امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

دلم از کسی گرفته ، که ...


1401/08/01
کد خبر : 39245
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 85 نفر
هرشب ، با تیک تیک ۸:۴۵ ، تا آهنگ دلنواز " حال من دست خودم نیست " ، از بچه ی۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله، میخکوب جعبه ی جادویی می شدند ، تا بیاموزند شیوه ی زندگی را . خلوتی خیابانها در آن ساعت و نقل صحبت مهمانی ها ، آمار ۸۵ درصدی مخاطبان این سریال را تائید می کرد . جالب بود برایمان که از هر قشر و سنی ماجرای یلدا و بهزاد و ستایش را می پرسیدی، حرفی برای گفتن داشت . شده بود نقل "مراد برقی " آن روزها و " اوشین " همین دیروزها .اما آنچه ما را به نوشتن و یا به نقد کشیدن واداشت ، این بود : آیا این سریال ملودرام شبه هندی ، توانست شیوه ی بهتر زندگی کردن را به این خیل عظیم آدمهای ایرانی نشان دهد ؟ آیا توانست جایگزین خوبی باشد به جای دورهم نشستن و گپ زدن اهل خانواده ؟ آیا این شخص ثالث جادویی که اینگونه مسحور می کند و به دنبال خود می کشاند ، چیزی در چنته ی پرزرق و برق خود داشت که معادل "وقت" ی باشد که میگویند "طلا" ست ؟ از اسم سریال شروع می کنیم . دوباره این پسوند جمع "ان" که تازگیها مد شده است بگذارند روی مجموعه هایشان . تا کی کپ زدن از دست همدیگر و فراموشی خلاقیت ؟ ازصاحبدلان شروع شد ، به رستگاران رسید و بعد دلنوازان ، خسته دلان را هم در پیش داریم . شاید هم در آینده : سفیدبختان ، خوشگلان ، خوش تیپان ، قهرمانان ، دلاوران، نام آوران ، ... زنان در این سریال نقش محوری داشتند ؛ اما کاش کمی منطقی تر و با اراده تر از اینها بودند. در این مجال قصد داریم "شخصیت پردازی زنان این مجموعه" را مورد نقد و بررسی قرار دهیم : " مهتاب" شخصیتی فرشته گونه و سفید دارد . کینه به دل نمیگیرد . آسان میگذرد و می بخشد . آنقدر دریادل و وسیع است که هیچگاه دلتنگی و شکایت نمیکند . "مهتاب" خوب است . سفید سفید . بی ذره ای شک و تردید و دلواپسی . ولی چرا با اینهمه خوبی به دل نمینشیند؟ چرا انگار فرسنگ ها از ما فاصله دارد ؟ چون اغلب آدها سفید سفید نیستند . بعضی ها سفیدند ، بعضی ها یک ذره سفیدند ، بیشتر آدمها خاکستری اند و شاید برخی هم خدای ناکرده سیاه . شخصیت پردازی سفید سفید چون از اغلب ما دور است ، قابل حس و باور نیست . برای همین است که به دل نمینشیند . برای همین است که انگار شیرینی اش دل را میزند . ولی آنچه قابل تامل است ، برخورد سایر آدمها با این همه خوبی است. بهزاد به راحتی احساسات او را نادیده می گیرد و اینطور توجیه می کند : مهتاب دختری منطقی است حتما مرا درک میکند . فرهاد اهمیتی به نیت خیر او نمی دهد و او را فضول و کنجکاو می خواند . انگار چون مهتاب خوب و باگذشت است ، همه حق دارند به او توهین کنند و او با ملایمتی دور از ذهن ببخشد و به دل نگیرد . انگار چون خوب است ، باید محتاج محبت بهزاد باشد که یلدا را طلاق دهد و سراغ او بیاید . همان طور که گفتیم نشان دادن این همه خوبی ، با وجود کلیشه ای بودنش قابل تحمل است ، اما برخورد سطحی آدمها با مهتاب ، شاید این را به ذهن مخاطب متبادر کند که اگر می خواهید دیگران شما را دست بالا بگیرند ، بهتر است مثل روشنک حاضرجواب و کم طاقت باشید . برای "روشنک" زودتر از "مهتاب" خواستگار می آید . مهتاب خاطره ی "مسابقه ی دو" تا مدرسه را مثال می زند و میگوید : این بار هم تو بردی .پس برای هرکس زودتر خواستگار بیاید ، یعنی زودتر برده . حالا این خواستگار محترم چه شرایط و خصوصیاتی دارد ، انگار اصلا مهم نیست . مخصوصا برای "مادرشکوه " که قند در دلش آب میشود وقتی برای دختر خانم های دم بختش خواستگار پیدا می شود . قضیه ی " هم کفو " بودن در این سریال مطرح نیست . نه برای "بهزاد و یلدا " که خودسرانه ازدواج کردند ، نه برای "رامین و روشنک " که زیر نظر خانواده و کاملا سنتی ازدواج کردند . "رعنا" شخصیتی مغرور و زودباور دارد ؛ البته فقط در مقابل "جهان" . انگار سالها با سوء تفاهم زندگی کرده و کوله باری از تردید را به دوش کشیده. درحالیکه "جهان " هیچ نقطه ی منفی ای ندارد و مثل "مهتاب" سفید سفید است . پس چرا رعنا بعد از این همه سال ، این همه سفیدی را ندید ؟ چرا سریع تحت تاثیر "اتابک" قرار گرفت و حرف هایش را باور کرد ؟ شاید برای این بود که مرگ جهان بیشتر دل بیننده را بسوزاند و سریال هندی تر جلوه کند . در آخر به "یلدا"ی همیشه گریان می رسیم . قربانی بی دست و پایی که بازیچه ی جهل خویش است نه فقر خویش . تنها شخصیت زن معقول سریال ، "الهام" یا همان "ستایش" بود که دم به تله ی احساسات و حرف های دیگران نمی داد و راه خود را می رفت . شخصیت های این مجموعه آنقدر ضعیف پردازش شده بودند که عدم تعادل در رفتار و گفتارشان در سراسر داستان موج می زند .اصلا معلوم نبود یلدا آدم خوبه ی قصه است یا آدم بده . اصلا معلوم نبود جهان ریگی به کفش دارد یا نه . اتابک برای پیدا کردن دخترش آمده یا به دست آوردن زمین ها . شاید اگر کارگردان از این شیوه استفاده نمیکرد نمی توانست این همه بیننده را پای تلویزیون میخکوب کند . این نیز گذشت . به رسم تمام شروع ها و پایان ها . ما ماندیم و آنچه ته ذهنمان را قلقلک می دهد که: "حالا که چی؟" چی فهمیدیم ؟ چی یاد گرفتیم ؟ اینکه:" ازدواج خیلی سخته و خیلی آدم را گرفتار میکند و باعث سلب آرامش میشود " ؟ اینکه : "بابا این روشنک بیچاره داشت زندگیشو می کرد با اون همه امکانات و دک و پز اون وقت با ازدواج کردن ، جروبحث مدام با رامین و تحمل یک خواهر شوهر وحشتناک و رهن و اجاره ی خونه و هزار تا بدبختی ریخت رو سرش " ؟ اینکه:" بهتر بود بهزاد با مهتاب ازدواج می کرد و پا از قالب سنت فراتر نمی گذاشت "؟ یا نه ، اینکه : "باید به ندای عشق پاسخ داد و رفت و مبارزه کرد و به آرامش رسید "؟ نظر شما چیه ؟ مگر این نیست که قرآن بشارت به آرامش بعد از ازدواج میدهد ؟ مگر این نیست که در ازدواج باید عشق و علاقه ی دوطرفه حاکم باشد ؟ مگر این نیست که باید خانواده را پاس نهاد و احترام گذاشت ؟ کاربران محترم! تمام این سوالها و کشمکش ها را مطرح کردیم تا شما را نیز شریک بحثمان گردانیم . تا بیشتر از اینها فکر کنیم و نقد نماییم . تا یاد بگیریم مخاطب منفعل رسانه ها نباشیم . تا بیشتر از اینها فکر کنیم و فکر کنیم و فکر کنیم .
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39245
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید