▪ تولد : ۱۳۰۲ شمسی ـ نجف آباد
▪ شاگرد اساتیدی چون : آیه الله بروجردی ـ آیه الله سید محمد داماد ـ آیه الله حاج آقا رحیم ارباب ـ امام خمینی و علامه طباطبایی
▪ مجتهد متفکر و منتقد
▪ دارای کتب فراوان فقهی ـ تاریخی ـ تفسیری و پژوهشی نوین
▪ مبارز و سیاسی همرزم امام و آیه الله منتظری
▪ وفات : اردیبهشت ۱۳۸۵ شمسی ـ تهران
الف) آیه الله حاج شیخ نعمت الله صالحی فقیه نواندیش و ژرف نگری بودند که می توان به بعض ویژگی های خاص ایشان چنین اشاره کرد :
۱) اصل در منابع اخذ احکام را قرآن می دانست که بایستی با توجه به عقل سلیم ( مشرف به علوم مربوطه ) تفسیر گردد .
۲) احادیث را با قرآن و سپس عقل سلیم می سنجید و اگر مغایر می یافت ؛ کنار می گذاشت .
۳) احادیث را به صرف اینکه راوی آن معتبر است معتبر نمی دانست ؛ چه بسا که غالیان ( صاحبان تفکر افراطی و غلوآمیز در مورذ ائمه (ع)) ، آنها را در بین احادیث مستند به اصحاب خاص ائمه (ع) وارد کرده و سپس نسل به نسل به ما رسیده است .
۴) به علما و فقهای پیشین ؛ بعنوان اندیشمندانی صاحب نظر نگاه می کرد نه به عنوان مراد و منقاد .
۵) پس از رسیدن به یک نظر قطعی ؛ در ارائه آن ملاحظه نظرهای مخالف متقدمین و معاصرین را نمی کرد .
۶) در ارائه نظر ؛ به تمام منابع سنی و شیعی و آرای تاریخی مورخان و محدثان و فقها و حتی فقه اهل سنت ، سرکشی و توجه عمیق داشت .
۷) در بررسی تاریخ و زندگی نامه بزرگان از پیامبران و امامان به تمام آرای مورخان از فرق و ادیان مربوطه و هم چنین سلسله وقایعی که منطقا می توانسته رخ داده باشد بدون دخالت دادن حب و بغض های قومی و تاریخی ؛ توجه دقیق می کرد .
۸) بشدت معتقد بود که بسیاری از آرائ علما و مورخین ( چه شیعی و چه سنی ) ناشی از غلو در محبت آنها به امامان و بزرگانشان بوده که بایستی در برخورد با آن آرا و یا احادیث به این امر دقت دو چندان شود .
۹) در ارائه نظر فقهی ؛ به عملی و منطقی بودن و سهولت آن و همچنین اعتبار و عزت و کرامت اسلام و قرآن توجه خاص داشت .
۱۰) سر لوحه تمام بحث ها ؛ نقدها و تحقیقات ایشان جمله معروف " حیات العلم بالنقد و الرد " بود . بگونه ایکه معتقد بود هر کس هر نظری در مورد مسائل فقهی ؛ اعتقادی ؛ سیاسی و فرهنگی دارد ؛ باید اظهار کند تا بدین وسیله یک نظر پا برجا بماند . در حقیقت انسان باید چیزی بنویسد که در جامعه موج ایجاد کند تا بدین صورت جامعه به پویایی و جنبش بیفتد .
ب) ذیلا قطره ای از دریای عمیق تفقه و تحقیق و آرای ایشان آورده شده است:
۱) دین از نظر خداوند یکی است که دارای سه اصل نظری و عملی " اعتقاد به خدا " – " اعتقاد به معاد " و " عمل صالح " می باشد که همه پیامبران داعیه آن بوده اند و اگر کسی ( چه مسلمان – چه مسیحی – چه کلیمی و چه صائبی ) واجد اصول و شرایط فوق باشد در آخرت رستگار است .
(ص ۱۸۲ کتاب مجموعه مقالات)
۲) برای پاک کردن یک چیز نجس ؛ امحائ عین نجاست کافیست ؛ در ضمن آب کر و قلیل یک حکم دارند.
(ص ۱۲۸ و ۱۵۰ کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی)
۳) کفار به صرف کافر بودن ؛ نجس نیستند .
(ص ۱۹۸ به بعد کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی)
۴) قرآن در شب قدر ؛ نمی توانسته به یکباره نازل شده باشد و اعتقاد به دو نزول دفعی و تدریجی صحیح نیست .
(ص ۳۲۲ – ۳۳۳ – ۳۳۸ و ۳۴۵ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان)
۵) امام علی (ع) در محراب بشهادت نرسیده ؛ بلکه در ورودی مسجد هنگام حضور برای نماز صبح ضربت می خورند.
(ص ۱۲۲ کتاب مجموعه مقالات)
۶) جریان خرافه گویی و غلو پردازی به نام دین و مذهب در مراسم مذهبی ؛ توسط بسیاری از مداحان و یا تفاسیر افراطی بعض از علما با استفاده از روایات مسئله دار و ناصحیح ؛ ناشی از افراط در دلباختگی ( غلو ) به ائمه بوده که این گروه در تخریب شخصیت و اعتبارائمه کمتر از دشمنان آنها بی اثر نبوده که بیشتر هم اثر گذار بوده و هستند . ( و همچنین غالیان سنی در ارائه تفاسیر و تبلیغ افراطی از مذاهب و امامان خود).
(کتاب غلو ـ درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین)
۷) خطاب پیامبر(ص) در آیه مودت در قرآن کریم ؛ نیکی و محبت به ذوی القربی ( ۵ تن آل عبا ) نبوده ؛ بلکه خطاب به خویشان خود در قریش (در مکه) بوده است ؛ که " حرمت خویشاوندی را رعایت کرده و بگذارند ایشان رسالتش را انجام دهد " .
(ص ۱۶۶ کتاب قضاوت زن در اسلام)
۸) حدیث کسایی که در مفاتیح و تاریخ روایی ما وجود دارد ، دارای دو نقل " اصل و صحیح " و دیگری " جعلی و بی اعتبار " می باشد .
اصلی و صحیح ، آنست که متنی کوتاه داشته و خالی از عبارات غلوآمیز می باشد .
جعلی و بی اعتبار ، آنست که در انتهای مفاتیح الجنان آورده شده و معمولا در مجالس خوانده می شود ، که از نظر روایی توسط یک فرد شیعی افراطی غالی مسلک و کم مایه جعل شده تا به خیال خود مقام اصحاب کسا را بالا ببرد .
جالب اینجاست که مرحوم محدث قمی ( صاحب مفاتیح ) نیز در کتاب منتهی المال ( در هنگام نقل داستان جابر انصاری و اربعین امام حسین (ع)) این روایت را که در زمان ما شایع شده بی اعتبار می داند . و این در حالیست که برخلاف نظر ایشان ، آنرا در انتهای کتاب مفاتیح ، در چاپ های پس از او اضافه کرده اند .
(ص ۹۴ و ۹۵ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان)
۹) در رابطه با حکم مرتد ، از فقهایی که فتوا به قتل مرتد می دهند می پرسیم که :
آیا مقصودشان از ارتداد ، تغییر عقیده است یا چیز دیگر ؟
اگر مقصود تغییر عقیده است می گوئیم : تغییر عقیده یک امر اختیاری نیست ، زیرا مقدمات آن که فراهم شد بطور قهری و بی اختیار ، عقیده تغییر می کند و این در اختیار انسان نیست و چیزی که در اختیار انسان نیست تکلیف به آن تعلق نمی گیرد .
فرض که مسلمانی نوشته ای تاثیر گذار در باره انکار یکی از عقاید اسلامی بخواند و چون قدرت علمی بالایی ندارد پاسخی نمیابد و در نتیجه عقیده اش تغییر می کند و نمی تواند جلو آنرا بگیرد ، آیا می توان او را در مقابل این تغییر عقیده مستحق مجازات دانست آنهم اعدام ؟ در حالیکه در قرآن آمده است : لایکلف الله نفسا الا وسعها .
با توجه به این توضیح ، مجازات چنین شخصی برخلاف عدالت و تکلیف مالایطاق و مخالف آیه مزبور است .
( ص ۱۱۳و ۱۱۴ کتاب حدیث های خیالی در مجمع البیان )
۱۰) اگر شخصی ( چه سنی و چه شیعه ) مطابق مذهب خود و بر اسا س فتوای مجتهد خود عمل کند مجزی بوده و عتاب نخواهد شد .
( ص ۱۶۷ کتاب مجموعه مقالات )
۱۱) باید تلاش همه جانبه و پیگیری برای تحرک بخشیدن به فقه شروع شود و فقه را باید بگونه ای بازسازی کرد که از حالت عدم توانایی اداره جامعه بیرون آید . لذا قبل از هر کار باید ابواب مختلف فقه ، تخصصی شود . از طرف دیگر اجتهاد در مسائل فقهی نباید بگونه ای انجام شود که نتیجه اش با اصول علمی قطعیت یافته ، در تضاد باشد و نباید به صورتی ارائه شود که دانشمندان حقیقت جو را از هر فرقه و دینی نسبت به فقه اسلام و نهایتا اصل اسلام بی رغبت کند .
(کتاب پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی - فصل چهارم)
۱۲) امام حسین برای تشکیل حکومت اسلامی و اصلاح جامعه قیام کرد ؛ نه برای شهادت خود و یا به اسارت رفتن خانواده ؛ ولی وقتی در کربلا در محاصره قرار گرفت ؛ نبرد تا آخرین قطره خون را به ذلت تسلیم در برابر خواسته های یزید ترجیح داد و شهادت را پذیرفت .
(کتاب شهید جاوید یا قیام امام حسین (ع))
۱۳) امام معصوم و حتی شخص پیامبر هرگز از همه غیب آگاه نبوده بلکه علم امام اندازه معینی دارد که بیش از آن نمی داند ؛ آنهم به لطف و اجازه خدا .
(ص ۲۴۴ و ۲۸۴ کتاب قضاوت زن در اسلام)
۱۴) هیچ دلیلی وجود ندارد که فقها به طور عموم و یا فقیه خاصی از طرف خدا به ولایت منصوب شده و مردم حق انتخاب ندارند . ولی فقیه نایب مردم است نه نایب امام زمان (عج) و به نمایندگی از مردم مدیریت جامعه را به عهده می گیرد .
(کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان)
۱۵) عبارت " اکثر الناس لایعلمون " در قرآن مربوط به مسائل غیبی و ماورائ طبیعی و عبارت " اکثرهم لایعقلون " مربوط به کارهای ضد فضیلت است و هیچکدام مربوط به رای اکثریت در مسائل اجتماعی نیست .
(کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان)
۱۶) امام علی (ع) در دوره ۲۵ سال بعد از رحلت پیامبر (ص) که ابوبکر و عمر و عثمان در مصدر حکومت بودند ، جزو اپوزیسیون بوده و می خواهد راهنمایی کند و جلو اشتباهات را بگیرد . به حکومت معترض است ولی نه اعتراض خصمانه ، بلکه اعتراض خیرخواهانه و مصلحانه ، برای اینکه به حرکت تکاملی جامعه کمک کند .
در آن دوران که ۳ خلیفه اول حاکم بودند ، علی (ع) منزوی بود . ولی انزوا به معنای خانه نشینی و قهر نبوده ، بلکه به معنای این بود که حکومت در دستش نبود ، اما در عین حال برخوردش با حکومت که مدیریت جامعه در دستش است بگونه ای بود که بایستی مورد بازبینی دقیق قرار گیرد .
(کتاب قضاوت زن در فقه اسلامی ـ مقاله اپوزیسیون در صدر اسلام)
۱۷) در سوره یوسف (ع) عبارت " لقد همت به و هم بها .. " ؛ بدین منظور نبوده که ؛ زلیخا برای یوسف اظهار تمایل و آمادگی کرده و یوسف نیز تمایل به زلیخا پیدا کردند ؛ بلکه منظور این است که وقتی زلیخا (در قسمت قبل آیه) اعلام آمادگی کرد و یوسف نپذیرفت ؛ چنان خشمگین شد که به یوسف حمله کرد و اگر خداوند ایشان را حفظ نمی کرد او نیز به زلیخا حمله می نمود .
(ص ۶۶ کتاب جما ل انسا نیت یا تفسیر سوره یوسف (ع))