امروز سه‌شنبه 10 شهریور 1405

Tuesday 01 September 2026

سریال‌های تاریخی روشنمان می‌کنند


1401/08/01
کد خبر : 77328
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 56 نفر
عمو صفر را هر کس گذرش به قهوه‌خانه سنتی میدان فردوسی افتاده باشد، می‎شناسد. هنوز لباس سنتی قهوه‌چی‌های قدیم را به تن دارد؛ کلاه و جلیقه‌ای سیاه و لباس سفید بلند. می‌گوید برای آن که این لباس را حفظ کند به انتهای شهر می‌رود تا خیاطی که هنوز با الگوی قدیمی این فرم لباس را می‌دوزد برایش سالی یکی دو دست لباس بدوزد. یک روز از همدان به تهران می‌آید و در قهوه خانه مشغول به کار می‌شود، تا امروز که در سفره خانه‌های سنتی زیادی کار کرده است. عمو صفر خاطرات قدیمی را شیرین و شنیدنی می‌گوید؛ از اولین بار که چشمش به تلویزیون افتاد و نگاه از آن برنداشت تا امروز که به زحمت سریال‌هایی را که دوست دارد، می‌بیند. درباره اولین خاطره‌اش از تلویزیون می‌گوید: من اصلا نمی‌دانستم تلویزیون چیست. تازه به همدان آمده بودم. خانه ارباب ده‌مان بودم. منصور، پسر غلامعلی‌خان، دوست و هم سن من بود. گفتم منصورخان این چیست که درونش آدم‌ها را نشان می‌دهد. گفت تلویزیون است. خیلی قدیم بود. دو سه تا سریال نشان می‌داد که الان هنرپیشه‌هایش دیگر زنده نیستند، اما آن زمان‌ها خیلی جوان بودند. گمانم هفده هجده ساله بودم. درست یادم نیست. اما خیلی جوان بودم. آن زمان‌ها فیلم و تلویزیون را خیلی دوست داشتم. حالا هم اگر وقت کنم، سریال‌‎هایی را که تلویزیون نشان می‌دهد خیلی دوست دارم. اولین بار وقتی نامزد کردم، یک رادیو توشیبا خریدم. قیمتش ۲۵۰ تومان بود. بعد از آن، همسرم از من تلویزیون خواست که هنوز هم آن را دارم. یک تلویزیون ۱۴ اینچ شهاب خریدم. سال ۵۲ بود. عموصفر اما علاقه‌مند به سریال‌های تاریخی است. اسم سریال‌ها را خوب یادش نیست. می‌گوید مراد بیک (سریال «روزی روزگاری») را خیلی دوست داشته است. همان که خسرو شکیبایی در آن بازی کرده بود. «امیرکبیر» سریال دیگری است که او به آن علاقه‌مند است. می‌گوید همان که در حمام کاشان رگش را زدند. بیشتر به سریال‌های تاریخی علاقه‌ دارد. می‌گوید این سریال‌ها، آدم را روشن می‌کند. می‌توانیم از درس‌هایی که از آنها می‌گیریم کوچک‌ترها را نصیحت کنیم. او در سفره‌خانه‌های سنتی نقالی هم می‌کند. در تلویزیون هم با عصایش داستان رستم و سهراب را روایت کرده است. هنوز هم گاهی تلویزیون، نقالی‌هایش را پخش می‌کند. او از صبح تا شب در این قهوه‌خانه سنتی که در و دیوارش پر است از تصاویری از تهران قدیم و پرده‌هایی که داستان‌های شاهنامه را روایت می‌کنند، می‌چرخد و چای داغ روی میز مشتری‌ها می‌گذارد. با قدیمی‌ها گپی می‌زند و سر صحبت را با جدیدترها باز می‌کند. می‌گوید از ۷ صبح می‌آیم تا ۱۲ شب. وقتی برای دیدن تلویزیون باقی نمی‌ماند. اما در این بی‌وقتی هم او سریال تاریخی را که این روزها از سیما پخش می‌شود از دست نداده است. می‌گویم اینجا تلویزیون ندارد؟ پاسخ می‌دهد: قرار است در حیاط یکی بگذارند، اما من وقت تماشا ندارم. اما «کلاه پهلوی» را می‌بینم. سریال «راستش را بگو» را هم دیده‌ام. ماه رمضان همان سریالی که زن و شوهر جوان بچه‌دار نمی‌شدند، رفتند نوزاد یکی دیگر را دزدیدند (خداحافظ بچه) را هم دیدم. اما اهل دیدن اخبار نیستم. سریال‌ها خوب و آموزنده هستند. بازی‌ها هم خوب هستند، اما کاش فرصت تماشا بود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/77328
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید