امروز جمعه 23 مرداد 1405

Friday 14 August 2026

شاعر شیدا


1401/08/01
کد خبر : 51732
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 77 نفر
سرزمین دانش خیز، ادب پرور و سرافراز عزیزمان ایران، دانشمندان، علما، ریاضیدانان، حکیمان، منجمین، ادیبان، شعرا و... بی شماری را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر یک به گونه ای مایه مباهات و فخر میهنمان هستند. شعرای نامدار و پر آوازه ایران با سبکهای خاص، الفاظ و معانی شیرین و اشعار بدیع خویش که از مبدأ فیض الهی، قرآن مجید، احادیث نبوی و... نشأت گرفته؛ ایرانی ساختند سرشار از ادب، عرفان و هنر. اینان به گلزار ادبیات ایران و حتی جهان، صفا و طراوت ویژه ای بخشیدند و آثار، اشعار و کتبشان چون چشمه های معرفت از مرزهای پهناور ایران گذر کرد و تشنگان وادی معرفت را سیراب نمود. از میان آن همه بزرگان ادب، سرایندگان نظم و نویسندگان نثر، می توان مولانا جلال الدین محمد بلخی مولوی، مشهور به ملای رومی را نام برد. وی در عرصه دین، عرفان، فلسفه، منطق، تفسیر قرآن کریم، قصص قرآن، روایات پیامبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام، علم رجال و علم تاریخ، تبحری کم نظیر داشت. نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوانهای او مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرنهای بعد در مورد او به کار رفته است. در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند. پدرش، بهاء الدین ولد بن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنت هم نبوده است. در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بهاء ولد مردی خوش سخن بوده و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند. دوران کودکی در سایه پدر: بهاء ولد بین سالهای ۶۱۸–۶۱۶ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد. بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر، شیخ فرید الدین عطار شتافت. جلال الدین محمد، بنا به نقلهایی در هجده سالگی، در شهر لارنده، به فرمان پدرش با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد. دوران جوانی: پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ هـ.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد. به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت. پس از مرگ برهان الدین، نزدیک ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند. آغاز شیدایی: تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا در باره اش گفته: «شمس تبریز، تو را عشق شناسد نه خرد.» اما پرتو این خورشید در مولانا، ما را از نقلهای مجعول بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید: گو نماند زمن این نام، چه خواهد بودن؟ آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخر سال ۶۴۲ هـ.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان، در این بار، حد اکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است. علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست. این قدر هست که مردم، جادوگر و ساحرش می دانستند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدین گونه جانش در خطر بوده است.باری او به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت. در شعر مولانا توماری است به درازای ابد که نقش «تو مرو» در آن تکرار شده است. گویا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد. مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذرخواه گشتند. پس مولانا فرزند خود، سلطان ولد را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد. شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد. اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و معلوم نشد که به کجا رفت. مولانا پس از جستجوی بسیار، سر به شیدایی برآورد. انبوهی از شعرهای دیوانش در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است. صلاح الدین زرکوب: پس از غیبت شمس تبریزی، صلاح الدین زرکوب از کسانی بود که توجه مولانا به او جلب شد. وی مردی بود عامی و ساده دل که قفل را «قلف» و مبتلا را «مفتلا» می گفت. ارادت مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از اطرافیان مولانا بر افروخت. بیش از ۷۰ غزل از غزلهای مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد. این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت. حسام الدین چلپی: حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد. پس از مرگ صلاح الدین انگیزه پیدایش اثر عظیم مولانا (مثنوی معنوی) یکی از بزرگترین آثار ذوقی و اندیشه بشری را حاصل لحظه هایی از همین همصحبتی می توان شمرد. پایان زندگی: روز یک شنبه پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هـ.ق هنگام غروب آفتاب، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی ای بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خرد و کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند. مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفونند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/51732
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید