امروز دوشنبه 12 مرداد 1405

Monday 03 August 2026

طبیعت و ادبیات


1401/08/01
کد خبر : 39877
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 122 نفر
الان که اواخر فصل پاییز است و تا چند روز دیگر قدم در فصل سفید رنگ زمستان می گذاریم، برای اغلب هنرمندان و شاعران روزهای شلوغ و از نظر کاری پر ترافیکی است، زیرا آن طور که بسیاری از اهالی هنر عقیده دارند و این اعتقاد درکار کرد ایشان کاملاً محسوس است؛ فصل برگ ریزان پاییز و به دنبالش فصل پربرف و سرد زمستان درنوع خودش بهترین تصاویر هنری را پیش روی یک هنرمند و شاعر قرارمی دهد، تا او با حس گرفتن از این تصاویر طبیعت درخود فرو رفته و حاصل کار آن شود که در اندک زمانی عالی ترین آثار هنری وکلامی خلق شود. بی تردید درهمه جای دنیا طبیعت از ابتدا تا امروز همواره یکی از خاستگاه های هنر بوده و ناب ترین آفرینش های هنری از آن سرچشمه گرفته است. به عنوان مثال در هنر نقاشی، یعنی نقاشی مشرق زمین چون مینیاتورهای ژاپـنی و چینی تا نقاشی های مغرب زمین، حتی پرتره ها ردپای بسیار اثرگذاری از طبیعت دیده می شود. یا نه، در هنرهایی چون مجسمه سازی به خوبی رگه هایی از طبیعت مشاهده می شود. جالب تر آن که درهنر شنیداری همچون موسیقی هم الهام گرفتن از طبیعت فراوان است، مثلاً درسمفونی هایی چون «پاستوران» اثر بتهوون و دریاچه قو، اثر چایکوفسکی به طور کامل هنرمند، تحت تأثیر طبیعت پیرامون خویش دست به خلق چنین آثاری زده است. پس با توجه به آنچه عنوان شد، اثرگذاری طبیعت درهنر کلامی که نمونه بارز آن شعر است، پهنا و وسعت زیادی دارد و ما قصد داریم در ارائه این مقال به برخی از جنبه های آن بپردازیم. اما قبل از هرچیز بیان این نکته ضروری است که اثرگذاری طبیعت درآثار ادبی در زمان های گوناگون متفاوت است. هرچند دراین رهگذر پس از قرن نوزدهم و با توجه به گسترش روز افزون زندگی ماشینی این الهام گرفتن از طبیعت در آثار ادبی کم رنگ تر شده و دراغلب آثار امروزی با وجود رگه هایی از طبیعت و نشانه های آن، روشن است این اثرگذاری طبیعت مستقیم نیست بلکه؛ به نوعی تلاش شاعر و نویسنده برای رهایی یافتن از زندگی مدرنیته و تسلیم شدن در دل طبیعت است. باید گفت بیان «طبیعت» در آثار هنری به طور کلی در سه شکل کلان وجود دارد. گاهی اوقات طبیعت گرایی توصیفی است، به این صورت که شاعر خود در دل طبیعت است و به شکل یک گزارشگر هر آنچه را می بیند، برایمان بازگو می کند. این بازگویی متشکل از وصف هایی دقیق وحساب شده است که با عنصر تخیل و آرایه های ادبی آمیخته گردیده است. گاه این توصیفات دراوج بلاغت به رشته تحریر درمی آید، یعنی دریک نگاه شاعرانه نیلوفر، همچون فیروزه برآبگینه است، گل لاله به سجاده و عتیق می ماند، گل نرگس به چتری از سیم و یا جامی زرین که درآن عنبر نهاده اند، خزان در هیئت انسانی تصور می شود که به باغ روی نهاده و دگرگونی هایی ایجاد می کند، شاخه های لخت درختان، کمان برمی کشند و سرما کمین می گشاید و خود را عیان می سازد، گلی که از مادر زاده می شود، از چمن ناامید است، قمری و فاخته، آوازخوانی را به خاطر حاکمیت خزان فراموش می کنند و جوی روان چونان سیم یخ پیش روی رهگذران است. جالب آن که این نوع توصیفات اختصاص به شعر کلاسیک ندارد. زیرا در شعر شاعران نوگرایی چون نیمایوشیج و مهدی اخوان ثالث هم بسیار مشاهده می شود مثلا این پاییز همانند پادشاهی که تاجی از زر برسردارد، با افتخار از باغ خزان زده می گذرد. درمقابل این دسته از آثار توصیفی، نوع دیگری از آثار هستند که به نوعی طبیعت گرای تقلیدی هستند، یعنی شاعر و نویسنده خود بسیاری از مناظر طبیعت را ندیده، بلکه آنچه را از دیگران شنیده به تصویر کشیده است و درمقابل این دو نوع، گونه سوم آن است که شاعر و نویسنده طبیعت را بهانه قرار داده تا در سایه سار آن بسیاری از ناگفته ها را بازگو کند که از آن میان می توان به آثار مولوی، فردوسی و سعدی اشاره کرد. بدون شک دراغلب آثار ادبی جهان طبیعت جلوه خاصی دارد و حتی گاهی اوقات جزء افتخارات ادبی ملل گوناگون به حساب می آید. به عنوان مثال در ادبیات سرزمین هند، طبیعت جایگاه خاصی دارد، یعنی این طبیعت است که درشکل گیری یک اثر ادبی و حتی محتوای آن نقش به سزایی دارد، یا در ادبیات مغرب زمین، طبیعت در آثار شاعران و نویسندگان چون «لامارتین»، «هوگو»، «موسه»، «هاینه»، «لرد بایرون» نقش منحصر به فردی دارد و حتی سبکی تحت عنوان ناتورالیسم با طبیعت عجین می شود. درکنار تمام اینها هر زمان از شعر عربی به خصوص اشعار و قصاید دوران جاهلیت سخن به میان می آید، همه اذهان به سمت و سوی شاعرانی چون «امرء القیس دربیابان های پر از ربع و اطلال و دمن می رود و آن قصاید بالای ۱۰۰ و حتی ۱۵۰ بیتی را در خاطره ها مجسم می کند و یا این که اشعار بدوی بومیان آفریقایی به تمامی نمایانگر طبیعت بکر آن دیار است. تمام اینها سخن از آن دارد که ادبیات و طبیعت در یکدیگر عجین شده و این چنین آثار خوب و اثرگذاری را خلق کرده اند. البته ناگفته نماند این عجین بودن ادبیات و طبیعت در شعر و سخن فارسی نیز از جایگاه ویژه برخوردار است. این جایگاه در ادوار گوناگون رنگ متفاوتی دارد. مثلا شعر فارسی از اوایل قرن سوم تا پایان قرن پنجم شعر طبیعت است. البته این حضور طبیعت در شعر این دوره دلایل خاص خودش را دارد، از یک طرف شاعران در دربار حاکمانی چون غزنویان به سر می برند و لازم است براساس خوشایند درباریان شعر بسرایند و صله دریافت کنند. پس لازم است منوچهری دامغانی، این شاعر طبیعت گرای فارسی برای دلخوش کردن سلطان مسعود غزنوی این چنین گوید که: «خیزید و خز آرید که هنگام خزان است و...» و شاعری چون رودکی، این پدر شعر فارسی برای خوشایند سامانیان این گونه لب بگشاید و از طبیعت بهاری سخن بگوید: «آمد بهار با رنگ و بوی طیب و...» سپس این طور تصویرسازی های بدیع ارائه دهد: «آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار/ و آن رعد بین که نالد چون عاشق کمیب» از آن طرف هم از دلایل طبیعت گرا بودن شاعران این دوره برون گرا بودن ایشان است، یعنی شاعران در طبیعت پیرامون خویش سخن را به جولان درآورده و این چنین در لابه لای گل ها و درختان به دنبال گمشده خود بوده تا شاید این گمشده، با راهنمایی آواز فاخته و ناله رعد و گریستن ابر پیدایش شود. اما این حضور طبیعت در شعر و ادب فارسی از قرن ششم جای خودش را به عرفان و عشق و تغزل داد و شاعرانی که هماره مورد بی مهری سلجوقیان قرار گرفته بودند، در خودشان فرو رفته و به کشف و شهود عرفانی پرداختند. البته نمی توان گفت در شعر این دوره طبیعت هیچ جایگاهی ندارد، بلکه در شعر این دوره حضور طبیعت تنها وسیله ای است برای بهتر و واضح تر بیان شدن مقصود شاعر که در اشعار شاعرانی چون حافظ و مولوی نمود خاصی پیدا می کند. در ادامه این نوشتاربیان این سخن به جاست که در سده اخیر و با ظهور شعر نو، بار دیگر طبیعت در شعر فارسی جایگاه خاص خودش را پیدا کرد. ناگفته نماند این حضور چونان هزار سال قبل نبود بلکه شاعران نوپرداز با مدد جستن از طبیعت بسیاری از مفاهیم اجتماعی و سیاسی را به زیبایی نقل کردند و این چنین به صورت غیرمستقیم زبان به انتقادهای تند گشودند. مثلا در شعر «باغ بی برگی» سروده مهدی اخوان ثالث، شاعر، «ایران» دهه ۳۰ را به باغ پاییز زده تشبیه کرده که نه جامه ای دارد و نه اوج و قدرتی، و تنها باد است که از لابه لای درختان می گذرد. این باغ اندوهگین نیز هرگاه می خواهد سخن بگوید، تنهای تنها؛ «داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید!» و یا در شعر نیمایوشیج از دریا سخن می گوید، منتهی سخن از یک غریق! باید گفت؛ هر چند شعر، زبان فاخری است و این زبان را همگان نمی توانند به صورت کلاسیک و بی نقصی به کار ببرند؛ اما همه کس می توانند براساس احساسات درونی خودشان سخن بگویند. پس چه خوب است در این روزها که باد سرد پاییزی می وزد و با وزش این باد، هر لحظه صدها برگ زرد روی کف خیابان های آسفالت شده شهر می ریزد، کمی احساسات خودمان را به کار بیندازیم و مناسب حال خویش نوشتاری پراحساس و شاعرانه را روی کاغذ بیاوریم و یا این که در برخورد با همشهریان خود، برای یک لحظه هم شده همدیگر را دعوت کنیم تا با احساس و لطافت خاصی به پیرامون خویش نگاه کنیم و سر آخر این که هر زمان فرصت کردیم یک سر به سراغ آثار شاعرانی چون منوچهری دامغانی بزنیم و با خواندن ابیاتی نغز که برخاسته از میل طبیعت است، بگذاریم «احساسمان کمی هوا بخورد»!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39877
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید