امروز جمعه 09 مرداد 1405

Friday 31 July 2026

رنگ زرد بر صورت ارواح


1401/08/01
کد خبر : 35860
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 84 نفر
مدل شناختی افسردگی ابتدا توسط آرون تی بک (۱۹۷۶) برای تبیین اختلال افسردگی بیان شد و پس از آن به سایر اختلالات روانی نیز بر حسب ماهیت و علائم آنها تعمیم یافت. در این مدل فرض می‌شود که فقدان اولیه (early loss) منجر به شکل‌گیری ساختارهای شناختی پایداری می گردد که شخص را نسبت به افسردگی در صورت وقوع حوادث بعدی زندگی، آسیب‌پذیر می‌سازد. به این ترتیب باورهای اصلی و مرکزی از تجارب اولیه ریشه گرفته است (برای مثال، من آدم احمقی هستم) که همراه با پیش فرض های شرطی شده ( برای مثال، اگر من بتوانم استانداردهای بالایی را برای خودم حفظ نمایم، آنگاه مردم مرا به عنوان فرد احمق نخواهند دید) فرد را برای افسردگی مستعد می نمایند. حوادثی که باورهای مرکزی و پیش فرض‌های زیربنایی متضاد را بر می‌انگیزند ( برای مثال، چالش با شغل جدید ) ماشه‌چکان افسردگی خواهند بود. در موقع فعال شدن این جریان، چنین سیستمی، فرایند و محتوای تفکر را چنان شکل می‌دهد و رنگ‌آمیزی می نماید که منجر به خلق پائین و دیگر علائم افسردگی می گردد (فنل و همکاران، ۲۰۰۴). ● شناخت های کلیدی: سه جنبه از شناخت در پدید آیی و ابقای افسردگی مهم هستند که عبارتند از محتوا، فرایند تفکر منفی و آسیب پذیری شناختی. موضوعات فقدان، بی ارزش سازی خود و ناامیدی، در محتوای تفکر افراد افسرده نفوذ می نماید. مثلث شناختی یک ویژگی اصلی و مرکزی این محتوا است. این مثلث شناختی بیانگر نقطه نظر منفی و تخریب شده نسبت به خود ( برای مثال، من آدم غیر مفید و بی خاصیتی هستم ) نسبت به جهان (برای مثال، هیچ چیزی هرگز برای من درست و خوب در دنیا نخواهد بود ) و نسبت به آینده ( برای مثال، همیشه اوضاع به همین بدی فعلی خواهد بود ) است. خودکشی ممکن است تنها راه حل در نظر گرفته شود ( برای مثال، هیچ راه حل دیگری وجود ندارد). این افکار، نقشی مهم در تداوم افسردگی ایفا می نمایند. سیستمی از تأثیرات دو جانبه (متقابل) به وجود می آید که در آن، تفکر منفی خلق پائین را تشدید می کند و مشکلات جسمانی، کاهش انگیزه و انرژی ناشی از خلق پائین، منجر به کاهش درگیر شدن در فعالیت‌های رضایت بخش می‌گردد. این تغییرات متقابلاً تفکر منفی را برای بیمار تثبیت می نماید (فنل و همکاران، ۲۰۰۴). فرایند تفکر افسردگی توسط سوگیری فراگیر آن مشخص می شود. سوگیری موجب می شود فرد افسرده تنها اطلاعاتی را به خاطر آورد که هماهنگ با خلق افسرده وی است و سایر اطلاعات که مثبت و ناهماهنگ با خلق فعلی است سرند شده و از حوزه آگاهی فرد خارج می‌ماند. همین فرایند موجب می‌شود که فرد تجارب مثبت در گذشته و حال را به یاد نیاورد (آبرامسون و دیگران، ۲۰۰۲، به نقل از فنل و همکاران، ۲۰۰۴). حوادث منفی بر مبنای فرایند مذکور، به صورت پدیده هایی که ریشه درونی دارند تبیین می شوند (برای مثال، خودش را و نه عوامل و شرایط محیط را عامل این حوادث تلقی می کند) چنین حوادثی با آینده و با خود – ارزشمندی فرد گره می خورد. در مقابل، حوادث مثبت، به عوامل بیرونی (نه خود فرد) نسبت داده می‌شود و موقتی و تحت تأثیر زمان و مکان خاصی در نظر گرفته می شود و با آینده و خود-ارزشمندی ارتباط نمی یابد. چنین سبک اسنادی، افرادی را که در معرض خطر برای افسردگی در زمان آینده هستند مشخص می نماید. دیگر فرایندهای شناختی که در تداوم افسردگی سهیم هستند شامل موارد زیر می باشند: ▪ خطاهایی در منطق نظیر تعمیم بیش از حد (نتیجه گیری کلی از حوادث ویژه و جزیی) توجه انتخابی (توجه نمودن تنها به جنبه های منفی تجارب خارجی) و تفکر همه یا هیچ (بک و همکاران، ۱۹۷۹، به نقل از فنل و همکاران، ۲۰۰۴). ▪ حافظه تعمیم یافته (ناتوانی در پردازش خاطرات خاص به ویژه خاطرات مثبت). ▪ کاهش خود آگاهی فراشناختی (ناتوانی در دیدن افکار به عنوان افکار و دیدن آنها به عنوان واقعیت). ▪ جنبه‌های شناختی اختلال افسردگی نظیر نقصان در حل مسئله، مشکلات تمرکز و کندی فرایندهای ذهنی (داوود، ۲۰۰۴ به نقل از ابراهیمی، ۱۳۸۶). طبق مدل شناختی بک، تجارب رشدی اولیه، نحوه تعامل با والدین و افراد کلیدی زندگی به تشکیل فرض ها یا طرحواره‌هایی درباره خویشتن، جهان و انسانهای دیگری می انجامد. این طرحواره ها، خود در سازمان بندی ادراک و در کنترل و ارزیابی رفتار مورد استفاده قرار می گیرند. توانایی پیش بینی تجربه های فردی و معنی بخشیدن به آنها امری سودمند و در واقع ضروری برای کارکرد بهنجار است، اما برخی از فرض ها انعطاف ناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییر بوده و در نتیجه ناکارآمد یا نابارور هستند. این فرض ها به مسائلی مهمی در زندگی نظیر اینکه برای مثال، مردم برای پیدا کردن احساس خوشبختی یا برای به وجود آوردن احساس ارزشمندی در خویشتن چه باید بکنند و چگونه باید باشند مربوط می‌شود (مانند اینکه هر کاری که به عهده می گیرم باید در حد اعلا خوب انجام دهم). فرض‌های ناکارآمد به تنهایی نمی توانند پیدایش افسردگی مرضی را توجیه کنند و مشکل زمانی رخ می‌دهد که اتفاقات مهمی نیز بیفتند، که با نظام اعتقادی فرد (نگرش‌های ناکارآمد) سازگاری نداشته باشند. بدین ترتیب این باور که ارزش هر کسی منحصراً به موفقیت بستگی دارد، در صورت شکست فرد ممکن است به افسردگی منجر شود، همچنین این اعتقاد که برای خوشبختی فرد لازم است دیگران او را دوست داشته باشند، در صورت طرد شدن، ممکن است افسردگی را دامن بزند. وقتی این فرض‌های ناکارآمد فعال شدند، افکار خود-آیند منفی را بر می‌انگیزند. این افکار سایر نشانه هایی که به وجود می آورند نظیر علایم رفتاری (کاهش فعالیت و کناره گیری) ویژگی های انگیزشی (بی علاقگی و رخوت) نشانه های هیجانی (اضطراب و احساس گناه) نشانه های شناختی (اشکال در تمرکز، عدم قدرت تصمیم گیری) و علائم جسمانی (بی اشتهایی و بی‌خوابی) است. با پیشرفت افسردگی، هر چه افکار خود- آینده منفی زیادتر و شدید می گردند، افکار منطقی بیشتر ناپدید می‌شوند. خود این فرایند به گسترش فزاینده دامنه خلق افسرده منجر می شود و بدین ترتیب دور باطلی شکل می‌گیرد که موجب فعال شدن سطوح دوم (پیش فرض ها) و سطح عمیق تر (طرحواره ها) می‌گردد (داوود، ۲۰۰۴، به نقل از ابراهیمی، ۱۳۸۶). این تبیین که دریافت های شناختی در خلق اثر می‌گذارند بدین معنی نیست که تفکر منفی موجب افسردگی می‌شود بلکه افسردگی را می‌توان مسیر مشترک و نهایی طیفی از متغیرهای زیستی، اجتماعی و روانی دانست که در نقش زمینه ساز و آشکارساز عمل می‌کنند. تفکر افسردگی زا موجب افسردگی نمی شود، بلکه جزیی از آن است اما دریافت‌ها ممکن است در شکل‌گیری اختلال خلقی تقدم زمانی داشته باشد. این شناخت‌ها در پنج حوزه اصلی قرار می گیرند که شامل افکار خود آیند منفی، تصاویر ذهنی خود آیند منفی، حافظه خود آیند منفی، فرض‌های ناکارآمد و طرحواره های ذهنی است. طرحواره‌ها باورهای هسته‌ای بنیادی در مورد خود ارزشمندی شخص هستند. این باورهای هسته‌ای دارای دو جنبه متفاوت هستند (من دوست داشتنی هستم / من دوست داشتنی نیستم). در افسردگی، یک تغییر مهم در جهت گیری ذهن صورت می‌گیرد و لذا به ندرت فرد خود را دوست داشتنی تلقی می کند و عموماً جنبه من دوست داشتنی نیستم در دسترسی ذهن وی قرار دارد. فرض ها مجموعه‌ای از قواعد یا موقعیت‌هایی هستند که آنچه را در ذهن بیمار قبل از اتفاق افتادن مؤلفه‌ای از رفتار به وجود می آیند پیش بینی می‌نماید (اگر فردی با من بحث کند نشان می‌دهد که وی مرا دوست ندارد). افکار و تصاویر ذهنی خودآیند منفی از این فرض ها نشأت گرفته شده و این فرض‌ها نیز از طرحواره‌های ذهنی (باورهای هسته ای) ناشی می شوند (موریس، ۲۰۰۶) .
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/35860
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید