امسال نیز مانند سالهای اخیر، صداوسیما برای نوروز ویژه برنامههای زیادی را تهیه کرده بود و طبق معمول اغلب آنها در دقیقه نود یعنی زمستان هشتادوهشت تولید شد و حتی تولید برخی از آنها تا میانه تعطیلات نوروز ادامه داشت. در یک تقسیمبندی میتوان گفت که سریالها، برنامههای ترکیبی جنگها و فیلم سینمایی عمدهترین آثار پخش شده از صداوسیما هستند. در این نوشتار بیشتر به سریالها و رویکرد حاکم بر آن پرداخته میشود.
شبکه اول سیما سریال چاردیواری را به روی آنتن فرستاد. این سریال ساخته سیروس مقدم است که مدتی است پرکار شده و آثار زیادی را به روش تولید انبوه برای صداوسیما تولید میکند. برخی آثار قبلی وی عبارتند از رستگاران، پیامک از دیار باقی، نرگس و آثار دیگر. نویسنده این اثر محسن تنابنده برنده جشنواره فجر است و دیگری سعید آقاخانی که در بسیاری از آثار نوروز امسال ردپایی از او وجود داشت.
البته از حق نمیتوان گذشت که این اثر در بررسی تطبیقی با دو اثر دیگر از یک ساختار منسجمتری بهره میبرد و پرداخت موضوعی خوبی بر روی آن صورت گرفته بود اما موضوع آن چندان بکر و تازه نبود. موضوع سریال از این قرار است که نادر (امیر جعفری) دیر ازدواج میکند و از طرف دیگر درازای دریافت پول یک ازدواج مصلحتی صوری، قانونی و پنهانی میکند، تا یک دختربتواند برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود. چون پدر دختر مخالف تحصیل او در خارج از کشور است دختر با این روش پدر خود و قانون را دور زده است. در این راه میتوان شخصیتهای همیشگی مهران رجبی در نقش محبت و فرید شهرقشنگ و مریم امیرجلالی را نظاره کرد یا سعید آقاخانی که آن شخصیت و به عبارتی تیپ خود را دارد و آن تکهپرانیها که شهره خاص و عام است.
شبکه سوم هم سریال «زنبابا» را روانه آنتن کرد که این اثر ساخته سعید آقاخانی است. سعید آقاخانی در نوروز امسال بسیار پرکار بود و کمتر حوزهای از حضور او بینصیب بود. او نقشهایی چون بازیگر، بازیگردان، نویسنده و کارگردان را به عهده داشت.
به نظر میرسد صداوسیما به صورت کنترات با او به توافق رسیده و نوروز امسال را دربست به او سپرده بود! این هم در راستای کاهش هزینههای دستگاه عریض و طویل صداوسیماست. سعید آقاخانی بازیگر بیتجربهای نیست و سابقه او در حوزه کمدی بیش از یک دهه است و از پرواز ۵۷ و ساعت خوش و سال خوش و خاندایی جان، روش و سبک کمدی خود را جهت ادامه فعالیتهای هنریاش برگزید و اصولا از او بعید بود که حضور در چند پروژه را در آن واحد بپذیر، حتی اگر سمت و نقشهای تعریف شده برای او متفاوت باشد. در بسیاری از قسمتهای هر دو مجموعه ردپای او و تعریف او از کمدی که بیشتر مبتنی بر کمدی کلامی است دیده میشود و در جایی اساساً بازیگران هر دو اثر مشترک میشوند و به تبع آن حرکت بعدی او برای بیننده تیزبین رو میشود.
سعید آقاخانی با این حرکت خودش را تکرار کرد. قصه این اثر از این قرار است که عزیزآقا (سیروس گرجستانی) پس از درگذشت همسر اول خود تصمیم میگیرد تجدید فراش کند و همزمان با او پسرش نیز (علی صادقی) مشغول تهیه مقدمات ازدواج است و عزیز آقا یک اختلاف کوچک هم با برادرزن خود دارد و بقیه ماجراکه داستانهای فرعی این مجموعه را شکل میدهند.
این اثر به طور کلی ملغمهای از تمام تیپها و شخصیتهای کمدی اغلب آثار سینمایی، تلویزیونی دهه اخیر است؛ یعنی هرکس در هر فیلمی بازی کرد، آن تیپ را در این اثر تکرار کرده است. از مهران غفوریان گرفته تا محمد کاسبی و سیروس گرجستانی، اصولاهیچ خلاقیتی در خلق شخصیتها وجود ندارد و بیشتر مبتنی بر کمدی کلامی و تکرار حرفهای گذشته است. البته دلیل اصلی این رویکرد را میتوان در همان نکته دانست که بدان اشاره شد یعنی تعدد نقشپذیری سعید آقاخانی که دقیقاً مدیوم سینمایی بدنه را تکرار کرده که اگر تیتراژ و اسامی فیلمها را با هم عوض کنیم هیچ تغییر محسوسی به وجود نمیآید!
اصولاً تیپسازی در حوزه کمدی و به طور کلی در هنرهای دراماتیک سابقهای طولانی و صدالبته روش خاص خود را دارد یعنی از یک سازوکار و ترکیب خاص و یک مکانیسم معین پیروی میکند و این گونه نیست که هرکس یک تعریف مندرآوردی از آن داشته باشد.و اگر غیر از این روش و متد چیز دیگری از این رویکرد استنباط شود به واقع جز نابود کردن هنر کمدی حاصلی ندارد. وقتی این روش مدنظر دستاندرکاران «زنبابا» باشد نتیجه این میشود که دیالوگهای فیلم برای مخاطب قابل پیشبینی است. و این نکتهای نیست که از نظر آقاخانی به عنوان کارگردان این اثر دور مانده باشد.
شبکه پنجم سیما هم سریال دارا و ندار را تدارک دیده بود. این اثر ساخته مسعود دهنمکی است که قبل از آن «فقر و فحشا» و اخراجیهای یک و دو را جلوی دوربین برد. آثاری که در زمان اکران خود عنوان پرفروشترین فیلم تاریخ سینما را از آن خود کرد.
در واقع این اثر را میتوان ادامه «فقر و فحشا» و یا تلفیقی از اخراجیها و فقر و فحشا دانست. یعنی همان دعوای ازلی و ابدی و تضاد همیشگی فاصله طبقاتی که حاصل بیعدالتی و نبود فرصتهای برابر است. موضوعی که در ادبیات و تاریخ و سینمای ما بسیار بدان پرداخته شده است. دهنمکی در واقع سعی دارد مانیفست خود را که عدالت محوری است پیاده کند و در این راه برای تلطیف این رویکرد و جذابیت کاذب بیشتر از چاشنی کمدی نازل استفاده کرده است. در واقع میتوان اثر او را یک طنز سیاه دانست. او یک نکته را نیز فراموش نکرده که با این اثر خود چه بر سر زبان فارسی آورده است.
در واقع در دهه اخیر صداوسیما آنچنان رویکردی را پیرامون زبان فارسی در پیش گرفته که هیچ تلویزیونی در دنیا آنرا تجربه نکرده است و این در حالت کلی نشان میدهد که نه تنها صداوسیما از رسالت خود در مورد زبان و ادبیات فارسی و آن هویت ملی تاریخی فاصله گرفته، بلکه آنرا فراموش کرده است. به واقع علت اشتباه ادا کردن کلمات توسط بازیگران روشن نیست و چرا باید از فرمول سوخته اخراجیهای یک استفاده کرد، موضوعی که حتی در اخراجیهای دو هم مورد انتقاد قرار گرفت. و البته بازیگران معروف هم تعجبی ندارد که حضور در این اثر را پذیرفتهاند زیرا به هر روی برای تامین مخارج خود میباید حضور در برخی آثار را بپذیرند! به واقع این شیوه کاربردی بسیار محدود دارد نه اینکه درسکانس به سکانس از آن بهرهبرد. دهنمکی با این اثر قید هنرهای دراماتیک را زده است. اصولا باید پرسید آسیبشناسی اجتماعی کار جامعهشناسی است یا فیلمساز، و اگر کار هر دو، نقش فعال فیلمساز چیست و چگونه باید آنرا ایفا کند؟
نگاه یک جانبه و سیاه و سفید یک فیلمساز به واقع راه به جایی نمیبرد. اصولاً فقر از کجا میآید و میبایست به فرایند شکل دهنده آن توجه کرد زیرا فقر حاصل یک جریان طولانی است که فیلمساز به دلیل نداشتن آن نگاه کلی نتوانسته آنرا تبیین کند زیرا تخصص کافی در این حوزه نداشته است. ذکر یک نکته لازم است و آن اینکه عدالت به عنوان آرمان بشری از بامداد تاریخ دست نیافتنی بوده است و فقط میتوان شکاف میان غنی و فقیر را کم کرد. به نظر میرسد صداوسیما با این سریالها، کمدی و طنز را به قهقرا خواهد برد و هر سال این منحنی سیر نزولی بر خود میگیرد.