مدرس را در کتاب های درسی به عنوان نماینده یی از طرف روحانیون ایرانی برای مقابله با استبداد پهلوی معرفی می کنند. هرچند شهید سید حسن مدرس بیشتر به عنوان نماینده مجلس شورای ملی توانست جلوی بسیاری از احکام و قوانین حکومت شاهنشاهی که به گمان وی و بسیاری از هم طیفی های وی مخالف اسلام بود ایستادگی کند. کاری که باعث تبعید و پس از آن به شهادت رسیدن وی شد. اما بسیاری از روشنفکران ایرانی مدرس را برای مخالفت با نظام جمهوری مورد سرزنش قرار می دهند.
در عین حال مدرس را تطهیر می کنند چون ایستادگی در مقابل طرح های رضاشاه مانند کشف حجاب و... دور از آزادگی نبوده و نمادی از مبارزه در راه آزادی میهن و ایرانیان مسلمان به شمار می رود.
داستان حکومت جمهوری از این قرار است که در آخرین سال های قرن گذشته خورشیدی و نخستین سال های قرن چهاردهم خورشیدی، سال های پایانی ربع اول قرن بیستم، ایران و کشور همسایه اش امپراتوری عثمانی دچار تحولات بنیادی شدند. امپراتوری عثمانی در خلال جنگ جهانی اول و پس از آن فرو پاشید و آخرین خلیفه عثمانی «عبدالحمید اول» دیگر هیچ نفوذی در کشور نداشت. در ایران نیز درست در همین سال ها سلسله قاجار پس از مشروطه و بعد از استبداد صغیر که به فرار محمدعلی شاه منجر شد و فرزندش احمدشاه جای او بر تخت نشست وضعیت مشابهی داشت. در ترکیه مصطفی کمال پاشا که بعدها به آتاتورک مشهور شد توانست ایده جمهوری را به پیش ببرد و در سال ۱۹۲۳ میلادی جمهوری ترکیه را بنا نهد و خود رئیس جمهور آن شود.
در همین سال، ۱۳۰۲ خورشیدی، در ایران زمانی که رضاخان رئیس الوزرا بود و احمدشاه برای سفری طولانی به اروپا رفته بود افرادی مانند سیدحسن تقی زاده موضوع تاسیس «جمهوری» را مطرح کردند. در ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ مجلس پنجم شروع به کار کرد و رضاخان و نمایندگان همسو با او پیگیر تصویب جمهوری بودند. فراکسیون تجدد به رهبری سیدمحمد تدین موافق جمهوری بود و با جلب موافقت ائتلاف سوسیالیست ها به رهبری سلیمان میرزا اکثریت مجلس موافق جمهوری شدند. از سوی دیگر سیدحسن مدرس به شدت مخالف جمهوری بود اما چون در مجلس در اقلیت قرار داشت شروع به کارشکنی کرد تا بتواند مردم را علیه جمهوری بشوراند. روحانیون و وعاظ در مساجد شروع کردند به بد گفتن از «جمهوری» و برخی از روشنفکران مانند میرزاده عشقی نیز صرفاً به دلیل اینکه مخالف سردار سپه بودند مخالف جمهوری شدند و در نشریات و روزنامه ها علیه جمهوری مقاله نوشتند و شعر سرودند. این افراد جمهوری را مخالف اسلام می پنداشتند و عده یی نیز این طرح را دسیسه انگلیس پنداشتند. البته با توجه به ارادت افراد مطرح کننده این طرح به نظام انگلیس نزد مردم این نظر جا افتاد که این طرح، طرحی انگلیسی است. محمدعلی فروغی که از نزدیکان دربار و در عین حال روشنفکری موثر شمرده می شد نیز از مخالفان جمهوری در ایران بود.
مساله جمهوریت در ایران داستانی مفصل است که در این چند خط نمی گنجد اما مدرس که بود که توانست سردمدار مخالفت با این طرح شود؟
سیدحسن مدرس از علما و نمایندگان برجسته و مبارز مجلس بود. وی در ۱۲۸۷ ق در سرابه اردستان به دنیا آمد. پدرش سیداسماعیل از سادات طباطبایی بود. در شش سالگی به همراه پدرش به قمشه رفت و نزد پدربزرگش میرعبدالباقی درس خواند و پس از درگذشت میرعبدالباقی در ۱۶ سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
بعد از گذراندن مقدمات به فراگیری دروس سطح پرداخت و در ضمن معقول را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت. دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد استادانی چون شیخ مرتضی ریزی و آقا سید محمدباقر درچه یی خواند و سپس برای تکمیل تحصیلات خود در ۱۳۳۱ ق عازم نجف اشرف شد و در مدرسه صدر ساکن شد. سیدحسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه کارگری می کرد و از آن راه امرار معاش می کرد. وی به مدت هفت سال از محضر درس آخوند خراسانی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی استفاده کرد و به درجه اجتهاد رسید و در ۱۳۲۴ ق، در ۳۷ سالگی از راه اهواز و بختیاری به اصفهان وارد شد و در آن شهر در منزلی سکونت گزید.
مدرس به زودی در میان مردم اصفهان مشهور شد. او در جریان جنبش مشروطیت به حمایت از آن برخاست و در دوران استبداد صغیر با کمک حاج آقا نورالله اصفهانی، انجمنی مخفی بر ضد مستبدان تشکیل داد و با مشروطه خواهان بختیاری مخفیانه در تماس بود و همکاری داشت.
با دعوت و همکاری مدرس، نیروهای مشروطه خواه بختیاری به رهبری صمصام السلطنه قوای دولتی را در اصفهان شکست دادند و حکومت آن شهر را در دست خود گرفتند و به عنوان غرامت خسارات خود، درصدد گرفتن مالیات از مردم برآمدند که این امر با انتقاد و اعتراض شدید مدرس مواجه شد. صمصام السلطنه نیز وی را دستگیر و تبعید کرد اما به خاطر اعتراض علما و مردم او را به شهر بازگرداند و در وضع مالیات تجدید نظر کرد، اما آنان همچنان توطئه می کردند و دوبار به او سوءقصد کردند که مدرس از آنها جان سالم به در برد. با شروع مجلس دوم بنا به اصل دوم متمم قانون اساسی ایران که پیش بینی کرده بود قوانین مصوبه مجلس شورای ملی باید زیر نظر هیاتی از علما و مجتهدان طراز اول باشد به موجب این اصل در هر بار باید حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس حضور داشته و بر قوانین مجلس ناظر باشند و مفاد آن از نظر شرعی به تایید و امضای آنها برسد. در دوره دوم مجلس از سوی آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی که در نجف به عنوان شاگرد آنها درس طلبگی خوانده بود به عنوان مجتهد طراز اول برگزیده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان دیگر به مجلس رفته، بر قوانین مصوب آن نظارت داشته باشد. شهید مدرس پس از ۱۹۴ جلسه که از مجلس دوم گذشت در تاریخ ۲۸ ذیحجه ۱۳۲۸ ق در مجلس حضور یافت ولی از جلسه دویستم به ایراد نطق پرداخت.
مدرس از نمایندگان همیشه معترض و مخالف به شمار می رود. وی که در ابتدا به عنوان یکی از مجتهدان ناظر بر طرح های مجلس به بهارستان راه یافت پس از آن به عنوان نماینده مردم به اعتراض بر می خاست.
از دیگر طرح هایی که مدرس با آنها به مخالفت برخاست طرح ۱۹۱۹ بود. در ۱۲۹۸، وثوق الدوله قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلستان منعقد کرد که بر اساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست مستشاران انگلیسی قرار می گرفت. وثوق الدوله تصمیم داشت این قرارداد را در مجلس به وسیله طرفداران و دست نشاندگان خود به تصویب برساند؛ اما بر اثر مخالفت های مدرس در مجلس و افکار عمومی، مجلس قرارداد مذکور را رد کرد و وثوق الدوله به ناچار از کار برکنار شد.
مدرس تا انتهای دوران نمایندگی خود با طرح های بسیاری از جمله؛ اولتیماتوم روسیه تزاری، سرکوب نهضت جنگل و تایید نهضت، کودتای ۱۲۹۹ و اختیارات وزیر جنگ سلطنت رضاخان مخالفت کرد.
پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که توسط رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، بسیاری از آزادیخواهان دستگیر شدند که از جمله آنان مدرس بود که به قزوین تبعید و در آنجا زندانی شد. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سیدضیاء آزاد شد.
مدرس در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی که در ۱۳۳۹ ق برگزار شد، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و در رای گیری میان نمایندگان به نایب رئیسی مجلس نیز رسید. وی در آغاز این دوره با تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق قرارداد ۱۹۱۹ و همکاران وثوق الدوله مخالفت کرد و مانع تصویب اعتبارنامه آنان شد. مدرس در این دوره از رضاخان، سردار سپه، عامل کودتا که پست وزارت جنگ را داشت و پایه های حکومت خود را مستحکم می کرد به شدت انتقاد کرد و گفت؛ «عجالتاً امنیت در دست کسی است که اغلب ماها خوشوقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید که این حرف ها را می زنید و در پرده سخن می گویید؟ ما بر هر کس قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم، رئیس الوزرا را بیاوریم سوال کنیم، استیضاح کنیم، عزلش کنیم و همچنین رضاخان را استیضاح کنیم، عزل کنیم. می روند در خانه شان می نشینند. قدرتی که مجلس دارد هیچ چیز نمی تواند در مقابلش بایستد...»
مدرس با دولت مستوفی الممالک به دلیل عدم قاطعیت کافی او، نقص برنامه هایش و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ مخالفت و در خرداد ۱۳۰۲ دولت مستوفی را استیضاح کرد.
مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که در اواخر ۱۳۰۲ برگزار شد، به رغم اعمال نفوذ نظامیان و ماموران شهربانی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب و از طرفی رضاخان به فرمان احمد شاه به نخست وزیری منصوب شد.
مدرس مخالف رضاخان بود و در مجلس بر ضد وی نطق می کرد. رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همکاری یا سکوت و انفعال کشانده و دیگر امکان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نکته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سوال که آیا از این پس در مبارزه خود امید موفقیت دارد، گفت؛ «من در این کشمکش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باک ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده یی در حصول آزادی داشته باشد. من تنها، از دستگاه سردار سپه نمی ترسم، اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می ترسد.»
در دوره ششم مجلس با وجود آنکه تحت نظر کامل رضاخان و دخالت صریح نظامیان در سراسر کشور برگزار شد بار دیگر مدرس و تعدادی دیگر از نمایندگان مستقل و مخالف رضاخان به مجلس راه یافتند. اندکی بعد به اشاره رضاخان، مدرس در هفت آبان ۱۳۰۵ مورد سوءقصد قرار گرفت اما به نحو معجزه آسایی نجات یافت و مدرس آن اقدام را تلویحاً به تحریک رضاخان دانست. او به مدت دو ماه بستری بود و در دی ماه آن سال در مجلس شرکت کرد. با فرارسیدن دوره هفتم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۷ رضاخان تصمیم گرفت به هر نحو ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیری کند و به همین دلیل انتخاباتی کاملاً فرمایشی برگزار کرد به نحوی که حتی یک رای به نام مدرس از صندوق ها بیرون نیامد. به همین علت مدرس در مجلس درس خود گفت؛ (اگر) ۲۰ هزار نفر از مردمی که در دوره گذشته به من رای دادند همگی مرده باشند یا رای نداده باشند پس آن یک رای را که خودم به خودم دادم چه شده است؟
مدرس که از منتقدان جدی رضاخان به شمار می رفت مانند دیگر معترضان در نظام های دیکتاتوری کم کم از عرصه سیاسی حذف و بعد از آن کشته شد. مدرس در یادداشت های دوران تبعید خود از رنج تبعید و در عین حال سختی های آن یاد می کند. وی از نبود حتی غذایی برای خوردن حکایت می کند. مدرس دور از پایتخت دیگر صدایش به جایی نمی رسید. لذا حکومت پهلوی انتقام خود را به شیوه های گوناگون از وی گرفت. رئیس شهربانی وقت و چند تن دیگر از افسران و درجه داران در نیمه شب ۱۶ مهر ۱۳۰۷ به منزل وی یورش برده و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس به اتومبیلی منتقل کرده و بدون درنگ به یکی از روستاهای اطراف مشهد و سپس به شهر کوچک و دورافتاده کویری خواف تبعید کردند. وی به مدت ۹ سال در آنجا تحت نظر شدید ماموران امنیتی قرار داشت و ممنوع الملاقات بود. در آبان ماه ۱۳۱۶، مدرس به دستور رضاخان به کاشمر انتقال یافت و در روز ۱۰ آذر ۱۳۱۶ توسط چند تن از ماموران رژیم به شهادت رسید.