من من کردن آدمها، اینکه میتوانند هر کاری را تمام و کامل و آن هم بهتر از هر بنی بشری انجام دهند خودش یعنی طرف زیادی از خودش ممنون است! کافی است تا لب مبارکشان را باز کنند تا شما متوجه این تشکر از خود شوید. اینکه فلان مدرک را دارند، یا تقریبا تمام مهارتهای مهم دنیا را بلد هستند و مهمتر از همه اینکه هیچ کس به پای آنها نمیرسد و همه چی حالیشان است باعث میشود که اولین چیزی که روی نوار مغزیتان ظاهر شود خود شیفتگی این آدم باشد. آدمهایی که کسی دوستشان ندارد!
همیشه با خودمان فکر میکنیم که این همه اعتماد به نفس را چه کسی به این آدمها داده است! اعتماد به نفسی که تنها به تعریف کردن از خودشان خلاصه نمیشود و تا خوار و ذلیل کردن اطرافیانشان کشیده میشود! به طوری که اگر به خودشان باشد همه آدمهای بیخاصیت و بیعرضه و نافهم هستند و خودشان آخر عرضه و فهم و مهارت! خودشیفتگی تنها یک اصطلاح نیست که ما از خودمان در آورده باشیم، یک عبارت کاملا علمی است که روانشناسان برای بعضی از شخصیتها به کار میبرند و به خصوصیات شخصیتی مانند خود محوری و خودبینی میگویند. شخصیتهایی که طبیعی نیستند و تقریبا نابههنجار به حساب میآیند. حتما شما هم نوع رفتار خودشیفتهها را دیدهاید، آدمهایی که صدای خود بزرگ بینشان دنیا را برداشته و تازه تمام فکر و ذکرشان این است که چه آدم بینظیری هستند! برای همین انتظار دارند همه تحسینشان کنند و بگویند چه قدر آدم باحالی هستند. این افراد دلشان میخواهد همان چیزی که آنها میگویند اتفاق بیفتد اعتراض هم که بکنی میگویند درستش این است! حرف و نظر دیگران هم که انگار ارزشی ندارد و اصلا به حسابش نمیآورند. خیلی هم آرمانگرا تشریف دارند و برای رسیدن به این آرمان هر کاری میکنند. یک نمونهاش زیرآب زدن است و یک نمونه دیگرش سوء استفاده از آدمهاست. حالا کار جایی بدتر میشود که یک آدم خودشیفته به جایی برسد! یعنی مقامی، منصبی، چیزی کسب کند، آن وقت بیچاره آدمهای اطرافش یک چیزی تو مایههای برده به حساب میآیند. خودشیفتهها در هر حالتی تنها برای منافعشان با دیگران ارتباط برقرار میکنند یعنی چه ارتباطات اجتماعی، چه شغلی و چه خانوادگی همهاش برای منافع خودشان است. تازه توجه به منافعشان را در روابط رمانتیک و عاشقانه هم میتوان دید. یکی از مهمترین ویژگی آدمهای خودشیفته این است که تحمل انتقاد را ندارند. کافی است کسی کار یا حرف آنها را نقد کند یا از رفتارشان ایراد گیرد در این حالت یا عصبانی میشوند یا بدون توجه به انتقاد کار خودشان را میکنند. حسادت، تکبر، خودپسندی، غرور و خودخواهی از دیگر صفتهایی است که در خودشیفتهها دیده میشود. روانشناسان میگویند که این خصوصیت بیشتر در در اوایل بزرگسالی به سراغ آدمها میآید و بر افکار، اعمال و رفتارشان تاثیر میگذارد. و بیشتر از همه جوانان، دانشجویان و افراد خانه دار و بیکار و البته مردان دچار خودشیفتگی میشوند.
● چرا خودم را دوست دارم؟
قصه اینکه چرا عدهای این قدر خودشان را دوست دارند و شیفته رفتار و افکار خودشان است به دورانهای خیلی دور بر میگردد! یعنی زمانی که کودکی بیش نیستند. چون این افراد در دوران کودکی مورد بیتوجهی، تحقیر و توهین والدینشان قرار گرفتهاند در دوران بزرگسالی میروند توی پیله خودشان و چون تحمل تنهایی و تحقیر را ندارند آن قدر به خودشان توجه میکنندکه شیفته شخصیتشان میشوند. وقتی کسی استعدادها و تواناییهایشان را تایید نمیکند احساس ناامنی میکنند و این ناامنی احساس خود والابینی کاذب به آنها میدهد البته بعضی از روانشناسان هم معتقدند که برعکس این هم درباره خودشیفتهها اتفاق میافتد! یعنی کودکانی که نازنازی هستند و زیادی در کودکی به آنها توجه شده است مغرور و از خود متشکر میشوند. البته والدینی که خودشان خودشیفته هستند معمولا فرزندان خودشیفتهای هم تربیت میکنند. راستش را بخواهید دلیل همه این رفتارهای خودشیفتهها این است که اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی دارند برای همین میخواهند خودشان را یکی جوری نشان دهند که نتیجهاش میشود خودشیفتگی!
● خودشیفتههای متفاوت
روانشناسان میگویند خودشیفتهها، تیپهای متفاوتی دارند. تیپهای آن را به این صورت تعریف کردهاند:
▪ خودشیفته عاشق پیشه: افرادی که عاشق ارتباط با دیگران هستند اما از صمیمی شدن و ابراز محبت فرار میکنند با عالم و آدم ارتباط برقرار میکنند که دلیل این ارتباطاتشان تنها به خاطر منافع خودشان است. برای همین به افراد سادهلوح میگویند که دوستشان دارند تا از آنها سوء استفاده کنند.
▪ خودشیفته نخبهگرا: خیلی هم زرنگ هستند. برای همین همیشه پلههای ترقی را تند تند بالا میبرند و به دنبال جایگاه و مقام هستند و پیشرفت هم میکنند. خودشان بیش از اندازه به خودشان و استعداهایشان توجه و افتخار میکنند و برای مشهور شدن هر کاری میکنند و دائم موفقیتهایشان را به رخ دنیا میکشند.
▪ خودشیفته غیر اخلاقی: از تیپشان معلوم است که به هیچکس رحم نمیکنند، خودپسندی و غرور از وجودشان میبارد و کارشان استثمار و فریب آدمهاست. وقتی هم، رفتارهای اشتباهشان را متذکر میشوی اصلا به روی خودشان نمیآورند و به هیچ وجه اشتباه خودشان را قبول نمیکنند و معمولا از آدمها به عنوان پلههای موفقیتشان استفاده میکنند.
▪ خودشیفته جبرانی: چون میخواهند احساس حقارت و کوچکیشان را جبران کنند توهم استثنایی بودن و فوقالعاده بودن به سرشان میزند و دائم از خودشان متشکر میشوند و فکر میکنند که در عالم بی نظیر هستند این افکار و رفتارها حس حقارت و کوچکیشان را خالی میکند.
● راهی برای درمان
آنهایی که بدجور به درد خودشیفتگی دچار شدهاند همان تیپ شخصیتی هستند که از نظر روانشناسان بههنجار به حساب نمیآیند و معمولا در ردههای اختلالات شخصیتی قرار میگیرند که ویژگیهای روحی، روانی و رفتاریشان زیانآور است و آنطور که از یک آدم بههنجار انتظار میرود رفتار نمیکنند و معمولا رفتاری انعطاف ناپذیر دارند. برای همین به یک درمان طولانی مدت نیاز دارند. یعنی نمیشود چند تا راهکار به آدمهای خودشیفته ارائه کرد و انتظار داشت که قبول کنند و رفتارشان را تغییر دهند و خوب شوند برای همین بهترین کار این است که متخصصان روانشناسی به آنها کمک کنند. پس اگر خودشیفتهای اطراف شماست یا خودتان سرتان به سنگ خورد و فکر میکنید جزو این تیپ شخصیتی قرار دارید حتما به مشاور مراجعه کنید. اما اگر تازگیها چنین رفتارهایی به سراغتان آمده است و فکر میکنید دارید تبدیل میشوید به یک آدم خودشیفته، بهتر است توجه، کمک و همیاری به دیگران را در اولویتهای رفتاریتان قرار دهید.
تمرین کنید به خاطر دیگران از چیزهایی که دوست دارید بگذرید. روی نظرات خود اصراری نداشته باشید و به انتقادهایی که به شما میشود توجه کنید. با خودتان تمرین کنید که به نظر دیگران احترام بگذارید. یکی از راهکارهای موثر، خواندن نماز است که خضوع و خشوع آدم را زیاد میکند. پس پیشنهاد میکنیم به نمازتان بیشتر از همیشه توجه کنید چون باعث کاهش منیت و خودخواهی شما میشود.