احتمالاً شنیدهاید که روزی روزگاری دوستی، بهلول را دید که ظاهراً روی زمین دنبال چیزی میگردد. از باب رفاقت وارد شد، سلام کرد و قول یاری داد. بهلول گفت سکهای گم کرده است و دوستش پرسید حدوداً کجا آن را از دست داده.او درآمد که در خانه؛ مرد با تعجب پرسید: پس چرا بیرون از خانه در پی آنی؟ گفت: خانه تاریک بود، پس فکر کردم در کوچه و زیر مهتاب به دنبال آن بگردم. حالا نقل ماست. ما راه «خود» را گم کردهایم ولی در نقشه خارجیها به دنبال خط سیر جادهها هستیم. تاریخ و عالمی در جغرافیایی خاص دچار بحران شده ولی عقلای قوم به دهان دیگران نگاه میکنند. تو گویی دانشگاه و فکر و ذکری نیست. آنچه هست بیشتر به هنر دوبله میماند.
برای حل این مشکل دوم (چون به هرحال خودش برای خودش مشکلی شده است) هر روز راه تازهای میاندیشند. از جمله همین راه حلی که چندروز پیش با روزنامهنگاران در میان گذاشته شد. سخنرانی بسیار کوتاه و طرح مبهم دکتر حمیدرضا آیتاللهی، رئیس پژوهشگاه علوم انسانی به قدری جدی بود که هنوز به آن فکر می کنم. در خلال سؤال و جوابها مشخص شد که احتمالاً تا دو ماه دیگر مطالعات دامنهداری در مورد علوم مختلف آغاز میشود تا بدانیم در هر علمی واقعاً چه نظریاتی وجود دارد، سپس در کمیتهای چهارنفره (دکتر آیتالهی یکی از اعضای آن تیم هستند) درباره نحوه اجرایی کردن طرح تغییر سرفصل علوم تصمیمگیری خواهند کرد. در این مرحله از اساتید مبرز در هر رشته درخواست می شود تا نظر خود را در رابطه با تغییر سرفصلها و منابع اعلام کنند. آنگاه در یک دبیرخانه همه نظرات و تفحصهای جمع شده در اختیار کمیتههای تخصصی گذارده میشود تا آنها در جهت تغییرات متناسب و مفید تصمیمگیری کنند.این یک روش بینالمللی است و اگر در ایران معمول نیست نشان از غفلتی در نظام آموزشی دارد. به هرروی دکتر سخنان دیگری نیز گفتند که در کنار تغییرات، مهم به نظر میرسد و حتی شاید بتوان آنها را در تعارض (نه تناقض) با گفتههای وی دانست: یکی دمیدن روح الهی در علوم و دیگری کاربردی کردن آنها. حالا پس از سالها میدانیم که رفع این دو مشکل کار آسانی نیست و اگر نه تا به حال بارها حل و فصل
می شد. ظاهراً مانعی در این میان وجود دارد: غربزدگی. غربزدگی باعث شده که غیر الهی و غیرکاربردی باشیم. اول به دلیل سکولاریزم مستقر در علم جدید و دوم از آنجا که نظریات غربی به زخم غربی میخورد و نمی تواند درد ما را درمان کند. در ضمن این نگرانی واقعاً در بین بعضی وجود دارد که چشمآبیها تحت لوای شرقشناسی منویات امپریالیستی خویش را در میان مردمان شرق پراکندهاند.
گذشته از زیادهرویهای احتمالی اولین ارتباطات ما با غرب به عصر تاریک مغولی بازمیگردد و آنچه بدگمانی را تشدید مینماید این واقعیت است که آنها همواره با مغولها (که بر ما حکومت میراندند) مذاکره داشتند. اما باید به یاد داشت که امروزه کار از کار گذشته و بسیاری از متفکران ما عینک شرقشناسانه بر چشم میگذارند و آنگاه میآیند صاف توی چشم خودمان زل میزنند. آیتالهی گفت یک روش سانسور عجیب وجود دارد که تحت تأثیر روشنفکران فقط بعضی از نظریهها را ترجمه میکنند و آن وقت از آنها همچون حقایق ابدی ازلی دفاع مینمایند. راست میگفت. مثلاً از میان همه تئوریهای زیستشناسی تاریخی، چشم و ابروی نظریه داروین را پسندیدهاند. نمیدانم چه علاقه دارند پدر و مادر نبوی ما را بگیرند و به جایش یک گله میمون بدهند که به دلایل گنگی از درختها پائین آمدند. در حالی که لااقل سه نظریه مهم دیگر وجود دارد و همه به یک اندازه علمی هستند؛ البته فقط در جهان و میفهمیم که در ایران باید با همان داروین که احتمالاً قسمت و پیشانی نوشت ما بود بسازیم. گویا گوش ما از میان صداهای جهان صدای خاصی را میشنود.این روش انتخابی، سانسوری یا هر چیز دیگر؛ درعین نامطلوبی حقیقتی را آشکار میکند. واقعاً این ما هستیم که فقط بعضی نظریات را میخوانیم و دوباره این ما هستیم که در انتخاب خود ملاحظات ویژهای داریم. شاید با تأمل در این دو خصیصه چیزهای مهمی آشکار شود. از این رو نباید با عجله قضاوتهای اخلاقی و ارزشی کرد.
چه فایدهای دارد که به یک عده اهل فکر و نظر (چه کژ و چه راست) دشنام بدهیم. هرچند نباید اخلاق و ارزش را کنار گذاشت. ولی واقع آن است که باید به جای ارائه تفسیرهای آسان و احساسی، بدون تعارف و رودربایستی به تحلیل و دیرینهشناسی پرداخت. چرا که این، خود ما هستیم که همه این کارها را از کژ و راست، انجام میدهیم.
تازه مگر در این سو چه چیز دندانگیری داریم. آیا توانستهایم پس از انقلاب روح الهیات را در علوم انسانی حلول دهیم. اصلاً آیا منظور از الله، همان خدایی است که در توحید اسلامی معرفی میشود یا خداشناسی عام ادیان ابراهیمی را مطلوب دانستهایم؟ دکتر آیتاللهی گفت که مقصود صرفاً اضافه کردن چند آیه و حدیث یا پیش کشیدن معرفت سنتی نیست. گویا ایشان توحید اسلامی را در ذهن دارند. حدس میزنم این نظر دقیقتر باشد. سالها پیش جلال آل احمد «در غربزدگی، آغاز مصیبت را دوره شاه عباس و خوشبشهای او با برادران شرلی و کمپانیهای تجاری فرنگی دانست. ولی دکتر مجتهدی در کتاب «آشنایی ایرانیان با فلاسفه غربی» مسئله را به جنگهای صلیبی برگرداند. زمانی که اروپاییها برای جبران شکست از مسلمین به ایجاد روابطی با فرمانداران مغول روی آوردند. حتی عبارت «فرنگی» کلمهای مغولی است. ابتدا همسر مسیحی هلاکوخان دل وی را نرم کرد و سپس حتی پسر مسیحی خود، ارغون را به تخت نشاند. پس از او «سعدالدوله نیز همچون ارغون نسبت به مسلمانان بسیار بدگمان بود و امور مملکتی، مخصوصاً امور مالی را، به دست یهودیان و عیسویان سپرد.» نظر مجتهدی مسئله را بسیار عمیقتر از نظرات مکانیکی قبلی میکند. هرچند این دل و قلوه گرفتنها در طول تاریخ یک دست نبود ولی در زمان شاه عباس (خاصه به خاطر ایجاد توازن قدرت با عثمانی) تجدید گشت و بعدها شد آنچه شد. درنگ مجتهدی هشدار میدهد که موضوع بیشتر خزنده و فرهنگی بوده است. اما با این تفاصیل باز انگار تمام داستان را نگفتهایم. مثلاً اگر از یک چینی یا هندی اهل درس و مشق بپرسیم که غرب و شرق کجاست؟ ایران را به لحاظ فلسفه و فرهنگ غربی میداند! این موضوع برای بسیاری از دوستان، عجیب نیست.
زیرا آنها به وقایعی مثل یونان زدگی اعتقاد دارند و تاریخ آن را تا عهد ساسانیان به عقب میبرند. کسانی که نسبت به تفکر یونان زده حساسیت دارند موضوع را پیچیدهتر میکنند. چرا که به نظر آنها یکی دیگر از مسائل مهم ما مسئله سنت و تجدد است. ایران که در میانه کشمکش سنت و تجدد تلاش میکند، ناگهان با سر وارد دنیایی میشود که خود بحران وضع پست مدرن را تجربه مینماید.یکی از راهحلهای ما آموختن توأم علوم غربی و اسلامی بود. دانشگاه امام صادق (ع) مصداق خوبی است. راه رویی که انتظار داشتیم در آن به دانشجویان فن روز و اسلام را بیاموزیم تا از آن طرف فارغالتحصیلان متعهد/متخصص بیرون دهیم. قضاوت در توفیق یا عدم توفیق به عهده تاریخ. میدانیم که از ۴۰ سال پیش زمزمه علم اسلامی در مصر، مالزی و ایران رواج دارد. دکتر آیتاللهی به درستی اشاره کردند که ایران به لحاظ شناخت نسبتاً خوبی (نسبت به سایر ممالک اسلامی) که از غرب دارد آمادهتر است. اما آنچه در دست داریم نمیتواند علم اسلامی باشد.
ایشان ضعف غرب را در منحصر کردن تدارک علم برای رفاه دنیایی دانستند و از رفاه معنوی در کنار رفاه مادی دم زدند. همه یا به مکه مکرم تشرف یافتهایم و یا از حاجیان شرح ماوقع را شنیدهایم. سرزمین وحی که در ضمن با ساختمانها، هتلها و ایاب و ذهاب مرفهی محاصره شده است. آنجا نمیتواند مصداق سرزمین علم اسلامی باشد. اگر عربستان بلاد کفر نیست، پس چرا در منازعات حساس بینالمللی شاه و ولیعهد سعودی را کنار میز امریکایی در حال نوشیدن شراب اسرائیلی میبینیم؟ نگوییم، مالزی کشوری پیشرفته و مسلمان است. آنها نه تاریخ و سنت ما را داشتهاند و نه در منطقه خطرناکی مانند خاورمیانه بودهاند. گذشته از این خداوند ۵۳ بار در قرآن مسلمین را به جهاد فراخوانده است. حال چگونه میتوان در دنیای آکنده از ظلم نام مسلمانی یدک کشید، بدون آن که پاکبازی جهاد را به جان خرید. کار مسلمانی تنها با صوم و صلات و گیس پوستی راست نمیشود. . حیات یک مالایایی حتی در سطح سبک زندگی شباهت عجیبی به حیات ژاپنیها دارد. مردمی که در انیمیشنهای خود بزرگترین چشمهای دنیا را میکشند. ژاپن پس از دهههای ۷۰-۸۰ میلادی با سرعت به سمت غربی شدن رفته است. این اتفاقی است که افتاده و هیچکس دیگر از
حاشا کردن آن طرفی نمیبندد.بعد از مرور همه اینها تازه میرسیم به «مسئله محوری» و «کاربردی» کردن علوم.
این در عمل یعنی اول مسائل و مشکلات خویش را شناسایی کنیم و سپس ببینیم چه نظریهای از میان نظریات بیشتر به قامت آن دوخته میشود. مسلماً در این میان باید به مغز خود زحمت دهیم بلکه راهی متناسب فراچنگ آوریم. زیرا مسائل مملکتی مثل مسائل کتابهای دبیرستانی نیست که با تهیه یک کتاب حلالمسائل از میدان انقلاب رفع و رجوع شود بدتر از همه این که علوم انسانی با جامعه سر و کار دارد، نمیتوانیم دست جامعه را بگیریم و آن را در یک لوله آزمایشگاهی بریزیم. حل و فصل این قبیل امور مآلاً با درد و رنج اجتماعی قرین است. اولین چیزی که در این راه ما را تهدید میکند، همانا گرفتاری در پراگماتیسم است. ناگفته پیداست که پراگماتیسم به راحتی با هدف دمیدن روح اسلامی جور نمیشود. پراگماتیسم صورت فلسفی جهان متحقق شده است. این جهان و صورتاش حتماً صاحب زور و قدرت هستند و گر نه چرا از میان همه صورتهای ممکن، همین یکی سیمای جهان متحقق شده است؟
دوستی پرسید آیا منظور من از سردادن این نغمههای شکاکانه مخالفت با تغییر سرفصل و منابع علوم است؟ گفتم: نه. هرچند نباید به این کار به مثابه راهحل نهایی اعتماد کرد ولی دست کم تنها کاری است که در این شرایط از ما برمیآید. به قول خداوند؛ «از رحمت خداوند ناامید نشوید»