش» (ققنوس؛ ۱۳۸۷) است. ۲) پرسپکتیو مانهایمی یکی از ابعاد بحث انگیز اندیشه مانهایم، «دیدگاه باوری» اوست که بهتر است از آن با همان عنوان لاتین پرسپکتیویسم یاد کنیم. به عبارت دیگر جهان مانهایم، جهانی است پرسپکتیوال؛ جهانی که در آن تمام ایده گری ها از چشم اندازهایی ویژه برمی آیند. البته بسط مفهومی پرسپکتیویسم، پیش از مانهایم، به فردریش نیچه بازمی گردد. در نگاه او، قالب بندی های مفهومی فراوانی را می توان مقدور و ممکن تصور کرد که هریک به نوبه خود می توانند امکان داوری درباره حقیقت یا ارزشگذاری بر عمل انسان فراهم آورند. مضمون این عقیده آن است که هیچ روشی از توصیف جهان نمی تواند به طور نهایی و قطعی «درست» تلقی شود، اما این ضرورتاً مستلزم آن نیست که تمام پرسپکتیوها را یکسان معتبر بدانیم. نیچه در «اراده به قدرت» اعلام می کند، تا آنجا که واژه «شناخت» معنایی دربر داشته باشد، جهان نیز «شناختنی» است اما گذشته از این جهان تفسیر پذیر است و معنایی در پس خود ندارد، مگر معانی بی شمار.منتقدان پرسپکتیویسم را در اصل و معنا هم ردیف نسبی گرایی قرار می دهند. آنها معتقدند مانهایم نمی تواند با جعل مفهومی جدید تحت عنوان رابطه گرایی از اتهام نسبی گرایی بگریزد. (اعتماد ملی؛ شماره ۳۴۸) حال آنکه همین طرز تلقی از پرسپکتیویسم خود دال بر استقلال مفهومی آن در برابر نسبی گرایی است؛ پرسپکتیویسم از منظری هم، به نسبی گرایی می ماند. به طور خلاصه، پرسپکتیویسم یعنی نگاه پرسپکتیوال به امر واقع. ما می توانیم به x که درباره معنا و مفهومش تعریف مشترک و مورد قبول وجود دارد، از چندین و چند منظر یا پرسپکتیو تقرب بجوییم. به عنوان نمونه، امروز دیگر دموکراسی یکی از واقعیات پیش روی جوامع امروزی است که از یک آرمان جذاب به سرنوشت مقدر همه ما انسان ها مبدل شده و نه فقط در عرصه سیاست، که در کل حیات فکری و فرهنگی جوامع اجتناب ناپذیر می نماید. (مانهایم؛ ۱۳۸۵) حال به این مفهوم از منظرهای متنوعی می توان نگریست. یک تصویر از دموکراسی، تصویری است که وقتی بر ایوان دانش ایستاده ایم می توانیم ببینیم. از این منظر می توانیم ببینیم «امروزه دانش وارد فضا و نظم نوظهوری شده است؛ نظمی که از یک سو زندگی جوامع انسانی را تحت الشعاع خود قرار داده، و از سوی دیگر موجب شده است دانش تحت تاثیر زندگی جوامع انسانی قرار گیرد. در این وضعیت، تحولات فرهنگی پست مدرن در جوامع امروزین، دانش را به سوی دموکراتیک شدن کشانده است». (ادیب زاده؛ ۱۳۸۷) ظهور نظم نوین دانش، برای افراد جوامع مدرن، موقعیت های دموکراتیک به ارمغان آورده است؛ موقعیت هایی که منجر به پیدایش پدیده دموکراسی معرفتی در این جوامع شده است. «در دوران جدید دانش به منزله امری دموکراتیک به حقوق معرفتی شهروندی جوامع دموکراتیک معنا داده است و این حقوق، مبنای اصلی ظهور دموکراسی های معرفتی در جوامع پیشرفته امروزین است». (همان)آنچه کتاب «دموکراسی معرفتی» را در نظر نخست برای نگارنده جالب ساخت، در واقع همین نگاه پرسپکتیوال به دموکراسی و حقوق بود. نویسنده کتاب پس از بررسی صورت های دانش دموکراتیک و تمایز آنها از صورت های دانش پیش دموکراتیک، به نتیجه گیری پرداخته و در این نتیجه گیری به موضوع ظهور پدیده دموکراسی های معرفتی در جوامع پیشرفته امروزی و پیدایش شهروندی معرفتی به منزله یک امکان و موقعیت دموکراتیک پرداخته است. تحلیل نویسنده به این سمت رفته که هریک از صورت های دانش دموکراتیک (اعم از دانش انسانی، دانش انتقادی، دانش باز اندیش، دانش آنارشیستی، دانش نسبی نگر و دانش تکثرگرا) به منزله یکی از پایه های نظم دانش در دموکراسی های معرفتی، چگونه به ایجاد «حقوق دموکراتیک شهروندی» در زمینه دانش منجر شده است. امروزه مفاهیم نوینی در حقوق، از جمله حق بر دانستن یا آزادی علمی همگی به نحوی از رویکرد معرفتی به دموکراسی شکل می گیرند و توسعه می یابند و در این وضعیت ما با صورت جدیدی از دانش روبه رو می شویم که می توان آن را «دانش حق گستر» نامید. این وضعیت جدید، برخلاف گذشته که در آن دانش عملاً ابزاری برای استیلای متولیان دانش و انقیاد عوام بود، دانش را به دارایی عمومی و دسترس برای همگان مبدل ساخته و دموکراسی را از صورت های مبتذل و پوپولیستی به اشکال سالم و رهایی بخش هدایت کرده است. نتیجه این امر آن است که امروز دانش خود را بیش از پیش با امر سیاسی هم راستا می یابد، به ویژه وقتی در گیر ودار با نیروهایی قرار می گیرد که همچنان بر صورت های پیش دموکراتیک دانش پافشاری می کنند. بنابراین در چنین وضعیتی، «کار دانش» فی نفسه از قابلیت بدل شدن به کنش سیاسی یا اراده به خیر برخوردار می شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/36269
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید