«یلدا»ی «دلنوازان» در نقش زنی که تصور میشد با انگیزه کلاهبرداری وارد زندگی «بهزاد» شده و حالا نشانی از عشق و محبت در او دیده میشود، شخصیتی را به تصویر میکشد که به قول عامه مردم، مطیع است و در عین حال، از عمویش منصور گرفته تا همسرش بهزاد، همه او را تحقیر و سرزنش میکنند. از طرف دیگر، با شخصیت «روشنک» روبهرو هستیم که عاشق دستور دادن است و برایش خانه و محل کار فرقی نمیکند. دستور دادنهای او به قدری جدی است که حتی اگر دستورها ضروری هم نباشند، دستورگیرنده آنها را ضروری میپندارد. در زندگی واقعی این چنین شخصیتهایی (یلدا و روشنک) بسیارند و این که چهطور ممکن است دو نفر این همه فاصله رفتاری و عقیدتی داشته باشند؛ در روانشناسی، در مبحثی با عنوان «سبکهای تفکر» مورد بحث قرار میگیرد.
رابرت استرنبرگ (۱۹۹۷) نخستین کسی است که مفهوم سبکهای تفکر را معرفی و انواع سبکهای تفکر را دستهبندی کرد. او سبک تفکر را به عنوان طریقی که فرد میاندیشد، تعریف کرده است: «سبک تفکر یک توانایی نیست؛ بلکه به چگونگی استفاده ما از تواناییهایمان اشاره میکند. افراد ممکن است عملا در تواناییها مشابه اما در سبکهای تفکر متفاوت باشند. سبکهای تفکر، ترجیحهای ما درباره چگونگی استفاده از هوش و استعدادها هستند هوش به آنچه فرد میتواند انجام دهد اشاره میکند. اما سبک تفکر به آنچه که فرد ترجیح میدهد گفته میشود. سبکهای تفکر متعددی وجود دارند. اگر بحث را به سمت «دلنوازان» بکشانیم، میبینیم که «یلدا» سبک تفکر اجرایی را به نمایش میگذارد و «روشنک» سبک تفکر قانونگذار را. سبکهای تفکر دیگری چون سبک تفکر قضاوتگر، سبک تفکر کلینگر، سبک تفکر جزیینگر، سبک تفکر درونگرا، سبک تفکر برونگرا، سبک تفکر پادشاهی (تکسالاری)، سبک تفکر مراتبی (پایورسالاری) و... هم وجود دارند.
● طرز شکلگیری سبکهای تفکر
اشخاص فقط یک سبک تفکر ندارند، بلکه سبکهای تفکر آنان متعدد و بهصورت یک الگو است. در هر شخص ممکن است یک یا دو سبک از سبکهای تفکر برجستهتر باشد. در «روشنک» سبک تفکرقانونگذار برجستهتر است. با این حال، مشاهده میشود که او در مواقعی که موقعیت ایجاب میکند سبک تفکرش اجرایی هم میشود؛ مثلا وقتی که «دایی جهان» از او میخواهد مدیریت را به «رامین» واگذار کند. در مقابل، «یلدا» با شخصیت اجرایی خود، وقتی که عمویش (منصور) از او میخواهد که «بهزاد» را ترک کند، خودش قضاوت کرده و با توجه به موقعیتش از پیشنهاد عمو سر باز میزند. این که چرا در شخصی سبک تفکر خاصی برجستهتر است با در نظر گرفتن امکان اولویت یک سبک ارثی، قسمتی مهمی از آن تحت تاثیر شرایط اجتماعی شدن فرد است. متغیرهای متعددی در شکلگیری سبکهای تفکر موثر هستند. اولین متغیری که در تحول سبکهای تفکر نقش دارد، فرهنگ است. بعضی از فرهنگها به بعضی از سبکهای تفکر بیشتر اهمیت میدهند. برای مثال، در آمریکای شمالی تاکید بیشتر روی نوآوری و ایجاد فرصتهای مناسب باعث میشود که سبکهای قانونگذار و آزاداندیش حداقل در میان بزرگسالان اهمیت بیشتری پیدا کند. نوابغی چون ادیسون به عنوان یک دانشمند، جفرسون به عنوان یک سیاستمدار، استیو جابز بهعنوان موسس یک شرکت کامپیوتری بزرگ و ارنست همینگوی به عنوان یک نویسنده، همواره به خاطر تفکرات بدیعشان مورد توجه و احترام بودهاند. جوامع دیگر مانند ژاپن با توجه به تاکیدشان بر حفظ سنتها و همنوایی و همرنگی جامعه، احتمالا بیشتر روی سبکهای تفکر اجرایی و محافظهکارانه تاکید دارند. برای مثال، برچسب «ساخت ژاپن» به عنوان تقلیدی سطحی از محصولات آمریکایی در سالهای ۱۹۵۰ و با ابداعات و نوآوری با تکنیک بالا در سالهای ۱۹۹۰ جالب است.
دومین متغیری که به صورت بالقوه در سبکهای تفکر نقش دارد،جنسیت است. پایداری در رفتارهای کلیشهای جنسی بسیار زیاد است. برای مثال؛ جنس مذکر به عنوان افراد ماجراجو، فردگرا، متکبر و پرخاشگر معرفی میشوند. صفات، نشانگر تفاوت در سبکهایی است که ما آنها را در مردها بیشتر از زنها تقویت میکنیم. به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانونگذار، دروننگر و آزادیخواه تربیت میشوند و زنها برای سبکهای تفکر اجرایی و قضاوتی، بروننگر و محافظهکارانه تشویق میشوند. به این ترتیب، زنان و مردان از نظر اجتماعی احتمالا از بدو تولد به شیوههای متفاوتی تربیت میشوند.
سومین متغیری که در سبکهای تفکر نقش دارد سن است. قانونگذاری معمولا از سنین نوباوگی و پیش دبستانی پرورش مییابد. این ویژگی جهت پرورش خلاقیت به طور نسبتا آزاد و سازمان نایافته در مراحل پیش دبستانی و در محیط خانه انجام میشود ولی زمانی که کودکان مدرسه را آغاز میکنند. معلم تصمیم میگیرد که دانش آموز چه کاری باید انجام دهد بنابراین سبک تفکر اجرایی پرورش مییابد. اما در دوره دانشگاهی افراد به خاطر نوشتن مقالههای مقایسهای و ارایه نظرات سبک تفکر قضایی تشویق میشود. چهارمین متغیر سبکهای تفکر والدین هستند. آنچه مورد توجه و تشویق والدین قرار میگیرد، احتمالا در سبکهای تفکر فرزندان منعکس میشود که رفتار آنها را جهت میدهد. آموزشهای مذهبی بیشتر از طریق والدین به فرزندان ارایه میشود و کمتر خود بچهها آن را دنبال میکنند والدین میتوانند بر رشد شیوه تفکر کودکان موثر باشند.
آخرین متغیر دررشد سبکهای تفکر، دوران مدرسه و نهایتا شغل است. مدارس و مشاغل متعدد مشوق سبکهای تفکر متفاوتی در انسان هستند. هر سازمانی، هم به افراد قانونگذار و هم به افراد قضاوتگر وهم به افراد مجری نیاز دارد. به هر حال در هر سازمانی بعضی از افراد یا گروهها باید فرمها را طراحی و برنامه ریزی کنند، بعضی باید آنها را اجرا کنند و گروهی دیگر باید سازمان را مطمئن کنند که تمام کارها به خوبی پیش میرود. هیچیک از سبکهای تفکر بهتر یا بدتر از دیگری نیست. مشکل وقتی ایجاد میشود که به فرض دو نفر که سبک تفکر مشابه دارند با هم کار و یا زندگی کنند.
● تقابل سبکهای تفکر
اگر زن و شوهر هر دو دارای سبک تفکر قانونگذار باشند، مشکل ایجاد میشود چون هرکس میخواهد زندگی را به روش خودش اداره کند و یا برعکس اگر زن و مرد هر دو دارای سبک تفکر اجرایی باشند، هیچ یک از آنها ایدهای برای زندگی ندارد بنابراین زندگی بدون برنامه پیش رفته وتنش ایجاد میشود. زوجهایی با سبک تفکر اجرایی و قانونگذار و یا قانونگذار و قضاوتگر و یا قضاوتگر و اجرایی زندگی مطلوبی دارند. در حقیقت زن و مرد مکمل یکدیگرند.
به کرات با افرادی روبهرو میشویم که خسته به نظر میرسند وقتی از آنها سوال میشود به سوال کننده نگاه نمیکنند تمایل به برقراری ارتباط ندارند. بنابراین وظایف خود را به طور مطلوب انجام نمیدهند و ساعات کاری آنها بسیار طولانی به نظرشان میآید. حال اگر این اشخاص در جایی مشغول به کار شوند که به تنهایی کار کنند، بسیار موفق خواهند بود و گاهی ما مدیران ناموفقی را میبینیم که تلاش زیادی انجام میدهند ولی رفتار آنها تحت سلطه سبک تفکرشان است. به فرض آنها سبک تفکر جزیینگر دارند برای مثال، کارهای کوچک کارمندان را مورد توجه قرار میدهند و از کار اصلی عقب میمانند. برای مشاغل مدیریت بهتر است از افراد کلینگر استفاده شود. در ضمن افراد با سبک اجرایی هم برای مشاغل مدیریتی مناسب نیستند. برای مثال، یلدا نمیتواند مدیر خوبی شود. در عوض اشخاصی چون یلدا که مجری هستند میتوانند کارمندان موفقی شوند. اگر ترتیبی داده شود که در گزینش افراد برای مشاغل متعدد سبکهای تفکر آنها نیز در نظر گرفته شود و هر شخص با توجه به سبک تفکرش در جای مناسب قرارگیرد. لذت بردن از شغل و کارایی فرد بسیار بالا خواهد بود. پی بردن به سبکهای تفکر برای زندگی پیچیده کنونی ضروری است.
اگر شخص بداند که دوستش، فرزندش، و یا همسرش دارای چه سبک تفکری است میتواند با تنظیم کردن درخواست خود از او روند زندگی را همانطور که خود مایل است، اداره کند. اگر همسر شما شخصی با سبک تفکر قانونگذار است یعنی مایل است که زندگی طبق نظر او اداره شود. در حقیقت او قانون زندگی مشترک را تنظیم کند. در موقع تقاضا از او بهتر است خواسته خود را به این صورت تنظیم کنید که در او احساس قانونگذاری را به وجود آورید. اگر مایل هستید، در رستورانی که شما دوست دارید شام صرف شود، از همسری با سبک قانونگذار با آرایش جملهای این چنین میتوان درخواست کرد: «گر شما دوست دارید، ما به فلان رستوران برویم.» در حقیقت با این جمله به طور پنهان به او میگویید که او قانون رستوران رفتن را بنا نهاده است. اما شما با زیرکی جمله را طوری تنظیم کردهاید که گویا او دستور میدهد. اگر «رامین» هم میتوانست جملات خود را طبق سبک تفکر «روشنک» تنظیم کند، به راحتی میتوانست سلطه زندگی را در دست بگیرد. تمایز مهم انسان ودیگر موجودات در کلام اوست. با مجهز شدن به دانش شناخت بشر به وسیله سبک تفکر میتوان با هر شخصی با هر سبک تفکری رابطه مثبت ایجاد کرد. اگر با فردی که دارای سبک تفکر اجرایی در ارتباط هستید بهتر است.
در خواست خود را به طور روشن و سازمان یافته بگویید. تا بتوانید ارتباط مناسبی بر قرار کنید. اگر با فرد پایورسالاری در ارتباط هستید و از آنجایی که این اشخاص علاقه شدیدی به انجام کارها طبق اولویتها دارند برای مثال، اول باید تحصیلات خود را به اتمام برسانند. شغل مناسب بیابند. بعد ازدواج کنند و در حقیقت از یک برنامه سازمان یافته پیروی میکنند. با آرایش کلامی مناسب سبک تفکر آنها میتوانید برنامهها را آنطور که شما مایل هستید، پیش ببرید. برای مثال، بگویید: «بعد از انجام کارت، برویم رستوران.» او از اینکه به اولویت کارش از طرف شما اهمیت داده شده است با کمال میل پیشنهاد شما را قبول میکند. سبک تفکرهای متفاوتی وجود دارند که هر کدام از آنها در سطوح متعدد زندگی و مشاغل متعدد کاربرد دارند که در نوشتههای آینده با تفصیل بیشتری به آنها پرداخته خواهد شد تا با شناسایی این سبکهای تفکر بتوان ارتباط موثری با دیگران برقرار کرد.
● سبک تفکر یلدا
«یلدا» نقش شخصیتی با سبک تفکر اجرایی را بازی میکند. افرادی که دارای سبک تفکر اجرایی هستند، علاقهمند به اجرای قوانین و دستورالعملها هستند. آنها دوست دارند که به وسیله دیگران هدایت شوند. آنها مراحل پیچیده انجام کارهای اداری و مقررات سفت و سخت را میپسندند. افرادی که دارای این سبک تفکرند، مسایل کاملا سازمانیافته را ترجیح میدهند. بنا به گفته استرنبرگ (۱۹۹۷ میلادی)، افراد دارای سبک تفکر اجرایی، مسایلی را که دیگران در اختیارشان قرار میدهند یا برای آنها سازمان میدهند، بیشتر ترجیح میدهند. این افراد به اصطلاح «مرد عمل» هستند و عموما دوست دارند قوانین را به اجرا در آورند؛ هم قوانین خودشان و هم قوانین دیگران. برخی کارهایی که افراد دارای سبک تفکر اجرایی دوست دارند انجام بدهند، عبارتاند از: نوشتن مقالاتی که دیدگاه دیگران (به ویژه معلم) را منعکس میکند؛ حفظ کردن داستانها و شعرهای دیگران، حل کردن مسایل طرح شده به وسیله دیگران و پیروی از دستورات دیگران در انجام کارهای متعدد.
● سبک تفکر جهان
«جهان» نقش شخصیتی با سبک تفکر قضاوتگر را بازی میکند که علاقهمند به تجزیه و تحلیل امور است. افراد دارای این سبک تفکر به داوری درباره امور و ارزشیابی مسایل علاقهمند هستند. این افراد مسایلی را ترجیح میدهند که بتوانند از طریق آنها به تحلیل و ارزیابیاندیشهها و امور بپردازند. بنا به گفته استرنبرگ،افراد دارای سبک تفکر قضایی، در حرفهای مانند روزنامهگاری موفقترند و نوشتن مقالات تفسیری و انتقادی را بیشتر از نوشتن گزارشهای خبری میپسندند و به عنوان معلم نیز ارزیابی از کار دانشآموزان را به آموزش دادن به آنها ترجیح میدهند. برخی از کارهایی که این گونه افراد دوست دارند انجام دهند، عبارتاند از: نوشتن مقالههای انتقادی، اظهار نظر درباره امور مختلف، داوری درباره مردم و کارهای آنها و ارزشیابی از برنامهها و پروژههای مختلف.
● سبک تفکر روشنک
«روشنک» نقش شخصیتی با سبک تفکر قانونگذار را اجرا میکند. در دنیای واقعی هم چنین اشخاص دستوردهندهای را ممکن است در موقعیتهای متعدد زندگی ملاقات کنیم. افراد دارای این سبک تفکر دوست دارند کارها را به میل خود انجام دهند. آنها همچنین علاقهمند به خلق و تدوین و طراحی امور هستند و به عبارت دیگر، این افراد قوانین خودشان را وضع میکنند. استرنبرگ، روانشناس، معتقد است افراد دارای این سبک تفکر از شیوههای موجود انتقاد میکنند و اغلب انتقادهای آنها هم به جاست. این افراد نسبت به انجام کارهایی که از آنها میخواهند، چندان علاقهمند نیستند. آنها مسایل سازماننیافته را ترجیح میدهند؛ زیرا دوست دارند خودشان سازماندهنده باشند. برخی کارهایی که این افراد دوست دارند انجام بدهند، عبارتاند از: نوشتن مقالات ابتکاری و داستانهای کوتاه، سرودن شعر، طرح مسایل ریاضی و پروژههای علمی تازه و تصمیمگیریهای شخصی و قاطع درباره زندگی.