پژوهشگران حوزه مطالعات نسلی، برای نهاد خانواده به عنوان پیشگام مناسبات نسلی اهمیت بسیاری قائل هستند. مدیریت درست تفاوتهای موجود میان دو نسل در درون خانواده کمک بسیاری به مدیریت کلان تفاوتهای نسلی میکند.
دکتر فرامز سهرابی، مدیر گروه روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی درباره مناسبات نسلی در خانواده به گسست نسلی در خانواده ایرانی اشاره میکند، اما تاکید میکند که این گسست منجر به انقطاع نسلی نشده است و از این لحاظ در موقعیت بحرانی نیستیم. البته مقداری از این مطلب از منایع دیگر نیز استفاده شده است.
آیا گسست نسلی در ایران بحران تلقی میشود؟
گسست نسلی را بحران تلقی نمیکنیم. جامعه ما در حال گذر است. سی سال از روند این گذار گذشته. در حال حاضر، انتهای گذار را سپری میکنیم. در این دوره انتقال ارزشها بیشتر است. در کشور ما به دلیل انقلاب دینی و اجتماعی ارزشها عوض شد. نسلی که انقلاب را پدید آوردند نسل اول محسوب میشد نسلی که در فرایند انقلاب رشد کرد نسل دوم بود و نسل سوم یا کودک بود یا هنوز به دنیا نیامده بود. حال بین این نسلها گسست وجود دارد. یعنی بین تفکرات، هیجانات، احساسات و رفتارهای اجتماعی و سبک زندگی آنها اختلاف نظر وجود دارد. البته گسست نسلی با انقطاع نسلی متفاوت است. در انقطاع نسلی بریدگی کامل به وجود میآید که از نظر روانشناسان بحران تلقی میشود. تصور ما این است که گسست نسلی یک فرایند تحولی است. از طرف دیگر، در آموزههای دینی، به گسست نسلی و تفاوت میان نسلهای مختلف اشاره شده.
پس لازم است که نوع گفتوگوها بین والدین و فرزندان عوض شود تا گسست کمتر شود؟
اگر ما دلبستگی و وابستگی بیش از حد به عقاید و نسل گذشته داشته باشیم و نسل جدید هم به عقاید خود تعصب داشته باشد گفتوگو به حداقل میرسد. گفتمان دو نسل باید تصحیح شود. اگر هر کس با زبان خودش حرف بزند، نکات مشترک زیاد میشود. فرهنگ گفتوگوی نسل اول انقلاب فداکاری، خدمات اجتماعی و تلاش جمعی بود، اما نسل جدید بیشتر به مسائل شخصی ذینفع خودش توجه دارد. به نظر میرسد که متأسفانه، نسل جدید معاملهگر است. میخواهد ببیند چقدر کاری که انجام میدهد نفع برایش دارد، در حالی که نسل قبل روحیهاش ایثارگرانه بود.
یکی از چیزهایی که ما را به شدت تهدید میکند این است که ارتباط عاطفی بین نسل قدیم و جدید کم است و والدین بیش از حد کار میکنند. یکی از نکات مهمی که در جامعه ایرانی تهدید تلقی میشود این است که والدین به خاطر فرزندانشان زندگی میکنند. معتقدیم که اگر پدر و مادر برای خودشان زندگی کنند خیرشان بیشتر به فرزندانشان میرسد. پدر گاهی دوشیفته و سهشیفته کار میکند و منت هم سر خانواده میگذارد. فرزندان به نیاز عاطفی و هیجانی بیشتر نیازمندند، اما پدر و مادر فکر میکنند که اگر به بعد مالی فرزند اهمیت بدهند، بچه ارضا میشود، در حالی که حرص جایگزینش میشود.
از نظر شما، برای پرورش روحی و جسمی فرزند چه نکاتی ضروری است؟
چهار نکته ضروری است: خوراک و پوشاک، روابط اجتماعی، نیاز عاطفی و نیاز به دوست داشته شدن. اگر این چهار نیاز را متعادل پرورش دهیم، گسست خیلی کمتر میشود، اما ما معمولاً یک بعدی عمل میکنیم. متأسفانه، گاهی اوقات نمیگذاریم بچهها مهارت شخصی کسب کنند. و آنها را در پر قو بزرگ میکنیم. آنها هم زندگی را تجربه نمیکنند و چون با زحمت چیزی را به دست نمیآورند، قدرش را نمیدانند و به پدر و مادر به چشم خودپرداز نگاه میکنند.
پدر و مادر نباید نسبت به تربیت فرزند مدرسه ای خود بی تفاوت باشند. همکاری خانه و مدرسه و نظارت والدین در فعالیت های آموزشی کودکان در این امر تأثیر فراوان دارد
چرا بچهها با همه توجهی که به نیازهای ظاهری و مالی آنها میشود باز شناخت لازم را به والدین خود ندارند؟
از نسلی که مهارت ندارد و نمیتواند روی پای خودش بایستد توقعی بیش از این نمیرود. برای مثال، بعضی پدر و مادرها که از نظر زندگی معمولیاند جهیزیه آنچنانی به فرزندانشان میدهند. چون فرهنگ چشم و همچشمی وجود دارد خودشان را آزار میدهند. یعنی از نظر مالی در حد متوسطند، اما وانمود میکنند دارا هستند. این ضد ارزش است. این گسست نسلی را بیشتر میکند، چون پدر دارد فیلم بازی میکند و در نتیجه، خانواده براساس ظرفیت پدر عمل نمیکند، پدر خسته میشود و فرزند تصور میکند خانه هتل است.
در صحبتهایتان اشاره به کار زیاد کردید. به نظر میرسد یکی از موانع شکلگیری گفتوگو در خانواده همین زمان کم حضور والدین در خانه است. یعنی حتی ارتباط اولیه عاطفی هم گاه شکل نمیگیرد.
اگر فردی هشت ساعت کار کند و چرخ زندگیاش نچرخد، به دولت و مؤلفههای اجتماعی مربوط میشود. گاهی افراد بیش از حد حرص میزنند که باعث میشود روابط عاطفی بین دو نسل به حداقل برسد. اگر بچهها برای تفریح و سرگرمی به رستوران یا پارک بروند، وقتی ارتباط عاطفی سالم در خانه نباشد دو ساعت از شبانهروز شادند و ۲۲ ساعت دیگر عزا میگیرند. مشکل باید از پایه درست بشود. هر چند امروزه آموزش کودکان جامعه در مدارس انجام می گیرد و معلمان دلسوزی به این کار مشغول هستند، ولی پدر و مادر نباید نسبت به تربیت فرزند مدرسه ای خود بی تفاوت باشند. همکاری خانه و مدرسه و نظارت والدین در فعالیت های آموزشی کودکان در این امر تأثیر فراوان دارد.
روانشناسان معمولا توصیه میکنند والدین فرزندان را نصیحت نکنند و برایشان موعظه نکنند،آیا این توصیه موجب تهدید فضای گفتوگویی نمیشود؟
اگر به نوجوانان نصیحت کنیم، آنها بیشتر به سقف نگاه میکنند، اما اگر با آنها همبازی شویم و حرف بزنیم، پدر و مادرشان را دوست تصور میکند و حرف تأثیر میگذارد. در امر به معروف و نهی از منکر شرایط تأثیرپذیری خیلی مهم است. لازم است که خود را کاملاً با دلبستگیها و علایق و سلایق فرزندتان درگیر و همراه کنید. بنابر این بهتر است که تلویزیون و یا رادیو را خاموش کنید تا هیچ چیزی مانع و مزاحم ارتباط تنگاتنگ و صمیمانه شما و فرزندتان نباشد. تبادل حرفها بین شما و فرزندتان لزوماً نباید خیلی عمیق و مربوط به رویدادهای روز باشد. فقط باید خودتان را با او همراه کنید و جزیی از دنیای او شوید، چون به نظر میرسد که هسته اصلی تمام ارتباطات موفق انسانی چنین همدلی صمیمانهای باشد. اگر بچهها چنین همدلی را به اندازه کافی تجربه کنند، در شناخت و درک نیازهای دیگران مستعدتر و علاقهمندتر میشوند. بچههای دیگر میتوانند در زمان گفتگو یاد بگیرند که چگونه نگرانیهای احساسی عاطفی خود را به زبان بیاورند نه این که بیجهت از سر درد یا درد سایر قسمتهای بدن شکوه نمایند. بچههای پرخاشگر یاد میگیرند که احساس امنیت کنند و در نتیجه هنگامی که عصبانی میشوند کمتر آمادگی پرخاشگری دارند.
اما نوع عاطفه پدر و مادرها به فرزندانشان متفاوت است. والدین معمولا تحمل تفاوتهای بنیادین میان خود و فرزندانشان را ندارند.
در هر حال، باید ظرفیتهای دو طرف بالا برود. والدین باید به دنبال این باشند که فضای میان آنها و فرزندانشان به این سو نرود. گویی پدرها و مادرها از مسائل تربیتی و دینی استعفا دادهاند. فکر میکنند در مدرسه به آموزههای دینی بچهها کاملاً پرداخته میشود در صورتی که اینگونه نیست. بچهها بزرگ میشوند و به دانشگاه میروند اما آموزههای دینی و مذهبی را یاد نمیگیرند. در نهایت، همین میشود که میبینید. باید در جامعه فضاهایی باشد تا خانواده و اجتماع آموزشهای لازم را ببینند. در ایران، پنج دقیقه به وقت نماز در مساجد باز میشود اما در انگلستان کشیش داخل کلیسا همیشه حضور دارد و پاسخگوی افراد است. نیاز مؤمن به مسجد مثل نیاز ماهی به آب است، اما ما برنامهریزی درستی نمیکنیم و نمیتوانیم از امور استفاده بهینهای داشته باشیم.