پیش از آنکه بخواهیم مبحث خویش را آغاز نماییم بهتر آن است که مقدمه ای در باب عوامل تاثیرگذار بر تکوین شخصیت فرد بیان داریم.
کودک زمانی که از مادر زاده می شود ضمیر او چون لوحی سپید پاک است. (جان لاک) نوزادی که از مادر زاده می شود هیچ گونه اطلاعی از جهان خارج ندارد، ذهن او خالی از هرگونه اندیشه ای است. بر اثر تماس با محیط و اطرافیان است که کودک صاحب اندیشه و تصاویر ذهنی می گردد و رفتاری موافق افراد جامعه از خود می سازد. می توان گفت کودک پس از به دنیا آمدن نه تنها از جهان خارج تصویری در ذهن ندارد، بلکه از وجود خویش نیز بی اطلاع است در مراحل بعدی است که در نتیجه روابطی که با افراد اطراف خود برقرار می سازد تصاویری گنگ و مبهم در ذهن او ایجاد می گردد و بعدها بر اثر دریافت همین تصاویر، احساس ها و ادراک ها و واکنش هایی که نسبت بدانها نشان می دهد به وجود خود و دیگران پی می برد و خودش را از دیگران تشخیص می دهد.
با مطالعه سیر تکوینی رشد کودک مشاهده می نماییم که تمام مراحل رشد تحت تاثیر محیط اجتماعی، خانواده براساس ذهنیت خاص کودک از آنچه که به عنوان بازخورد دریافت می کند و براساس توانایی های خویش سازماندهی کرده می باشد. کودک در پی آن است که هر روز بیشتر و بیشتر بر آگاهی خود بیفزاید و با آزمایش راه های جدید (ارتباطی) بیشتر با جامعه داشته باشد تا بتواند به اثبات خویش پرداخته و موجودیت خویش را به عنوان یک فرد به دیگران بشناساند، زیرا ما انسان ها بیشتر از غذا، پوشاک و مسکن نیاز به تایید شدن داریم، براساس همین نیاز است که در درون ما رغبت های گوناگون پدیدار می گردند و آرام، آرام انسان از آنچه که شایسته مقام انسانی است فاصله می گیرد. سرانجام در پی پرداختن به آنچه که نباید آنی می گردد که توان بازشناسی خود را ندارند.
● ذهن چیست؟
ذهن را می توان توانایی استدلال هوش براساس دریافت، پردازش و ذخیره اطلاعاتی هر فرد تعریف کرد که براساس آن فرد می تواند مسائل را تجزیه و تحلیل نموده و به عنوان راهکار مناسب در زمان خاص خویش به کار بندد.
● روح حاکم بر زمان چیست؟
روح حاکم بر زمان یعنی اندیشه های غالب در علم زمان یا حال و هوای روشنفکران زمان ها به اضافه نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود (آلتمن ۱۹۸۷)
آیا این اندیشه های غالب راهگشاست؟ آیا از سوگیری برکنار بوده و دقیقا همانی می باشد که نیازهای جوامع انسانی را به بهترین شکل برآورده سازد؟ بصیرت و آگاهی در امر لا زم در دریافت مناسب روح حاکم می باشد زیرا عدم آگاهی و کوشش در راه کسب آن سبب کژ فهمی و عناد با آن می گردد.
افراد بر اساس توانایی ذهن خویش روح حاکم بر زمان را در می یابند و بر اساس فرهنگ، وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خویش بدان معنا می بخشند.بیهوده نیست که ما در هر نقطه از کره خاکیمان یک نوع زندگی خاص و عملکرد مربوط را می بینیم روح حاکم بر زمان به شدت فرهنگ ها را تحت تاثیر قرار داده و به آنها جهت می بخشد.
اگر یک قوم یا یک ملت دارای فرهنگی غنی و انعطافی باشد با تاسی به فرهنگ غنی خویش روح حاکم بر زمان را دریافته و با پیوندی مستحکم راه پیشرفت و ترقی را برای خویش هموار می سازد. زایش فرهنگ که دستاورد کار و کوشش انسانها در طول قرون متمادی است به انسان قدرت بخشید تا برای تداوم زندگی و تسلط بر نیروی طبیعت از آن بهره گیرد این قدرت و توانایی در انسان سبب جدایی وی از سایر موجودات زنده شد.فرهنگ به زندگی انسان بعدی دیگر بخشید و آن پیداش جوامع بشری، تمدنها و خلا قیت در جهت فایق آمدن بر مشکلا ت زیستی و اجتماعی است. فرهنگ انسانها را قادر ساخت تا از دنیای زیستی پا به عرصه حیات اجتماعی گذارد و به او توانایی بخشید تا روز به روز بر نیروهای طبیعت چیره شود.
آن چه که سبب شد تا ژاپن کشوری فاقد منابع زیرزمینی و شکست خورده پس از جنگ جهانی دوم توانست سر از زیر خاکستر های آوار جنگ بیرون آورده و در حال حاضر با داشتن بالا ترین رقم منبع ذخیره ارزی بالغ بر ۱/۴۰۰ میلیارد دلا ر جایگاه خویش را به عنوان کشوری قدرتمند و ثروتمند در جهان تثبیت سازد، همانا ناشی از فرهنگ همزیستی غنی و سالم اذهان پاک حس وفاداری مردم نسبت به یکدیگر و شناخت روح حاکم بر زمان می باشد زیرا روح حاکم بر زمان دیگر دایره تخیلا ت ادبیاتی نیست بلکه علوم اکتشافات و قوانین معادلا تی می باشد. می دانیم که فرهنگ حاکم بر جوامع با یکدیگر تفاوت دارند اما فرهنگ های همجوار ریشه های تبادلا تی فراوانی داشته از یکدیگر تاثیر پذیرفته و قوام را به یکدیگر نزدیک می سازد.
البته این امر در صورتی محقق می شود که فرهنگ البته نگردد.
● تاخیر فرهنگی چگونه روی می دهد
حال اگر یک قوم یا یک ملت نتواند فرهنگ خویش را استوار و روح حاکم بر زمان خویش را در یابد الزاما به تاخیر فرهنگی دچار می شود و چه بسا این تاخر فرهنگی سبب ماندگی و عدم پیشرفت آن ملت می گردد. ویلیام آگ بورن (۱۹۷۹) جامعه شناس آمریکایی تاخر فرهنگی را چنین تعریف می کند: الگوهای فرهنگی یک جامعه در غایت خود از عناصر به هم پیوسته و منسجم تشکیل می شود، اگر در بخشی از آن تغییری حاصل شود، این تغییر سبب ایجاد تنش ها و فشارهایی در بافت دیگر قسمت ها می گردد و به ناگزیر تناسبی که بین آن عنصر و عنصرهای دیگر برقرار است از میان می رود و در نتیجه تاخر فرهنگی پدیدار می شود.
تاخر (پس افتادگی) فرهنگی زمانی روی می دهد که در اثر تحولا ت سریع و شتاب آلود اختراع نوآوری، رشد جمعیت باپیدایی هر چیز متفاوت، سازش و تطابق اجتماعی دشوار گردد و در نتیجه هماهنگی وسازش میان جنبه های مختلف یک فرهنگ از میان می رود که این خود می تواند شرایط بروز بحران و فرهنگ را فراهم آورد و موجب گسیختگی فرهنگی گردد. نتیجه آن که روح حاکم بر زمان در عصر فعلی با توجه بر گسترش روز افزون اطلا عات و شرایط سهل دسترسی به منابع اطلا عاتی بر فرهنگ، بینش عملکرد ذهنی و رفتار افراد تاثیر به سزا می گذارد. برای رسیدن به انسجام باید پیوند های مستحکم بین فرهنگ و روح حاکم بر زمان ایجاد کرد تا با تاسی از نیازهای خاص زمانه خویش، نیازهای جامعه را مدیریت و رهبری نمود تا ناسازگاری پدیدار نگردد.
ما در مذهب و مکتب خودمان نیز شاهد چنین مدعایی می باشیم، زیرا اگر دقت و تامل فرموده باشید ائمه و علمای ما به سبب آشنایی با روح از آن و درک روح حاکم بر زمان و چگونگی تطبیق قوانین الهی با شرایط خاص زمان خویش (زیرا قرآن کتاب هدایت بشر در تمامی عصرها و نسل ها می باشد) و آگاهی بخشیدن بر امت مسلمانان تاکید بر تقلید از امام حی یعنی زنده را دارند و تقلید از مرجع متوفی را گناه به شمار می آورند. زیرا مرجعیت زنده است که می تواند درک روح حاکم بر زمان را داشته باشد با رجوع به علم خویش می توان به عنوان یک انسان آگاه و مسلط به نیازها و امور زمان خویش، نیازهای خاص امت اسلا می را شناخته و برای تامین آنها مبادرت به مجاهدت و یا صدور فتاوی مقتضی بنماید.
روح حاکم بر زمان سبب تغییر نگرش در انسان ها شده و رفتار آنان را معنا می بخشد. بنابراین ما باید بتوانیم نیازهای خویش را با روح حاکم بر زمان سازیم بدون آنکه خدشه ای در فرهنگ ما پدیدار گردد و در علم روانشناسی که خود را دانشجو یان آن می دانیم، با توجه به علوم موجود، روح حاکم بر زمان خویش را دریافته و برای بر طرف نمودن آسیب های روانی کوشش نماییم و از یاد نبریم که این روح حاکم بر زمان بود که سبب پیدایش مکاتب مختلف روانشناسی در کشورهای مختلف گردید.