امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

دین در عصر مدرن


1401/08/01
کد خبر : 43772
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 75 نفر
● اینک دین مدرنیته به لحاظ تاریخی واقعه یی است که به تدریج طی چند قرن و در اثر عوامل مختلف فکری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قوام یافته است. اما مدرنیته بیش از آنکه یک واقعه تاریخی باشد یک دیدگاه فلسفی است که از قضا به لحاظ تاریخی در قرن هجدهم میلادی شکل گرفت و با اندیشه روشنگری نهادینه شد. گفتنی است که جریان اندیشه به سه دوره تقسیم می شود که عبارتند از؛ دوره سنتی، دوره مدرنیسم و دوره پست مدرنیسم. در مقابل این تقسیم بندی تقسیمات دیگری وجود دارد که فلسفه را به اعتبار تاریخی بودن آن، به چهار دوره باستان، قرون وسطی، دوره جدید یا عصر نوزایی یا رنسانس و سده معاصر تقسیم می کنند. در عین حال به لحاظ تقسیم تاریخی از فلسفه می توان گفت مدرنیته در دوره جدید واقع شده است. عقاید لیبرالی در جهان مدرن منتهی به از خود بیگانه شدن آدمی شده. در این میان نئولیبرال ها با عقایدی محتاطانه تر بعد از بروز بحران های عمده در نظام سرمایه داری به این فکر افتادند که باید در راه انسانی قدم های موثرتری برداشت. نظام سرمایه داری غرب به خصوص در قرن ۱۹ که با خلأ های بسیاری روبه رو بود، در قرن ۲۰ به سمت حل این مشکلات رفت و سعی کرد تا می تواند خود را با روند انسانی و نیازهای او همسان تر کند. این اندیشه در سال های میانه قرن ۲۰ با چندین خلأ روبه رو بود که در پی حل آنها رفت. در این میان نئولیبرال ها سعی کردند با بیان اندیشه هایی آرام تر و با زرق و برق بیشتر خود را به ثبات لازم برسانند. در سرشت مدرنیته روند خودترمیمی وجود دارد به این معنا که با پی بردن به مشکلات خود تلاش می کند آنها را حل کند. این روند خودترمیمی هنوز هم ادامه دارد. یکی از خلأ های مدرنیته بحران هویت است. بعضی از متکلمین دینی و تعدادی از اندیشمندان سنتی این معضل را در نبود دین و کم توجهی به این مساله می دانند. از متکلمین و اندیشمندان ایرانی که به این مساله اشاره کرده اند می توان به علامه طباطبایی، شهید مطهری و دکتر شریعتی اشاره کرد. علامه طباطبایی در این باره نوشته است؛ «پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافی برای قسمت دیگر نبوده و مجهولات دیگر انسان را حل نمی کند. درست است که علوم طبیعی، چراغی است روشن که بخشی از مجهولات را از تاریکی درآورده و برای انسان، معلوم ساخته است، ولی این چراغ برای رفع هر تاریکی، سودی نمی بخشد. از فن روانشناسی، حل مسائل فلکی را نمی توان توقع داشت. از یک پزشک، حل مشکلات یک نفر مهندس راه برنمی آید و بالاخره علومی که از طبیعت بحث می کند، اصلاً از مسائل ماوراءالطبیعه و مطالب معنوی و روحی بیگانه بوده و توانایی بررسی مقاصدی را که انسان با نهاد و فطرت خدادادی خود، خواستار کشف آنهاست، ندارد. خلاصه مساله یی که مربوط به ماوراءالطبیعه است، اگر از فنون طبیعی سوال شود، جوابش سکوت است؛ نه مبادرت به نفی و انکار؛ زیرا فنی که موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غیرمادی، ساکت است و فنی که در موضوعی بحث نمی کند، حق هیچ گونه اظهارنظر مثبت و منفی را در آن ندارد.» شهید مطهری نیز در این باره می نویسد؛ «یک مطلب اساسی در تمدن، این است که چه چیز باید هدف تمدن و هدف بشریت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پیامبران توانستند هدف مشخصی را عرضه بدارند و یک تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالی که بشر امروز، هنوز نتوانسته است هدفی برای تمدن خویش عرضه بدارد. پیامبران گفتند؛ هدف، خدا و لایتناهی و زندگی ابدی و دائمی باید بوده باشد و در عین حال، توانستند رابطه یی میان یک زندگی معقول و مرفه و متکامل و میان آن هدف برقرار کنند؛ ولی بشر امروز، نتوانسته است یک هدف معقول و مشخص معرفی کند و در عین حال، میان یک زندگی آبرومند و شرافتمندانه و پر از کار و نشاط و جوشش و تکامل و آن هدف، رابطه صحیح و معقول برقرار نماید.» دکتر شریعتی نیز در این باره می گوید؛ «برخلاف آنچه غالباً می پندارند، جامعه و تمدن را ایدئولوژی و ایمان پی می ریزد و نه فلسفه و علم و صنعت و هنر و ادب. اینها مصالح و مواد تمدن است. زمینه و روح تمدن، ساخته مردانی است که دارای یک هدف اجتماعی و انسانی اند و در راه آن مبارزه می کنند. اینان زمینه را می سازند و نبوغ های فلسفی و علمی و هنری و فنی، بعدها در این زمینه ها می رویند و رشد می کنند. امروز مشرق برای متمدن شدن، به یک ایمان تازه نیاز دارد و بی آن، وارد کردن مظاهر و مصالح تمدن اروپایی، بیهوده و حتی زیان آور است.» در این افراد نیز چند دیدگاه برای حل این مساله وجود دارد؛ عده یی با بنیادگرایی دینی و افراطی به این احساس نیاز جواب داده اند. از دید این عده مدرنیته نه تنها به ثبات روحی و علمی انسان کمکی نمی کند؛ بلکه با دامن زدن به نسبیت و شک گرایی، آرامش موجود انسان را نیز به بحران تبدیل می کند که ثمره آن انسانی بی باور و هرهری مسلک است. آیا اینکه انسان با نیروی شگرف علمی خود، توانسته است خیلی از مجهولات طبیعی را روشن کند، می تواند مجهولات دینی خود را نیز حل کرده، از دین بی نیاز باشد؟ آنها سعی در پاک کردن هر گونه اثری از مدرنیته دارند. بی تردید این ایده ها برآمده از اعتقادی است که زمان حال را منحط تر از گذشته می داند و اصالت را در دوران گذشته و زیست سنتی تبلیغ می کند که با سربرآوردن «قرن جاهلیت» (به تعبیر سید قطب) به محاق فراموشی رفته است. (اسلام و مدرنیته، ص ۲۰) از نظر بنیادگرایان وظیفه وجدانی هر فردی است که به مقابله با ساختارها و ایده های دوران مدرن آمده و در افسون زدایی از امر قدسی و به کنار گذاشتن گفتمان سکولاریستی با تمام جان و مال بکوشد. از طرف دیگر، کاستی های دنیای مدرن، خیلی جدی شده و بسیاری از اندیشمندان را نگران ساخته است. ژوزوئه دوکاسترو در این باره می گوید؛ «در حالی که جهان در علم و صنعت پیشرفت کرده است، سیاست جهان، دوران توحش را می گذراند.» وی در کتاب خود به نام «انسان گرسنه» آمارهای وحشتناکی از گرسنگی در جهان مدرن ارائه می دهد. ویل دورانت نیز بر آن است که «ما اکنون از لحاظ ماشین، توانگر و از نظر غایات و مقاصد، فقیر هستیم» و «بشر امروز، بیشتر بر ماده تسلط یافته است؛ تا بر نفس خود». عده دیگری به دین باور دارند اما در عین حال دین را همسان و همسو با شرایط می دانند و اعتقاد دارند دین باید در آن وجه تعریف شود که به نیازهای بشر امروز جواب دهد. از این گونه افراد می توان به جان دی کپیوتو، شاگرد «ژاک دریدا» فیلسوف پرآوازه مکتب ساختارشکنی اشاره کرد. سخن اصلی این عده این است که جهان مدرن نه تنها با وجود تمام پیشرفت ها در زمینه تکنولوژی، ارتباطات، مخابرات و سایر پیشرفت های فنی، هیچ گاه بی نیاز از دین نخواهد شد، بلکه این نیاز به تدریج بیشتر نیز می شود. در این دوران باید صورت و محتوای دین را متناسب با حال و هوای امروزی درک و به کسانی که خواهان آنند، عرضه کرد. کتاب «اینک دین، سرشت دین در عصر مدرن» نوشته «جان دی کپیوتو» به بسط همین نظر توجه داشته است. این کتاب با ترجمه مرضیه سلیمانی و چاپ انتشارات علم به بازار کتاب آمده است. جان دی کپیوتو از متالهان و دین پژوهان برجسته دوران ماست. وی همچون ژاک دریدا کوشیده است بر بستری ساختارشکنانه پرسش های کلیدی دین در این عصر را مطرح کند و در کمال انصاف در دل تاریک ترین ادوار روانی و معنوی تاریخ بشر روش ها و پاسخ هایی معتدل ارائه کند. نویسنده در مقدمه این کتاب پیرامون موضوع و متن اثرش توضیح می دهد و آرزو می کند خواننده آگاه و جست وجوگر معنویت، بتواند پاسخ برخی پرسش های حیاتی روزگار ما را درباره خداوند، ایمان، دین، انسان و معنا بیابد یا حداقل به آن نزدیک شود. ● دین در قرن بیست و یکم در غرب دین همیشه به عنوان یک سوال مطرح شده است. در قرون وسطی حکومتی که با اسم و ظاهر دین مانع توسعه اروپا شد باعث پدید آمدن سوالات و شبهات بسیاری در باب دین شد. همان طور که در قرون وسطی نظریه علمی کپرنیک گالیله مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان باعث رعب و وحشت حاکمان شد و وی را به دادگاه تفتیش عقاید کشاند تا از نظریه خود برگردد. این اتفاقات باعث یک واکنش از طرف فلاسفه و دانشمندان غربی شد که به سمت حذف دین حرکت می کردند. این راه حل ها بیش از آنکه درمان کننده مشکل باشد مشکل آفرین بود، همان طور که حکومت های سرمایه داری نوظهور برای توجیه کارهای خود به بسط اندیشه های منفعل پرداختند. این روش حکومت ها اتفاق جدیدی در تاریخ جهان نبود. در تاریخ مشرق زمین بعضی از خلفای بنی عباس با ترویج عقاید جبرگرایانه، عوام و مردم تحت سلطه خود را به آنجا رساندند که حقیقتاً اعتقاد یافتند به آنکه خدا می خواهد آنها تحت ظلم باشند و حاکمان در جایگاه حکمرانی. این اندیشه با بسط فلسفه در قرن دوم هجری و گسترده تر شدن بحث های کلامی به سرانجام نرسید. ائمه تشیع از مخالفان سرسخت این اندیشه های جبرگرایانه به شمار می رفتند آنچنان که در مناظره های زمان مامون عباسی، امام رضا به عنوان مخالف این عقاید صحبت های مهمی دارند که در روشنگری آن زمان نقش فراوانی داشته. اما در غرب حکومت های فئودالی با اصولی که خود ساخته بودند راهی درست کردند تا به سرکوب مخالفان خود بپردازند. در غرب به جای حل مساله و تلاش برای فهم صحیح و درست از دین به سمت پاک کردن صورت مساله رفتند و سعی کردند دین را از عرصه اجتماعی پاک کنند. پس از آن بود که گرایش به سمت و سوی روش های نو برای پر کردن خلاء حسی انسان ها شروع شد. بسیاری از مردم سعی می کردند با مصرف خود را درگیر کنند که این امر نیز خواسته حاکمان سرمایه دار آنها بود. مردم با مصرف یا گرایش به برندهای مختلف به جای آنکه تفکر خود را تقویت کنند و سوال هایشان را جواب دهند به نیازهایی جواب می دادند که سرمایه داری برای آنها درست کرده بود تا آنکه در قرن بیست و یکم بعضی از تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که گرایش به معنویت و دین در حکومت ها و بین مردم افزایش یافته. همان طور که گفته شد طی چند قرن حکومت های مغرب زمین سعی در از بین بردن دین داشتند. گرایش دوباره به دین برای تحلیلگرانی که با دین آشنایی خاصی نداشتند سوالات بسیاری را درست کرد. عده یی از دین برای بیان عقاید خود استفاده می کردند که خود درک صحیحی از دین نداشتند در این میان عده یی مانند هانتینگتون آن زمانی که جنگ تمدن ها را مطرح کرد و یادآور شد که می توان دوباره به جنگ های صلیبی بین مسیحیت و اسلام بازگشت، سعی در بزرگنمایی تعارض های موجود داشت. این نظریه در حالی که نشانی از عدم تسلط کافی نظریه پرداز در باب ادیان داشت باعث افزایش نگرانی در جهان غرب شد. تا آنجایی که نظریه پردازان جدید با بیان نظریات از جمله گفت وگوی تمدن ها یا گفت وگوی بین ادیان سعی کردند با آگاهی بخشی تا حدودی از بار تندروی کم کنند. به عنوان مثال می توان به تعارض مذاهب اسلامی با یکدیگر اشاره کرد که تفرقه یی همیشگی بین آنها را به ارمغان آورده بود. این مساله باعث شد اسدآبادی به دنبال آگاهی بخشی بین مذاهب باشد که منجر به نزدیکی و دوستی آنها می شد. این عمل امروز به عنوان تقریب مذاهب مطرح می شود. از دید تحلیلگران غربی دین آن زمانی که با عقاید انحرافی و رادیکال همراه می شود باعث ایجاد مشکلاتی خواهد شد. مردم مغرب زمین نیز دریچه آشنایی شان با ادیان مختلف دریچه یی محدود بوده است. آنانی که از اسلام تنها طالبان را دیده باشند به افرادی چون هانتینگتون حق می دهند. این عقاید در اصطلاح بنیادگرایی معرفی می شوند مانند بنیادگرایی یهود که در اسرائیل خودنمایی می کند اما اکثریت ادیان و دریچه های معرفتی در عقاید خود احترام و همزیستی مسالمت آمیز را تشویق می کنند. از هر عقیده یی در جهان می توان برداشت های تندی کرد. این مساله مختص به ادیان گوناگون نیست. در مکاتب فلسفی نیز عده یی با برداشت های رادیکال مانع بیان حقیقت آن مکاتب می شوند. اساس معنویت عصر جدید، باور به این دیدگاه خوشبینانه است که اگرچه اکنون اوضاع و احوال بد است اما اگر مردم به اندازه کافی از طریق اندیشه ها و عبادات شان، یک فضای مثبت معنوی در اطراف سیاره ایجاد کنند، ممکن است اوضاع به زودی بهتر شود. به هرحال در سپیده دم قرن بیست و یکم، ارجاعات خوشبینانه به «عصر جدید» رو به کاهش است. برای هر کدام از ما که در آستانه قرن بیست و یکم در تنوع و رنگارنگی شگفت انگیزی از ادیان، فرهنگ ها و نحله های مختلف اندیشه یی زندگی می کنیم، پرسش درباره جایگاه مان در هستی نه تنها پرسشی تکراری نیست بلکه سرشار از نکات بدیعی است که از ذهن و زبان انسان قرن بیست و یکمی با ویژگی های منحصر به فردش بیان می شود. به گفته مولف این اثر «برای بررسی پیچیدگی بازگفت های دینی معاصر، این کتاب جنبه هایی از جامعه شناسی، تحلیل های سیاسی، روانشناسی، علم، تاریخ و پدیدارشناسی دین را یک جا جمع کرده است. بنابراین این کتاب نه تنها جهت مطالعه ادیان جهان بلکه برای مطالعه دروس میان رشته یی نیز سودمند است؛ رشته هایی مانند مطالعات صلح، مطالعات آینده، زمینه چینی برای خدمات اجتماعی با مراقبت های بهداشتی.» این اثر در چهار عنوان به ارائه تحلیلی چندجانبه در مباحث مربوط به دین می پردازد و ذهن هر انسان علاقه مند به تفکر را با خود همراه می کند. مولف در ابتدا در بخشی با عنوان «فرآیندهای جهانی» به بررسی مفاهیمی چون مدرنیزاسیون، جهانی شدن، انتشار ادیان، دهکده جهانی، انحصارگرایی، اومانیسم و پرسشگری علمی می پردازد. بخش دوم «سنت های دینی در جهان مدرن» نام دارد که می توان از برخی از مباحث این بخش به هندوئیسم، بودیسم، یهودیت و اسلام اشاره کرد. بخش سوم کتاب دین در قرن بیست و یکم «ارتباط بین ادیان» نام دارد. از مهم ترین مباحث این بخش می توان به موضوعاتی مانند آیا ادیان متفاوتند یا یکسان؟، ادیان یونیورسالیست و گفت وگوی بین الادیان اشاره کرد. کتاب دین در قرن بیست و یکم نوشته ماری پت فیشر ترجمه مرضیه سلیمانی با آنکه در گفتار به خصوص مقدمه نشانه هایی از خرافی بودن نویسنده دارد اما تلاش قابل ستایشی است برای حل مشکل ادیان در قرن بیست و یکم به خصوص برای مغرب نشینان. ترجمه متعهد کتاب و توضیحات مترجم به خواننده این امکان را می دهد که مخاطب با سطح معلومات عادی نیز بتواند از کتاب بهره ببرد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/43772
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید