احتمالا به یاد دارید قدیمترها هر آرایشگاه زنانهای به زحمت دو یا سه تا کارمند داشت که نهایت هنرشان درست کردن یک گوجهفرنگی بزرگ با مو روی سر بود که به آن میگفتند شینیون و گاهی که آرایشگر خیلی حرفهای بود گوجهفرنگی میشد سبد گل. چند تا صندلی و آینه و وسایلی کاملا معمولی در فضایی ساده قرار داشت و این تمام چیزی بود که به آن میگفتند آرایشگاه زنانه، عروسها هم در همین مکانها آماده حضور در مهمترین مراسم زندگی خود میشدند. ولی از آنجا که تغییر چه بخواهیم و نخواهیم دامانمان را میچسبد و ول کن معامله هم نمیشود، پس جای تعجب ندارد که امروز نه تنها شکل و فرم آرایشگاهها و تعداد کارمندان و وسایل موجود در آنها فرق کرده بلکه حتی خدمات آرایشگاهها هم از آن حالت ابتدایی خارج شده و به انواع و اقسام خدمات مربوط به از فرق سر تا نوک پا رسیده و حالا حتی کار به جایی رسیده که آن چه در گذشته هیچ ارتباطی با آرایش و پیرایش نداشته هم پایش به آرایشگاهها باز شده است.
● چرخی در چند آرایشگاه در نقاط مختلف تهران
در که باز میشود قبل از هر چیز بوی تند سیگار که با بوی عطر و اسپری مخلوط شده به مشامم میرسد. این جا شبیه کافیشاپهای شلوغ شهر است اما کافیشاپ نیست، یک آرایشگاه نسبتا شیک در غرب تهران است، که از قضا کافیشاپ هم دارد و البته که مجوزی هم برای این کار ندارد. در این روز خاص تقریبا شلوغ است، یکی اصلاح میکند دیگری مو درست میکند و خانمی هم سفارش میکند: «قربون دستت نسرین جون ابروهام نازک نشه که اصلا نمیآد بهم».
خانم میانسالی با موهای درست شده و آرایش تند به سمت میآید: «کارت چیه خانومم؟» میگویم: «قبلا وقت گرفتم، شنیدم این جا شوی لباس هست.»
به سمت اتاق لباسها راهنماییم میکند. لباسها را سریع میبینم و در میان آنها چرخ میزنم و متوجه میشوم که اتاق بغل همان کافیشاپ است وارد میشوم، اینجا مثل کافیشاپهای بیرون نیست: آبمیوههای پاکتی، چای و کافیمیکس به اضافه یک سری خوراکی که در سوپرمارکتها هم پیدا میشود، در این کافیشاپ به فروش میرسد. چند خانم دور یک میز نشستهاند، دو سهتایشون مشغول سیگار کشیدن هستند و یکی از خانمها ماجرایی را با آب و تاب تعریف میکند که من از آن سر در نمیآورم. با دقت به اطراف نگاه میکنم و پس از چند کلمه صحبت با افراد حاضر و وقتی مطمئن میشوم که تنها کارهایی که ارتباطی با آرایشگاه ندارد و در اینجا انجام میشود شوی لباس و کافیشاپ است از آنجا بیرون میزنم. آرایشگاه بعدی که به آنجا میرسم شلوغ و عجیب و غریب است. یک گوشه از فضای آرایشگاه پردهای کشیده شده و دستگاه سولاریومی پشت پرده است و چند صندلی که مشتریهای سولاریوم روی آن نشستهاند و منتظرند نوبتشان برسد. طرف دیگر دختر جوانی نشسته، چشمانش را محکم و با فشار بسته و هر از چند گاهی آخی از سر درد میگوید و خانمی مشغول تتو کردن نقشی گوشه پایش است. دختری هم که ظاهرا موهایش را دکلره کرده است فریاد میزند: «موهامو بشورم؟ فکر کنم بسهها. کف سرم داره آتیش میگیره.»
در همین مکان خانمی هم بساطش را روی میزی پهن کرده و لباسهای زنانهای را با صدای بلند و ذکر قیمت و جنس معرفی میکند.
کنار میز آلبومهایی از انواع مدل و طرحهای کاغذدیواری، کفپوش و مبلمان است. سوال که میکنم متوجه میشوم این آلبوم را خانمی که با یکی از کارکنان آرایشگاه آشنایی داشته این جا گذاشته تا اگر مشتریها بپسندند آدرس و شماره بگیرند و آنها را تهیه کنند. یکی از خانمها که منتظر نوبتش است، سر صحبت را با من باز میکند: «میبینی خانم؟ مثل بازار مکاره است. هر کی داره یه کار میکنه الان یک ساعته منتظرم معلوم نیست این جا باشگاهه یا آرایشگاه؟»
تازه دستگیرم میشود که این جا دستگاههای مخصوص لاغری هم دارند و بعضی هم منتظر استفاده از دستگاهها هستند که در اتاق نزدیک درب خروجی است. میپرسم: «شما نمیدونستید اینجا کارای متفرقه هم انجام میدن؟» میگوید: چرا بابا، من مشتری شونم. کار آرایشگراش خوبه منم عادت دارم بیام اینجا ولی این شلوغیاش واقعا یه وقتایی کلافم میکنه. «گرمای داخل آرایشگاه شدیدتر شده و سر و صدا هم بالاتر رفته، شلوغی هم که دیگر نگو و نپرس، از آنجا فرار میکنم... .
با یکی از دوستانم به آرایشگاهی میروم که دوستم در آن سفارش لباس داده است! اینجا هم دستکمی از باقی آرایشگاهها ندارد، در آن هم خیاط پیدا میشود هم عکاس و هم خانمی که گل آرایی آموزش میدهد و البته تولیداتش را هم برای فروش به آرایشگاه میآورد. خارج از فضای سالن در اتاقی خانمی مشغول سانت زدن دور بازوی دختر جوانی است تا پارچهای را که او همراهش آورده به یک پیراهن مجلسی تبدیل کند. دوستم را به خانم خیاط میسپارم و سراغ عکاس حاضر در آرایشگاه را میگیرم. دختر جوانی که خودش را ملیسا معرفی میکند در اتاقی که برای عکاسی فراهم شده از خانمهایی که مایل باشند عکس پرتره و عکسهای مدلی میگیرد و اینگونه توضیح میدهد: «ایده اینکه یه آتلیه توی آرایشگاه باشه رو من به خالم (صاحب آرایشگاه) دادم. خب طرف میآد کلی هزینه میکنه خودش رو درست میکنه برای مهمونی یا عروسی ولی یه عکس درست نمیتونه بگیره چون وقت نمیکنه بره آتلیه با دوربینهای معمولی خونگی هم که عکس درست و حسابی از آب در نمیآد، تو شلوغی مهمونیا و عروسیا هم که نمیشه عکس خوب گرفت. به خاطر همین ما این امکان رو فراهم کردیم که مشتریامون اگه بخوان همین جا عکس هم بندازن». میپرسم: «ببخشید اما مجوزی هم برای انجام این کار دارین؟» با تعلل میگوید: «نه. شاید بگیریم، البته بعید میدونم مجوز بدن.»در این جای بحث بودیم که کار دوستم که یک آرایشگاه بروی حرفهای است، تمام میشود. از او میپرسم همه آرایشگاهها الان چند تا کارو همزمان با هم انجام میدن؟ میگوید: «نه، بعضیها هم فقط آرایشگاه هستن، ولی همین چند وقت یه آرایشگاه رفتم که توش جکوزی داشت، تازه با ماساژ، لیفتینگ صورت انجام میدادن. حتی برای رفع دردهای مفصلی دستگاه فیزیوتراپی هم داشتن، خودش یه پا بیمارستان بود...»
حالا روز به روز آرایشگاهها در حال افزایش کاربریهای خود هستند و تقریبا اکثریت آنها این کار را بدون مجوز قانونی انجام میدهند، با این حال مشتریها از اینکه چند تا از خدمات زنانه را به صورت همزمان در یک محیط کاملا زنانه دریافت میکنند، راضی به نظر میرسند. اما نکته مورد توجه کیفیت این خدمات است که آیا در سطح استاندارد قرار دارد یا خیر. آیا در صورت بروز آسیب احتمالی پاسخگویی از طرف آرایشگاه وجود دارد یا خیر؟ و باز هم همان تمایل دیرینه خانمها برای جمع شدن در محیطهایی که فقط همجنسان خودشان حضور دارند. تا مویی رنگ کنند و به سر و وضعشان برسند. خندهای سر بدهند و شاید بدون تحمل نگاههای معنیدار سیگاری آتش کنند...
البته نکتهای که نباید از نظر دور بماند بحث بیکاری و اشتغال بهخصوص در میان خانمها است که آنها را وادار به فعالیتهای اغلب بیمجوز میکند، بارها و بارها شنیدهایم که انجام کلیه اقدامات درمانی و اموری مثل مداخلههای لاغری و انجام تتو و مشابه اینها در آرایشگاهها ممنوع است اما واقعا تاکنون برخورد با افراد و اماکن متخلف چقدر موثر بوده؟ در ضمن آیا اگر مشکل اشتغال خانمهایی که به دنبال کار میگردند حل میشد شاهد این وضعیت نابسامان بودیم؟