افزون بر سفرهایی که پیامبر صلی الله و علیه و آله پیش از بعثت داشت، پس از بعثت، باانبوه مشکلات و کارهای سیاسی و اجتماعی، در فرصت های به دست آمده، مسلمانان را به گشت و گذار می برد، تا مردم از نزدیک و با آفریده های خدواند و میراث امت های پیشین و رویدادهای گذشته آشنا شوند و بر ایمان و باورهای آنان افزوده گردد. از جمله:
دیدار از وادی حجر: حجر، سرزمین قوم ثمود بود که از تمدن و دنیا بهره های شایان برده بودند. خداوند صالح پیامبر را در میان شان برانگیخت. آنان دستور خداوند را نافرمانی کردند و سرانجام عذاب الهی دامنگیرشان شد. اکنون، در یک منزلی وادی القری در حجاز، آثار بسیاری ازتمدن از میان رفته باستانی وجود دارد که باستان شناسان آن را از بقایای قوم ثمود شمرده اند. (۱)
پیامبر در غزوه ی تبوک به وادی حجر آمد. در آن جا توقف فرمود و شرایط جغرافیایی وتاریخی قوم ثمود را برای یاران یادآور شد و فرجام و شرک و الحاد را به عیان به مؤمنان نشان داد. (۲)
پیامبر درهمین گردش گری، نشانه های بازمانده ازصالح پیامبر و جایگاه چشمه ای که ناقه صالح از آن آب می خورد و جای فرار شتر بچه را در بالای کوه به مردم نشان داد. و نیز گور ابی رغال، یکی از هم دستان ماجرای کشتن شتر صالح را به همراهان نمایاند. مسلمانان از مرکب ها به زیر آمدند. در اطراف گور او به جست و جو پرداختند و برخی از نشانه های ازخاک مانده از روزگار قوم ثمود را در پیرامون گور ابی رغال برجای یافتند. (۳)
جابربن عبدالله انصاری و عبدالله عمر در این باره گفته اند: ما با رسول صلی الله علیه و آله به حجر ثمود بگذشتیم.
فرمود: در سراهای این ظالمان مشوید، مگر گریان و ترسان؛ ترس آن که نباید به شما رسد، آن چه بدیشان رسید. آن گاه گفت: این قوم صالح پیغمبر بودند. خدای تعالی همه را هلاک کرد. الا مردی را که او درحرم خدای تعالی بود. (۴)
رخصت سیر و سیاحت به مسلمانان: شرایط آغازین دولت نوپای پیامبر ایجاب می کرد مسلمانان در مدینه تمرکز یابند، معارف اسلامی را از زبان پیامبر بیاموزند و از کانون اسلام در برابر تهدید کافران دفاع کنند. مدینه دارالهجره نامیده شده و مسلمانان دستور یافتند و از هر سو آهنگ آن کنند. با استوار شدن پایه های دین، مردم اجازه یافتند / برای گردش گری و یا خواسته های دیگر، به مراکز خارج از حوزه ی حکومت اسلام سفر کنند. در یک مورد پیامبر به یکی از مسلمانان که خواستار سفر به سرزمینی دور از مدینه بود. پس از پرسیدن مسائلی از او، فرمود:
برو در آن سوی دریاها فعالیت کن. خدواند چیزی که از کردارت را رها نمی کند و هجرت جایگاهی بزرگ دارد. ( ۵ )
ابو بکر نیز یک سال پیش از رحلت پیامبر، با گروهی از دوستان خود، برای پاره ای مقاصد به بصری، از توابع شام، که در آن موقع از حوزه اسلام بیرون بود، سفرکرده است. ( ۶ )
سیاحت های یاران پیامبر: پس از رحلت پیامبر، با بروز شرایط نوین اجتما عی، دامنه ی گردش گری ها بالا گرفت و جامعه ی اسلامی بیش از روزگار آن حضرت، نیازمند سفر به آفاق و کرانه ها گشت. برخی انگیزه های این گردش گری ها چنین است:
سفرهای آموزشی: سیاحت برای یادگیری و یاد دهی و که از روزهای آغازین رسالت پیامبر، پایه گذاری شده بود. پس از پیامبر فزونی گرفت. گسترش سرزمین های اسلامی، پراکنده شدن یاران و دخل و تصرف های نابجا در احادیث سبب می شد افراد برای تحصیل دانش و یا تبلیغ پیام دین به دور دست ها سفر کنند. افراد گاه از مدینه به مصر و از مصر به شام و از بصره به فرغانه رهسپار گردند و با نبود وسائل و امکانات و ناامن بودن راه ها رنج سفر را بر خود هموار سازند.
جابربن عبدالله انصاری برای شنیدن حدیثی درباره ی « مظالم »، از عبدالله بن انیس انصاری، یک ماه راه می پیماید.
ابوایوب انصاری، برای شنیدن روایتی از عقبه بن عامر، به مصر می رود و حدیث را می شنود و بدون این که از مرکب خود بارگشاید، به مدینه باز می گردد.(۷)
شناخت جغرافیای مناطق نو مسلمان: انگیزه ی دیگری که در آن دوره گردش گری را لازم می ساخت، مشکلات مناطق جدید بود. قانون ها و رسم های جدیدی که اسلام برای سرزمین های نو مسلمان و یا مفتوح العنوه وضع کرده بود، سبب شده افرادی برای شناخت موضوع و اجرای قانون ها به آن مناطق سفر کنند. مسائلی چون جزیه، عشر خراج، صدقه و زکات و... محتاج شناسایی گسترده اراضی، نفوس و آمار اقتصادی و سیاسی معادن و رود های آن مناطق بود و بدون سیر و سیاحت در سرزمین های جدید، اجرای این احکام ممکن نبود؛ از این روی، این مسئله پایه ی اصلی دانش جغرافیا در اسلام گردید.
دیدار ازآثار باستانی: تأکید مکرر قرآن در نگرش به آثار گذشتگان و سیر پیامبر در دیدار از آثار گذشتگان، سبب گردید صحابه نیز از سرزمین های باستانی به صورت فردی و گروهی دیدار کنند و در آن باره به مطالعه بپردازند، از جمله:
دیدار عباده بن صامت از غار اصحاب کهف: عباده و بردارزاده ی ابوذر از صحابیانی بود که به باستان شناسی و سیاحت، بسیار علاقه مند بود. او در مأموریتی که در سال ۱۲ هجری ازجانب ابوبکر به نزد حاکم روم می رفت. به سرزمینی رسید که کوه اصحاب کهف نامیده می شد. کنجکاوی او را واداشت درباره ی آن پژوهش کند. ترسایان او را به شکاف کوهی راهنمایی کردند. عباده به آنان هدایایی داد و از ایشان خواست آثار به جای مانده از گذشتگان موجود در کوه را به او نشان دهند.آنان عباده را به غاری بردند که در کوه کنده شده بود. او در آن جایگاه جنازه های سیزده نفر از گذشتگان را مشاهده کرد ( ۸ )
عباده در گزارش خود، به شرح، از شکل و شمایل، لباس های و پای افزارهای خفتگان غار تصویری ارائه داده و گفته:
از آنان پرسیدم اینان را می شناسید؟ گفتند: در کتاب ها خوانده ایم این گروه پیامبرانی بوده اند که چهار صد سال پیش از بعثت عیسی، هم زمان مبعوث شده اند.
عباده، در همین سفر از شگفتی هایی که دیده بود و آثاری که بزرگ روم از گذشتگان به او نشان داده بود، باز گفته است. ( ۹ )
سلمان و حذیفه در ایوان کسری: سلمان، از ایرانیانی بود عمر پیموده و کهن سال که سال ها در پی حق و حقیقت سیاحت کرد. او در جست و جوی پیامبری که عیسی خبرش را به یاران داده بود، به شهرهای گوناگونی سفر کرد و استادان بسیاری را خدمت کرد. تا سرانجام به گمشده خود در مدینه دست یافت. این سیاحت ها سلمان را مردی دانا و رأیمند ساخت. که سخنانش برای حکومت نوپای مسلمانان مغتنم بود.
رایزنی سلمان در نبرد خندق در پیروزی مسلمانان بر نیروهای قریش مؤثر افتاد. سلمان پس از اسلام نیز، سیاحت را ترک کند. در روزگار فرمانروایی سلمان بر ایران، با یاران، گاه و بیگاه سیاحت می کرد. کاخ های شاهان ساسانی ازجاهایی بود که سلمان از آن دیدار می کرد:
روزی سلمان با حذیقه بن یمان در عرصه ایوان کسری، پیرامون شگفتی های زمان با یک دیگر گفت و گو می کردند. مردی بیابان نشین ازمردمان غامد در آن اطراف شبانی می کرد و شب ها گوسپندان را در ایوان کسری جای می داد. در ایوان تختی بود از سنگ رخام که کسری گاه بر آن می نشست. در آن هنگام گوسپندان بر تخت کسری فراز آمدند. سلمان به حذیقه گفت: شگفت انگیزترین چیزی که از آن سخن به میان رفت، بالا رفتن گوسپندان غامدی بر تخت کسری است. ( ۱۰)
سعد و قاص نیز از ایوان کسری دیدن کرده و در آن جا سخنانی در نکوهش دنیا برزبان رانده است. ( ۱۱ )
ابوموسی اشعری نیز پس از پیامبر به ودای حجر سفر کرد. درپیرامون خرابه های ثمود و شرایط جغرافیایی آن مطالعه کرد. او خود در این باره گفته:
چون من به زمین ثمود رسیدم، آن راه که ناقه رفتی و باز نتوانستی آمد، بپیمودم.شصت گز بود.(۱۲)