«افسانه حقیقی» یک فیلم حماسی رزمی از شرق آسیا که ساخته اواخر ۲۰۱۰ است، اما تازه در امریکای شمالی و اروپای غربی اکران شده، جذابیتهای ویژه خود را دارد، زیرا به گونهای شبیه به کلاسیکهای این ژانر و وسترنی از شرق آسیا و تأکید بر تنهاییهای دو مبارز قبل از یک دوئل بزرگ و سپس پرداخت قهرمانانه تلاقی آنها مثل وسترنهای افسانهای و به گونه و روالی است که مثلاً در فیلم «High Noon» وسترن کلاسیک سال ۱۹۵۲ فرد زینهمان دیده بودیم.
فیلمهای رزمی شرق آسیا چنان پشتوانه فرهنگی و غنای رفتاری و پیشینه تاریخیای دارند که نیازی به وام گرفتن از سایر فرهنگها و حتی وسترنهای کلاسیک ندارند، اما «افسانه حقیقی» از آغاز طوری حرکت میکند که انگار سنت و کلیشه وسترن در یک قالب رزمی شرق آسیایی امتحان و اجرا شده و به شکل یک قصه آسیایی درآمده است.
ما با یک فیلم خاص مواجهیم که خود شرق آسیاییها آن را از تبار فیلمهای ووشیا مینامند و سنن و قواعد موسوم به Vaudeville و زد و خوردهای خیابانی مروجان عدالت در شرق آسیا همیشه آن را توصیه و ایجاب میکرده است.
داستان به قدری آشنا و در عین حال چنان غیرمنتظره نشان میدهد که در طول فیلم بینندههای حرفهای اینگونه آثار به کرات از خود و یکدیگر میپرسند صحنهای که همین حالا از مقابل چشمشان گذشت، تقلید از روی یکی از کارهای سابق بوده و یا بدعتی است که فیلمسازان پایه گذاشتهاند و حال غربیها میخواهند آن را به درون فرهنگ فیلمسازی خویش منتقل نمایند.
● بازگشت به عصر کینگ
آنچه ظاهراً مسلم و قطعی مینماید، این است که «افسانه حقیقی» با سناریویی از چیلونگ تو و کارگردانی ووپینگ یوئن ما را مثل تعدادی از سایر فیلمهای کلاسیک رزمی سالهای اخیر شرق آسیا به عصر و خاندان کینگ در چین و اواسط دوران طولانی حکومت آن خانواده منتقل میکند و از آن عصر برای ما قصهای جذاب را بازگو میکند و نوعی بازخوانی فرهنگهای مبارزهای و نگرشی مجدد به آن حساب میآید. افسانه موجود به ما میگوید که از روی خاکستر آشوبهای قبلی یک رزمنده جدید بهپا میخیزد و قبل از این که متوجه دلایل قضایا شویم، این مبارز جدید در ستیزهایی مشارکت میکند که طراحی آن حتی بازبی برکلی کلاسیکساز افسانهای موزیکالهای دهه ۱۹۳۰ هالیوود را شرمنده و متحیر خواهد کرد. گاهی طوری کاراکترهای قصه «افسانه حقیقی» بزن و بکوب میکنند که حتی «سه نخاله»، کاراکترهای کمدی مشهور و طنزپردازان هجو دهه ۱۹۵۰ و اساتید کمدی بزن بکوب در برابر آن کم میآورند، این چیست؟ وقتی دیوید کارادین که بیش از یک سال پیش درگذشت و این فیلم یکی از واپسین کارهای اوست، در فیلم ظاهر میشود و کارگردان ما را به باشگاهی با شکل و سیمای اوایل دهه ۲۰۰۰ منتقل میکند و از آنجا مجدداً به هنگکنگ با نمایی کهن کوچ میکنیم، همگان میپرسند واقعاً در کدام زمان به سر میبریم و اینجا بخشی از دنیای خیالی هالیوود است و یا قسمتی از قصهسرایی کهن مردمان شرق آسیا؟
● کینههای ماندگار
در افسانه حقیقی و یا «افسانه راستین» ما با ۴ نبرد بزرگ عصر کینگ بیشتر آشنا میشویم و این مبارزات در طول قصه به نوبت و بهتدریج به تصویر کشیده میشوند، ولی در وسط تمامی این ماجراها کاراکتر اصلی و مرکزی سوکان (با بازی مان چیوک چیو) خودنمایی میکند. او مبارزهگری است که بعد از سالها خدمت به شاهزاده و حاکم منطقه خسته شده و میخواهد به خانه برگردد و سر و سامان گیرد و زندگی آرامی داشته باشد و یک مدرسه هنرهای رزمی را به راه اندازد و در آن به تدریس نوآموزان این رشته بپردازد. او پیشنهاد فرماندار شدن را که براساس پیشینه عالی رزمیاش به او ارائه میشود، رد میکند و این افتخار را به یوان (با بازی اندیان) وامیگذارد. این یکی هم از مبارزهگران شرق آسیایی اما با درجات کمتر و متعلق به کلاسی پائینتر است که نسبت به خانوادهای که در کودکی قیمومیت او را بهعهده گرفتند، کینهای ماندگار را در دل دارد. قصه به ما میگوید سالها پیشتر پدر سوکان که به او استاد قدیمی میگویند، در یک درگیری بر سر اصول و با این باور که پدر یوان در رعایت و اجرای قواعد رزمی محلی زیادهروی کرده و به روشی ممنوعه روی آورده او را به قتل رسانده است.
● بالاپوش طلایی
یوآن در جبران این رویداد تأخیری نداشته و کارش را کامل کرده و چند سال بعد بابت خون ریخته شده، انتقام گرفته است، اما تصاویر بعدی به ما میگویند که خود یوان تا گلو به همین قواعد منع شده مجهز و با آن عجین شده است و با همان سلاحها به پیش میرود و در این زمینه مثل سایر فرمانداران و کلانترها عمل میکند که قواعد بیرحمانه کشتار را در اصول مبارزهای خود مرئی میدارند.
همه اینها زمانی مشخصتر میشود که در نمایی از فیلم لباس یوان کنار زده و طی آن مشخص میشود که یک بالاپوش طلایی مستقیماً به بدن وی دوخته شده است و او به لطف این فلز گرانبها در قبال پرتاب نیزهها و سایر وسایل تهاجمی دشمنان احساس امنیت میکند و مشکلی ندارد و نیزهها وارد بدن او نمیشوند و فلز طلایی آنها را باز میگرداند.
بدیهی است که یوان روبهروی سوکان هم قرار گیرد و با او به ستیزی بزرگ بپردازد. سوکان با ازدواج با خواهر یوان که زنی به نام یینگ (با بازی زون ژو) است، بیشتر به این تخاصم و رویارویی دامن زده است و حتی بچهدار شدن آنها و احساس «همخانواده» شدن با سوکان نیز این کینه را در دل یوان کمرنگ نکرده است. وقتی تهاجم آخر و بسیار جدی یوان به سمت آنها شکل میگیرد، سوکان و یینگ به زحمت از مرگ و تبعات تلخ مهارت یوان در فنون رزمی ممنوعه (موسوم به «مشت گیج») میگریزند، ولی در این راه فرزند دلبند خود را جا میگذارند و بچه به چنگ یوان میافتد.
● زمان بازیابی
سو در جریان تهاجم شدید و بنیانبرافکن یوان زخمی و کمتوان شده، اما از این پس سکانسهای پرشمار بازیابی سوکان و تلاش او برای رسیدن به جایگاه گذشتهاش شروع میشود. او موهایش را به رسم و روال رزمندههای کهن بلند میکند و با یک زن میانسال ساکن کوهستان که استاد در درمانهای سنتی است (با بازی میشل یوا، بازیگر مشهور سینمای مالزی) آشنا میشود و از تجویزها و معالجات او بهرهمند میگردد.
همانطور که شور انتقام و حسد و عشق به قدرت و البته تجهیز به قواعد منع شده نبردهای رزمی یوان را متحول و صاحب موفقیتهای زیادی کرده بود، سوکان نیز به راه و روالهایی از این دست خو میگیرد و از او تقلید میکند و براساس آئین رزمی ووشیا به جنگل میرود و آنجا بهتنهایی این روشهای مبارزهای کلاسیک و سایر آئینهای شرق آسیایی را امتحان و تجربه میکند و از نو نیرومند میشود.
● یک هشدار
این مسئله و پرداختن شبانهروزی سوکان به آئینهای رزمی و تمرینهای فزونتر از حد وی، کاراکتر میشل یوا را وامیدارد تا به سوکان هشدار بدهد و متذکر شود که ادامه این روند وی را به دامان جنون خواهد کشید و به جای تقویت او، وی را تضعیف و عصبی و شکننده خواهد کرد و بنابراین بهتر است که آرام گیرد.
برخی، قرار گرفتن رویکردهای تند و ریشهای سوکان در برابر مدرنگراییهای این زن (میشل یوا) را تلاش حسابشده فیلمسازان بخصوص شخص کارگردان (ووپینگ یوئن) برای به نمایش درآوردن این تقابلها و تفاوتها و تبلیغ مدرنیسم و لزوم رویکرد هرچه بیشتر به آن تلقی کردهاند، اما اگر هم چنین باشد، آنچه در این قصه خودنمایی میکند، پیشبرد اهداف سوکان و یوان براساس همان نگرههای کلاسیک و آئینهای رزمی کهن و پرهیز از مدرنیسمهای پرتظاهر غربی است. دوئل اصلی و بزرگ و نهایی سوکان و یوان مثل موارد مشابه صحنه و سکانسی است که سالها روی آن کار و زمینهچینی شده باشد و وسترنهای کلاسیک و سنتی، نمادهای آن بودهاند.
● در پرتگاه مرگ
فیلمسازان انواع نکات جنبی و جذاب و کامل کننده را به این دوئل میافزایند و کاری میکنند که انگار دو کابوی فیلمهای وسترن بعد از رسیدن به مدارج افسانهای برای یک قدرتنمایی نهایی روبهروی هم ایستادهاند. آیا رعایت و اجرای اصول سنتی و ارزشمند و تاریخی این رزم بعد از این همه صبر و سالها مقدمهچینی برای آن بسیار سخت نیست و آیا هر رزمندهای میتواند از این آئین، صرفنظر از نتیجه و حاصل نهایی دوئل سربلند بیرون آید؟ یافتن پاسخ این سؤال به بینندگان سپرده شده اما فیلمسازان همانطور که پیشتر نیز گفتیم، هر وسیله و امکان جنبی را به این نبرد میافزایند و اینچنین است که میبینیم یوان در این نبرد از سموم مارها و عنکبوتها هم بهره میگیرد و تو گویی که اینها را به لباس فلزی گرانبهای یوان دوختهاند. هر دو مبارز به لب یک چشمه درمیغلتند و هر دو در پرتگاه زیر چشمه، خطر هشداردهنده مرگ را با تمام وجود حس میکنند. این نبرد برندهای ندارد، اما دو مرد مذکور توانستهاند به این افسانه ابعادی وسیعتر ببخشند و رزم آئینی در شرق آسیا را از نو معنا و تعریف کنند مشخصات فیلم
- عنوان: «افسانه حقیقی» True Legend
- محصول: کشور چین
- کارگردان: ووپینگ یوئن
- سناریست: چی لونگ تو
- ژانر: درام، تاریخی، اکشن
- به زبان: ماندارین (چینی)
- بازیگران اصلی: مان چئوک چیو، زون ژو، میشل یوا، شیائو گانگ فنگ، اندی آن، لوشیا جیانگ، چیا هویی لیو، ویل لیو و دیوید کارادین