سریالهای تلویزیونی بهویژه در دو دهه اخیر و پس از پایان جنگ تحملی در ترویج مصرفزدگی و تجملگرایی نقش زیادی داشته است. بهطوری که برخی از آنان تلویزیون را به در مقام یک دستگاه تبلیغاتی در رواج فرهنگ بورژوازی و الگوهای سرمایهداری متهم میکنند.
رسانههای جمعی بهویژه نوع بصری آن مثل سینما و تلویزیون، علاوهبر کارکردهای هنری و سرگرمی دارای تاثیرات اجتماعی و رفتاری هم بر مخاطب هستند و اساسا کارکرد آموزشی و فرهنگسازی نیز بهواسطه همین قدرت برای این رسانهها متصور میشود. اما تلویزیون نه فقط در قیاس با دیگر رسانهها حتی نسبت با سینما که دارای وجوه بصری هست نیز دامنه و عمق بیشتری بر روی مخاطبان و شکلگیری افکار و رفتار عمومی در جامعه دارد.
امروزه جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی و متخصصان علوم ارتباطات با تحقیقات گستردهای که درباره این مسئله داشتند، تلویزیون را یک ابزار بزرگ و قدرتمند در فرآیند شکلگیری و بسط فرهنگ و خرده فرهنگهای مختلف در سطح جامعه میدانند که گاه تاثیر آن از نهادهای آموزشی مثل مدرسه و دانشگاه نیز افزونتر است.
بیهوده نیست که به تلویزیون، جعبه جادو میگویند. واقعا این جعبه سحرآمیز دارای این قدرت است که جمع زیادی از انسانها و مخاطبان را تحت تاثیر خود قرار دهد و آنها را مطابق سلایق و انگارهها و ارزشهای خویش، متحول سازد. بنا بهگفته فیلسوفان، تلویزیون به دلیل هژمونی رسانهای خود بهعنوان یک ابژه مسرتبخش و مرجع به خلق سوژه و تربیت آن میپردازد.
بدیهی است در میان برنامهها و آیتمهای مختلف تلویزیونی سریالهای داستانی و طنز بیشترین حجم مخاطب را به خود اختصاص میدهند و چگونگی ساخت این آثار و مضامین و درونمایه آنها در حد یک سرگرمی باقی نمیماند، بلکه به دنیای ذهنی و زندگی خصوصی و شخصی مخاطبان نفوذ کرده و آن را به نفع خویش مصادره میکند.
شاید در ظاهر پخش یک سریال تلویزیونی حتی آنها که پر مخاطب هستند و به اصطلاح سرو صدا میکنند، بعد از مدتی به فراموشی سپرده شوند، اما تاثیرات روانی و اجتماعی آن در ضمیر ناخودآگاه افراد و جامعه باقی میماند و به کارکرد خود تداوم میبخشد از این روست که بسیاری از فرهیختگان و اندیشمندان معتقدند که سریالهای تلویزیونی بهویژه در دو دهه اخیر و پس از پایان جنگ تحملی در ترویج مصرفزدگی و تجملگرایی نقش زیادی داشته است. بهطوری که برخی از آنان تلویزیون را به در مقام یک دستگاه تبلیغاتی در رواج فرهنگ بورژوازی و الگوهای سرمایهداری متهم میکنند. چهبسیار مدها یا نیازهای کاذب و سبکهای لوکس زندگی بهواسطه تولید و پخش این نوع سریالها به فرهنگ عمومی جامعه تزریق شده و سطح مطالبات مردم بهویژه نسل جوان را از رفاه و شیوه زندگی بالا برده است.
براساس یک نظرسنجی که در مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی انجام شده است، از نظر پنجاهودو و سه دهم درصد پاسخگویان، آنچه در فیلمها و سریالهای ایرانی تلویزیونی نمایش داده میشود، در حد زیاد و خیلی زیاد مصرف بیرویه را اشاعه میدهد.
سیوشش درصد پاسخگویان در حد کم و خیلی کم به این موضوع اشاره کردهاند. شش و دو دهم درصد نیز گفتهاند فیلمها و سریالهای ایرانی تلویزیونی اصلا مصرف بیرویه را ترویج نمیدهند. همچنین سیوپنج و دو دهم درصد پاسخگویان معتقدند فیلمها و سریالهای خارجی تلویزیون در حد زیاد و خیلی زیاد در سوق دادن مردم به زندگی تجملگرایانه نقش دارد. چهلوهشت و هشت دهم درصد نقش فیلمها و سریالهای خارجی تلویزیون را در این زمینه در حد کم و خیلی کم ارزیابی کردهاند. یازده و پنج دهم درصد پاسخگویان نیز گفتهاند این فیلمها و سریالها اصلا نقشی در تجملی کردن زندگی مردم ندارند.
این تصاویر لوکس و فانتزی که با واقعیت موجود در جامعه و زندگی اکثر مردم در تضاد قرار دارد، علاوهبر اینکه تصویر وارونهای از واقعیت نشان میدهد، تصور کاذبی نیز از واقعیت اجتماعی در ذهن جوانان میآفریند که بازخورد آن را میتوان در اختلاف نسلی و جنگ و دعوای فرزندان و والدینشان برای تقاضا و توقع بیشتر از آنچه که ممکن است، ردیابی کرد. مثلا در بسیاری از سریالهای تلویزیون با زوج جوانی که تازه ازدواج کردهاند مواجه میشویم که در همان ابتدای زندگی همهچیز دارند یا کارمند و کارگری را میبینیم که خانه لوکس و ماشین گرانقیمتی دارد و یا اساسا داستانها و قصههای این مجموعهها در طبقات مرفه و ثروتمند جامعه رخ میدهد. گویی زندگی طبقات فقیر و فرودست جامعه دارای هیچ ظرفیت دراماتیک و نمایشپذیری نیست که بتوان آن را دستمایه ساخت یک سریال قرار داد.
بهنظر میرسد این سریالها نوعی بیعدالتی بصری را به تضاد و فاصله طبقاتی در جامعه میافزایند و در آتش آن میدمند. البته نمیتوان رواج مصرفگرایی و تجملزدگی را صرفا به تولید آثار تلویزیونی تقلیل داد. این مسئله یک پدیده کلان اجتماعی است که تبیین آن خارج از حوصله این مقاله است.
اما به این مسئله باید اشاره کرد که تلویزیون اگرچه در ایجاد فرهنگ اجتماعی ابزار قدرتمندی است، اما آن هم یک ابزاری است که شرایط اجتماعی موجود را بازتاب میدهد. بر همین اساس، شما میتوانید فرآیند تغییر ارزشهای اجتماعی - فرهنگی جامعه ایران را از آغاز دهه هفتاد تا پایان دهه هشتاد تعقیب کرده و ردپای این تحولات را در سریالهای تلویزیونی بازشناسی کنید. با این حال، میل به شیکنمایی و لوکسشدگی بهعنوان مولفههای تصویری و زیباییشناختی در سریالهای تلویزیونی ما در حال افزایش است و غالب سریالهایی تلویزیونی روی همین خط حرکت میکنند. واقعا چند درصد مردم جامعه ما به همان شکلی زندگی میکنند که در فیلم و سریالها میبینیم.
یکی از دلایل محبوبیت مجموعه کارهایی که رضا عطاران در تلویزیون داشته است، بهویژه سریالهای مناسبتی، علاوهبر وجوه طنز و کمیک آنها، به این مسئله برمی گردد که وی همواره بهسراغ طبقات متوسط و پایین جامعه میرود و مسایل و مناسبات این قشر را به تصویر میکشد یا یکی از جذابیتها و تاثیرگذاری سریال "زیر تیغ " در چند سال پیش به این دلیل بود که قصه سریال در یک طبقه معمولی و متوسط ایرانی اتفاق میافتاد که بازتابی از زندگی اکثریت مردم ایران بود. به همین دلیل است که مخاطبان ایرانی با این نوع سریالها ارتباط عاطفی و سمپاتیک بیشتری پیدا کرده و با آنها همذات پنداری میکنند.
شما سریال "پدرسالار " (اکبر خواجویی) را با سریال "پاییز پدرسالار " (مسعود شاه محمدی) که در ماه رمضان امسال پخش شد مقایسه کنید و میزان مخاطبپذیری و محبوبیت آنها را با هم بسنجید. علاوهبر ساختار دراماتیک و امتیازات داستانی، تفاوت در فضاها و نوع لوکیشن و مناسبات خانوادگی در آنها چقدر نسبت به واقعیت زندگی مردم دچار دوری و نزدیکی بودند. بخشی از جذابیت "پدرسالار " به تطبیق آن با واقعیت اجتماعی و پرهیز از لوکسنماییهای فانتزی بوده است. همچنین است "قصههای مجید " که چقدر با تجربیات واقعی نوجوانان ایرانی مطابقت دارد.
جالب اینکه برخی در مقابل، نشان ندادن تصاویر لوکس و زندگی تجملی را تلاشی در جهت پرهیز از سیاهنمایی در سینما و تلویزیون تلقی میکنند و به این دلیل از آن دفاع میکنند که این رویکرد در ساخت آثار تصویری، آبروی ما را در سطح جهانی میخرد و تصویر پیشرفته و توسعهیافتهای از سطح زندگی در ایران ترسیم میکند.
یا عده دیگری معتقدند که درست است که سطح زندگی بسیاری از مخاطبان این سریالها پایینتر از آنچه که میبینند هست، اما ساخت این سریالها، سطح مترقیتری از زندگی را به تصویر میکشد و ضمن آموزش مهارتهای مدرن زندگی در آنان انگیزه بیشتری برای پیشرفت به وجود میآورد. البته این ایده از یک منظر قابل تامل است بدین معنی که نشان دادن زندگی سنتی ایرانی هم لزوما بهمعنای وفاداری به واقعیت اجتماعی نیست و هر نوع تصویر شیک و مدرنی را نمیتوان به معنی تجملگرایی، تفسیر کرد. حتی بر این هم نمیتوان عیب گرفت که چرا یک کارگردان بهسراغ طبقه مرفه و ثروتمند جامعه رفته است.
آنچه که بیش از همه مورد نقد قرار میگیرد، عدم تناسب موقعیت شخصیتهای داستان با شرایط اقتصادی خود و یا عدم ضرورت دراماتیک در لوکسنمایی است. در کنار سریالهایی که مروج تجملگرایی و مصرفزدگی بیقاعده و غیرعقلانی هستند، نباید نقش آگهیهای تبلیغاتی و پیامهای بازرگانی را دستکم گرفت.
چهبسا گاهی نقش این آگهیها و چگونگی تولید و ساخت و ارایه آنها بیش از یک سریال و فیلم تلویزیونی در ترویج تجملگرایی و مصرفزدگی تاثیر داشته باشد. بر اساس همان تحقیقات مذکور شصتوچهار و چهار دهم درصد پاسخگویان اظهار کردهاند پخش آگهیهای تلویزیونی در زمینه معرفی برخی کالاها، در حد زیاد و خیلی زیاد میزان مصرف مردم را در جامعه افزایش میدهد. سی درصد پاسخگویان پخش آگهیهای تلویزیونی را به میزان کم و خیلی کم افزایشدهنده مصرف مردم میدانند. چهل و یک درصد نیز گفتهاند پخش این آگهیها اصلا میزان مصرف مردم را افزایش نمیدهد. ردپای این مسئله را در بسیاری دیگر از آیتمهای تلویزیونی میتوان دنبال کرد، منتها در این میان، دو بخش آگهیهای بازرگانی و تیزرهای تبلیغاتی و بهویژه سریالهای تلویزیونی، بهدلیل قابلیت الگوپذیری بالا و قدرت تاثیرگذار بازیگران بر مخاطبان به رواج تجملگرایی در جامعه دامن میزند. آسیبهای اجتماعی و رفتاری این امر را باید در بهداشت روانی - اجتماعی مردم پی گرفت. آیا مخاطبان کثیری که به طبقه متوسط و پایین جامعه تعلق دارند میتوانند این همه تجمل را تحمل کنند؟ و آیا تلویزیون میتواند هزینه روانی - اجتماعی پیامی را که منتقل میکند پرداخت کند؟ آیا برجسته شدن تجملات و لوکسنمایی بار دیگر پرسش از عدالت اجتماعی را پررنگتر نمیکند؟ آیا این زرق و برقها تصویر سیاه فقر را میپوشاند؟ و چند پرسش دیگر که میتوان از مدیران فرهنگی و هنری جامعه پرسید!