مطرح کردن سوال درباره خودمان، افکار، احساس و عواطفمان به ما کمک میکند تا خانه ذهنمان را هرازگاهی از تارهای عنکبوت تعصبهای بیدلیل و تحجرهای کورکورانه بتکانیم، اما این کار شجاعت میخواهد....
وقتی شما همهچیز را میپذیرید بدون هیچ سوال، شک و ابهامی مانند این میماند که درهای خانهتان را بازگذاشتهاید تا هر چیزی وارد آن شود. در حالی که نمیتوان به همهچیز اعتماد کرد، هر چیزی را پذیرفت و نقش عروسک خیمهشببازی را داشت. کسانی که در این حالت به سر میبرند انگار میان چند راهی قرار گرفتهاند که مدام به این سو و آن سو میروند و وقتی به ساعتشان نگاه میکنند، میبینند ای وای وقتشان تمام شده و آنها اصلا نمیدانند کجایند، چه میکنند، چه قرار است بکنند و اصلا نمیدانند این صندوقچه افکاری که دارند درست چیده شده یا نه؟ در حالی که میتوانیم با پیروی از چند راهکار مناسب به فکرها، عقاید و احساساتمان سر و سامانی بدهیم و چه زمانی بهتر است از حالا که کمی بیشتر نمانده تا تازه شدن طبیعت و شروع سالی جدید.
● سوال بپرسید؛ مخصوصا سوالهایی که با «چرا» شروع میشود
از همه بپرسید چرا؟ چرا این فکر را میکنند؟ چرا فکر میکنند این راه درست است؟ چرا فکر میکنند این کار غلط است و مهمتر از همه اینکه از خودتان بپرسید چرا؟ این سوال به شما کمک میکند تا بدانید برای راهی که در پیش گرفتهاید دلیل دارید یا با چشم و گوش بسته بر اساس عقایدی نادرست به آن تن در دادهاید. وقتی هم خودتان و هم دیگران به پرسش «چرا» پاسخ دادید، شروع کنید به موارد استثنا تا ببینید این استثناهای جواب شما، کجا و چگونه پیدا میشوند. این کار به شما کمک میکند تا از فکرها و جوابهای بسته دور شوید و برای هر چیزی یک قانون کلی نتراشید و تبصرههایی هم در ذهن داشته باشید. هیچوقت درباره جواب شخصی خودتان خودخواه نباشید و استثناها را در ذهنتان مرور کنید تا پنجرههای فکرتان بسته نشود.
● افکار خودخواهانه را شناسایی کنید
بعضی از افراد در حالت کلی هیچ نظر خاصی ندارند، نه موافق صرف قضیهای هستند و نه مخالف و بهتر است بگوییم اصلا نمیدانند مخالف هستند یا موافق. این افراد اصولا ضربهپذیر هستند، مورد ظلم قرار میگیرند و هر چیزی را میپذیرند، از شخصیترین موارد مانند نوع پوشش گرفته تا کلیترین مسایل. در مقابل این افراد هم کسانی هستند که بر مبنای خاصی فکر میکنند و از «همه» میخواهند آنها هم به همین شیوه فکر کنند و حتی همان دورنمایی را ببینند و تصور کنند که آنها میبینند و تصور میکنند. آنها از شما میخواهند آنها را بدون هیچ «چرایی» بپذیرید، چرا که با این روش احساس راحتی و امنیت میکنند، احساس میکنند محبوبیتشان بیشتر است. آنها نمیخواهند افکارشان موردبحث و بررسی قرار گیرد و خود سوال را به معنای رد کردن قضیه میدانند نه موشکافی. آنها دنیای اطراف و آدمهای اطراف را مانند فروشگاههایی میدانند که آنها میروند تا همان چیزی را که میخواهند از قفسهشان بردارند نه کالاهای جدید و شاید بهتر و به روزتر را. همانقدر که شما باید متوجه گروه اول باشید که هیچنظری ندارند چون میتوانند شما را متقاعد کنند که همه کارها، رفتار و احساساتتان درست است باید متوجه گروه دوم هم باشید که با تحکم بسیارشان میتوانند دریچه فکر کردن را به روی شما ببندند.
● ازخودمتشکر نباشید
برخی آدمها به خودشان، به خواستهها و احساساتشان و آن چیزهایی که میخواهند فکر نمیکنند اغلب از مخالفت با دیگران میترسند، اغلب میترسند که قایقهایشان غرق شود، رابطهشان از دست برود، جایگاهشان به خطر بیفتد برعکس این افراد کسانی هستند که در این راه ممکن است نتایج خیلی از تجربیاتشان را از دست بدهند، احساس ناراحتی، اضطراب و دلهره کنند اما... آنها به این روش ادامه میدهند چون میخواهند لایه درونی خودشان را بیشتر بشناسند، لایهای که اکثر ما از دیدنش عاجز هستیم.
● بازنگری کنید
به ادعاهای دیگران نگاهی دوباره بیندازید؛ هم ادعاها و گفتههایی که تا امروز قبول داشتهاید و هم آنهایی که تا امروز رد کردهاید. چند تا از این ادعاها و گفتهها را با دلیل رد یا قبول کردهاید؟ مطالعه کردن، جستوجو کردن در سایتها، مطرح کردن این موارد با افرادی که در زمینه مطرح شده تخصص دارند، میتواند به شما کمک کند. تفاوتی نمیکند شما به دنبال ریشه یک اتفاق عاطفی هستید یا سیاسی یا تاریخی و اجتماعی. البته باید مراقب مواردی هم که در کتابها و اینترنت است و در گفتههای دیگران پیدا میکنید باشید چرا که همهجا احتمال اشتباه و برداشت غلط وجود دارد اما حداقل کاری که شما میکنید این است که جای پای افکارتان را محکم میکنید و دل به ادعاهای سبک و بدون پایه نمیبندید. وقتی که دلیلی برای ادعایی پیدا کردید، شروع کنید به تجزیه و تحلیل آن. هم به صورت شخصی، هم در تنهایی هم در مقابل کسی که این ادعا را مطرح میکند. طرح شکها و شبههها و حتی سوالهای ساده و بعد مخالفت با آن هم روشی خاص را میطلبد برای به نتیجه رسیدن، چرا که خیلی از افراد مطرح شدن پرسش در مقابل حرفشان را به نوعی رد کردن آن میدانند. چند سوال زیر میتواند آغازگر بحث شما باشد بدون اینکه این حس را در طرف مقابلتان به وجود بیاورد:
▪ میدونی بعد از اینکه این موضوع را مطرح کردی...
▪ من خیلی از نکتهای که به آن اشاره کردی هیجانزده شدم اما...
▪ خیلی جالبه ولی فکر نمیکنی...
▪ من خیلی از شنیدن این خبر بد ناراحت شدم اما فکر نمیکنی...
▪ ببین درباره موضوعی که گفتی من یک چیزهایی پیدا کردم...
▪ حتی این شیوه را در مقابل خودتان و ادعاهایتان به کار بگیرید و ببینید چقدر درست هستند یا نیستند .
● متواضع باشید
وقتی شما متوجه میشوید فردی به اشتباه چیزی را بیان میکند و شما کاملا با دلیل میتوانید آن را رد کنید، هیجانزده نشوید و حمله نکنید. اجازه بدهید او حرفش را بزند و شما هم با آرامش و تواضع، جوابش را بدهید. شاید وقتی شما دلیل کسی را در جمع رد کنید - آن هم با شیوهای تهاجمی – دیگران شما را تشویق کنند اما این موضوع زمان کمی را به خود اختصاص میدهد و به جای اینکه کسی را از اشتباهش آگاه کنید او با چنان ضربهای به روی زمین می اندازید که فقط شما را یک بیشعور تلقی میکند و درصدد رد عقایدتان به هر قیمتی برمیآید.
● از اتاق روشن خودتان بیرون بیایید
همه ما سعی میکنیم خانهای امن و روشن برای خودمان از چوب و تیر و تخته و سنگ و سیمان بسازیم و در درونمان از افکار، عقاید و احساسات ثابت و پذیرفتهشده درباره خودمان و دیگران خانهای بنا می کنیم. این موضوع خیلی مزیت دارد. ما شخصیت ثابتی پیدا میکنیم، افکارمان میتوانند عمیقتر شوند، در خانه وجودمان به روی هر چیزی باز نیست اما... لازم و ضروری است که گاهی از این خانه روشن بیرون بیاییم و این جرات را به خودمان بدهیم که جور دیگری همه اینها را ببینیم. افکارمان، احساسات و رویاهایمان را دوباره نگاه کنیم. درست است، این کار میتواند بسیار ترسناک باشد، شما را گیج کند و حتی احساساتتان را تغییر دهد اما باعث میشود خانه روشن درونتان تار عنکبوت نبندد؛ پس جسور باشید.
● از فلج فکری خودتان جلوگیری کنید
وقتی شما درباره خودتان فکر میکنید، این کار نشاندهنده اوج مسوولیتپذیری شما درباره افکار، عملکرد و احساساتتان است. آن وقت است که شما دیگر نمیتوانید مسوولیت آنچه خودتان بودهاید را به گردن دیگران و قضاوتهایشان بیندازید. درست است که ممکن است در این راه دچار تردید، ترس و خستگی از خودتان شوید اما شما قدم روی پلهای به نام «خودشناسی» گذاشتهاید که میتواند شما را دربرداشتن گامهای بعدی و تعیین مسیر زندگی بسیار کمک کند. شما با آنالیز خودتان مشکلاتتان را خیلی زودتر از دیگران پیدا میکنید. گاهی وقتها هم مشکل را پیدا میکنید اما حقیقت این است که از حل آن عاجزید. باز هم نترسید چون به هر حال شما به نقطه ضعف و مشکل خودتان آگاهید آن هم قبل از اینکه کس دیگری بگوید.