امروز جمعه 23 مرداد 1405

Friday 14 August 2026

سردرگمی در منابع انسانی


1401/08/01
کد خبر : 52872
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 74 نفر
طرح بحث پیرامون گذشته، حال و آینده علوم‌انسانی، از جهاتی باعث امیدواری است و از سویی موجبات تاسف و حسرتی را فراهم می‌کند که در جامعه کنونی ما ـ با توجه به پیشینه‌های تاریخی، نیازهای گسترده و افق‌های پیش رو ـ غالبا در زمینه «علم» به‌طور عام و در حوزه «علوم‌انسانی» به‌طور خاص گریبان‌گیر اهل علم شده است. جای بسی تبریک و امیدواری است که این توجه و بذل عنایت متوجه علوم‌انسانی شده و تلاش می‌شود تا تحجری را که سالیانی است این حیطه از معارف را محصور خود کرده است، از ساحت آن بزداید. جانب انصاف این است که در سال‌های اخیر بیش از پیش - البته هنوز نه در خور و شایسته - به این علوم پرداخته شده و می‌شود و نباید این تلاش‌ها را نادیده گرفت. نیازی به استدلال نیست که علوم‌انسانی باید به‌عنوان شالوده و اساس سیاست‌گذاری‌های زیر بنایی کشور مدنظر قرار گیرد.نگاهی به سیر پیشرفت‌های جوامع غربی گویای این واقعیت است که در روند توسعه، صرفا‌ تکیه بر دستاوردهای علوم تجربی کارساز نبوده ونیست بلکه تلاش برای رسیدن به سطح مطلوبی از اندیشمندی در عرصه علوم‌انسانی لازمه رشد جامع و همه جانبه است.برنامه‌ریزی‌های کلان اقتصادی، سیاست‌گذاری‌های دراز مدت فرهنگی و اجتماعی و بازنگری‌های تاریخی همگی نیازمند استفاده از صاحب نظران زبده در علوم‌انسانی است که بیانگر نیاز مبرم و اساسی در پرداختن عمیق به این علوم و گسترش سطح آموزشی آن در جوامع دانشگاهی و رسانه‌‌ای است.عدم بودجه بندی مناسب و نبود تسهیلات لازم برای پیشبرد امور تحقیقات در این حوزه، نوعی سرخوردگی را در علاقه‌مندان و محققان ایجاد می‌کند.چه بسا که با وجود پیشرفت‌های چشم‌گیر در سایر زمینه‌ها، به‌دلیل نبود برنامه‌ریزی صحیح و اصولی و تقسیم ناعادلانه امکانات و تجهیزات، باعث هدر رفتن سرمایه‌ها و منابع انسانی شده و تنها نتیجه آن سردرگمی و اتلاف وقت، هزینه و فرصت‌های کمیاب باشد. ● لزوم آسیب‌شناسی علوم‌انسانی بازنگری در سطح بندی، روش‌های تدریس و راهکارهای آموزش در علوم‌انسانی، از جهات مختلف قابل طرح و بررسی است.این علوم از آنجا که «انسان» را به عنوان موضوع برای خود در نظر می‌گیرند، باید از حساسیت، اهمیت و دقت بالایی برخوردار باشند.«سعادت»، «کمال»، «ارتباطات جمعی» و موضوعاتی از این دست، مسائل و دغدغه‌های ذهنی و عملی انسان در طول تاریخ بوده و هنوز پاسخی قابل اجماع و خدشه ناپذیر به آنها داده نشده است.همین مسئله باعث شده تا انسان امروزی ضمن اشتغال به امور معیشتی، خود را همواره در معرض این پرسش‌ها ببیند و درصدد یافتن پاسخی اقناع کننده به آنها برآید.با پیچیده شدن هر چه بیشتر جوامع و ارتباطات انسانی، عمق و اهمیت این مسائل بیشتر شده و عطش یافتن راهی برای رسیدن به آرامش ناشی از پاسخ دهی به این سوالات در انسان رو به تزاید است.ماهیت سعادت و خوشبختی، نهایت ظرفیت وجودی انسان، چیستی روح و روان و...ابهاماتی است که ذهن آدمی را آزار می‌دهد و علوم‌انسانی به عنوان روش علمی و منطقی در برخورد با این مسائل باید توان پاسخگویی به آنها را داشته باشد. شاید دانستن یا ندانستن علت سقوط اشیا دلیل تبخیر آب در یک دمای معین و انجماد آن در دمایی دیگر و مسائلی از این نوع، برای عامه مردم تفاوتی نداشته باشد.این پدیده‌ها از گونه‌ای هستند که علم یا جهل نسبت به آنها تاثیری در رخداد طبیعی‌شان ندارد اما در جریان زندگی طبیعی و اجتماعی انسان بی‌شک حوادثی رخ می‌دهد که نمی‌توان از کنار آنها بی‌تفاوت گذشت.این گونه حوادث انسان را وادار به اتخاذ موضعی خاص می‌کند تا علت آن‌را به گونه‌ای برای خود قابل توجیه و برای دیگران قابل توضیح کند.شمار این رویدادها، حتی در صورت اندک بودن، ایجاب می‌کند که فرد به نوعی سیستم علمی ـ فکری متکی باشد تا بتواند با دارا بودن مبانی ذهنی، راهی برای فراروی از این آشفتگی فکری بیابد.البته تمام مردم درصدد پاسخ دهی قطعی و مستحکم به این مسائل نیستند، اما این امر مشکلی در خصوص پیدایش علمی برای حل این معضلات و ارائه طریقی مناسب با سطح درک و فهم عوام و خواص ایجاد نمی‌کند. استمرار این مشغله‌ها، لزوم تسریع در پاسخ دهی مناسب و اهمیت ذاتی آنها، امکان سردرگمی، اقناع‌های مقطعی و درآمیختن واقعیت با خرافه و تحریف را به‌دنبال دارد.از همین نقطه است که نحله‌های مختلف فکری، مکاتب و فرقه‌های جهان‌شناسی بعضا متضاد شکل می‌گیرد. علوم‌انسانی وظیفه خطیر بررسی و تحلیل علمی این مکاتب و اندیشه‌ها را خارج از گرایش‌های فردی و اجتماعی پدیدآورندگان آنها دنبال می‌کند. از این‌رو می‌توان اینگونه بیان کرد که فلسفه پیدایش این علوم تحقیق و گره گشایی درباره مسائلی است که می‌توان آنها را تحت عنوان کلی «مسائل انسانی» طبقه‌بندی کرد.در اهمیت و حساسیت این علوم تنها کافی است بدانیم: اگر علوم طبیعی و تجربی روش‌های بهتر و بیشتر «زنده ماندن» را ارائه می‌دهند، وظیفه دشوار بهتر «زندگی کردن» به‌عهده علوم‌انسانی است. این علوم دارای مختصات و ویژگی‌هایی هستند که آنها را از سایر علوم متمایز کرده و در عین حال باعث ایجاد زیرشاخه‌های تخصصی جهت رسیدن به اهداف خاص در متن آن می‌شود. موضوع ممیزه این علوم «انسان» است؛ به عنوان موجودی عاقل، مختار، دارای زندگی اجتماعی به صور مختلف و گرایش‌های گوناگون حسی و رفتاری.از این‌رو این علوم درصدد ساده‌سازی و لایه‌برداری از وجوه مختلف فردی و اجتماعی شخصیت انسان و پیش‌بینی و کنترل رفتار او هستند. از آنجا که این علوم توجه خود را معطوف به انسان و شخصیت او می‌کنند، فرضیه سازی و نظریه پردازی در آنها به مراتب پیچیده‌تر از سایر علوم است.در بسیاری از علوم طبیعی و تجربی با دانست خواص ظاهری و ذاتی اشیا یا کشف قوانین حاکم بر پدیده‌ها در آزمایشگاه، می‌توان به نظام علی و معلولی مابین آنها دست یافت و قوانین لازم را استخراج کرد اما به‌دلیل اینکه در علوم‌انسانی با موجودی به نام انسان مواجهیم که در بسیاری موارد پیش‌بینی و کنترل رفتار در او حتی از دسترس خود او نیز خارج است، قطعیتی که در علوم تجربی وجود دارد در این علوم تا حدودی دست نیافتنی می‌نماید.با وجود موارد ذکر شده اهمیت این علوم همچنان به قوت خود باقی است و شکی در علم بودن آن نمی‌رود.نکته مهم تلاش برای دستیابی به فرضیه‌های قبل اثبات و تعمیم به اوضاع مشابه است که خوشبختانه گام‌های مؤثری در این زمینه برداشته شده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/52872
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید