امروز شنبه 10 مرداد 1405

Saturday 01 August 2026

«شیخیه‏»، بستر پیدایش بابیت و بهائیت


1401/08/01
کد خبر : 37478
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 55 نفر
● یادآوری در بخش فرقه‏شناسی این فصلنامه با موضوع «مهدویت و فرقه‏های انحرافی‏» دو مقاله در شماره‏های ۱ و ۲ آمده است . هر دو مقاله، با نگاهی خاص به بررسی فرقه «شیخیه‏» پرداخته‏اند و در باب پیدایش این فرقه، رهبر و ویژگی‏های وی، موضع‏گیری عالمان نسبت‏به آنان و در نهایت‏بررسی و نقد عقاید پایه‏گذار «شیخیه‏» مطالبی آورده شد . اینک سلسله مقالاتی که با این قلم (به توفیق الهی) منتشر خواهد شد، در خصوص فرقه منحرف و ضاله «بهائیت‏» است; و لیکن پیش از پرداختن به آن، لازم است ریشه‏های فکری‏ای که به «بابیت‏» و «بهائیت‏» ختم شد، نقد و بررسی گردد تا خوانندگان با بصیرت بیشتر، در صدد کشف چگونگی راه‏یابی انحراف در میان افراد و گروه‏ها برآیند . از این رو، اینک با بسط بیشتری از «شیخیه‏» و «افکار و اعتقادات آنان‏» سخن خواهیم گفت تا جریان شکل‏گیری فرقه ضاله «بابیت‏» و «بهائیت‏» ، به درستی ترسیم کرده، به نقد و بررسی عقاید آنان بپردازیم . ● شیخیه فرقه شیخیه، براساس تعالیم عالم شیعی، شیخ احمد احسائی، در نیمه اول قرن سیزدهم به وجود آمد . پیروان این فرقه مجموعا از مردم بصره، حله، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند . (۱) اساس این مذهب، مبتنی بر ترکیب «تعبیرات فلسفی قدیم‏» متاثر از آثار سهروردی با اخبار آل محمد صلی الله علیه و آله است . (۲) آموزه‏های ویژه بنیان‏گذار این فرقه، غیر از آن که مایه انشعاب داخلی فرقه شد; زمینه ساز پیدایش دو فرقه منحرف «بابیت‏» و «بهائیت‏» نیز گردید . نام دیگر این گروه «کشفیه‏» است . کشفیه، کنایه از کشف و الهامی است که رهبران این فرقه، برای خود قائل بودند . مدعی جانشینی شیخ، فردی به نام «سیدکاظم رشتی‏» بود . وی در خصوص نام‏گذاری شیخیه به «کشفیه‏» می‏نویسد: «خداوند سبحان، حجاب جهل و کوری دین را از بصیرت‏ها و چشم‏های ایشان برداشته و ظلمت‏شک و ریب را از قلوب و ضمایر آن‏ها برطرف کرده است‏» . (۳) این فرقه به «پایین سری‏» - در مقابل «بالاسری‏» - نیز نامیده شده است . علت نام‏گذاری آن ممنوع دانستن زیارت و اقامه نماز در بالاسر قبر امام معصوم علیه السلام است که مخالفان، آنان را «پایین سری‏» می‏خواندند . ● شیخ احمد احسایی شناخت‏شیخیه، با شناسایی «شیخ احمد» گره خورده است; چه این که شیخیه، به او منسوب‏اند و اساس تعالیم خود را، از او گرفته‏اند . مشرب و سیره شیخ احمد، دامنه تاثیر او را به پس از حیاتش رسانده، و تحولاتی را در تاریخ امامیه - از قرن سیزده به بعد - به بار آورده است . از این رو، دانستن شرح حال او (۴) و ذکر ویژگی‏های علمی و عملی وی، ضرورت دارد . شیخ احمد، مشهور به «احسایی‏» ; فرزند زین الدین بن ابراهیم است که در رجب ۱۱۶۶ به دنیا آمد و در ذیقعده سال ۱۲۴۱ به دیار باقی شتافت . وی را «عالم‏» ، «حکیم‏» و «فقیه‏» نام‏داری خوانده‏اند که با اظهار بعضی از عقاید و برداشت‏های فلسفی - عرفانی، مخالفت عده‏ای از فقیهان و متکلمان را برانگیخت تا جایی که برخی به «کفر» او شهادت دادند . زادگاه شیخ احمد احسایی، روستای «مطیرفی‏» واقع در منطقه «احساء» در شرق عربستان است . به گفته احسایی، سابقه تشیع در نیاکان وی، به جد چهارم او «داغر» باز می‏گردد . «داغر» ، نخستین کس از خاندان او بود که بادیه‏نشینی را رها کرد و در «مطیرفی‏» اقامت گزید . (۵) وی پس از مهاجرت، به تشیع گروید و نسل او همگی بر این مذهب بودند . ● دوران کودکی شیخ احمد احسایی، در ذکر وقایع دوران کودکی‏خود، از چند حادثه طبیعی و سیاسی یاد می‏کند که در سرزمینشان رخ داده و او را سخت‏به اندیشه درناپایداری دنیا، وا داشته بود . (۶) خاندان او، مانند دیگر مردم دیارشان، به سب دوری از شهر و نداشتن فردی عالم در میان خود، از معرفت احکام دین بی‏بهره بودند . او خود می‏گوید: «اهل منطقه ما به غفلت گرد هم می‏آمدند و به لهو و طرب سرگرم می‏شدند و من در عین خردسالی، به سیره آنان دلبستگی زیادی داشتم; تا آن که خداوند خواست که مرا از آن حالات رهایی بخشد» . (۷) ● دوران تحصیل و رؤیاهای احسایی روزی یکی از خویشاوندان شیخ احمد، نزد او از علم نحو نام برد و گفت: کسی که «نحو» نداند، به معرفت‏شعر راه نمی‏یابد . این سخن، شوق آموختن را در وی برانگیخت . پدرش از عزم او آگاه شده، وی را به روستای «قرین‏» در (یک فرسنگی زادگاهش) نزد یکی از خویشاوندان (به نام شیخ محمد بن شیخ محسن) فرستاد و احسایی، مقدمات ادبیات عرب را، از او فرا گرفت . شیخ احمد، از رؤیایی در ایام تحصیل خود یاد می‏کند که در آن، شخصی تفسیر عمیقی از دو آیه قرآن به او ارائه کرده بود: «این رؤیا، مرا از دنیا و آن درسی که می‏خواندم، روی‏گردان ساخت . از زبان هیچ‏بزرگی که به مجلس او می‏رفتم، نظیر سخنان آن مرد را نشنیده بودم و از آن پس تنها تنم، در میان مردم بود» . (۸) این حالت، سرآغاز تحولی معنوی، در زندگی احسایی بود که رؤیاهای الهام بخش دیگری را در پی آورد! او یک سلسله از این رؤیاها را برای فرزندش، بازگو کرده است: «پس از آن که به دلالت‏یکی از رؤیاها، به عبادت و اندیشه بسیار پرداخته است، پاسخ مسائل خود را در خواب از ائمه اطهار علیهم السلام دریافت می‏داشته و در بیداری به درستی و مطابقت آن پاسخ‏ها با احادیث پی می‏برده است‏» . (۹) گزارش احسایی، جنبه‏های بارزی از مشرب او را نشان می‏دهد که نوعی گرایش به «باطن شریعت‏» و تاکید بر مرتبه «قدسی امام‏» است . همین گرایش، موجب برداشت ویژه او، نسبت‏به بعضی از مفاهیم دینی گردیده، وی حتی پای استدلال را بست و بدون اقامه دلیل، ادعاهای خویش را نشر داد; چنان که در هنگام مباحث علمی، هرگاه بر آرای وی ایرادی وارد می‏شد، می‏گفت: «در طریق من مکاشفه و شهود است نه برهان و استدلال . . .» . (۱۰) بدیهی است که چنین طرز تلقی، خطرناک بوده و جایگاهی در ارائه نظریات علمی نخواهد داشت و چه بسا سر از شرک و کفر درآورد . به عنوان مثال، حکیم متاله حاجی سبزواری در حواشی بحث «اصالت وجود» می‏نویسد: «از معاصران ما، برخی قواعد حکمت را قبول ندارند و به «اصالت وجود و ماهیت‏» قائل شدند و در بعضی از تالیفات آورده‏اند: «وجود» ، منشا کارهای خیر و «ماهیت‏» ، منشا کارهای شر است و همه این آثار، اصیل‏اند . پس منشا صدور آن‏ها، به طریق اولی اصیل خواهد بود; در حالی که شر، عدم ملکه است و علة العدم، عدم و ماهیت اعتباری را تولید می‏کند» . علامه حسن زاده آملی در تعلیقه بر این سخن، آورده است: «شیخ احمد احسایی که قائل به اصالت وجود و ماهیت است و قواعد فلسفی را معتبر نمی‏داند، بدون آن که متوجه باشد، در گرداب ثنویت افتاده است که قائل به یزدان و اهریمن هستند و سهمی از توحید ندارند . . .» . (۱۱) ● سفرهای گوناگون و پی‏درپی احسایی، در پی شیوع بیماری طاعون، در عراق، به وطنش (احساء) بازگشت و پس از اقامتی چهار ساله، در سال ۱۲۱۲ ه . ق رهسپار عتبات شد . در بازگشت، بعد از مدتی اقامت در بصره، به «ذورق‏» در نزدیکی بصره رفت و تا سال ۱۲۱۶ ه . ق در آن جا ماند . پس از آن نیز تا ۱۲۲۱ ه . ق چندین بار به طور موقت در بصره و روستاهای اطراف آن اقامت داشت . در این سال به عتبات رفت و از آن‏جا عازم زیارت مشهد رضوی شد و بین راه، در یزد توقفی کرد . اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، پس از بازگشت از مشهد، در یزد مقیم شد . (۱۲) در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار، (۱۳) باب نامه نگاری را با او گشود و از وی برای ملاقات در تهران، دعوت به عمل آورد . (۱۴) احسایی برای آن که دعوت شاه را نپذیرد، بهانه می‏آورد تا آن که شاه در نامه‏ای دیگر، بدو نوشت که آمدنش به یزد با قشون بسیار، تهدیدی برای ارزاق مردم آن جا خواهد بود و بار دیگر خواستار آمدن احسایی به تهران شد . وی بالاخره به تهران رفت ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال ۱۲۲۳ ه . ق به همراه خانواده‏اش به یزد بازگشت . احسایی در سال ۱۲۲۹ ه . ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و شاهزاده محمد علی میرزای دولت‏شاه (حاکم کرمانشاه) روبه‏رو گشت . حاکم اصرار به ملاقات وی، در کرمانشاه داشت و با تعهدی که در مورد تدارک سفر هر ساله او به عتبات داد، وی را به اقامت راضی کرد . این اقامت در کرمانشاه - به جز سفری دو ساله به حج و عتبات - حدود ده سال به طول کشید . سپس به مشهد، یزد، اصفهان و کرمانشاه رفت و پس از یک سال اقامت در کرمانشاه، رهسپار عتبات شد و چندی بعد آن جا را نیز به عزم مکه ترک کرد; اما در دو منزلی مدینه، درگذشت و در قبرستان بقیع، دفن گردید . (۱۵) ● مقام علمی و اجازه روایت شیخ احمد تا بیست‏سالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت; اما جز درس آغازین او، از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست، لذا برخی بر این عقیده‏اند: وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفاده‏های او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود . به ویژه آن که او در جایی از آثارش، به کسی به عنوان استاد، استناد نکرده است . (۱۶) البته مهاجرت او به کربلا و نجف و حضور در درس استادان بزرگ و کسب اجازه روایت، نشان‏گر حضور تحصیلی او است; گرچه مدت آن کم بوده است . احسایی در سال ۱۱۸۶ ه . ق ، مقارن با آشوب‏های ناشی از حملات عبدالعزیز حاکم سعودی به «احساء» ، به کربلا و نجف مهاجرت کرد و در درس عالمانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و آقامحمدباقر وحید بهبهانی، حضور یافت و مورد توجه آنان قرار گرفت . وی در مدمت اقامت در عتبات، اجازه‏های متعدد روایی، از مشاهیر عالمان دریافت کرد . حسین علی محفوظ مجموعه‏ای از این اجازه‏ها را - که حاوی آگاهی‏های سودمند رجالی است - جداگانه انتشار داده است . یکی از کسانی که به احسایی، اجازه روایت داده است، شیخ‏جعفر کاشف‏الغطا است . او براساس دو اثری که از احسایی، در فقه وعقاید دیده بود، مقام علمی وی را در اجازه‏اش ستوده است . (۱۷) دیگر مشایخ اجازه احسایی عبارت اند از: سیدمهدی بحرالعلوم، میرزا محمدمهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ احمد بحرانی‏دهستانی، شیخ موسی فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء، شیخ حسین آل عصفور و برادر او شیخ احمد . (۱۸) از آثار به جای مانده احسایی، برمی‏آید که وی علاوه بر فقه و دیگر علوم دینی متداول، در فلسفه تبحر داشته و به دانش‏های گوناگون، مانند ریاضیات، طبیعیات قدیم و علوم غریبه، (علم حروف، اعداد و طلسمات) نیز آگاه بوده است . تعابیری که مشایخ اجازه‏اش، درباره او به کار برده‏اند، از دانش گسترده وی در فقه و حدیث، حکایت می‏کند . ● شاگردان و دریافت کنندگان اجازه از احسایی برای شناخت فرقه شیخیه و انشعاب‏های به وجود آمده در آن، آشنایی با شاگردان احسایی ضروری است . البته ما در این جا در صدد برشمردن همه شاگردان وی نیستیم; چنان که در صدد بیان همه اساتید وی نبودیم . احسایی، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، سیدکاظم رشتی (۱۲۱۲- ۱۲۵۹ ه . ق)، پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افکار او، کوشید و در حکم جانشین وی بود . (۱۹) دیگر شاگرد او، میرزاحسن گوهر، نیز مشرب وی را داشت و احسایی، پاسخ برخی از نامه‏ها را بدو واگذار می‏کرد . (۲۰) برخی دیگر از افرادی که از احسایی، اجازه دریافت داشته‏اند، عبارت بودند از: شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر; (۲۱) حاج محمد ابراهیم کلباسی; (۲۲) میرزا محمد تقی نوری; (۲۳) شیخ اسد الله کاظمی شوشتری; ملا علی برغانی; (۲۴) آقا رجبعلی یزدی; (۲۵) ملا علی بن آقا عبدالله سمنانی; علی بن درویش کاظمی (۲۶) ; محمد تقی فرزند احسایی; علی نقی فرزند احسایی; (۲۷) و دیگران . (۲۸) ● انتقاد و تکفیر احسایی شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت‏های شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت‏شاگردانی چند شهرت یافته بود; لیکن آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشه‏ها و لغزش‏های وی، او را «غالی‏» ، «منحرف‏» و حتی «کافر» می‏خواندند . احسایی خود می‏گوید: «محمد بن حسین آل عصفور بحرانی - که پدرش از مشایخ اجازه او بوده است - در بحثی رویارو، بر وی انکار آورد» . (۲۹) نخستین مخالف آشکار با احسایی، از جانب محمد تقی برغانی، از عالمان با نفوذ قزوین صورت گرفت . زمان این رویداد به سال‏های آخر زندگی احسایی باز می‏گردد، وی در زمانی که از کرمانشاه عازم مشهد بود، (سال ۱۲۳۷ ه . ق)، گویا در میانه راه، چندی در قزوین توقف داشت . مفصل‏ترین گزارش در این باره در قصص العلماء تنکابنی نگارش یافته است: «برغانی در آغاز، مانند دیگر بزرگان قزوین، حرمت احسایی را نگاه می‏داشت; اما در مجلسی که احسایی به بازدید او رفته بود، از روی آگاهی، عقیده خاص وی را در باب «معاد جسمانی‏» جویا شد . پس از شنیدن پاسخ به وی اعتراض کرد و آن مجلس با جدال اطرافیان، به پایان رسید . این رویارویی، به میان مردم کشیده شد و جمعی از عالمان، از احسایی کناره جستند . رکن الدولة، علینقی میرزا، حاکم قزوین، محفلی برای آشتی عالمان، با حضور آن دو ترتیب داد; اما این بار گفت‏وگو، به تکفیر احسایی از جانب برغانی انجامید و انتشار این تکفیر، توقف بیشتر احسایی را در شهر، دشوار ساخت‏» . (۳۰) احسایی پس از ترک قزوین، در سفرهایش به مشهد، یزد و اصفهان - با همه معارضه‏هایی که علیه او شد - کمابیش از پایگاه مردمی برخوردار بود . اما تلاش برغانی در تاکید بر تکفیر او و نامه‏هایی که در این‏باره نوشت، از عواملی بود که عرصه را بر احسایی، در واپسین سفرش به کربلا تنگ کرد و او را از نیت ماندگار شدن در آن جا، منصرف ساخت . خاصه آن که در این میان گروهی نیز عقاید غلوآمیزی، به وی نسبت دادند و در تحریک عالمان کربلا و سران دولت عثمانی کوشیدند . حکم تکفیر شیخ، در میان عوام و خواص، در شهرهای مختلف ایران، عراق و عربستان، نشر یافت . عده‏ای به دفاع برخاستند; گروهی سکوت کردند و برخی دیگر با مطالعه آثار وی، حکم تکفیر را تایید و اعلام نمودند . عده‏ای از عالمان و فقیهان که شیخ و پیروان عقاید او را تکفیر کردند، عبارت‏اند از: حلاج ملا محمد تقی قزوینی، معروف به شهید سوم; آقا سیدمهدی فرزند صاحب ریاض; حاج ملا محمد جعفراستر آبادی; آخوند ملاآقا دربندی، مؤلف کتاب اسرار الشهادة; شریف العلماء مازندرانی، استاد شیخ انصاری; آقا سیدابراهیم قزوینی، مؤلف کتاب ضوابط الاصول; شیخ محمد حسن، صاحب جواهر الکلام; شیخ محمد حسین، صاحب فصول . (۳۱) البته گروهی، دشمنی با شیخ را روا نمی‏شمردند; از آن جمله فقیه نامدار حاج ابراهیم کلباسی بود . وی آسان فهم نبودن پاره‏ای از آراء و تعبیرات احسایی را، باعث‏سوء تفاهمات و تکفیرها می‏دانست و آرای احسایی را، در چارچوب عقاید امامیه، تلقی کرده، او را از علمای امامیه می‏دانست . برخی نیز جانب احتیاط را در پیش گرفتند . صاحب اعیان‏الشیعه معتقد است: «شیخ و پیروانش، شطحیاتی (نظیر شطحیات برخی از صوفیه) و سخنان معماگونه و خرافاتی دارند . کتاب شرح جامعه کبیره (که وی خود آن را دیده بود و خوانده بود) یکی از همین قبیل آثار است . مسلک اینان مایه ضلالت‏بسیاری از عوام‏الناس شده است . به ویژه آن که بیشتر فساد و گمراهی از ناحیه شاگردش سیدکاظم رشتی است . سخنان و مطالبی که وی آورده است، بعید دانسته شد که خود شیخ قائل به آن باشد . (۳۲) ● انحرافات عقیدتی شیخیه تبیین و نقد و بررسی تمامی عقاید و آرای کلامی شیخ احمد احسایی و شاگردان و پیروان او، در این مختصر نمی‏گنجد . پیش از بیان یکی از آرای «غلوآمیز» وی، متذکر می‏گردد وصف کلی اندیشه احسایی را می‏توان در این خلاصه کرد: «وی علوم و حقایق را به تمامی، نزد پیامبر و امامان می‏دانست و از دیدگاه او، حکمت - که علم به حقایق اشیاست - با باطن شریعت و نیز با ظاهر آن، از هر جهت‏سازگاری دارد» . او معتقد است: «عقل آن گاه می‏تواند به ادراک امور نایل شود که از انوار اهل بیت علیهم السلام روشنی گیرد و این شرط در شناخت‏های نظری وعملی یکسان وجود دارد . درست است که اندیشه دراصول ومعارف دین واجب است، اما از آن جا که حقیقت‏با اهل‏بیت علیهم السلام همراهی دارد، صدق احکام عقل، در گرو نوری است که از ایشان می‏گیرد» . (۳۳) گرایش وی به امور باطنی شریعت، به گونه‏ای است که موضع اهل ظاهر را در اکتفا به ظاهر شریعت، نمی‏پذیرد و معتقد است: «تمسکش به اهل بیت علیهم السلام، در دریافت‏حقایق، سبب شده است که در بعضی از مسایل، با بسیاری از حکیمان و متکلمان، مخالفت کند» . از این رو، عقاید وی و پیروانش درباره «معاد و اطوار جسم‏» ، در «معراج پیامبر اسلام‏» ، «وجود امام عصر (عج)» ، «مقام ائمه اطهار علیهم السلام‏» ، «نیابت‏خاصه‏» ، و «اعتقاد به رکن رابع‏» مورد اعتراض، و انکار و نقد اندیشمندان و فقیهان بزرگ قرار گرفت . اینک، ضمن اشاره به عقاید احسایی در باب «جایگاه امام در آفرینش‏» ، نوشته‏های غلوآمیز وی را در این باره نقد خواهیم کرد . ● جایگاه امام در آفرینش احسایی در آثار خود، توجه زیادی به مباحث امامت داشته است که نمونه آن را در شرح مبسوط وی بر زیارت جامعه کبیره می‏توان دید . شاخص اندیشه او در این زمینه، توجه خاصی است که به جنبه‏های تکوینی مقام امام نشان می‏دهد; از جمله در بازگو کردن این عقیده که پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان، برترین مخلوقات خداوند و واسطه فیض او هستند . وی آنان را علل اربعه کائنات (علت‏های فاعلی، مادی، صوری و غایی) معرفی می‏کند . در فلسفه ارسطویی و حکمت اسلامی، هر یک از این اقسام چهارگانه، گویای جنبه‏ای از نیازمندی پدیده به علت است . احسایی به استناد مضامین حدیثی، کمال هر یک از چهارجنبه علیت را در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام نشان می‏دهد و نتیجه می‏گیرد که آنان «علل اربعه کاینات‏» اند . (۳۴) به اعتقاد وی پیشوایان معصوم علیهم السلام واسطه فیض خدا هستند; یعنی، پس از آن که خداوند آنان را خلق کرد، ایشان به اذن و مشیت الهی، موجودات دیگر را آفریدند . معصومان علیهم السلام محل مشیت و اراده خداوند هستند و اراده آنان به اراده او است . از این رو، آنان علت‏های فاعلی موجودات جهان اند . (۳۵) ● تنکابنی می‏نویسد: «بدان که شیخ احمد «رساله‏» ای نوشته است در باب این که مصلی، باید در «ایاک نعبد» حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را قصد کند، زیرا که خداوند مجهول الکنه است و آن‏چه در ذهن درآید، مخلوق ذهن است; چنان که حضرت صادق علیه السلام می‏فرماید: «کلما میزتموه باوهامکم بادق معانیه فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم‏» . پس باید «وجه الله‏» را اراده نمود که امیرالمؤمنین علیه السلام است‏» . (۳۶) همو آورده است: «شیخ [احمد] می‏گوید: خلق کردن خداوند، عالم را و خلق کردن امام، عالم را مانند این آیه خواهد بود: «فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم‏» و ائمه علیهم السلام، ید الله می‏باشند . . . چرا استبعاد در خالقیت ائمه می‏نمایند و حال این که «تبارک الله احسن الخالقین‏» گواه بر آن است که به جز خداوند، خالق دیگر هست و قول خدای تعالی در باب حضرت عیسی روح الله (و اذ تخلق من الطین کهیئة الطیر)، شاهد این معنا است و قول امیرالمؤمنین علیه السلام (انا خالق السموات و الارض) دلیل بر این مطلب است و این که اگر خداوند کسی را خلق کند که او آسمان و زمین را به اذن او خلق نماید و قدرت آن داشته باشد، این دخل در لطف و ادل بر کمال قدرت خدا است و مردم بیشتر اذعان به این معنا می‏کنند . همین تقریر را این فقیر (تنکابنی) مؤلف کتاب «قصص العلماء» از حاج سید کاظم رشتی [از شاگردان شیخ احسایی و جانشین او ] شفاها شنیدم; چون مدتی به مجلس درس او حاضر می‏شدم . . .» . (۳۷) تنکابنی، سپس نقدی بر این اعتقادات نگاشته است . (۳۸) غیر از این دو مورد، مسایل دیگری شبیه این، در کتاب «شرح العرشیه‏» از سوی شیخ احمد احسایی مطرح گردیده است . (۳۹) البته اعتقاد به «خالقیت‏» ، «رازقیت‏» و «حقیقت مشیة الله‏» بودن معصومان علیهم السلام، به قدری مشهور است که بارها میان شیخیه و مخالفانشان، مناظره و نزاع درگرفت و موجب تکفیر آنان گردید . به عنوان نمونه، گفت‏وگویی میان شیخ عبدالرحیم بروجردی، با حاج محمد کریم خان (پیشوای شیخیه کرمان) انجام گرفت . در این گفت‏وگو و مناظره، کریم خان گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر فرمود: «انا خالق السموات و الارض‏» ، شیخ عبدالرحیم به او گفت: «درآن عهد برخی حضرت علی را کافر می‏دانستند، مانند اهل شام . عده‏ای نیز او را خلیفه چهارم و گروهی او را خلیفه بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏دانستند . در چنین عصری چگونه ممکن است علی علیه السلام چنین ادعایی کرده باشد و مردم هیچ گونه عکس العملی نشان نداده باشند» ؟ و کریمخان سکوت کرد . (۴۰) ● نقد و بررسی در تاریخ فرقه‏ها و مذاهب کلامی از فرقه‏ای به نام «مفوضه‏» نام برده شده است . عقاید آنان، خلاف تعالیم دینی و نصوص کتاب و سنت اتفاق عام مسلمانان است . از آن جا که عقاید شیخیه در این بخش، همان عقاید «مفوضه‏» است، جهت تحلیل و بررسی، از تفویض ومعانی مختلف آن و سپس تاریخچه اجمالی فرقه «مفوضه‏» و بالاخره برخورد ائمه علیهم السلام با «مفوضه‏» سخن خواهیم گفت . ● تفویض و معانی مختلف آن «تفویض‏» در لغت، به معنای واگذار کردن کاری به دیگری و حاکم گردانیدن او در آن کار است . (۴۱) در اصطلاح علم کلام، عبارت است از: «اعتقاد به این که خداوند متعال، پس از آفرینش بندگان، آنان را به خود واگذاشت تا هر کاری که می‏خواهند بکنند; بدون این که در اعمال آنان، نقشی داشته باشد» . البته آن چه مورد بحث ما است، تفویض در معنای دیگری، غیر از نزاع معروف معتزله و اشاعره در باب جبر و اختیار است . هم‏چنین غیر از اصطلاح «مفوضه‏» درباب «صفات خبری‏» است که معتقداند: «صفاتی مانند «ید» برای خدا ثابت است; لیکن برای گرفتار نشدن در دام «تجسیم و تعطیل‏» و «تاویل‏» باید معنای آن را به خود خداوند واگذار (تفویض) کرد . از این رو، تفویض در احادیث‏شیعه، در معانی مختلفی وارد شده که مرحوم علامه مجلسی، آن‏ها را در شش معنا، جمع بندی کرده است که فهرست آن چنین است: ۱) تفویض در امر دین: این نوع از تفویض، می‏تواند دو معنا داشته باشد: الف) خداوند، کلیه امور دین را به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام واگذار کرده است، تا هر چه بخواهند، حلال کنند و هر چه بخواهند، حرام نمایند، بدون این که این احکام را از وحی بگیرند . مسلما این معنا، با آموزه‏های صریح قرآن، مخالف است; چه این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از روی هوا و هوس، سخن نمی‏گوید و هرچه می‏گوید، وحی است: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی‏» (۴۲) ب) خداوند، چون پیامبرش را به کمال رساند و آن حضرت صلی الله علیه و آله به مقامی رسید که جز حق و صواب را انتخاب نمی‏کرد; پس اختیار بعضی از امور (مثل تعیین مستحبات در نماز و روزه و) . . . را به او واگذار کرد و سپس آن حضرت را با وحی تایید کرد . این معنا نادرست نیست و روایاتی در تایید، آن وارد شده است . (۴۳) ۲) تفویض اداره جامعه: به این معنا که امور اجتماعی مردم (مانند امور سیاسی، تعلیم و تربیت و امثال آن) از سوی خداوند متعال، به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام واگذار شد و بندگان، به اطاعت از آنان مامور شدند . این معنا با نصوص کتاب وسنت، سازگاری دارد; چنان که خداوند می‏فرماید: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» ; «آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله برای شما آورده [و به آن فرمان داده ] در آن چه از آن نهی کرده، بازایستید» . ۳) تفویض بیان علوم و احکام: به این معنا که هر گاه، صلاح دانستند احکام را برای بندگان، بیان کنند و هرگاه مصلحت ندانستند، بیان نکنند تا وقت آن فرا رسد . بدیهی است‏یکی از لیست‏های بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله، تبیین و تشریح دین است که بنابر اعتقاد شیعه، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، این مهم بر عهده امام معصوم علیه السلام است تا ضمن بیان علوم دینی، از هر گونه تفسیر به رای و تحریف جلوگیری گردد . ۴) تفویض در کیفیت‏حکم: یعنی این اختیار، به آنان وگذار شده که در مسائل مختلف، طبق ظاهر شرع حکم کنند، یا از علم خدادادی خود استفاده کرده، آن را در کیفیت‏حکم لحاظ نمایند . ۵) تفویض در بخشش: سرپرستی امر خمس، انفال و بعضی دیگر ا ز امور مالی حکومتی، به آنان واگذار شده و این اختیار نیز به آنان داده شده است که در موارد مختلف، هرچه را صلاح دیدند به دیگران ببخشند، یا این که آنان را از بخشش محروم کنند . (۴۴) ۶) تفویض در آفرینش: خداوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام را آفرید و خلقت، روزی رساندن، تربیت، میراندن و زنده کردن بندگان را به آنان واگذار کرد . این مساله ممکن است، به یکی از دو معنا باشد; الف) پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام، همه این کارها را با قدرت و اراده خودشان - بدون هیچ دخالتی از سوی خداوند - انجام می‏دهند . این دیدگاه، کفری است صریح و ادله عقلی و نقلی، بر بطلان آن گواهی می‏دهند ب) خداوند، این کارها را، مقارن با اراده ایشان، انجام می‏دهد (ماند این که موسی اراده می‏کند و مقارن آن، خداوند عصا را تبدیل به مار می‏کند)، تا بدین وسیله، صدق و راست گویی آنان را به اثبات رساند . این‏معنا اگرچه عقلا محال نیست; اما روایات رد «تفویض‏» ، آن را مردود می‏شمارد; مگر در هنگام ظهور معجزات . (۴۵) البته در همین موارد نیز استناد حقیقی فعل، به خداوند متعال است و آورندگان معجزه، به اذن و فرمان او کاری را انجام می‏دهند و در این گونه امور، خودشان را به جای «خالق‏» نمی‏گذارند . «تفویض‏» مورد نزاع، قسمت اول از معنای ششم است . گروهی از غلات، تفویض به این معنا را مطرح می‏کردند که به نام «مفوضه‏» شهرت یافتند . آنان همواره مورد انکار و اعتراض ائمه علیهم السلام و اصحاب آنان بوده‏اند . عالمان، فقیهان و متکلمان اسلام نیز آنان را طرد نموده، در زمره مشرکان و کافران قلمداد می‏کردند . ● فرقه‏شناسی «مفوضه‏» چنان که گذشت، «مفوضه‏» به کسانی اطلاق می‏شد که خلق، رزق، زنده کردن و میراندن را به پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام نسبت داده، معتقدبودند: خداوند همه امور عالم را به آنان واگذار کرده است . این که «مفوضه‏» گروهی از «غلات‏» اند یا جدای از آن‏ها; چند دیدگاه مطرح است . در بخشی از روایات، مفوضه به عنوان گروهی جدای از غالیان قلمداد شده‏اند . در زمان ائمه علیهم السلام - به ویژه در زمان امام رضا علیه السلام - نوعا از این گروه فراوان نام برده شده است . (۴۶) در میان متکلمان و نویسندگان فرق و مذاهب، مفوضه - چه به شکل یک گروه مستقل یا گروهی از غلات - حکم یکسانی با غالیان دارند و بر آنان، حکم شرک و کفر جاری شده است . چه بسا بی‏اشکال باشد که گفته شود: «غلات مفوضه‏» به صورت مضاف و مضاف الیه، وصفی در زبان فارسی و وصف تبیینی در زبان عربی است . گواه این مدعا بخشی از زیارت حضرت حجت (عج) است که در آن آمده است: «الحمد لله الذی هدانا لهذا . . . و لم یجعلنا من المعاندین الناصبین و لا من الغلاة المفوضین . . .» . (۴۷) شیخ مفید (ره)، مفوضه را جزء غالیان می‏داند; اما فرقی بین آنان وغلات دیگر قائل می‏شود; به این که مفوضه، اعتراف دارند که ائمه علیهم السلام حادث و مخلوق‏اند نه قدیم، اما با این حال آنان را خالق موجودات و رازق آنان می‏دانند و مدعی‏اند که خداوند، فقط آنان را خلق کرد . سپس کار خلقت جهان و همه کارهای آن را، به آنان واگذار کرد . (۴۸) شیخ صدوق (ره) بدون آن که فرقی میان مخالفان مفوضه قائل شود، هر دو گروه را ذکر کرده و آنان را کافر و بدتر از یهود، نصارا و مجوس دانسته است . (۴۹) ‌● نویسندگان فرق و مذاهب هم آورده‏اند: «مفوضه، اعتقاد دارند که خداوند واحد ازلی، شخص کاملی که بدون کم و زیاد بود، به جای خود گذاشت و تدبیر و خلقت عالم را به او واگذار کرد . این شخص، همان محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و بقیه ائمه هستند که در معنا یکی می‏باشند . آنان گمان می‏کنند که معرفت‏خدای قدیم ازلی، لازم نیست و باید محمد صلی الله علیه و آله را شناخت که خالقی است که امر خلق به او واگذار شده است و او خالق آسمان‏ها و زمین، و کوه‏ها، انسان‏ها، جن و هر آن چه در عالم هست، می‏باشد» . (۵۰) یادآوری این نکته نیز لازم است که مفوضه، مخالفان عقاید خود را به نام «مقصره‏» ; یعنی، کوتاهی کنندگان در معرفت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام می‏شناختند و می‏گفتند: «چون آنان به این نکته نرسیدند که محمد خالق است و امر به او واگذار شده است، باید مراقب حلال و حرام باشند و اعمال مقرر در فقه اسلامی را انجام دهند که درحقیقت این اعمال، غل هایی است‏برای آنان، به منظور عقوبت آن‏ها در کوتاهی در معرفت‏» . (۵۱) ● نتیجه «شیخیه‏» ادعاهایی را مطرح کرده‏اند که پیش از آن‏ها، گروه‏های دیگر از زمان ائمه علیهم السلام به بعد آن را مطرح کرده بودند و مورد تکفیر قرار گرفتند . چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آن که خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افکار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و) ... شده است . ● مفوضه از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام در پایان این گفتار، جهت تبیین علت صدور حکم تکفیر شیخ احمد احسایی و پیروان وی، از سوی عالمان بزرگ آن عصر و نیز نتیجه‏گیری از مطالب گذشته بایسته است که موضع پیشوایان معصوم علیهم السلام را مطرح کنیم تا اتمام حجت و تذکاری برای گروندگان به تفویض باشد و نیز با حفظ مقام و شان پیشوایان دین، آنان را از هر گونه مقام الوهیتی منزه داریم: ۱) امام صادق علیه السلام در رد کسانی که می‏گفتند: «ائمه رزق و روزی بندگان را اندازه‏گیری می‏کنند» فرمود: «به خداوند سوگند! ارزاق ما را جز خداوند، تقدیر و اندازه‏گیری نمی‏کند . من خود، به غدایی که برای خانواده‏ام احتیاج داشتم، سینه‏ام تنگ و فکرم مشغول شد، تا این که رزق آنان را، تامین کردم و نفسی به راحتی کشیدم‏» . (۵۲) ۲) امام رضا علیه السلام وقتی که شنید برخی، صفات خداوند رب العالمین را به حضرت علی علیه السلام نسبت می‏دهند، بدنش لرزید و عرق از سر و رویش جریان پیدا کرد و فرمود: «منزه است‏خداوند! منزه است‏خداوند از آن چه ظالمان و کافران درباره او می‏گویند! آیا علی علیه السلام خورنده‏ای در میان خورندگان، نوشنده‏ای در میان نوشندگان، ازدواج کننده‏ای در میان ازدواج کنندگان و گوینده‏ای در میان گویندگان نبود!؟ آیا او نبود که در مقابل پروردگار خود، در حالی که خاضع و ذلیل بود، به نماز می‏ایستاد و به سوی او، راز و نیاز می‏کرد؟ آیا کسی که این صفاترا دارد، خدا است؟ اگر چنین است پس باید همه شما خدا باشید; چون در این صفات، با علی علیه السلام مشترک می‏باشید; صفاتی که همه آن‏ها، دلالت‏بر حدوث موصوف آن‏ها دارد» . آن گاه در جواب پرسش راوی - که معجزات آن حضرت علیه السلام رادلیل غالیان برای الوهیت او ذکر کرده بود - فرمود: «اما معجزاتی که از او به ظهور رسیده، فعل خودش نبوده; بلکه فعل قادری بود که شباهت‏به مخلوق‏ها نداشت . . .» . (۵۳) ۳) از امام رضا علیه السلام درباره غالیان و مفوضه سؤال شد; آن حضرت در جواب فرمود: «غلات، کافراند و مفوضه، مشرک‏» . سپس هرگونه ارتباطی با آن‏ها - حتی کمک کردن به وسیله یک کلمه - را موجب خروج از ولایت‏خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام دانستند . (۵۴) ۴) امام رضا علیه السلام، در حدیثی فرمود: «کسی که گمان کند، خداوند عزوجل کار آفرینش و روزی را، به حجت‏های خود (پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام) واگذار کرده است، قائل به تفویض شده و مشرک گردیده است‏» . (۵۵) ۵) و نیز از آن حضرت درباره تفویض سؤال شد، امام در پاسخ فرمود: «خداوند متعال، امر دینش را به پیامر صلی الله علیه و آله واگذار کرد و فرمود: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (۵۶) ; «هر آن چه را رسول به شما فرمان می‏دهد، برگیرید و از آن چه شما را باز دارد، بازایستید» ; اما امر خلق و رزق را به او واگذار نکرد» . سپس با تصریح به آفریدگاری خداوند، آیه ۴۰ سوره «روم‏» را یادآور شد، و بدین وسیله به شرک مفوضه اشاره فرمود . (۵۷) مقام والای پیامبر و پیشوایان معصوم علیهم السلام، در عبودیت ذات حق تجلی پیدا کرده است . اشرف مخلوقات و افضل پیامبران، با وصف «عبده و رسوله‏» ستوده شده است . ما نیز باید آنان را به گونه‏ای بستاییم که خودشان راضی باشند و از هرگونه غلو و زیاده‏روی پرهیز کنیم . گروه‏های زیادی در تاریخ اسلام، به «غلو» کشیده شده و از این طریق، به بیراهه رفته‏اند . شیخیه و شیخیگری، از این گونه بیراهه‏ها است که جمعی، در گرداب آن فرو رفته‏اند و به جای «توحید» ، به «شرک‏» و «کفر» گراییده‏اند . افکار شرک آلود آنان، زمینه ساز پیدایش مدعیان دروغین نیابت‏خاصه حضرت ولی عصر (عج) گشته است .(چنان که سیدکاظم رشتی مدعی آن بود .) و برخی نیز در ادامه راه، ادعای «بابیت‏» و سپس «مهدویت‏» و «رسالت‏» را سردادند (مانند سید علی محمد باب .) بر همه ماست که با مراقبت، دوراندیشی و مطالعه مباحث غلو و غالیان (۵۸) مواظب باشیم به نام دفاع از اولیای الهی و خودسازی و تصفیه باطن، به چنین دام هایی گرفتار نیاییم .
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/37478
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید