۱) هویت وحیانی قرآن
قرآن هویتی وحیانی دارد، یعنی کلام مستقیم خداوند است که از نزد خداوند علی حکیم به تفصیل و با زبان عربی مبین ظاهر شده است. «انک لتلقی القرآن من لدن علی حکیم» (نمل /۶) تو قرآن را از نزد خداوند علی حکیم دریافت کردهای. تفصیل این کتاب امری نیست که پس از نزول آن از ناحیه غیرخداوند انجام شده باشد «ثم فصلت من لدن حکیم خبیر» (هود،۱۰) کتابی است که از نزد خداوند حکیم خبیر باز و تفصیل داده شده است. این تفصیل گرچه با زبان قوم و لسان عربی فصیح است، ولکن تنزیل پروردگار عالمیان است که با مشایعت روحالامین و فرشتگان الهی بر قلب پیامبر خاتم نازل شده است. «و انه لتنزیل رب العالمین، نزل به الروح الامین، علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین» (شعرا، ۵-۱۹۲)
قرآن حاصل تجربه ای بشری از امری قدسی و غیر آن نیست که پس از تأمل، تفکر، و تدبر بشری به زبان عربی فصیح ترجمه شده باشد، بلکه متن وحی الهی است که بهصورت نقل، بروز و ظهور یافته.
زبان پیامبر(صلی ا...علیه و آله و سلم) مجرای کلام حق است. «فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون»(دخان/ ۵۸) ما آن را به زبان تو آسان کردیم تا مگر متذکر شوند. و پیامبر نیز تنها آن چه بر او خوانده شده است، باز می خواند بیآنکه اندکی بر آن افزوده یا از آن بکاهد.
«لاتحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه فاذاقرأناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه» (قیامت / ۱۹-۱۶) با شتاب زبان بر آن مگشای. جمع و خواندن آن بر ماست، آن گاه که آن را خواندیم، خواندن آن را دنبال کن، پس بیان آن بر ماست.
قرآن کریم گر چه در متن آن به تعقل و نظر به طبیعت و تاریخ و... توجه می دهد و حس و عقل را بهعنوان دو ابزار معرفتی معتبر می شمارد، لکن خود محصول این دو ابزار معرفتی نیست. و بلکه، معرفتی وحیانی است که در معرض حس و عقل قرار می گیرد. و تعقل و تدبر بشر را اولا، درباره آن چه خود در تفسیر عالم بیان داشته و ثانیا، در نظر مستقیم به جهان فرا می خواند. بدینترتیب، قرآن خود را بهصورت تدوینی الهی در کنار پدیده های طبیعی و فوق طبیعی بهعنوان یک منبع معرفتی مستقل نیز معرفی می کند.
۲) رویکرد اجتماعی قرآن
قرآن کریم، کلام خداوند در خطاب با آدمیان است، برای هدایت آنان. این کتاب هم به تبیین حقایق هستی می پردازد، هم پدیده های انسانی را توصیف کرده و از حقیقت رفتار، اعمال و کنش های آنان خبر می دهد، هم پیامد های تکوینی و سنن حاکم بر رفتار آدمیان را تبیین می کند، هم مسیر سعادت و رستگاری انسانی را ترسیم کرده و احکام متناسب با آن را تجویز می کند، و هم زبان به انتقاد نسبت به کسانی می گشاید که راه ضلالت و گمراهی را طی کرده و یا آن که مسیر هدایت را بر دیگران فرو می بندند.
تفسیر قرآن کریم از انسان و جهان، به اقتضای هستیشناسی توحیدی آن، تفسیری معنوی و قدسی است. جغرافیای هستی در نگاه قرآنی به ابعاد دنیوی و طبیعی و این جهانی آن محدود نمی شود. عالم طبیعت و زندگی دنیا، تنها بخشی از ظاهر این جغرافیاست، ابعاد معنوی و ملکوتی عالم، لایه های عمیق، مؤثر و تعیینکننده واقعی و حقیقی جهان هستند. در این تفسیر، انسان و پدیده های انسانی نیز علاوهبر ابعاد ظاهری و دنیوی از ساحتها و ابعادی فراطبیعی و معنوی برخوردارند.
در نگاه قرآنی، هرگونه تفسیری که با صرفنظر از ابعاد معنوی عالم انجام شود، اعم از این که با صراحت به انکار ابعاد غیرطبیعی بپردازد و یا آن که با صرفنظر از ابعاد معنوی، قصد شناخت جهان را داشته باشد، از شناخت حقیقت محروم میماند.
در نگاه قرآنی، ابعاد معنوی انسان و جهان، در عرض و حاشیه ابعاد طبیعی و دنیوی آن نیستند، بلکه درطول این جهان قرار داشته و محیط بر آن هستند. همانگونه که خداوند سبحان و اراده و مشیت و اسماء و صفات او، محیط بر همه هستی است: و الله من ورائهم محیط.
قرآن کریم در مدت بیست و سه سال نازل شده است و با ایده ها و اندیشه های خود، فرهنگ، تمدن و تاریخی نوین را پی نهاده است. بخش قابل توجهی از آیات قرآن کریم ناظر به مسائل اجتماعی و تاریخی زمان نزول آن است.
این بخش از آیات قرآن کریم علاوهبر آن که تفسیر الهی را از پدیده های اجتماعی زمان نزول وحی ارائه می دهد، شیوه تفسیر و تحلیل مسائل اجتماعی را نیز به خرد و عقل آدمیان می آموزد.
۳) جامعه در قرآن
در تفسیری که قرآن کریم براساس دیدگاه توحیدی از جامعه انسانی ارائه می دهد، بسیاری از اصول و مبانی تعیینکننده برای شناخت علمی جامعه ارائه می شود. برخی از آن اصول را بهصورت زیر می توان بیان کرد.
الف) تأثیر فرد بر جامعه. در نگاه قرآنی جامعه با اراده و مشیت الهی، بر مدار خواست و اراده انسانها شکل می گیرد، و خداوند سبحان جامعه را براساس تحولاتی که در نفوس آدمیان رخ می دهد، تغییر می دهد: خداوند سبحان در اینباره می فرماید: «انالله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم» خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که نفس های خود را تغییر دهند.
انسانها، برای ایجاد تغییر در نفس خود، تنها از عوامل اجتماعی تأثیر نمی پذیرند. هویت و شخصیت انسانی یک هویت الزاما منفعل نسبت به تاریخ و فرهنگ پیرامونی خود نیست.
انسان همواره می تواند در قبال ساختار و نظام اجتماعی پیرامون خود موضعی فعال و تأثیرگذار داشته باشد.
توان تأثیرگذاری انسان بر تغییر مناسبات اجتماعی، مسئولیت و وظایف فراوانی را متوجه انسان می سازد.
ب) زندگی و حیات جوامع. هر جامعه با آن که محصول کار آدمیان است، پس از آنکه به وساطت اراده و عمل انسان ها موجود شد، از احکام و قوانینی پیروی می کند.
این احکام و قوانین، پیامدهای الزامی جامعه بوده و به اختیار انسانها نیستند. برخی از این آثار، دنیوی و مربوط به این جهان هستند و برخی دیگر اخروی هستند. هر جامعه به پیامدهای آن چه انجام داده است می رسد و هیچ امتی پاسخگوی اعمال امت دیگر نیست. «تلک امه قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ولا تسئلون عما یعملون»(بقره /۱۴۱) آنها امتی هستند که روزگارشان سپری شده؛ برای آنهاست آن چه بهدست آورند و برای شماست آن چه بهدست می آورید، و به آن چه آنان کردند شما بازخواست نمی شوید.
ج) اسارت انسان در نظام ظالمانه. جوامعی که براساس کنش های ظالمانه و مجرمانه انسان ها شکل می گیرند، مانند زنجیرهایی هستند که بر گردن آدمیان افکنده می شوند. خداوند، پیامبران را برای برداشتن این زنجیرها و اجرای عدالت و قسط می فرستد «انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» ما پیامبران را فرستادیم و با آنان، کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم به عدالت و قسط بپاخیزند.
د) آرمانی بودن جامعه توحیدی. جامعه توحیدی بر مدار عقاید و آداب گذشتگان سازمان نمی یابد، بلکه با نقد عالمانه تاریخ گذشتگان، عبرتآموزی از رفتار آنان و براساس فطرت آدمیان بر محور حقیقت شکل می گیرد.
قرآن کریم در نقد کسانیکه به رفتار گذشتگان بسنده می کنند، می فرماید: «قالوا مترفوها انا وجدنا ابائنا علی امه و انا علی اثارهم مهتدون قل اولو جئتکم باهدی لما وجدتم علیه اباوکم» (زخرف /۴-۲۳) خوشگذرانان آن گفتند، ما پدران خود را به آیینی یافتهایم و از پی ایشان رهسپاریم، گفت، هر چند هدایتکنندهتر از آن چه پدران خود را بر آن یافتهاید برای شما بیاورم.
۴) سنت های اجتماعی
زندگی اجتماعی از قوانینی مخصوص به خود برخوردار است، قرآن کریم از این قوانین با نام سنت های الهی یاد می کند.
از نظر قرآن کریم، سنت های الهی جامعه، عام و غیرقابل تغییرند «فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا» (فاطر/۴۳)، برای سنت های الهی تبدیل و تغییری وجود ندارد.
برخی از سنت های الهی که در قرآن کریم بیان شده اند، عبارتند از:
۱) سنت ظهور و سقوط امتها؛ هر جامعه و فرهنگی براساس ظرفیت ها و توانمندیهایی که دارد، از حیات مخصوص خود برخوردار است و بر همان اساس نیز مدت زندگانی آن مشخص می شود. قرآن کریم در این باره می فرماید:« ولکل امه اجل» (اعراف/۳۴) هر امتی را دوره و اجل معینی است.
۲) سنت امتحان و ابتلای الهی؛ انسان ها در جوامع مختلف براساس اختیار و اراده خود، کنش ها و نظام اجتماعی را شکل می دهند، و از این طریق در معرض امتحان و آزمایش قرار می گیرند، قرآن کریم، از ابتلاء و آزمایش بهعنوان یکی از اهداف آفرینش یا کرده است (هود/۷) ابتلای الهی گاه به نعمتها و گاه به سختیهاست.
۳) سنت فرستادن پیامبران؛ هر جامعه ای علاوهبر آنکه از سطوح مختلف عقلانیت برای داوری نسبت به هنجارها، ارزش ها و آرمانها و رفتارها برخوردار است از وحی الهی نیز بهرهمند است، آیات بسیاری از این سنت الهی یاد می کند مثل: «لکل امه رسول» (یونس/۴۷) هر امتی را پیامبری است.
از دیگر سنن الهی عبارتند از: سنت مجازات، مکر و استدراج، و پیروزی حق بر باطل.
برخی از متفکران مسلمان کتابهایی را درباره سنت های اجتماعی و تاریخی در قرآن کریم تألیف کردهاند، مانند: سنت های تاریخی قرآن اثر شهید آیت ا... سیدمحمدباقر صدر و کتاب سنت های اجتماعی در قرآن کریم از مرحوم دکتر احمد حامد مقدم