یکی از گربه میترسد یکی از موش یکی از رئیسش میترسد یکی از کنکور. یکی از زندگی کردن ترس دارد و یکی دیگر از مرگ. همیشه توی زندگی ما چیزهایی برای ترسیدن وجود دارد ترسهایی که میتوانند جسم، روان و ذهن ما را درگیر خودشان بکنند و حتی زندگی ما و تصمیمهای ما را تحت تاثیر قرار بدهند و میتوانند خیلی از موقعیتهای خوب را از ما بگیرند. ترس و ترسیدنیها، سد راه خیلی از آدمهاست.
● این پیشی ترسناک!
وقتی ترس به سراغ ما میآید ضربان قلبمان تند میشود، نبضمان هم سریعتر میزند، نمیتوانیم خوب تمرکز کنیم و دچار سردرد و رنگ پریدگی میشویم. آدمهای ترسو آدمهای ضعیفی هستند یعنی همیشه یک چیزهایی هست که جلوی موفقیت ما را میگیرد و نمیگذارد به چیزهایی که به آن علاقه داریم برسیم و یا موجب شکست در زندگی ما میشود. ترس یک واکنش احساسی در مقابل یک خطر است. واکنشی که به نظر روانشناسان اگر زیادی غیر عادی باشد و به آن توجه کنیم بیشتر شبیه یک بیماری است تا یک احساس معمولی! یعنی گاهی وقتها ما از دیدن یک فیلم ترسناک رنگمان میپرد گاهی از اینکه مثلا شماره صندلیمان در جلسه امتحان ۱۳ است دست و پایمان شروع به لرزیدن میکند و یا اینکه از بچگی از پای تخته رفتن میترسیدیم. راستش هر کدام از این ترسها زمین تا آسمان با هم فرق میکنند، یعنی ممکن است بعضی ترسها بین خیلی آدمها مشترک باشد و البته گاهی طبیعی و بعضیهایش اصلا نباشد. مثلا برای همه ما پیش آمده است در بچگی از گربه بترسیم اما بعدها که بزرگ شدهایم این ترسمان برطرف شده باشد که طبیعی است، اما اگر ترس از گربه تا همین سن، ادامه داشته باشد غیر طبیعی میشود و البته نگران کننده. وقتی ما از چیزی برای مدت طولانی بترسیم هم میتواند جسم ما را تحت تأثیر خود قرار بدهد و بیمار کند و هم فکر و روحمان درگیر آن باشد و آن وقت انجام خیلی از کارها و رو به رو شدن با خیلی از موقعیتها برایمان سخت میشود. اما میشود برای همه این ترسها که توی ذهن ما شکل گرفتهاند چارهای پیدا کرد و با آن خداحافظی کرد.
● چرا میترسیم؟!
دلیل اینکه ما از صحبت کردن در جمع میترسیم و برادرمان مثل بلبل حرف میزند این است که ما تجربه خوبی از صحبت کردن در جمع نداشتهایم، دلیل اینکه ما از کنکور وحشت داریم این است که تا به حال کنکور ندادهایم، دلیل اینکه ما از مرگ میترسیم، این است که نه ما آن را تجربه کردهایم و نه دیگران و نسبت به آن هیچ اطلاعاتی نداریم و از همه مهمتر خارج از کنترل ما است. همه اینها دلایل اصلی ترسهای ما است. یعنی ریشه اصلی ترس در وجود ما موارد زیر است:
▪ نداشتن اطلاع و آگاهی از یک موقعیت:
وقتی ما قرار است توی یک جلسهای شرکت کنیم که نه موضوع آن را میدانیم و نه افرادی که قرار است در آن شرکت کنند ابتدا دچار اضطراب و بعد دچار ترس میشویم. یعنی ناآگاهی ما از جزئیات یک موقعیت و اطلاع نداشتن ما از یک موضوع باعث میشود که دچار ترس شویم اما اگر ما هم موضوع جلسه را بدانیم و هم کسانی که در آن شرکت کردهاند، هیچ تصور منفی در ذهن خود ایجاد نمیکنیم که مثلا ممکن است موضوع جلسه موضوع سختی باشد یا آدمهای توی جلسه خیلی از من بیشتر بدانند تا آن وقت دچار ترس شویم.
▪ داشتن تجربه منفی:
اگر مثلا توی کودکی دخترخاله عزیزمان وقتی خواب بودهایم یک عدد ملخ روی ما پرت کرده یا مثلا معلم ریاضی کلاس سوم ابتداییمان معلم خوبی نبوده، مابه دلیل این تجارب منفی که داریم در حال حاضر هم از ملخ میترسیم هم با دیدن معلمهای ریاضی دست و پایمان را گم میکنیم.
▪ عدم کنترل ما بر موقعیت:
موضوعاتی که از کنترل ما خارج باشند و ما نتوانیم بر آنها دخل و تصوری داشته باشیم باعث ترس ما میشوند مثل زلزله یا همین مرگ خودمان! چون نمیدانیم کی اتفاق میافتند تا بتوانیم با آنها مقابله کنیم دچار ترس میشویم.
● پیش به سوی پسر شجاع
ترسیدن باعث افسردگی، کسالت، ناامیدی، بیقراری و عدم شکوفایی استعدادهای ما میشود و البته در مواردی ترسهای شدید موجب ضعیف شدن سیستم عصبی و بیماری جسمی در ما میشود و از همه اینها مهمتر این است که ترس باعث ایجاد عدم اعتماد به نفس میشود و این خودش مهمترین سد برای موفقیتهای مختلف ما است. یعنی اگر از امتحان کنکور بترسیم حتما آن را خراب میکنیم، اگر از ازدواج کردن بترسیم استرسها و اضطرابهای آن باعث میشود نتوانیم درست تصمیمگیری کنیم و... پس بهتر است همین اول کاری قبل از اینکه گندی به زندگیمان بزنیم با آن مقابله کنیم. برای مقابله با ترسهایی که ما را احاطه کردهاند چند راهکار پیشنهاد میکنیم:
▪ روبهروشدن با ترس
یکی از بهترین راههای مقابله با ترس ایستادن در برابر آن است، یعنی خیلی از آدمها وقتی مثلا از صحبت کردن سر کلاس میترسند به هر طریقی از آن فرار میکنند و حاضرند ۱۰۰ صفحه برای استادشان تحقیق بیاورند اما نیم ساعت کنفرانس ندهند! در این مواقع بهتر است همین امروز تصمیم بگیرید که ارائه یکی از درسهایتان را قبول کنید درست است که شاید بار اول صدایتان بلرزد و بعضی چیزها را فراموش کنید، اما این خودش یک موفقیت بزرگ برای شماست. چون در ارائه بعدی مطمئنا بهتر از این عمل میکنید. اما اگر همیشه از آن فرار کنید هیچ وقت ترستان از بین نمیرود. امتحان کنید اتفاق بدی نمیافتد.
▪ تقویت اعتماد به نفس
اینکه دائم در هر کاری بگویید من نمیتوانم یعنی شما تواناییها و استعدادهای خودتان را در نظر نگرفتهاید و بیخیال آن شدهاید و خودتان را با خاک یکسان کردهاید در این مواقع خوب معلوم است که وقتی احساس کنید شما هیچ چیز نمیدانید و توانایی هیچ کاری را ندارید، اگر قرار باشد مسئولیت یک کار را قبول کنید میترسید و بیخیال قبول کردن آن میشوید. قبل از هر کاری خودتان را قبول داشته باشید وقتی برای امتحان درستان را کامل خواندهاید، یعنی شما میتوانید نمره خوبی بگیرید، پس دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد.
▪ بازسازی تصورات ذهنی
به دلیل آموزشهای غلط خانواده یا مدرسه ممکن است شما از یک فرد مثل آدمهای سیگاری یا یک موقعیت مثل تنهایی ترسیده باشید، یعنی در کودکی دائم به شما گفته باشند که آدمهای سیگاری لولو هستند و یا هر وقت تنها باشید دزد میآید. این تصورات توی ذهن شما ایجاد شده است بهتر است این تصورات را با واقعیت موجود عوض کنید اینکه همه آدمهای سیگاری ترسناک و خطرناک نیستند یا خیلی از مواقع آدمها تنها هستند و دزدی وجود ندارد میتواند به شما در مقابله با ترس کمک کند. تمرین کردن برای تغییر محتوای ذهنیمان مهمترین راهکار است.
▪ تقویت ایمان
اینکه احساس کنیم خدا همیشه و در همه موقعیتهای زندگی کنار ماست احساس امنیت میکنیم و روح ترس از وجودمان خارج میشود. اگر توی سختترین شرایط و بدترین مشکلات زندگیمان بدانیم که تنها نیستیم و یک نیروی بزرگ ما را هدایت و حمایت میکند هیچ وقت دچار ترس نمیشویم. پس تقویت ایمان و توجه به حضور خدا و توکل به او در موقعیتهای مختلف زندگی مهمترین راه مقابله با هر ترسی است.