امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

ضمانت بخشی به حق مردم


1401/08/01
کد خبر : 43119
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 77 نفر
پرداختن به زایش های فکری ناشی از انقلاب اسلامی یک پروژه مستقل است که نیاز به تحقیق روشمند و عمیق دارد. البته به صورت پراکنده کارهایی در این زمینه صورت گرفته اما به نظر می رسد کار جامع و شایسته یی در این زمینه صورت نگرفته است. برای درک صحیح از تاثیرات انقلاب اسلامی باید آن را در سطوح مختلف مورد بررسی قرار داد. در این زمینه انقلاب اسلامی را تنها یک مساله داخلی نمی دانم بلکه معتقدم انقلاب ایران یک پدیده جهانی است. بنابراین زایش های فکری ناشی از انقلاب اسلامی را نباید به عرصه داخلی محدود کرد بلکه آن را باید در عرصه جهانی نیز دنبال کرد یا لااقل به حوزه اثرگذاری اش در عرصه یی فراتر از داخل همچون کشورهای مسلمان و چه بسا کشورهای غربی پرداخت. باید گفت در عرصه خارجی اعم از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی سه تحول و زایش را مشاهده می کنیم. اول آنکه یک بار دیگر شاهد بودیم خداوند به عنوان یک اصل بنیادین و یک تکیه گاه به ساحت خردورزی برگشت و در کنار آن یک فاصله گیری را از عصر روشنگری و طرح اومانیسم خودبنیاد شاهد بودیم و هستیم. تقریباً می شود گفت این مساله از زمان وقوع انقلاب اسلامی پدید آمد یا لااقل عامل شتاب بخش به این مساله بوده که امروزه شاهد مفهوم علم دینی هستیم. به دنبال این بود که بسیاری به این نتیجه رسیدند که نباید دین را از ساحت خردورزی کنار بگذاریم. البته پرداختن به اینکه نسبت علم و دین چگونه است نیازمند یک پروژه مستقل تحقیقاتی است که در آن باید رد این نسبت ها را گرفت و متوجه شد چه رابطه یی با انقلاب اسلامی دارند. در این حال می توان گفت امروزه شاهدیم سکولاریسم در عرصه خردورزی حداقل از آن وجه تجربه گرایی بیکنی خودش خارج شده است و در دوران جدید شاهد طرح نسبت علم و دین هستیم. بحث دیگر توجه به معنا و معنویت در ساحت روابط اجتماعی است. با پیدایش انقلابی که پای خدا، معنا و اخلاق را به میان می کشد و می خواهد سیاست ورزی خاصی را القا کند که هر چیزی مباح نباشد این مولفه احیا می شود. به گونه یی که این انقلاب می خواهد از ماکیاولیسم فاصله بگیرد و طرح اخلاقی شدن سیاست را به میان می کشد. این نگاه خواه ناخواه هم روی سیاست ورزی سیاستمداران تاثیر می گذارد و هم دارای بازتاب اجتماعی در جامعه است. میشل فوکو اندیشمند فرانسوی که در مقطع انقلاب اسلامی به ایران آمد تلقی خود را از انقلاب ایران با مفهوم روح تازه یی در کالبد بی روح جهان بیان می کند. این روح هم تجلی بیرونی و اجتماعی داشت و هم شعاری بود که بر مبنای آن قرار شد تحولی در سیاست به وجود آید. این یکی از زایش های انقلاب اسلامی است که می توان به آن اشاره داشت. زایش دیگری که باید توجه بیشتری به آن داشت مربوط به مفهوم مردمسالاری دینی است. طرح یک فلسفه سیاسی نوظهور در مقابله با دو فلسفه سیاسی شناخته شده در جهان که یکی تئوکراسی افلاطونی و دیگری طرفدار چگونگی حکومت کردن است که بر مقبولیت و رضایت عامه تاکید دارد از زایش های فکری انقلاب اسلامی است. فیلسوف شاهی افلاطون به ویژگی ها و فضیلت شخصی زمامدار و محتوای حکومت می پردازد و فلسفه سیاسی دوم نیز به رضایت مردم اصالت می دهد. در این میان مردمسالاری دینی پاسخی نوظهور بود به سوالی که از دیرباز مطرح بود. سوال این بود که حکومت چگونه مشروعیت پیدا می کند. در هر دو فلسفه های غالب غربی به این موضوع در قالب پاسخ به این سوال که از چه کسی باید اطاعت کرد پرداخته شده است. پاسخ این سوال در فیلسوف شاهی افلاطون این است که از فرد صاحب فضیلت باید اطاعت کرد و پاسخ دموکراسی این است؛ از کسی که مردم از او راضی باشند. در این حال در بررسی این دو فلسفه سیاسی باید توجه کرد که آیا زمانی که یک سوال هنجاری می کنیم باید پاسخ عینی بگیریم؟ معتقدم دموکراسی دچار این آفت شده و به جای پاسخ هنجاری به این سوال پاسخ عینی و پوزیتویستی می دهد. اما مردمسالاری دینی سعی می کند هم به ویژگی های حقانی و ابعاد فضیلت محور حکومت و حاکمان توجه کند و هم رضایت عامه را به عنوان یکی از مولفه های حکومت قلمداد می کند. بنابراین در این اندیشه حکومتی مشروع و قانونی می شود که واجد فضیلت و ویژگی های خاصی باشد. مردمسالاری دینی در این مساله تنه به فیلسوف شاهی افلاطون می زند، هر چند به لحاظ محتوایی تفاوت هایی با آن دارد. در این بین هر دو به دنبال فضیلت و پاسخ محتوایی اند. همچنین در مردمسالاری دینی در کنار موضوع حقانیت به مقبولیت نیز توجه شده است. به تعبیر دیگر در مردمسالاری دینی حکومتی که فضیلت و ویژگی های حقانی و برخورداری از مقبولیت عامه را توامان برخوردار باشد مشروع یا قانونی محسوب می شود. به این ترتیب به لحاظ شرایط اجتماعی و دینی حکومتی مشروع است که هم شرعی باشد و هم برخوردار از رضایت عامه. گذشته از این باید توجه داشت زمانی که یک فلسفه جدیدی رقم می خورد هم قابلیت هایی را ایجاد می کند و هم محدودیت هایی را موجب می شود. از جمله این محدودیت ها این است که اگر افرادی حقانی باشند اما از رضایت عامه و مقبولیت برخوردار نباشند مجاز به کودتا یا ترور یا به کارگیری زور نیستند و از سوی دیگر شرط حقانیت اقتضای آن را دارد که مردم نمی توانند به دور هر فردی حلقه بزنند. در این حال اما، اینکه تا چه اندازه بر روی این مفاهیم کار کرده ایم و تا چه میزانی آن را باور کرده ایم و در معرض داوری فیلسوفان و اندیشمندان قرار داده ایم بحث دیگری است. نکته دیگر در عرصه جهانی بحث پیوند دین و سیاست یا اخلاق و سیاست و الهیات رهایی بخش در عالم مسیحیت است. توجه به ابعاد مختلف تلفیق دین و سیاست را نمی توان از منظر یک قرائت پی گرفت بلکه باید با مد نظر قرار دادن تمامی نظرات این پیوند را دنبال کرد. ما حتی می توانیم قرائتی که نوعی نقادی و نظارت محوری را توصیه می کند، بپذیریم. به عنوان نمونه قرائت آیت الله سیستانی ناظر به این معنا است که بیشتر نظارت را پوشش می دهد تا اینکه ناظر به این باشد که متولیان دینی به صورت مستقیم مسوولیت و تصدی را بر عهده بگیرند. در دنیای غرب همچنین معنایی جلوه گری می کند. این معنا را در نامه یی که ۵۸ تن از روشنفکران درباره جنگ نوشتند نیز می توان مشاهده کرد. در آن نامه گفته شده ما معتقدیم بین اخلاق و سیاست رابطه یی است و سپهر گسترده تر اخلاق باید به سیاست مشروعیت بدهد. به این ترتیب در این نامه هم می بینیم بر وجه نظارتی تاکید شده است تا حضور مستقیم در قدرت. از سوی دیگر باید دید انقلاب اسلامی در چه زمانی رخ می دهد؛ در زمانی که دنیا تشنه تحولی جدید است و معناگرایی و خداگرایی گم شده است. این وضعیت استعدادی را با قابلیت های فراوان به وجود می آورد. بر این اساس اگر بخواهیم درباره چگونگی و چرایی این رخداد نظری بدهیم نباید صرفاً در بعد داخلی به دنبال پاسخ باشیم بلکه باید از منظر جهانی هم به این رخداد بپردازیم که دنیا چه عطشی و چه نیازی داشته است. علاوه بر اینها مقاومت مردم ایران مولفه موثر دیگری است که روحیه مقاومت را به توده های کشورهای دیگر تزریق کرد. چنان که چندی پس از انقلاب شاهد تحولاتی در دیگر نقاط دنیا بودیم که با الهام از شعار نه شرقی و نه غربی ملت ایران سعی کردند به مقاومت هایشان سامان بدهند. بنابراین برای درک عمیق تر از انقلاب اسلامی می توان به مطالعه و بررسی این تحولات در جوامع دیگر نیز پرداخت. همچنین قطع نظر از این زایش در سطح جهانی که به گونه یی خرد خدابنیاد را در تقابل با خرد خودبنیاد احیا کرد در داخل هم شاهد تحولاتی بودیم. ما نمی توانیم زایش فکری را از زایش های سیاسی، اجتماعی و... جدا کنیم. این دو باید به صورت دوسویه و در یک فرآیند دیالکتیک دیده شوند. زایش سیاسی و اجتماعی بدون پشتوانه فکری نیست. البته ممکن است در وزن دهی به هر کدام از این زایش ها اختلاف داشته باشیم اما در اصل وجود این ارتباط اختلافی نیست. در سطح داخلی تشکیل حکومت جمهوری اسلامی و نظامی مبتنی بر مردمسالاری دینی جزء تحولات بزرگ بود. از نگاهی دیگر آنچه در غرب تحول جزیی ایجاد می کند در داخل در قالب جمهوری اسلامی محقق می شود. این تحول حکایت از تلفیق دین و سیاست در بستر مردمسالاری دینی به عنوان یک فلسفه نوظهور داشت که توسط امام(ره) با عنوان جمهوری اسلامی ابداع شد. به کار بردن لفظ جمهوریت توسط امام خمینی(ره) از سر تعارف نبود بلکه ریشه در فلسفه سیاسی ایشان و نگاه شان به اسلام داشت. معتقدم بنیانگذار جمهوری اسلامی برداشت مضاعفی را از مفهوم حق مردم از باب جمهوریت و اسلامیت داشته اند. به تعبیر دیگر امام(ره) جمهوریت را از باب ضمانت بخشی به حق مردم در نظر گرفته اند و آن را لحاظ کرده اند. البته از نظر امام خمینی اسلام دارای ظرفیت های تحقق این حق است اما به خاطر وجود قرائت های مختلف و بعضاً متحجرانه برخی افراد، امام(ره) خواسته اند ضمانتی برای حق مردم بیندیشند. این امر حکایت از یک زایش فکری است که می تواند منتشر شود و در عرصه های دیگر اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی به کار گرفته شود. مساله دیگر توجه به مفهوم بومی گرایی است. در این زمینه می توان گفت ممکن است اسلام جهانشمول، عام و فرازمانی و مکانی باشد اما در ظرفی اتفاق می افتد که این ظرف دارای تفاوت هایی با دیگر نقاط است. به همین دلیل است که برخی از اندیشمندان انقلاب اسلامی را انقلابی پست مدرن می دانند. این نظر آنان به خاطر این نیست که انقلاب در دوران پس از مدرن رخ داده است بلکه در دوره یی که تفاوت ها پررنگ می شود انقلاب اسلامی با تفاوت هایش با دیگر انقلاب ها و توجه به بومی گرایی، نقاط تمایز محسوسی را رقم می زند. بومی گرایی می تواند یکی از رهاوردهای انقلاب اسلامی باشد. امروز توجه به تفاوت ها ناشی از موفقیت انقلاب اسلامی به عنوان یک واقعیت متفاوت است. علاوه بر این زمانی که با ملاک های فلسفی تر این انقلاب را تحلیل کنیم درمی یابیم ضمن اینکه بسط یافته تر از انقلاب فرانسه و روسیه است، پیام متفاوت و تازه یی را نیز به دنیا عرضه می کند. پیام انقلاب اسلامی جدای از آنکه برخوردار از عدالتخواهی انقلاب فرانسه و آزادیخواهی انقلاب روسیه است؛ معناگرایی، اخلاق گرایی و تاکید بر وجه الهی و عرفانی و مابعدالطبیعه را در خود دارد. باید گفت اگر این گزاره ها به تمامی از مقطع انقلاب اسلامی به وجود نیامد لااقل انقلاب اسلامی در تشدید و تقویت آنها موثر بوده است. به این ترتیب باید در انقلاب اسلامی با همه صبغه و جوهره فلسفی، عرفانی و عظمت و حق مداری اش و اینکه مفاهیم بسط یافته تری نسبت به انقلاب فرانسه و روسیه در بر دارد و پیام جدیدی را علاوه بر دستاوردها و پیامدهای ناشی از انقلاب در عرصه های مختلفی که حتی هنر، شعر و ادبیات را شامل می شود جست وجو کرد. اما در زمینه انقلاب باید به مساله قابلیت ها و بسترهایی که در آن انقلاب رشد می کند بپردازیم. انقلاب مظروفی بود عطف به قابلیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که ظرف لازم برای فهم این لایه ها و ابعاد آن وجود نداشت. باید به این نکته با ظرافت توجه داشت. ضمن اینکه ما نیازمند آن هستیم که این مظروف را به درستی فهم کنیم و با روش شناسی های نادرست آن را به یک حادثه تقلیل ندهیم. در این میان همواره باید این سوال را پرسید که آیا ما انقلاب اسلامی را خوب فهم کرده ایم؟ آیا تحقق بخش یکی از نتایج آن یعنی قانون اساسی بوده ایم؟ و علت اینکه ما هنوز نتوانسته ایم همه ظرفیت ها را تحقق بخشیم و حتی در برخی موارد پسروی داشتیم چیست؟ علت این بوده که ظرف لازم مدنی و اجتماعی برای این مظروف نهادینه نشده بود. اگر ما به فکر توسعه این ظرف و ملزومات این توسعه نباشیم خدایی نکرده اندیشه های دیگری خودشان را به ظرف ما تحمیل می کنند. ممکن است عده یی بی توجه به اهداف متعالی انقلاب تفسیر سطحی و محدودی متناسب با ظرف فعلی ارائه کنند. درست است که انقلاب در بستر نسبتاً آماده یی شکل گرفت اما جوهر و اهدافی داشت که ظرف ما پذیرای این مظروف نبود. ما باید ظرف مدنی، فرهنگی، نقادی، نظریه پردازی و نظارت مان را گسترش می دادیم. توجه نکردیم که انقلاب اسلامی به ظرف گسترده تری در عرصه های رسمی و غیررسمی نیازمند است. نه تنها در عرصه رسمی به این مقوله توجه نکردیم و تحول ساختاری ایجاد نکردیم بلکه به ظرف غیررسمی و مدنی هم توجه نداشتیم. ظرفیت های مدنی و غیررسمی باید روزبه روز گسترش یابند در حالی که حتی آن ظرف های اولیه اسیر تفاسیری شدند که خود را تنها متوجه قدرت رسمی کردند و از حوزه غیررسمی و مدنی غفلت کردند. در این زمینه آنهایی که منصفانه تر در غرب انقلاب ایران را بررسی کردند بیشتر متوجه این مظروف و ابعاد مختلفش شدند چرا که این ظرف در آنجا بیشتر نهادینه شده است. به عبارت دیگر اگر ما به صورت بالقوه ظرفیت هایی نظیر حق طلبی را داریم این امر در دنیای غرب به شکل بالفعل مطرح می شود. مفهوم حق به صورت بالقوه در نظریه های ما وجود دارد اما این نیاز به صورت حقوق شهروندی و مطالبات انسانی در آنجا طرح و تقویت می شوند. باید گفت بنا به دلایل تاریخی متوجه این مساله نبوده ایم. البته این مساله ارزشی از فراخنای انقلاب اسلامی به عنوان یک رنسانس تاریخی نمی کاهد. در انقلاب اسلامی به حقوق فردی و اجتماعی توجه ویژه یی شده و جامعیتی در این انقلاب است که می توانست در بسیاری از مسائل راهگشا باشد اما اسیر مظروف نگری ناشی از ظرف تاریخی شد و با تقلیل گرایی این مظروف فهم مطلوب و شایسته یی از آن به دست داده نشد. همچنین در عرصه رسمی هم به تحول ساختاری توجه نکردیم و در مواردی در راستای همان ساختارهای پیشین نظیر رابطه مرکز پیرامونی و قدرت و ثروت که در ادامه به قدرت و منزلت تغییر پیدا کرد عمل کردیم. به جای تحول ساختاری به جابه جایی نیروهای جدید با عامل های گذشته پرداختیم. می توان گفت تنها تحول در ساختار بیرونی ما عطف به مسائل سیاسی و ارتباط ما با کشورهای خارجی بود که در آن ما انتخابگر شدیم و استقلال سیاسی به دست آوردیم. با این وجود اما در سایر عرصه ها تحول ساختاری خاصی ایجاد نشد. این یکی از جفاهایی بود که در حق انقلاب شد. مطمئناً اگر این تحول ساختاری صورت می گرفت شاهد زایش های بیشتر و تاثیرگذارتری بودیم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/43119
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید