راجر جوزف ایبرت (متولد ۱۸ ژوئن ۱۹۴۲) منتقد سینما و فیلمنامهنویس آمریکایی است. او از سال ۲۰۰۶ تاکنون دیگر بهخاطر مشکلات و بیماریاش در شوهای تلویزیونی حاضر نشده است. نقدهای ایبرت از سال ۱۹۶۷ و با روزنامه شیکاگو سان تایمز شهرت یافتند و در حال حاضر نیز نوشتههایش در بیش از ۲۰۰ روزنامه در آمریکا و کل دنیا در حال انتشارند. او تاکنون ۱۵ کتاب نیز نوشته است.
در سال آخر دبیرستان او همکار سردبیر روزنامه دبیرستانش بهنام اکو بود. سال ۱۹۵۸ ایبرت بهعنوان سخنگوی دبیرستان ایلینویز در ردیو اسپیکینگ انتخاب شد. او دوره دانشگاهیاش را در دانشگاه ایلینویز در شهر اوربانا گذراند و از آن دانشگاه فارغالتحصیل شد. ایبرت در دوران دانشجوییاش نیز سردبیر روزنامه دانشگاه بهنام دیلی ایلینی بود. تحصیلات تکمیلیاش را در انگلستان و در دانشگاه کیپتاون بهاتمام رساند. برای گذراندن دوره دکترا نیز از دانشگاه شیکاگو کاندید شد. پس از آن بود که بهعنوان گزارشگر روزنامه سانتایمز مشغول بهکار و پیشنهاد نوشتن نقد روی فیلمهای در حال اکران بهوی ارائه شد. در واقع سال ۱۹۶۷ و در همین روزنامه بود که کار تخصصیاش را آغاز کرد. در همان سال نیز اولین کتابش، تاریخچهای از دانشگاه ایلینی بهنام «قرن ایلینی: ۱۰۰ سال از زندگی دانشگاهی» در انتشارات دانشگاه انتشار یافت.
ایبرت در زمینه فیلمنامهنویسی هم از قبل تجربیاتی داشت تا اینکه در سال ۱۹۷۰ فعالیت جدیاش را در این زمینه آغاز کرد و فیلمنامه چند فیلم از جمله «فراسوی دره عروسکها» را نوشت. در سال ۱۹۷۵ ایبرت و جن سیسکل با همکاری هم در شیکاگو تریبون، شوی تلویزیونی هفتگی برنامه نقد فیلم اجرا میکردند. برنامهها و یادداشتهای این زوج هنری بهسرعت بر سر زبانها افتادند اما زمانی که در سال ۱۹۹۹ سیسکل از دنیا رفت برنامه توسط ایبرت بهتنهایی ادامه پیدا کرد تا اینکه در سپتامبر ۲۰۰۰ ستوننویس روزنامه شیکاگو سان تایمز، ریچارد روپر نیز به او پیوست.
همکاری ایبرت با دیزنی در جولای ۲۰۰۸ بهخاطر اهدافی که این کمپانی در تغییر برنامههایش داشت بهاتمام رسید. در فوریه ۲۰۰۹ ایبرت اعلام کرد بهزودی برنامه نقد فیلم جدیدش بههمکاری روپر روی آنتنها خواهد رفت. ایبرت فیلم را با احساسش درک و با همان حس هم برای خوانندهاش توصیف و تعبیر میکند. او همیشه با در نظر گرفتن حداقلها برای کل فیلم ارزش قائل میشود. او بهفیلمهایی که کیفیتشان در بالاترین حد ممکن است چهار ستاره و بهفیلمهایی که در نظرش پایینترین سطح کیفی را دارا هستند ۰.۵ ستاره میدهد مگر اینکه فیلمی از نظر او «از لحاظ هنری چرند» یا «منافی اصول اخلاقی» باشد که در آن صورت هیچ ستارهای برای فیلم قائل نخواهد بود اما ایبرت تاکید میکند درجه بندی ستارهایاش اگر در بطن یادداشتی جای نگیرد، هیچ ارزشی ندارد البته گاهی هم روی این ادعایش پا مینهد مثلا در نقدش روی فیلم «غریزه اصلی ۲» (۲۰۰۶) درجهبندی ستارهایاش با یادداشت آن فیلم توجیهپذیر نیست. ایبرت در چنین شرایطی آگاهانه عمل میکند.
او میگوید: «من نمیتوانم دیدن فیلم را توصیه کنم. لعنتی. چرا؟ چون واقعا افتضاح است؟ برای چه فیلم آنقدر دافعه داشت؟ شاید افتضاح و کسالتآور بودنش دلیل خوبی باشد.» ایبرت در یادداشتش بر فیلم «خانواده میسون» (۲۰۰۳) برای دستیابی بهچیزی که میخواسته بهبیننده نشان دهد، سه ستاره میدهد اما این ستارهها را بهطور فی نفسه یک پیشنهاد نمیداند. او برای بازی آدام سندلر در فیلم «طولانیترین حیاط» (پیتر سگال- ۲۰۰۳) هم سه ستاره میدهد اما در یادداشت فیلم که آن را کمی پس از جشنواره فیلم کن نوشته بود، به بینندهها توصیه کرده بود فیلم را نبینند چون فیلمهایی که تجربهبصری و سینمایی رضایتبخشتری به آنها بدهند، بسیار در دسترسشان قرار دارد. ایبرت در بعضی مواقع از فیلمهایی که مباحث سیاسی را بهصورت ناکارآمد مطرح میکنند بهشدت انتقاد میکند و کلمه «فاشیست» کلمهای است که در بسیاری از یادداشتهایش بر فیلمهای دهه ۷۰ میلادی که چنین محتواهایی دارند، همانند «هری کثیف» (دان سیگل- ۱۹۷۱)، بهکار برده است.
او نسبت به فیلمهایی که هنری تلقی میشوند هم مظنون است مگر اینکه آن فیلم یک فیلم ترسناک یا احساسی تمامعیار باشد. یادداشتهای ایبرت حتی میتواند در مقابل دیدگاههای کلی یک فیلم هم موضعگیری کند. برای مثال یادداشت یک ستارهایاش بر فیلم تحسین شده سال ۱۹۸۶، «مخمل آبی» اثر دیوید لینچ از جمله همین موضعگیریهایش است: «بهکار بردن نماهایی کاملا بیهدف در جهتی است که نشان میدهد رفتار کارگردان فیلم، لینچ، بسیار سادیستیتر از شخصیت فیلم، هوپر است.» گاهی هم زمانی که ایبرت فیلم بسیار بدی میبیند، شیوهای تمسخرآمیز و نیشدار در پیش میگیرد اما در باقی موارد کاملا صریح صحبت میکند. مشهورترین یادداشتش در این حالت بر فیلم کمدی راب رینر «شمال» در سال ۱۹۹۴ نوشته شد: «از این فیلم متنفرم، متنفرم، متنفرم، متنفرم. ازش متنفرم.
از هر لحظهاش که با شوخیهای احمقانه پوچش به بیننده توهین میکند متنفرم.» معروف است که راجر ایبرت انسانی است کاملا پیرو اعتقادات مذهبی البته این اعتقادات کاتولیکی در یادداشتهایش هم بهعنوان یک مرجع بهوضوح نمود پیدا میکنند. فیلمهایی را که از کنار کاتولیک بودن با بیتفاوتی بگذرند یا با درشتی بهآن توهین کنند، به سختی مورد انتقاد قرار میدهد: فیلمهایی همانند «داغ ننگ» (۱۹۹۹) و «کشیش» (۱۹۹۴). برعکس، به فیلمهایی که رجوعشان به عیسیمسیح یا کاتولیک بودن است، همانند «مصائب مسیح» (ملگیبسون- ۲۰۰۴) یا «آخرین وسوسه مسیح» (مارتین اسکورسیزی- ۱۹۸۸) اشتیاق نشان میدهد البته در حال حاضر ایبرت خود را یک شکاک میداند. او گاهی حکایتهای شخصیاش را که بهمحتوا نزدیک باشند، در یادداشتهایش میآورد. گاهی هم یادداشتهایش را بهسبک داستان، ترانه، شعر، دستنویس، نامه یا گفتوگویی خیالی مینویسد. ایبرت بهفیلمهای ترسناکی که بهفیلمهای «مرگبار نوجوانپسند» معروفند هم مظنون است البته خودش تاکید میکند که تمامی فیلمهای ژانر وحشت را بیارزش که نمیداند هیچ، حتی فیلمهایی همانند «نوسفراتو» (ویلهلم فردریش مورنائو - ۱۹۲۴) و «سکوت برهها» (جاناتان دمی – ۱۹۹۱) را شاهکار مینامد.
ایبرت تابهحال بیش از ۱۰ هزار نقد فیلم نوشته است که در سایت روزنامه شیکاگو سان تایمز آرشیو شدهاند. از سال ۲۰۰۲ ایبرت بهسرطان غده تیروئید دچار شد که تابهحال چندینبار تحت عمل جراحی قرار گرفته و هر بار نیز در سکوتهای چندین ماهه کاری فرو رفته است. در سال ۲۰۰۶ و پس از عمل جراحی سنگین روی آرواره سمت راست صورتش توانایی صحبتش تحلیل رفت. در مراسم افتتاحیه یک فستیوال، کلامش را با جملهای از فیلم «دره عروسکها» که با همراهی روس میر که فیلمنامهاش را نوشته بود، آغاز کرد: «این سرنوشت من بود، سرنوشتی که من را بدجور شوکه کرد.»