امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

درهم آمیختن فضای معاصر و فضای تاریخی


1401/08/01
کد خبر : 39241
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 58 نفر
مهمترین اتفاقی که در اجرای حمید مظفری از"اتللو" رخ می‌دهد، نوع نگاه و جهان‌بینی خاصی است که مظفری اصرار دارد در جهان نمایشنامه شکسپیر وارد سازد و در واقع می‌توان گفت مظفری با استفاده از ترفند‌های گوناگون سعی دارد بدون آن که تغییر چندانی در روایت شکسپیر ایجاد کند فضایی ایرانی به آن ببخشد. مهمترین تمهیدات وی در این راستا استفاده از تکنیک‌های نمایش‌های آئینی ایرانی همچون نقالی، بحرطویل‌خوانی، استفاده نثر مسجع و حضور نقال(راوی) است. چنین تصمیمی در نفس خود و بالاخص درباره آثار کلاسیک تصمیم درستی است؛ چرا که متونی همچون متون شکسپیر به کرات چه در ایران و چه در تمام نقاط جهان به صحنه رفته و آن چه اکنون و در اجرایی امروزی از یک نمایشنامه شکسپیر اهمیت دارد نوع نگاه و زاویه دید تازه‌ای است که کارگردان می‌تواند نسبت به این اثر داشته باشد. پس می‌توان گفت مظفری گام نخست را در اجرایی از نمایشنامه کلاسیک شکسپیر، درست برداشته‌ اما موفقیت او در همان گام نخست به پایان می‌رسد و به دلایل فراوان می‌توان اقتباس مظفری از اتللو را اقتباسی نه چندان موفق به شمار آورد. عمده‌ترین دلیل این مسئله را باید در برداشت و تحلیل‌ کارگردان از نمایشنامه جست‌وجو کرد؛ چرا که وی بدون تحلیل‌ لایه‌های پیچیده متن و روابط پیچیده شخصیت‌های نمایشنامه نخستین پیشنهادهای متن را به اجرا می‌گذارد که از جمله بارزترین مثال‌های آن می‌توان به تحلیل روانشناختی شخصیت‌ها اشاره کرد که هر کدام را با یک حیوان مقایسه کرده و در پس زمینه بازی آن شخصیت، افکت صدای آن حیوان به گوش تماشاگر می‌رسد و حتی آن را به بازی‌های بازیگران تسری می‌دهد. حال آن که با مطالعه نخستین صفحات کتاب استانیسلاوسکی "کار هنرپیشه بر روی نقش در جریان تأثر" که اتفاقاً از نمایشنامه"اتللو" و تحلیل آن به عنوان یک پلنگ صحبت می‌شود، ساده انگارانه بودن چنین تحلیلی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. از جمله تحلیل‌های ‌کارگردان می‌توان به درهم آمیختن فضای معاصر و فضای تاریخی اثر اشاره کرد که به تصنعی‌ترین شکل ممکن به ناگاه شخصیت‌ها با لباس‌های امروزین بر صحنه ظاهر می‌شوند و دیالوگ‌هایی تاریخی می‌گویند یا دو افسر نیروی دریایی را پشت کامپیوتر مشاهده می‌کنیم. وصله‌های ناجوری که هیچ گاه در بافت اجرا جایگاهی پیدا نمی‌کنند و حتی در صحنه‌هایی چون صحنه پایانی که قرار است نقطه اوج تراژیک اجرا باشد با ورود خبرنگاران و سوالاتی که از"اتللو" و"یاگو" می‌پرسند، عملاً صحنه تراژیک برای مخاطب تبدیل به یک صحنه کمیک و خنده‌دار می‌شود. در ادامه این روند آداپتاسیون‌ باید به بازگردانی ناموفق دیالوگ‌ها به نظم توسط مظفری اشاره کرد که برخی از زیباترین مونولوگ‌های نمایشنامه شکسپیر از جمله گفت‌وگوی وی با شمع قبل از قتل"دزدمونا" تاثیرگذاری خود را کاملاً از دست می‌دهند و تنها تبدیل به جملاتی مقفا می‌شوند که هیچ تاثیر حسی روی مخاطب ندارند. در ادامه چنین تحلیلی است که"دزدمونا" تبدیل به یک بچه مدرسه‌ای می‌شود که تنها دل به بازی و شوخی بسته‌ و هیچ گاه آن دختر جسوری نیست که در مقابل خانواده و جامعه‌اش قد علم کرده است. همچنان است که در طول اجرای مظفری شخصیت کمیکی از "کاسیو" ارائه می‌شود که هیچ نشانی از تشخص و برازندگی ندارد. طراحی صحنه نمایش"اتللو" می‌توانست تبدیل به یکی از نقاط قوت اجرا شود؛ چرا که در آغاز دکورهای آن بسیار متنوع، کاربردی و به لحاظ بصری زیبا نشان می‌دهند، اما این دکور حجیم از همان لحظات آغازین اجرا به کناری نهاده شده و در عمل تبدیل به عاملی مزاحم و دست و پاگیر می‌شو‌د که هیچ کاربری مشخصی در صحنه ندارند، حال آن که کارگردان به راحتی می‌توانست در صحنه‌های مختلف نمایشنامه استفاده‌های متنوعی از آن داشته باشد، اما به جز صحنه اتاق خواب"اتللو" دکورهای حجیم نمایش عملاً نقشی در فضاسازی نمایش ندار‌د و چنین نقشی را خود مظفری در قالب راوی به عهده می‌گیرد؛ چرا که با نقل ماجراها سعی در تجسم و ساخت فضا برای مخاطبان دارد. حضور راوی در اجرای"اتللو" اگرچه در راستای ایرانیزه کردن اثر به کار رفته، اما لطمه‌های جبران‌ناپذیری نیز به پیکر اجرا وارد آورده است. بزرگترین این لطمه‌ها تفسیرهایی است که گاه‌ به گاه از سوی این راوی برای مخاطب صورت می‌گیرد و در واقع به جای دانای کل سنتی قرار می‌گیرد که همه چیز را آماده در اختیار مخاطبش قرار می‌دهد و به جای او به تمام پرسش‌ها پاسخ می‌گوید و لذت فهم و کشف را از وی سلب می‌کند. دوم آن که حضور گاه به گاه راوی به جای کمک به پیشبرد اتفاقات نمایش برای لحظاتی که البته گاهی طولانی هم بود، تماشاگر را از روند اجرا و اتفاقات آن دور می‌کرد و مانع از ارتباط کامل مخاطب و اجرا می‌شد. هر چند در استفاده از راوی نیز مظفری اشتباهاتی چند دارد که بارزترین آن حضور پررنگ راوی در بخش‌های نخست نمایش است که هر چه به سمت پایان اجرا می‌رویم این حضور کمرنگ‌تر می‌شود تا جایی که راوی کاملاً در ذهن تماشاگر به فراموشی سپرده می‌شود و در واقع می‌توان گفت مظفری نتوانسته به شکلی یک دست و در تمام لحظات نمایش از این تکنیک بهره بگیرد. جدای از این عوامل باید به بازی‌های تخت بازیگران نمایش اشاره کرد که به هیچ عنوان قادر به ارائه پیچیدگی‌های شخصیت‌پردازی در نمایشنامه شکسپیر نیستند و آن چه را هم که اجرا می‌کنند به شکلی شعاری، سطحی و یک لایه ارائه می‌دهند و این بالاخص در بازیگر نقش یاگو بسیار مشهودتر است که به جای یک کینه و حیله‌گری درونی که از تلاطم‌های روحی وی ناشی می‌شود برداشتی بسیار ظاهری از این شخصیت ارائه می‌دهد و به جز اصغر همت در نقش"اتللو" که لحظات بسیار درخشانی از این شخصیت را به نمایش می‌گذارد بقیه بازیگران نمایش و بالاخص"یاگو" و"کاسیو" برداشتی غیرقابل قبول از شخصیت‌ها را به مخاطب ارائه می‌دهند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39241
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید