امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

دراز کش رو به مرگ


1401/08/01
کد خبر : 43006
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 81 نفر
اگر تلاش حماسی رابینسون کروزوئه دفو برای تسلط بر جزیره و مالک آن شدن، بخشی از رویای بورژوازی نوپا را آشکار می کرد، در عوض تقلای راوی بیمار درازکش رو به مرگ «مالون می میرد» بکت در اتاقی دربسته برای به چنگ آوردن آنچه در گوشه های دوردست اتاق افتاده است، مقاومتی است نومیدانه در برابر نظم مستقر چنان که شیوه روایت نامنسجم او نیز برملا کننده انسجام خیالی بیرون آمده از دل همان نظم مستقر است. می توان «مالون می میرد» را یکی از بهترین پارودی های «رابینسون کروزوئه» دفو به شمار آورد. وضعیت راوی در حال احتضار این رمان، تقلیدی تمسخر آمیز از وضعیت قهرمانی تنها است که اگر در قرن هجدهم نماینده پیروزی یک آرمان بود اکنون طرد شده از طرف نهادهای تثبیت کننده همان آرمان، بدون حافظه یی منسجم و با تن و روانی گسیخته زیر فشار آن نهادها در بستر بیماری آخرین نفس ها را می کشد و در سفری ذهنی با قهرمانان تحقیرشده یی که خود ساخته است از کانون هایی عبور می کند که هر یک به نحوی نظم مسلط را نمایندگی می کنند و البته در همین حین می کوشد دارایی محقرش را از گوشه و کنار اتاق در اطراف بسترش گرد آورد. «به زودی می میرم و همه چیز تمام می شود.» مالون می میرد، با این جمله خبری آغاز می شود. جمله یی شبیه «امروز مادرم مرد» بیگانه کامو که یقین پشتش با جملاتی که از پی آن می آیند فوراً از هم می پاشد. گرچه راوی مالون می میرد نه مانند مورسوی بیگانه خبر مرگ دیگری را در گذشته که خبر مرگ خود را در آینده یی نزدیک اعلام می کند. گرچه این آینده نزدیک همان طور که گفتم فوراً به آینده یی نامعلوم تغییر ماهیت می دهد. مالون می میرد نه روایت حرکت به سمت مرگ که روایت درازکش ماندن در انتظار فرا رسیدن مرگ است. همچون ولادیمیر و استراگون- قهرمانان در انتظار گودو - که آمدن گودو را انتظار می کشند. آن هم طوری که انگار گودو در دو قدمی آنها است اما دو قدمی که فاصله اش را بی نهایت پر می کند. تقلای رقت بار راوی مالون می میرد در تقابل با تلاش پر از امید رابینسون کروزوئه، در واقع حمله یی است به بنیان های برسازنده جهانی که دفو در رابینسون کروزوئه ظهور آن را به تصویر می کشد. این اصلی ترین تفاوت رمان بکت است با بسیاری از رمان هایی که بعدها به همین شیوه و با محدود کردن چشم انداز به اتاق های دربسته نوشته شدند و اکثراً هم برخلاف مالون می میرد عاری از آن عنصر رادیکال ویرانگر رمان بکت بودند. در مالون می میرد جمله ها مدام یکدیگر را خنثی می کنند و این حاصل بازی زیرکانه بکت با مقوله زبان و فراموشی است. زبان راوی زبان بی حافظه است. زبانی که ابزار ارتباط نیست بلکه ارتباط را مخدوش می کند. در همان صفحات نخست رمان، راوی می گوید؛ «فقط اگر بتوانم در این دوره انتظار برای خودم داستان هایی تعریف می کنم. این داستان ها به نمونه هایی که تاکنون گفته شده شباهتی نخواهند داشت، نه زیبا و نه زشت که بی افت و خیز خواهند بود، در آنها هیچ زشتی یا زیبایی یا تب و تابی وجود نخواهد داشت، همه این داستان ها عاری از حیات خواهند بود، درست مثل خود داستانگو.» این آرزوی راوی دقیقاً در همان داستانی که بکت باز می گوید محقق شده است. راوی مالون می میرد می خواهد چهار داستان بگوید. این چهار داستان به مرور در هم ادغام می شوند. ارتباط گوینده این داستان ها با آنها البته از نوع ارتباط کلیشه یی در آن دسته از فیلم های هالیوودی نیست که درباره مراحل نوشته شدن یک داستان و درآمیختن زندگی نویسنده با شخصیت های داستان های او هستند. ارتباطی محافظه کارانه که به موجب آن آزادی فرد تنها در عرصه خیال محقق می شود. نویسنده در خلوت خود خیال می بافد و در اجتماع به عنوان یک شهروند خوب و موفق زندگی می کند و سود خیالبافی اش هم سروقت به حسابش واریز می شود. در آثاری از این دست نویسنده از اینکه تنها در عرصه خیال پردازی آزاد باشد راضی است و درگیری اش بیشتر با شخصیت های خیالی داستانی است که دارد می نویسد نه با محیط پیرامون. به همین دلیل در این آثار، اثر هنری هرگز به ابزار خطرناک علیه نظم نمادین بدل نمی شود. مالون می میرد البته که این گونه نیست. بین آنچه راوی به عنوان داستان می گوید و جهان پیرامون هیچ مرز مشخص و جداکننده یی وجود ندارد و این بی مرزی را حتی نمی توان به از بین رفتن فاصله خیال از واقعیت تعبیر کرد. داستان ها مدام نیمه کاره می مانند و دوباره که آغاز می شوند می بینیم نام قهرمان شان تغییر کرده است. بکت را بسیاری با کافکا مقایسه می کنند و در قیاس با انبوه نویسندگانی که آثارشان به غلط «کافکایی» خوانده می شود، می توان گفت که بکت یکی از نزدیک ترین نویسندگان به کافکا است. جهان بکت درست از پی جهان کافکا می آید. اگر قهرمانان کافکا هنوز برای ابراز وجود تقلا می کنند این تقلا در قهرمانان بکت اگر نگوییم به صفر می توان گفت به حداقل می رسد. اگر گرگوار سامسای کافکا از تخت بیرون می آید، در عوض راوی مالون می میرد در سکون خود دست و پا می زند. از اشیای نزدیک برای برداشتن اشیای دور از دسترس کمک می گیرد. سعی می کند داستان بگوید. اما همه اینها بیشتر تقلاهایی هستند محدود برای پر کردن فاصله یی که تا مرگ باقی مانده است. صحنه کتک خوردن و آزار جسمی «مک من»- شخصیت آخرین داستانی که راوی مالون می میرد باز می گوید- توسط یکی از پرستاران گرمخانه سنت جان را می توان با صحنه یی از مسخ که در آن پدر گرگوار تعقیبش می کند و به او سیب پرتاب می کند مقایسه کرد با این تفاوت که در مالون می میرد وحشی گری برهنه تر و شیوه اعمال خشونت کاملاً بدوی است و سرپناه «سنت جان» که در ظاهر نهادی است برای پناه دادن ولگردها، همچون شکنجه گاهی قرون وسطایی توصیف می شود. در صفحات پایانی صدای پارو زدن به گوش می رسد و چشم اندازی محو از جزایر کوچک آشکار می شود. اینها آخرین چیزهایی است که رابینسون پیر رمان بکت می بیند و می شنود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/43006
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید