یکی از مسائل مهم و مبتلابه در جامعه امروز ما بحث نسبت میان علم و دین است که از آغاز پیدایش مدرنیته و علوم جدید مورد بحث و تفحص بوده و اظهارنظرهای مختلف، متفاوت و گاه متضادی در زمینه آن ارائه شده است. برای آن که بحث محدودتر شده و امکان جستار اجمالی درباره آن فراهم باشد نخست باید منظورمان را از نسبت میان علم و دین مشخص کنیم. در اینجا مقصود، ماهیت علم دینی است. یعنی علمی که تنافی و تناقضی با دین نداشته و میتواند مورد توجه فرد مسلمان باشد و در جوامع اسلامی جزو متون آموزشی در مقاطع مختلف تحصیلی قرار بگیرد.
درخصوص چیستی علم دینی یا به طور خاص علم اسلامی که در مساله اسلامی کردن علوم انسانی مصداق مشخص پیدا کرده است، تعاریف مختلفی وجود دارد. گاهی منظور از علم دینی، علمی است که برخاسته از منابع دینی بوده و جز قرآن و حدیث خاستگاه دیگری نداشته باشد. گاهی منظور علمی است که اگرچه ریشه در آیات و روایات ندارد، اما مفاد آن مورد تائید دین قرار گرفته و میتوان آن را همخوان با آموزههای دینی دانست. اما تعریف دیگری نیز از علم دینی وجود دارد که در شرایط کنونی ما بیشتر محل بحث و نظر است و آن عبارت است از علمی که نه منبعث از منابع دینی است و نه تائیدی از جانب دین دریافت نموده، بلکه فقط به گونهای است که دلیل خلافی بر رد آن از جانب دین اقامه نشده و به بیان علمیتر اگرچه ممکن است با مسائل دینی تغایر و تفاوت داشته باشد، اما تنافی و تناقض یا تزاحم و تعارض ندارد.
در این باب دو نکته حائز اهمیت است. یکی این که اگر مبنای داوری درباره علوم انسانی یا به طور کلی علوم منبعث از دنیای جدید، روش رهیافت خود علم باشد طبعا نمیتوان مدعی اسلامی کردن علم یا منطبق کردن علم با دین یا حتی پیراستن وجوه تنافی علم و دین بود. از طرف دیگر اگر مبنای قضاوت، نگاهی خارج از چارچوب روش علمی باشد و در واقع، معیار ارزیابی یک علم، معرفتی دیگر باشد که مشخص است اصول و روشهایی متفاوت با آن علم دارد، در این صورت هم مشکل منصفانه نبودن داوری و تکیه داشتن آن بر پیشفرضهای بیرونی مطرح میشود و تالی فاسد این نوع نگاه دینی به علم، عدم پیشرفت علوم خواهد بود و همچنین جلوگیری از آزمون و خطای علمی که شرط لازم وصول به رهیافتهای جدید است.
اما در کنار این دو نکته، این مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که به هر حال چارچوب شرع و فقه اسلامی نمیتواند از داوری در زمینه مسائل مرتبط با حیات دیندارانه دور بماند و همه وجوه زندگی انسانها از جمله اشتغال به دانش، در زمره متعلقات نظام ارزشی دین محسوب میشود. پس چه باید کرد؟ آیا با این اوصاف، آنچه پیش روی ماست بن بستی چندسویه است که هیچ راهی برای رهایی از آن متصور نیست؟
پیش از بیان پاسخ، لازم به یادآوری است که دین و منابع دینی اساسا مدعی طرح همه مسائل مرتبط با حیات انسانی نیستند، بلکه تنها جنبه راهنمایی و راهبری داشته و به بیان چارچوب اخلاقی و عملی نظر دارند. از این رو مغایرت به تنهایی برای رد و تخطئه و به تبع آن حذف و منع کافی نیست و برای این منظور نیاز به مسجل شدن تنافی و تناقض است. قرار نیست قرآن کریم و روایات معصومین علیهمالسلام ما را مثلا از علومی تجربی همچون فیزیک، شیمی، زیستشناسی و پزشکی بینیاز کند، چراکه دین یا بهتر است بگوییم اسلام، هرگز بنای آن ندارد که راه را بر خرد و فهم و تعقل ببندد و همه آنچه را انسانها برای زندگی دنیوی خود نیاز دارند حاضر و آماده در اختیار آنها بگذارد. دین، سامان روح است و عمران اندیشه و میخواهد مسیر کلی زندگی و غایت آن را مشخص نماید نه این که در مقابل آزادی و اختیار ـ که وجه تمایز انسان از حیوانات و دیگر موجودات هستی است ـ بایستد و آیندهمندی آدمی را با تعیین حد و مرزی نامنعطف برای لحظه لحظه زندگی او تبدیل کند به آینده ای در گذشته که همه چیزش از پیش معلوم است و چون و چرا و پرسش و فهم و انتخاب و عمل مختارانه در آن تهی از معناست.
اما در باب راهکار عملی قابل ارائه برای وصول به علم دینی یا به عبارتی در خصوص چند و چون رهایی از بنبست شناختی مورد اشاره میتوان گفت نیاز جوامع اسلامی و از جمله جامعه ما، تربیت دانشمندانی آشنا به فقه اسلامی یا فقهایی آشنا به علوم جدید است تا به موجب آن هر گونه داوری در باب مسائل علمی مبتنی باشد بر آگاهی کامل از روشهای علمی و لوازم رد و قبول تئوریها و فرضیههای علوم. در غیر این صورت مشکل بیرونی بودن قضاوت همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند و نه فقط اصحاب علم که اصحاب تعقل و اندیشه نیز از نتایج حاصل از این قضاوت راضی نخواهند بود و شکاف تاریخی میان علم و دین اگر عمیقتر نشده و بیشتر ریشه ندواند، بیشک راهی به ترمیم و اصلاح نخواهد یافت.
نکته: نیاز جوامع اسلامی و ازجمله جامعه ما، تربیت دانشمندانی آشنا به فقه اسلامی یا فقهایی آشنا به علوم جدید است تا به موجب آن هرگونه داوری در باب مسائل علمی مبتنی باشد بر آگاهی کامل از روشهای علمی و لوازم رد و قبول تئوریها و فرضیههای علوم
علم فقه، علم استنباط احکام دینی از دل آیات و روایات است و علم کلام، دانش تبیین اصول و احکام دین و دفاع از وجاهت آنها در برابر پرسشها و تردیدهای موجود. حال چگونه میتوان پذیرفت بدون آگاهی کامل از مفاد پرسش، پاسخگویی شایسته و بایسته به آن امکانپذیر باشد یا بدون شناخت کامل موضوع، مراجعه به متون دینی برای ارزیابی آن موضوع ممکن باشد؟ استاد شهید مرتضی مطهری(ره) ازجمله اندیشمندانی است که حجم قابل توجهی از تالیفات یا بهتر است بگوییم درس گفتارهای خود را به کندوکاو عالمانه در باب مسائل مطرح در دنیای جدید اختصاص داده است. منظور از این وصف عالمانه، بررسی تحلیلی و فلسفی صرف نیست. منظور ورود به متن هر علم و کسب آگاهی از اصول و روشهای علوم و سپس قضاوت دینی درباره آنهاست. این ورود عالمانه گاه به اندازهای مستقل و آزاداندیشانه است که نمونهاش را در کمتر فقیه و متفکر دینشناسی میتوان سراغ داشت. در میان دینپژوهان البته آرائی اینچنین به وفور مشاهده میشود، اما خبرگی در فقاهت و علوم دینی یا همان دینشناسی است که وقتی با آزاداندیشی و شناخت علمی همراه میشود، این همه شایان تحسین و توجه است. شهید مطهری در کتاب «علل گرایش به مادیگری» درخصوص مساله تکامل که به عقیده بسیاری نه فقط مغایر با اندیشه اسلامی که متنافی و متناقض با آن نیز هست، با این بیان طرح بحث میکند:
«ازجمله مسائلی که به نظر من تاثیر زیادی در گرایشهای مادی داشته است، توهم تضاد میان اصل خلقت و آفرینش از یک طرف و اصل تکامل خصوصا تکامل جانداران از طرف دیگر است و به عبارت دیگر، توهم این که آفرینش مساوی است با آنی و دفعیالوجود بودن اشیا و تکامل مساوی با خالق نداشتن اشیاء است.»
استاد مطهری در ادامه، با بررسی تاریخچه نظریه و ریشهها و علل آن، این موضع را اتخاذ میکند که از نگاه قرآن کریم ماجرای خلقت منافاتی با نظریه تکامل ندارد و دلیلی اینچنین بر اثبات این مدعا اقامه مینماید:
«فرض میکنیم آنچه در علوم در این زمینه آمده است بیش از حد فرضیه است و از نظر علوم، قطعی است... آیا ظواهر مذهبی غیرقابل توجیه است؟ ما اگر مخصوصا قرآن کریم را ملاک قرار دهیم میبینیم قرآن داستان آدم را به صورت سمبلیک طرح کرده است. منظورم این نیست که آدم که در قرآن آمده نام شخص نیست، چون سمبل نوع انسان است ـ ابدا ـ قطعا «آدم اول» یک فرد و یک شخص است و وجود عینی داشته است؛ منظورم این است که قرآن داستان آدم را از نظر سکونت در بهشت، اغوای شیطان، طمع، حسد، رانده شدن از بهشت، توبه و... به صورت سمبلیک طرح کرده است».
فارغ از ارزشگذاری در این باب، آنچه مقصود اصلی ما از این اشاره است، همان لزوم ورود عالمانه اهل دین به متن علوم و مفاد آنها با نظر به ریشهها، دلایل و روشهای مورد اتقان اصحاب علم است، چرا که در مسیر آشتی اهل علم با اهل دین و بالعکس یا به طور کلی در مسیر جمع میان علم و دین، راهی جز این متصور نیست و ایده اسلامی شدن علوم تنها از این طریق است که میتواند جامهعمل پوشیده و منتج به نتایج مطلوب باشد. نه فقط چون اهل علم جز این را نمیپذیرند بلکه چون دین مبین ما یعنی اسلام نیز دقیقا به دلیل تفاوتهای آشکارش با مسیحیت و یهودیت کنونی جز این را پذیرا نیست.