امروز شنبه 10 مرداد 1405

Saturday 01 August 2026

سه تابلو از یک زندگی‏


1401/08/01
کد خبر : 37325
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 90 نفر
● تابلوی یک تابستان بود و در حیاط بیرونی، روی نیمکتی نشسته بودم و بیماران مرد و زن، همگی جمع بودند؛ بعضی روی نیمکت و بعضی روی زمین نشسته و یک یک پیش می‏آمدند؛ نبض آنها را می‏گرفتم و زبانشان را می‏دیدم و نسخه قبلی آنها را می‏دیدم و نسخه دیگری می‏نوشتم. در این حال، مرحوم حاج آخوند آمد و دختر کوچکش را که مریض بود، زیر عبا در بغل گرفته بود و دورتر از همه، در کنار نیمکتی نشست. من تعارف کردم که حاج آخوند جلو بیایید و بچه را ببینم و معطل نشود. او قبول نکرد و گفت: این بیماران، پیش از من آمده‏اند و من در نوبت خودم می‏آیم. من مشغول معاینه و نسخه نوشتن برای بیماران شدم. یکی از آن بیماران، زنی یزدی بود و چون گفتم: نسخه سابق کو؟ گفت: نسخه را خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بلی. گفتم: حیف نان منی یک قران که شوهرت به تو می‏دهد. زنان دیگر زدند به خنده و من برای او مجددا نسخه‏ای نوشتم و به او فهماندم که دوایش را از عطاری بگیرد و بخورد؛ نه خود نسخه را؛ تا آن که بیماران همگی راه افتادند و آخر همه، حاج آخوند آمد و بچه را دیدم و نسخه‏ای نوشتم؛ مقداری در حق من دعا کرد و پس از آن گفت: می‏خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه‏ای که به آن زن گفتید و زن‏های دیگر به او خندیدند، آن زن در میان بقیه شرمسار شد و خوب نبود. من ناگهان مانند کسی که از خواب بیدار گردد، به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی‏ها که می‏کنیم و متلک‏ها که می‏گوییم و به خیال خودمان خوشمزگی می‏کنیم و توجه نداریم که در روح طرف مقابل، چه اثری دارد.۱ ● تابلوی دو چون بام خانه‏اش را کاه‌گل می‏کرد، مقداری از بام همسایه را هم که متصل به بام خانه او بود، کاه‌گل می‏کرد. هیچ گاه برف خانه‏اش را در کوچه نمی‏ریخت و ناودان خانه‏اش را به کوچه نمی‏گذاشت و ما را نهی می‏کرد که در جوی آبی که به خانه‏های مردم می‏رود، چیزی بشوییم و تعلیم می‏داد که بر در و دیوار خانه مردم، خط نکشیم و از درختی شاخه‏ای نشکنیم و از بسته‏های هیزمی که مردم برای فروش می‏آوردند، تکه‏ای حتی برای خلال دندان، نکشیم و آب دهان و بینی در کوچه و خیابان نیندازیم و از میان زمین‏های کشته مردم، نرویم و زراعت آنها را پامال نکنیم. حاج آخوند در همه عمرش، با کسی دعوا نکرد؛ کسی را دشنام نداد؛ به روی کسی فریاد نکشید و هرگز غیبت احدی را نکرد. او هرگز دروغ نگفت؛ هرگز خلف وعده نکرد؛ کمترین تجاوزی به حق احدی نکرد و آزاری به کسی نرساند. وی هرگز به کسی گوشه و کنایه نزد و اگر از کسی کار بدی سر می‏زد، در خلوت و با مهربانی و خیرخواهی به او تذکر می‏داد و در حضور دیگران، نمی‏گفت. او بسیار مؤدب بود و توجه به روح و قلب مردم داشت و می‏دانست که هر سخنی یا هر حرکتی، چه اثری در روح مردم دارد.۲ ● تابلوی سه‏ حاج آخوند به مادرم و به همه ما احترام می‏گذاشت و ما را با کلمه شما خطاب می‏کرد و بیشتر وقت‏ها اگر می‏خواست تذکری بدهد و چیزی بفهماند، به طور غیر مستقیم، آن تذکر را می‏داد و مستقیما تذکر نمی‏داد؛ مثلا نمی‏گفت: چنین کاری که کردی، خوب نبود؛ بلکه می‏گفت: به نظر می‏رسد که آدم اگر این طور بکند، خوب است یا چنین نیست که شما می‏گویید. او یکپارچه ادب و معرفت بود و ادب و معرفتش، او را در نظر ما که افراد خانواده‏اش بودیم، بزرگ کرده بود؛ نه نماز و روزه‏اش. مرحوم حاج آخوند در هنگام بیداری، کم اتفاق می‏افتاد که پایش را در حضور ما دراز بکند؛ تا به چیزی تکیه بدهد. هرگز نشد که او بر غذایی ایراد بگیرد که شور است یا بی‌نمک؛ تلخ است یا شیرین؛ خام است یا پخته. اگر خربزه‏ای را مثلا پاره می‏کرد و بی‌مزه بود، می‏خورد و هیچ نمی‏گفت و آن را کنار نمی‏گذاشت و خربزه دیگری پاره نمی‏کرد. هیچ گاه نخواست که برای او چیز مخصوصی بپزند. هر شب که به خانه می‏آمد، اگر هنوز شام نخورده بودیم، با ما، در خوردن شام، شریک می‏شد و اگر شام خورده بودیم- چون خودش تاکید کرده بود که منتظرش نشویم- هرچه که بود، می‏خورد. بسیاری از اوقات در کارِ خانه، کمک می‏کرد و همیشه به مادرم می‏گفت: من شرعا حق ندارم از تو بخواهم که زحمت خانه را بکشی و از او رضایت می‏طلبید. خویشاوندان مادرم، اگر به خانه ما می‏آمدند، هر قدر می‏ماندند، اصلا از حالت او اکراهی محسوس نمی‏شد؛ تا چه رسد که به روی مادرم بیاورد. اگر گاهی مادرم زبان به شکوه از دامادش یا کس دیگری می‏گشود، هر گاه در آن باره از حد اعتدال خارج می‏شد، همین اندازه می‏گفت: «از خدا بترس»! هر یک از ما اگر کار خوبی می‏کردیم، او تشویق و تحسین می‏کرد و اگر کار ما ناقص بود، می‏گفت: کم کم درست می‏شود؛ حالا اول کار است؛ کم کم سعی می‏کنید درست می‏شود. هرگاه از مادر نزد او شکایت می‏کردیم، ما را آرام می‏کرد و می‏گفت: مادر شما، زن قانع و خوبی است. این زندگی را او نگه‌داری می‏کند؛ خیلی زحمت می‏کشد؛ هیچ گاه توقعی ندارد. گاهی اگر خلقش تنگ می‏شود، حق دارد؛ شما تحمل بکنید. هیچ گاه ما را که فرزندانش بودیم، به بیش از واجبات دینی و ترک محرمات، امر و نهی نکرد و نگفت که مثلا چون من نماز شب می‏خوانم، باید شما هم نماز شب بخوانید یا چون من روزه مستحبی می‏گیرم، شما هم بگیرید و به این سبب، خود را برتر نمی‏شمرد.۳ ملاعباس تربتی معروف به حاج آخوند (۱۲۵۰-۱۳۲۰) یکی از برجسته‏ترین و ممتازترین چهره‏های معنوی و مردمی در تاریخ اخیر ایران است. حاج آخوند به عنوان یک شخصیت انسانی با مجموعه‏ای از فضیلت‏های کمیاب و نایاب، مورد نیاز ماست تا کیمیای اخلاق و ارزش های انسانی را در وجود او جست‌وجو کنیم. فضیلت‏های فراموش شده، اثر فاخری است که توسط فرزندش، آقای حسینعلی راشد تدوین شده و شرح حال وی را به تصویر کشیده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/37325
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید