یکی از نکات قابل تامل در تاریخ فلسفه، چه در جهان غرب و چه در جهان اسلام که کمتر مورد توجه واقع شده است، مساله طبقهبندی علوم از منظر فیلسوفان است. بدون شک پیشرفتهای علمی هر تمدن و فرهنگی ریشه در نوع نگاه فیلسوفان و اندیشمندان آن تمدن و فرهنگ به جایگاه علوم دارد.
شاید بتوان گفت ارسطو نخستین کسی است که به صورت جامع و دقیق به تقسیمبندی علوم پرداخته است. در آن زمان که علم (science) به معنای امروزی آن متداول نبوده از لفظ فلسفه (philosophy) استفاده و مقسم تقسیم را فلسفه در نظر میگرفتند. ارسطو در کتاب مابعدالطبیعه خویش، فلسفه را به فلسفه نظری (شامل فیزیک، ریاضیات و مابعدالطبیعه)، فلسفه عملی (شامل سیاست مدن، تدبیر منزل، علم اقتصاد و...) و فلسفه شعری تقسیم میکند.
آنچه در این مقاله به دنبال بررسی آن هستیم تحولاتی است که در پی انتقال اندیشه ارسطو به جهان اسلام رخ داده است. بررسی دیدگاه فلاسفه اسلامی در مورد طبقهبندی علوم تفاوتها و تشابهاتی را نمایان و ما را در فهم شرایط امروز جوامع اسلامی و آسیبشناسی ـ جامعهشناختی آنها رهنمون خواهد کرد. هرچند در این میان بر مساله جایگاه علمالنفس در طبقهبندی علوم نزد فلاسفه اسلامی تاکید شده است.
● کندی
ابویوسف اسحاق ابن کندی از نخستین فلاسفه مطرح در جهان اسلام به شمار میآید که در تقسیمبندی خود از علوم دنبالهروی ارسطو بوده و مطلب جدیدی به تقسیمبندی ارسطو اضافه نکرده است. در واقع کندی نیز همانند ارسطو علوم نظری را در قالب ۳ شاخه ریاضیات، طبیعیات و الهیات (مابعداطبیعه) در نظر گرفته و علوم عملی را نیز به ۳ شاخه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن تقسیم کرده است. در این میان کندی در بحث درباره روانشناسی یا همان علمالنفس، آن را بخشی از طبیعیات دانسته است.
● فارابی
ابونصرمحمدابن فارابی که برخی از وی به عنوان نخستین فیلسوف اسلامی یاد میکنند، در رساله خود با عنوان «ما ینبغی ان یقدم قبل تعلمالفلسفه» به تغییراتی در طبقهبندی علوم دست زده است. فارابی برخلاف کندی که در تقسیمبندی علوم تابع ارسطو بوده سبک بدیعی را انتخاب کرده است. وی علوم را به ۲ بخش تقسیم کرده است: نخست علومی که از هستی به مفهوم عام آن سخن میگویند که شامل الهیات یا همان مابعدالطبیعه میشود. از طرف دیگر، به علومی اشاره میکند که مباحث آن شامل برخی موجودات میشود. ازجمله این علوم میتوان طبیعیات، هندسه و طب را نام برد.
هرچند در نهایت نمیتوان چندان تفاوت ملموس و نوآوری مشهودی در طبقهبندی فارابی یافت جز اینکه باید بیان شود فارابی بر طبقهبندی ارسطویی ۲ علم فقه و کلام را نیز افزوده است. فارابی نیز همچون ارسطو و کندی روانشناسی را در زمره طبیعیات قرار میدهد.
● ابنسینا
ابوعلی سینا که از نوابع و دانشمندان اسلامی و مروج اندیشه و فلسفه مشائی در جهان اسلام است در کتب مختلف خود به طبقهبندی علوم اشاره کرده است. در رساله «عیون الحکمه» ابنسینا همان طبقهبندی ارسطویی را بدون دخل و تصرف ذکر کرده است، ولی در کتاب «منطقالمشرقین» علوم را به علوم جزیی و علوم کلی تقسیم کرده که شباهت بسیاری به طبقهبندی فارابی دارد.
از سوی دیگر ابنسینا علوم را به نظری و عملی تقسیم کرده و غایت علوم نظری را حق و غایت علوم عملی را خیر و سعادت بشر ذکر میکند. در علوم نظری، طبیعیات، ریاضیات و الهیات قرار میگیرند و در علوم عملی سخن از اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن به میان میآید.
با نگاهی به نوع طبقهبندی علوم در آثار ابنسینا میتوان چنین برداشت کرد چندان تفاوتی میان تقسیمبندی ابنسینا و ارسطو وجود ندارد. تنها ابتکار ابنسینا افزودن علم نبوت یا نبوات به طبقهبندی ارسطویی است. ابنسینا همچون ارسطو و فیلسوفان پیش از خود روانشناسی یا همان علمالنفس را در زمره علوم طبیعی ذکر میکند. هرچند باید به این نکته اشاره کرد که مزیت روانشناسی ابنسینا بر روانشناسی ارسطو در توضیح و بسط مطالبی است که ارسطو به اختصار به آنها اشاره کرده است.
● غزالی
امام محمد غزالی در جامعه اسلامی بیش از آن که در کسوت یک فیلسوف ظاهر شود در قامت یک متکلم شناخته میشود. ذهن نقاد و خلاق وی امری نیست که بتوان بسادگی از کنار آن گذشت. غزالی علوم را به ۲ بخش تقسیم میکند:
۱) علوم مکاشفه یا همان علوم نظری که درباره حقایق اشیاء سخن میگویند. در چنین علومی حس و تعقل نمیتوانند به تنهایی انسان را به هدف برسانند و فرد به الهام و مکاشفه نیازمند است.
۲) علوم معامله یا همان علوم عملی که پیرامون اعمال و رفتار و حالتهای روانی انسان سخن میگویند.
غزالی در بحث پیرامون روانشناسی آن را در زمره علوم مکاشفه قرار میدهد و هم در علوم معامله از آن سخن به میان میآورد. این به آن معناست که هنگام سخن گفتن از ماهیت و سرشت نفس، روانشناسی به عنوان شاخهای از علوم مکاشفه باید در نظر گرفته شود و هنگام بحث درباره فعالیتهای نفس باید جزو علوم معامله قرار گیرد.
● خواجه نصیر
خواجه نصیرالدین طوسی مهمترین طبقهبندی خود را از علوم در کتاب «اخلاق ناصری» مطرح کرده است، ولی از عنوان حکمت استفاده و آن را به نظری و عملی تقسیم کرده است که تفاوتی با تقسیمبندیهای ارسطو و ابنسینا ندارد. خواجه نصیر هر کدام از علوم را دارای شاخههای متعدد دانسته و تعداد این شاخههارا ۳۵ علم ذکر کرده است.
● شیخ اشراق
شیخ شهابالدین سهروردی که از وی به عنوان موسس فلسفه اشراق یاد میشود در تقسیمبندی علوم نظر جدید و بدیعی را مطرح نکرده است. در عین حال مباحث مربوط به روانشناسی یا همان علمالنفس را در بخش الهیات مطرح کرده و این برخلاف رویهای است که حکمای مشائی در پیش گرفته بودند، زیرا چنان که پیش از این ذکر شد، حکمای مشائی روانشناسی را در زمره علوم طبیعی قرار داده بودند.
شیخ اشراق مهمترین مباحث مربوط به علمالنفس را در کتاب «حکمت اشراق» خود مطرح کرده است. دلیل این که وی مباحث مربوط به نفس را در بخش الهیات مطرح کرده به مساله تطهیر و نورانی کردن نفس و رهایی آن از حجابهای مادی برمیگردد.
در بررسی آرا و اندیشههای شیخ اشراق پیرامون علمالنفس ذکر این نکته ضروری است که علمالنفس از جایگاه با اهمیتی نزد سهروردی برخوردار بوده و وی برخلاف اسلاف خویش از شیوه و روش خاصی در بررسی این حوزه استفاده کرده است. سهروردی برخلاف حکمای مشاء که به معرفت بحثی و استدلالی در حوزه علمالنفس اکتفا کرده بودند وی از حکمت اشراقی یا حکمت نوری سخن به میان میآورد. روی آوردن به حکمت اشراقی نفیکننده حکمت مشائی نیست، بلکه اشراقیون معتقدند یک حکیم الهی علاوه بر حکمت استدلالی که روش مشائیون است، باید صاحب ذوق و مکاشفه نیز باشد تا حقایق بر وی آشکار شوند.
● نتیجهگیری
چنان که پیش از این نیز ذکر شد، طبقهبندی علوم که توسط ارسطو انجام شده بود، مورد توجه بسیاری از فلاسفه غربی و حتی فیلسوفان اسلامی قرار گرفته است. در این میان تبعیت فیلسوفان اسلامی همچون فارابی و ابنسینا از تقسیمبندی ارسطو و ذکر آن در کتب خویش موید این مطلب است. با وجود این چند نکته درباره طبقهبندی علوم نزد فیلسوفان اسلامی قابل ذکر است.
۱) فیلسوفان اسلامی چه آنها که از اندیشه ارسطو الهام گرفته و به مشائیون معروف هستند و چه آنها که تحت تاثیر سایر فیلسوفان قرار داشته یا اینکه مدعیاند طرحی نو در انداختهاند در طبقهبندی علوم ابداع و نوآوری جدیدی نداشته و با اندک دخل و تصرفی طبقهبندی ارسطویی را در کتب خویش ذکر کردهاند.
۲) متاسفانه با اینکه در طبقهبندی ارسطویی در کنار فلسفه نظری به فلسفه عملی و فلسفه شعری نیز اشاره شده، ولی در طبقهبندی ارسطویی که در کتب فیلسوفان اسلامی مطرح شده شاخه فلسفه شعری حذف و کمترین اهمیت به فلسفه عملی نشان داده شده است، نکتهای که دکتر منوچهر صانعی در برخی کتب و سخنرانیهای خود بدان اشاره کردهاند.
۳) با اینکه ارسطو در هر ۳ حوزه فلسفه نظری و فلسفه عملی و فلسفه شعری کتب و رسالههای متعدد تالیف کرده است، در جهان اسلام بیشترین دغدغه فلاسفه اسلامی از فارابی گرفته تا ملاصدرا صرف تمرکز بر بخش مابعدالطبیعه (الهیات) شده و از سایر شاخهها و زمینهها غفلت شده است. تعداد بسیار اندک کتبی که در زمینه شاخههای فلسفه عملی در قیاس با کتب مربوط به مابعدالطبیعه (الهیات) توسط فیلسوفان اسلامی به نگارش درآمده خود دلیلی روشن بر این مدعاست. برای مثال در جهان اسلام جز در موارد معدودی نمیتوان کتاب یا رسالهای در حوزه فلسفه سیاست یافت که توسط فیلسوفان به نام اسلامی نوشته شده باشد و متاسفانه این مساله هر چه به دوران معاصر نزدیک میشویم جنبه پررنگتری به خود میگیرد.