امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

دلخون فیلمی در میانه اجتماع خشمگین!


1401/08/01
کد خبر : 39074
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 89 نفر
دل‌خون به بخشی از سینمای کنونی ما تعلق دارد که من از آن به سینمای شریف یاد می کنم. این سینما دو ویژگی دارد: نخست آنکه سینما برایش مهم است؛ رسالت دارد؛بخشی از فرهنگ ماست و دیگر آنکه یادش نمی رود که یک رکن سینما، مخاطب است؛مخاطب عام. و نه یک قشر ویژه که توقعات ویژه ای هم از سینما دارند و ملاک شان هم این است که کسی فیلم را نبیند و فقط حرف های گنده گنده و پیچیده بزند. خیر! دل‌خون می کوشد حرفی بزند و نیز از همه عناصر سینمایی بهره می گیرد تا این حرف،هرچه تصویری تر،قابل فهم تر و فراگیرتر باشد. فیلم دل‌خون یک قصه کهنه و یک پرسش نو را در بر دارد. قصه کهنه وکیل جوان و جویای نامی که تازه وارد معرکه شده و می‌خواهد خودش را اثبات کند؛ وکیلی که تعهد کاری‌اش، حتی زندگی شخصی‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از آن طرف پرسش نوی اهدای عضو توسط یک قاتل را مطرح می‌کند؛ امری که در حال حاضر موانع فقهی و قانونی برای انجام آن وجود دارد. از قصه کهنه آغاز کنیم؛ یک وکیل علاقه‌مند به کار (الناز شاکردوست) با صحنه‌هایی آشنا از زندگی او از گفت‌وگوی مسئول بالاترش که از تازه‌کاری‌اش خبر می‌دهد و سختی انجام چنین کاری را گوشزد می‌کند، تا غافل ماندنش از همسر و حتی فرزندی که در راه دارد و نیز پشتکارش در کسب رضایت از خانواده مقتول؛ هر چند که هیچ کدام از کارهایش سرانجامی نمی‌یابد. همچنان که عماد (حامد بهداد) نه قادر به گریز از اعدام است و نه می‌تواند قلبش را اهدا کند. نه می‌تواند به عذاب وجدانش پاسخ دهد و نه به پاسخ این پرسش برسد که آیا همسرش به او خیانت کرده است یا نه. همچنین است ناکامی نسرین (خواهر مقتول) در گرفتن قلب قاتل (عماد) که می‌تواند با توجه به تأکیدهای فیلمنامه، به مرگ او بینجامد. به اینها اضافه کنید ناکامی‌های پدر مقتول (حبیب دهقان‌نسب) را. دخترش کشته شده و دختر دومش هم به مرگ نزدیک می‌شود. رضایت نمی‌دهد و به دار آویختن عماد، در نهایت ثمری برایش ندارد. همه ناکام‌اند و این، فیلم را می تواند سرشار ‌کند از سرخوردگی و یأس؛ یأسی که به مخاطب نیز منتقل می‌شود. و در این صورت، چه جایی می‌ماند در ذهن مخاطب که به مسئله اهدای عضو یک قاتل بپردازد؟ چرا که مانع اصلی، نه تمایل اولیای دم (و مشخصاً پدر مقتول) بلکه موانع قانونی و فقهی این امر است. به عبارت دیگر همه و همه، گویی در چنبره این جبر گرفتار آمده‌اند و جز نظاره کار دیگری نمی‌کنند. این، بحث فیلمنامه‌ای است که نیت نقد اجتماعی و اصلاح‌گری دارد.بنابر این فیلم، محوریت خود را بیان آن پیشنهاد می گذارد و نه سرنوشت خوش یا ناخوش عماد. روایت با حضور وکیل جوان در زندان آغاز می‌شود. او یک وکیل تسخیری است. چون بنا به قرارداد رایج این گونه روایت‌ها، ابتدا باید به صورت غیرارادی وارد ماجرا شود و بعد، این امر ناخواسته به اراده‌ای محکم تبدیل شود. وکیل از عماد (قاتل) دلیل قتل همسر را می‌پرسد. ـ وکیل: چرا زنت رو کشتی؟ ـ عماد: تا حالا عاشق شدی؟ این دلیل (یعنی عاشق کسی بودن و دچار شک یا حسادت شدن) همواره در روایت سینمایی برای مخاطب عام،جواب داده است. چرا که عشق همواره قابل احترام است و تبدیل عشق (دوست داشتن مفرط) به قتل (تنفر داشتن مفرط) همواره در برخورد با مخاطب، قابل توجه بوده است. در ادامه وکیل به خانه برمی‌گردد و همسری که در انتظار اوست. همسر (پوریا پورسرخ) هم چشم‌پزشک است و هم دستی به خوش‌نویسی دارد. یعنی تحصیلات و هنر را با هم دارد. موقعیت مناسب مالی نیز به اینها اضافه می‌شود تا یک همسر ایده‌آل را داشته باشیم. اما او برخلاف ظاهر روشنفکرش، حضور دارد تا وظیفه وکیل را پیچیده‌تر کند. او مانند همه روایت‌های این چنینی، از حاضر نبودن شام شروع می‌کند. با یک نق کاملاً سنتی. و با یک نق دیگر ادامه می‌دهد: ـ مرد: بگو نمی‌تونم وکالت یه قاتل رو قبول کنم. و البته این گفت‌وگو و این نوع نگاه، از آنِ این آدم روشنفکر تحصیل‌کرده هنرمند نیست. (چنان که، پوریا پورسرخ بازیگر مناسبی برای این نقش نیست.) این دیالوگ و این نوع نگاه، مال آدم‌های قشری و متعصب فیلمنامه‌های تهمینه میلانی است. (بازی‌های آتیلا پسیانی را به یاد بیاورید.) این همسر فهمیده، بی‌دلیل، قادر به درک این نکته نیست که یک وکیل فقط با متهمان قتل و جرم سروکار دارد. او کارمند هم نیست که صبح برود و عصر بیاید تا غذای همسرش دیر نشود. عدم شناخت مرد از شنل وکالت، سبب می‌شود بیش از عماد، او را دچار نوعی روان‌پریشی و سوءظن افراطی بدانیم. از آنهایی که فقط می‌خواهند گیر بدهند.در این صورت هم شخصیت او منطقی تر می شد و هم حضورش برای تشدید مشکلات قصه جذاب تر از آب در می آمد. روایت ادامه می‌یابد. عماد صحنه قتل را توضیح می‌دهد و جای جسد را می‌بوسد. و این یعنی می‌خواهد دوباره بگوید که همسر مقتولش را بسیار دوست می‌داشته است. این تأکید بارها و بارها در فیلمنامه تکرار می‌شود. در تنهایی‌های طولانی عماد در زندان، جز فلاش‌بک صحنه قتل چیز دیگری ارائه نمی‌شود.هر چه هست محوریت فیلم،عذاب او از قتلی است که انجام داده است. وکیل جوان ما بدون آن که دست به تحقیق بزند و با پرس‌وجو در گذشته زندگی عماد یا با گفت‌وگو با خانواده و اطرافیان، بکوشد خود، به واقعیت دست یابد، از دم دستی‌ترین تمهید استفاده می‌کند. او می‌کوشد اسنادی جمع کند تا ثابت کند عماد دیوانه است و این چنین او را از اعدام برهاند. اما انگیزه او چیست؟ عماد که روی خوشی نشان نداده است. ـ عماد: نمی‌خوام کسی ازم دفاع کنه. توضیحی هم درباره قتل نداده است. همسر وکیل هم که آتش آشفتگی درون خانواده را روشن می‌کند. صحبت کوتاه با پدر و مادر عماد که به کار نمی‌آید. تنها گفته پدر این است که «بچه‌م همیشه آروم بود». و مادر تیپیک دلسوز و همواره گریان روایت‌های سنتی سینمای ما نیز یک حرف مبهم دارد: ـ مادر عماد: اگه یه وقتم چیزی می‌شد تقصیر من بود. وکیل هم نمی‌پرسد که «یه وقتم چیزی می‌شد» یعنی چه. به جایش می‌رود جواب تست بارداری‌اش را می‌گیرد تا بدانیم باردار است و مسائل خانوادگی‌اش تشدید خواهد شد و البته همسرش (حمید) مجدداً اعتراض می‌کند. ـ حمید: امیدوارم آخریش باشه. همسری که توجه ندارد که زن، تازه وکیل شده و این اولین کار اوست و برای ماندن و پیشرفت در این عرصه، باید حداکثر تلاش خود را بکند. طبیعی است که بی‌تجربگی وکیل، به محکوم شدن عماد می‌انجامد. در دادگاه در مقابل حرف‌های سوزناک پدر درباره دخترش که حالا دیگر نیست؛ وکیل یک جمله بیشتر ندارد: ـ وکیل: شرایط رو در نظر بگیرین. همین و تمام. وکیل (و فیلمنامه) حاضر نیست حتی یک جمله ادامه یابد تا ببینیم چه شرایطی را باید در نظر بگیریم. او که در این پرونده کاری از پیش نبرده است. نه سندی یافته و نه تحلیلی دارد و نه حتی آن تمهید دیوانه جلوه دادن را پی‌گیری کرده است. او حتی درخواست بررسی جنون متهم را مطرح یا پی‌گیری نمی‌کند.به نظر می رسد تمهید فیلم برای مستاصل بودن وکیل ، از آن روست که به پیچیدگی و وخامت اوضاع بیفزاید. پرا که اگر او دادگاه را به نفع عماد به پایان می رساند، اساسا مساله عذاب وجدان و پیشنهاد اهدای عضو،ابتر باقی می ماند. در ادامه، به زندگی شخصی وکیل بازمی‌گردیم. او به یک کتاب‌فروشی می‌رود تا به همسرش خبر باردار شدنش را بدهد. حضور همسر در محفل فرهنگی، جز تأکید بر روشنفکر بودن این چشم‌پزشک چه می‌تواند باشد؟ اما نگاه سنتی و متعصب او همین جا نیز ادامه دارد و چون همه صحنه‌های دیگر حضور این دو، با جدل و خشونت کلامی روبه‌رو می‌شود. و البته اعتراض او منطقی است که ۱۰ روز از نتیجه آزمایش بارداری گذشته و همسرش، حالا اینجا (و نه مثلاً در خانه) به او خبر می‌دهد. مرد بلافاصله مانند همیشه به شغل همسرش می‌پردازد. ـ مرد: قول دادی حامله بشی شغلت رو عوض کنی. وکیل چیزی نمی‌گوید و مشخص نیست کسی که در آغاز راه وکالت است، چگونه چنین قولی را داده است و چرا حالا به قولش وفادار نیست. در دیدار بعدی وکیل و عماد، وکیل به عماد امیدواری می‌دهد که می‌تواند تقاضای تجدیدنظر کند. اما مشخص نمی‌شود که در دادگاه تجدیدنظر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ و او قرار است چه مدرک جدیدی برای نجات عماد رو کند؟ عماد در این ملاقات حرف مهم خود را اظهار می‌کند که: ـ عماد: می‌خوام اعضای بدنم رو ببخشم. در ادامه وکیل به نزد استادش می‌رود؛ رفتنی که چندین بار تکرار می‌شود. استاد هیچ گاه مشاوره‌ای به وکیل جوان نمی‌دهد. گویی هیچ تجربه‌ای را نمی‌تواند به او منتقل کند. او یکسره از سختی کار وکیل می‌گوید. او مضمون مورد علاقه فیلمنامه‌نویس را مطرح می‌کند؛ این که خوب است اهدای عضو، یک رویه بشود. هم دیگران صاحب عضو می‌شوند و هم مجرم صاحب آرامش می‌شود.و این یعنی آن که وکیل باید به تنهایی طی طریق کند. در ادامه باز هم صحنه جدال وکیل و عماد را داریم .وکیل نمی‌داند پرونده را چطور پیش ببرد. خود عماد کمکش می‌کند. ـ عماد: برو پیش نسرین. نسرین خواهر مقتول و نیازمند قلب پیوندی است. خواهری که نوازنده است. در این میان، دائم تنهایی‌های عماد در زندان را داریم که به اهدای قلب امیدوار است. و البته وکیل در همان جلسه می‌بایست محدودیت‌های قانونی چنین خواسته‌ای را برایش مطرح می‌کرد؛ محدودیتی که رضایت اولیای دم، تأثیری در آن ندارد. این کم‌تجربگی وکیل ادامه می‌یابد. او برای کسب رضایت پدر مقتول به دیدارش می‌رود و باز درخواست اهدای قلب عماد را برای دختر دیگر او مطرح می‌کند. بی تجربگی اش سبب می شود شرایط او را درک نکند و حتی حال جسمی و روحی پدر را دگرگون می‌کند. عماد با امیدواری به اهدای قلب، سیگار را ترک می‌کند و به ورزش روی می‌آورد. نکته در این است که او دارد پوست می اندازد. به نظر می رسد این نکته مهم تری است از این که اهدای قلب صورت بگیرد یا نه. او که می‌بیند تلاش وکیل به جایی نمی‌رسد، پیشنهاد می‌کند وکیل، نسرین را به زندان بیاورد تا خودش او را راضی کند. پدر و مادر عماد به دیدارش می‌آیند و یک وکیل کارکشته را به کار گیرند. اما عماد مخالف است. ـ عماد: همین وکیل خوبه. کارکشته نمی‌خواد. پدر و مادرش از او نمی‌پرسند، اما ما می‌پرسیم که چرا؟ این وکیل چه حُسنی دارد؟ او دارد چه کار می‌کند که وکیل کارکشته قادر به انجام آن نیست؟ پاسخ فیلم ان است که وکیل جوان وضعیت او را درک کرده است. او به کسی نیاز دارد که او را درک کند.موارد قانونی برای او اهمیتی ندارد. در ادامه شاهد تعقیب ماشین وکیل توسط پدر مقتول هستیم. ـ پدر: پات رو از زندگی ما بیرون بکش، وگرنه بد می‌بینی. درگیری وکیل و همسرش اوج می‌گیرد، چنان که همسرش از خانه بیرون می‌زند و او را با دلهره و ترس تنها می‌گذارد. نسرین دچار نارسایی قلبی می‌شود و در سی‌سی‌یو به پدر می‌گوید که خواهرش از عماد متنفر بوده است و توضیح نمی‌دهد که چرا در چنین وضعیتی این مسئله را مطرح می‌کند. همچنان که نمی‌گوید چرا خواهر مقتولش قصد طلاق از عماد را داشته است. عماد با نسرین دیدار می‌کند. با وجود اصرار خواهر، از روز قتل سخن نمی‌گوید و دلیلش نیز «ترس» است. توضیح هم نمی‌دهد که ترس از چه یا که. عماد بحث را به اهدای قلب می‌کشاند، اما نسرین راضی نیست. پس از آن، وکیل دیدار آخرین را با عماد دارد. تلاش او به ثمر نَنِشسته است. زیرا نه قانون را می‌شناسد و نه قادر به تأثیرگذاری روی آدم‌هاست. در نتیجه عماد اعدام می‌شود و این قابل پیش‌بینی است؛ چرا که زمینه‌ای برای احتمال گزینه‌ای دیگر ایجاد نشده است. قابل پیش‌بینی است؛ همان گونه که ملاقات عماد و نسرین قابل پیش‌بینی بود. گر چه ما نمی‌دانیم که در این میان چه شناخت یا تجربه‌ای نصیب وکیل جوان ما می‌شود. آیا وکالت را کنار می‌گذارد؟ آیا می‌ماند و می‌جنگد؟ برای ممانعت همسر چه تمهیدی را به کار می‌گیرد؟ یا...؛ مهم برای فیلمساز طرح مساله خود است و آدم ها را تا زمانی که برای طرح این مساله لازم دارد دنبال می کند. همچنان که عماد، روی طناب رها می‌شود. و نیز نسرین، پدر، مادر و ... . امید آن که دلخون، جایگاه شایسته خود را در میانه سینمای پُِر رنگ و لعاب ،اما توخالی ای که در شهر فراگیر شده،بیابد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39074
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید