امروز جمعه 13 شهریور 1405

Friday 04 September 2026

در برکه‌ای که منم چیزی نمانده یخ بزنم


1401/08/01
کد خبر : 80068
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 49 نفر
تکه شعری که عنوان این نقد و نظر کوتاه قرار گرفته، از شعر «آخر پاییز» در دفتر «شب به شیشه می‌زند» سروده شاعر و پژوهشگر ادبی، مهدی مظفری‌ساوجی است. در جهان امروز، کمتر شاعری پژوهشگر، یا کمتر پژوهشگری شاعر است، اما نایاب نیست. در محیط خودمان استادان دکتر ضیاء موحد، دکتر سیدعلی موسوی‌گرمارودی و دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی هر دو پیشه را توامان دارند. و خوشا که این هنرمند کوشا شناخت‌نامه دکتر شفیعی و گفت‌وگو با دکتر موحد را در دست تکمیل دارد. آقای مظفری نه فقط شاعر، بلکه شعرپژوه نیز هست. نیز تک نگاشت‌های مهمی درباره بزرگان، غالبا تحت عنوان «شناخت‌نامه» و «گفت‌وگو» دارد. از جمله دو شناخت‌نامه درباره ایران درودی و مسعود کیمیایی و نیز دو گفت‌وگوی منتشر شده با شادروان اکبر رادی و نجف دریابندری و ۱۵ گفت‌وگو درباره احمد شاملو با بزرگان و شاملوشناسان و چند اثر دیگر از این قبیل که در دست انتشار دارد. از مهم‌ترین شعر پژوهی‌های او غزل اجتماعی معاصر (از مشروطیت تا ۱۳۸۵) است که در سه جلد و در ۲۰۰۰ صفحه منتشر خواهد شد. پیشترها نقد و نظری درباره یکی از چهار – پنج دفتر شعر او به نام رنگ‌ها و سایه‌ها نوشته‌ام و اینک نظر به حظ روحی که از خواندن دفتر «شب به شیشه می‌زند» برده‌ام، احساس وظیفه خوشایندی در دل دارم که اگر بتوانم توجه اهل نظر و اهل شعر را به این دفتر جلب کنم این دفتر جهشی را در شعر او نشان می‌دهد. امروزه در ایران و جهان اغلب شاعران، به ویژه شاعران بزرگ، چند سبکی/ چندمکتبی هستند. به ندرت می‌توان شاعری یافت که سر به یک مکتب سپرده باشد. شعرهای این دفتر، در عین غنای تجربه، از یک سو که بنگریم، سراسر و همگرایانه یا به اصطلاح مشهورتر سوررئالیستی است. طبعا «جریان سیال ذهن» هم از پایه‌ها و مایه‌های اصیل آن است. از سوی دیگر سمبولیسم یا نمادگرایی نیز یکی دیگر از نگرش‌ها و گرایش‌های اوست. با این امتیاز که سمبل‌هایش اغلب زود یافتنی و دوست‌داشتنی است. مانند شب، باد، سرما، تاریکی، تنهایی، ماه، دیوار، پنجره تا برسد به جانورانی چون موش و موریانه: چه می‌شود کرد / وقتی از پنجره / تنها / همین پنج حرف خالی/ مانده است / بی‌آنکه از دیوار / یک آجر / کم شده باشد [آخر شعر «چه می‌شود کرد»، ص ۶۰] بر سوررئالیسم (و همگرایی) و جریان سیال ذهن و سمبولیسم حاکم بر شعرهای تجربی و تصویری این دفتر، ایماژگرایی و ناتورالیسم را هم بیفزایید. اگرچه در میان این پنج شیوه دو تا، یعنی جریان سیال و ایماژگرایی بیشتر به فرم هنر او مربوط است تا محتوا. چند نمونه از ناتورالیسم بی‌پرده و پروای کوتاه او را می‌خوانیم: چگونه رد شده است / از در آهنی / از دوربین‌های مداربسته / از دیوارهای بلند سیمانی / چگونه خودش را / به باغچه کوچک زندان رسانده است / بهار («شعر زمستان»، ص ۸۱) درباره این شعر کوتاه دو نکته گفتنی است. ۱. درباره فرم و تکنیک آنکه شاعر، فاعل این جملات را در آخر آورده، وگرنه شعر سقوط می‌کرد. یعنی اگر گفته بود: بهار، چگونه رد شده است/ از در آهنی... ۲. شاید در نگاه و خوانش اول درست دریافته نشود، اما این شعر خوش‌ترکیب و خوش‌معنا، طنزآمیز است. طنزی کمرنگ [و طنز کمرنگ بهترین طنز است] وگس و بیشتر تلخ، تا شیرین، مثل شکلات‌های تلخ. نمونه دیگر کدام نغمه / به گوش‌اش رسیده / که اینچنین / به رقص آمده / پیچک (شعر «رقصی چنین»، ص ۸۰) باز نمونه‌ای دیگر و همچنان کوتاه، با همان طنز گس کم‌پیدا: مرگ / چشم گذاشته / من / قایم شده‌ام. (شعر «بازی»، ص ۸۵) اما در این شعر – که نقل می‌شود – آن پنج گرایش را کنار گذارده و حماسه‌ای بلند و ظاهرا کوتاه، در حدود ۲۵ کلمه، چنین می‌سراید: نمی‌توانم / خرگوش‌ها را / غیب کنم / کبوترها را / بیرون بیاورم از کلاهم / عصایی را / بدل کنم به دسته گلی / شاعرم / خودنویسم را / پر می‌کنم از شب / و بیرون می‌آورم از آن / ماه و ستاره‌ها را (شعر «شعر سپید»، ص ۸۶) آیا بهتر نبود که شاعر با تکنیک عالی آن دو شعر، فاعل را برای ایجاد تعلیق و اوج‌گرایی شعر، در سطر پایانی شعر می‌آورد؟
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/80068
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید