مجموعههایی که دنبال خنداندن مخاطبان خود و گیرندههای تلویزیونی هستند، اغلب در سراسر جهان از شگردهای روایی کمابیش یکسانی بهره میبرند، اما در ایران، تا به این شگردها برسیم ابتدا از ارائه صرفاً تیپهای خندهدار شروع کردیم و بعد هم که به «وضعیت» توجه کردیم، یک وضعیت کلی خندهدار مدنظرمان بود وضعیتی که اکثر اوقات توان کشیدن بار مجموعه ای چند ده قسمتی را نداشت.
خب، کما بیش از همین جاها شروع کردیم: تیپ خندهداری که میتوانست یک روستایی باشد [با لهجهای جعلی] یا یک شهرستانی [با لهجهای که بهرهاش از واقعیت اندکی بیش از ۲درصد بود!] یا جاهل و لمپن یا مهندس و دکتر یا روشنفکر یا نویسنده یا شاعر. بعد، اینها را در وضعیتهایی اغلب متضاد با تیپشان قرار میدادیم یعنی لمپن را قرار میدادیم مقابل یک توریست خارجی یا روستایی را قرار میدادیم مقابل چند گنگستر یا نویسنده را قرار میدادیم مقابل چند روستایی زرنگ [فکر میکنید آن روزنامه نگارنگونبختی که در مجموعه «شبهای برره» گرفتار چند روستایی زرنگ شد ایدهاش یک شبه به ذهن «مدیری» رسیده بود؟]؛ این روش البته تا اواسط دهه پنجاه هم، کما بیش موفقیتآمیز بود اما وقتی که در دهه شصت، تلویزیون ایران باز هم به سراغش رفت دیگر بازدهی نداشت، شاید به همین دلیل بود که مخاطبان این تلویزیون، در نخستین برخورد با شیوهای که به شوخیهای کوچک و تجمیع آنها، در دل ایدههای بزرگتر توجه نشان داد، یکسره با آن روش قدیمی قطع ارتباط کردند؛ به گمانم اواخر دهه شصت بود و در ویژه برنامهای که داریوش کاردان جمع و جورش کرده بود برای سالگرد پیروزی انقلاب و با یکسری از دانشجویان با استعداد دانشکده صدا و سیما که بعدها مشهور شدند به «ساعت خوشیها» و از بینشان، دو نفر توانستند برنامههای سالانه تلویزیون را در عرصه کمدی، به انحصار خودشان درآورند: مدیری و عطاران. شیوه های آنها، گرچه ظاهراً بیشباهت به یکدیگر، اما در واقع، عملاً یکی بودند و هستند که قابل تجزیه و تحلیل و تقلیدند [پدیدهای که از ۱۳۸۵ به این سو، در چند مجموعه که حاصل کار هیچ یک از این دو نبودند شاهدشان بودیم].
بنابراین بهتر است لااقل برای شناخت بهتر خودمان، آنها را دستهبندی کنیم:
۱) میشود به دو مدیوم «تله تئاتر» یا «تله فیلم» نظر داشت، به هر حال فرق چندانی ندارد چرا که در «تله فیلم» هم، مکانهای بسته و ازدحام دیالوگ، تکلیف اثر را روشن میکند. یادمان باشد که «محدودیت مکان»، «محدودیت هزینه» میآورد و محدودیت هزینه، به ازدحام سود حاصل از یک پروژه کنتراتی میانجامد. بنابراین اصلاً عجیب نیست که این «محدودیت مکان» نه تنها در ایران که در کشورهایی مثل امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان هم به عنوان یک اصل پذیرفته شده.
۲) ایدهات باید در مورد یک طیف یا طبقه اجتماعی باشد اگر بخواهی از زیر این قضیه شانه خالی کنی، به سرعت مخاطبان را از دست میدهی. وقتی یک طیف یا طبقه اجتماعی مشخص را مدنظر میگیری اعضای آن طبقه، به مشکلات خود میخندد و اعضای طبقات دیگر، بسته به اینکه با آن طبقه، منافع مشترک داشته باشند یا نداشته باشند از دو جهت مودت یا مخالفت، دچار تضاد یا واقعیت و در نتیجه خنده میشوند. عوض کردن طبقه یا طیف اجتماعی مورد نظر با طیف دیگر [در طول مجموعه] یک خطای جبرانناپذیر است مگر آن که در مورد «طبقه» مورد نظر در همان ۱۵ قسمت نخست، از مخاطبان جواب نگیرید.
۳) سعی کنید ساخت مجموعهتان را همگام با دیده شدنش توسط مخاطبان پیش ببرید و حداکثر سه یا چهار قسمت جلوتر باشید تا در صورت دلسردی مخاطبان یا کم استقبالی بتوانید مسیرتان را فوراً عوض کنید. چنین رویکردی، نیازمند اجتناب از کامل شدن فیلمنامه است؛ به روزنویسی آن، میتواند حلال مشکل باشد. [در مجموعههای کمدی پیش از ۱۳۶۹، متن کامل، پیش از تولید ارائه میشد.]
۴) از شوخیهای پیچیده یا بیگانه با فرهنگ عمومی کشور اجتناب کنید. بنا را بر تضاد و طباق بگذارید و ۸۰ درصد شوخیها را به این ترتیب حل وفصل کنید و باقی را هم، به بداههکاری بازیگرانتان وابگذارید البته اگر میخواهید در دل مخاطبان، جای ویژهای داشته باشید، ۵ تا ۸ درصد شوخیها را به شکل ویژه و با استفاده از رویدادهای اجتماعی و سیاسی هفتگی، شکل دهید.
۵) به یاد داشته باشید که قصد شما موفقیت در مقابل مخاطبان عام است بنابراین هوس بدل شدن به کیتون، برادران مارکس یا وودی آلن را از سر به در کنید. این کمدیها قرار نیست چیزی را در دنیا عوض کنند.
● در کاربرد «اغراق» اغراق نکنید!
گرچه «اغراق» یکی از ارکان کمدی است اما هر چه به «استثنائات زندگی روزمره» نزدیکتر باشد توسط مخاطبان پذیرفتنیتر است. اگر بخواهید در یک کمدی تلویزیونی، به جای استفاده از «استثنا» به سوی «محال» متمایل شوید ممکن است یکی، دو بار بتوانید از زیر قضاوت ناگهانی و قطعی مخاطبانتان با پس زمینه خاموش کردن گیرنده خانگی یا عوض کردن کانال، در بروید اما در نهایت بازنده این بازی خواهید بود. کمدی هم مثل «دیگر ژانرها» باید از عنصر باورپذیری برخوردار باشد و یادآور خاطراتی که در حافظه جمعی از یک وضعیت یا عملکرد یک طبقه اجتماعی وجود دارد بنابراین در کاربرد «اغراق» شدیداً محتاطانه عمل کنید و امیدوار باشید که مخاطبان این جمله را به زبان نیاورند: «خیلی الکی بود!»
● از مرز اخلاق اجتماعی عبور نکنید!
به یاد داشته باشید که تلویزیون رسانهای خانوادگی است بنابراین حتی اگر شوخیهای فراتر از اخلاق اجتماعیتان، دور از چشم ناظران اخلاقی این رسانه بماند، توسط خانوادهها تحریم میشوید. در جامعهای مثل ایران، ممکن است والدین به شوخیهای شما بخندند اما در نهایت، از این که جمله یا عبارتی خارج از نزاکت ورد زبان کودکانشان شود، خشمگین میشوند. کمدیهای تلویزیونی در ایران، از این نظر، آسیبپذیرتر از باقی ژانرها نشان دادهاند. به دلیل جذابیت کمدی برای کودکان، والدین با وسواس و دقت بیشتری دیالوگها، شخصیتها، وضعیتهایش را دنبال میکنند.
یادتان باشد که پنهان کردن عبورتان از مرزهای اخلاقی رایج، در پوشش به کاربردن کلماتی که برای عموم مخاطبان قابل فهم نیست، کمکی به شما نمیکند. همیشه کسانی هستند که این کلمات مهجور را رمزگشایی کنند و مخاطبان را نسبت به اثرتان بیاعتماد سازند!
● شوخی آری، تحقیر نه!
شما میتوانید با طبقات و طیفهای اجتماعی شوخی کنید اما اگر سهواً یا عمداً به مرحله توهین رسیدید خدا به دادتان برسد! مشکل اصلی این است که مرز شوخی و توهین در یک اثر خلاقه، کمابیش نامشخص است. اینجاست که همگامی شما با مخاطبان، در ساخت و عرضه همزمان کمدیتان با پخش آن، در بیشتر مواقع میتواند شما را از سقوط نجات دهد. با این همه توجه به یک نکته، اغلب میتواند شما را در عبور از مخاطرات یاریرسان باشد: شوخی با «تحقیر» در تضاد است در حالی که «توهین» برادر «تحقیر» است. اگر موقع شکلدهی به شوخیتان احساس کردید که طیف اجتماعی مورد نظر کوچکتر از اندازههای اخلاقی شناخته شدهاش به نظر میرسد، فوراً در شوخیتان تجدیدنظر کنید و بدانید خدا یارتان بوده که شوخی را جلوی دوربین اجرا نکردهاید!