امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

عارضه ضدیت


1401/08/01
کد خبر : 42717
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 82 نفر
● تجربه یی برای نسل امروز دوست جوانی می گفت شما که در سن ما بودید به حرف بزرگ ترهایتان گوش ندادید و انقلاب کردید، اکنون چطور توقع دارید ما جوان ترها گوش به فرمان بزرگ ترها باشیم؟ به او می گویم اساس حرف درست است اما این استدلالت به معنی تکرار همان کاری است که ما کردیم و این دنباله روی و تقلید کار بزرگ ترها و نقض همان نتیجه یی است که می گیری. ● با شگفتی می گوید یعنی گوش به فرمان و مطیع نسل شما باشیم؟ می گویم راه دیگری هم وجود دارد که دنباله رو نسل گذشته نشوی و خودت سرنوشت خود را تعیین کنی و یک گام به پیش برداری. شتابزده پاسخ می خواهد. می گویم تنها راه درس گرفتن از تجارب گذشته است، در غیر این صورت راه رفته را تکرار خواهی کرد. چند دهه بعد باز به همین نقطه می رسی که امروز در آن هستی با این تفاوت که دنیا چندین گام به پیش رفته است. حتی اگر نسل پیشین شما اشتباه کرده باشد شما حق ندارید همان اشتباه را تکرار کنید. وجدان عمومی تنها در صورتی شما را مواخذه نخواهد کرد که شما اشتباهی تازه و نو مرتکب شوید. در همین جا باید به یک اشتباه دیگر نسل انقلاب اعتراف کرد. ما در انتقال تجربیات خود به نسل زنده، پویا و عاقلی که در دامان انقلاب پرورده شد سستی کرده ایم. ما صرفاً به تمجید یا توصیف - آن هم ناقص- گذشته پرداخته ایم؛ کاری که جاذبه اش را با زمان از دست می دهد. اما از نسلی که خود را پیشروتر از گذشتگان می داند نیز این انتظار هست که چشم بسته پیش نرود. راه طی شده را نیازماید، که گفته اند کسی که آزموده را بیازماید پشیمانی بر او رواست. ● راه طی شده یکی از ویژگی های حاکم بر ذهن و رفتار بخشی از نسل ما در انقلاب علیه شاه ضدیت با نظام حاکم بود. همین جا فاش بگویم که منظور این نیست که مبارزه با رژیم پهلوی اشتباه بود، سخن در شیوه مبارزه است. رفتار شاه، ساواک و دستگاه حاکمه به نحوی بود که جایی برای منتقد باز نمی گذاشت. ساواک هیچ ندای مخالفی را برنمی تافت. هر فرد غیرموافقی را دشمن می شمرد. این رفتار در دل مخالفان تخم کینه می کاشت. نتیجه آن شد که آنچه از سوی نظام شاهنشاهی صادر می شد در نظر ما نادرست و انحرافی و ضدملی و باطل جلوه می کرد. نیازی به بررسی نبود. هم عملکرد و هم پیدایش رژیم این حالت را در آحاد ملت تثبیت می کرد. پدرش با کودتا سرکار آمده بود. بعد از به قدرت رسیدن و قلع و قمع رقیبان و مخالفان، مجلسی تشکیل داد و رای مشروعیت سلسله پهلوی را از آن گرفت. محمدرضا هم خودش در کتاب ماموریت برای وطنم گفته بود در شهریور ۱۳۲۰ متفقین صلاح دیدند من باشم. هیچ کدام با رای و نظر مردم نیامدند. در آن دوران اکثریت مردم هم برای خود نقشی قائل نبودند که حکومت تعیین کنند. اما حاکمیت هم در پیدایش مبنای درستی نداشت و هم در رفتار با مردم چنان عمل نکرده بود که رضایت عامه را جلب کند. لذا به تدریج نوعی ضدیت با رژیم در میان مخالفان و مردم شکل گرفت. بگذارید اول ضدیت را با هم معنی کنیم. گاهی ما به رفتار یا افکار کسی انتقاد داریم، اما گاهی با وجودش مخالفیم و اصلاً چشم دیدنش را نداریم. ضدیت با او همه ذهن و وجود ما را فراگرفته است. حتی اگر بگوید ماست سفید است اکراه داریم که بپذیریم. در او هیچ نقطه مثبت و قوتی نمی بینیم. در این حالت مبنای تصمیم گیری، تفکر و اندیشیدن و احساس ما، کنش طرف مقابل است. از خود اساس و مبنایی جز ضدیت و عکس العمل نسبت به او نداریم. برای مرزبندی بیشتر شاید لازم باشد چند نمونه تاریخی را به یاد آوریم. در تاریخ اسلام نمونه یی در جنگ خندق گفته شده است که قابل تامل است. اهالی مکه لشگری تدارک می بینند و برای اشغال مدینه و انتقام از حضرت محمد(ص) و پیروانش این شهر را محاصره می کنند. ابتدای جنگ، طبق رویه مرسوم جنگ تن به تن صورت می گیرد. پهلوانی از متجاوزان به نام عمرو بن عبدود پیش می آید و هماورد می طلبد. سرانجام حضرت علی (ع) رودرروی او قرار می گیرد. بعد از مدتی نبرد، عمرو از پا درمی آید و به زمین می افتد. حضرت علی طبق رسم جنگاوری، روی سینه او می نشیند تا ضربه آخر را به او بزند. عمرو آب دهانش را به صورت علی می اندازد. ناظران با کمال شگفتی می بینند علی برخاست و دور میدان قدم زد و پس از چند دقیقه دوباره به سروقت عمرو آمد. از او پرسیدند چرا چنین کردی؟ گفت وقتی او آب دهان به صورتم انداخت، خشمگین شدم و کینه اش به دلم افتاد. برخاستم و قدری قدم زدم تا مبادا از روی خشم و کینه شخصی با او برخورد کرده باشم. نمونه دیگر از تاریخ معاصر هند است. نقل از مرحوم گاندی است که گفت من ۲۰ سال با خود کلنجار رفتم که کینه انگلیسی ها را از دل بیرون کنم، تا بتوانم با استعمار انگلیس مبارزه کنم. نمونه نزدیک تر از این رویه نلسون ماندلاست که بعد از نزدیک ۳۰ سال زندان زندانبانان و عواملی را که در حق او ظلم کرده بودند بخشید و فضایی نو در کشورش ایجاد کرد. ● عوارض ضدیت ضدیت با شاه به ضدیت و نفی هر چیزی می انجامید که به نحوی با او ارتباط و هماهنگی پیدا می کرد. در آن زمان نظام حاکم برای مشروعیت و اعتبار دادن به خود بر تاریخ باستان ایران و ملی گرایی فرهنگی تکیه می کرد. شاه خود را ثمره و میراث بر طبیعی ۲۵۰۰ سال تمدن ایرانی می دانست و خود را به عنوان ادامه دهنده راه کوروش و نگاهبان تمدن کهن ایرانی معرفی می کرد. این تبلیغات از سوی حاکمیت نتیجه عکس داشت. در مخالفان این واکنش را دامن می زد که به نفی تمدن ایرانی و تحقیر آن بپردازند. به تدریج این ذهنیت شکل می گرفت که گذشته باستانی ما مانند همین رژیم شاه، سراسر جنایت و سیاهی و دیکتاتوری بوده است. این روحیه در ماجرای جشن های ۲۵۰۰ساله در سال ۱۳۵۰ به اوج خود رسیده بود. جوک ها و لطیفه های زیادی در این زمینه ساخته شده و دهان به دهان پخش می شد. به طور مثال می گفتند رئیس جمهور مصر به شاه گفته بود در اهرام مصر ما باستان شناسان مقداری سیم کشف کرده اند که نشان می دهد تمدن مصری در آن زمان به نوعی تلفن مجهز بوده است. شاه در جواب گفته بود اینکه چیزی نیست، در تخت جمشید ما هیچ سیمی یافت نشده که نشان می دهد تمدن ایرانی در آن زمان به تکنولوژی بی سیم دست یافته است. فضا به گونه یی بود که هر کس تندتر، کینه یی تر و خشن تر با حاکمیت برخورد می کرد مقبولیت بیشتری داشت و انقلابی تر شمرده می شد اما اگر کسی دعوت به مطالعه و تفکر و دوراندیشی می کرد به محافظه کاری و سازشکاری متهم می شد. در همین فضا و با همان معیار ضدیت بود که وقتی دکتر شریعتی برنامه حسینیه ارشاد را شروع کرد و بر لزوم کار فکری و فرهنگی تاکید کرد، مبارزان به دیده تردید به کار او می نگریستند؛ یکی به این دلیل که رژیم برنامه او را تحمل کرده و کاری به او نداشت. دیگر اینکه او در سخنرانی اش مستقیماً حاکمیت را مورد حمله قرار نمی داد؛ کار او را تخطئه می کردند. هر کتابی از سوی دستگاه حاکمه ممنوع می شد حرص و ولع برای خواندن آن دوچندان می شد. هرچه موافق یا منتسب به رژیم بود زشت و بد و هر چه مخالف بود زیبا و مطلوب شمرده می شد در حالی که این معیار واقعی نبود. مهندس سحابی خاطره یی در این زمینه نقل می کردند که قابل تامل است؛ در زمان شاه در مناطق عشایری حکم کرده بودند که در یک فاصله زمانی حق ندارند بزهایشان را در مراتع بچرانند. آن زمان این مساله را ما چنین تحلیل می کردیم که رژیم می خواهد عشایر را نابود کند و به خاطر فشار بر آنها چنین مقرراتی برای دام هایشان گذاشته اند. بعد از انقلاب در سازمان برنامه به پوشه هایی برخوردم که نشان می داد در مورد همین مساله چرا کردن بزها در مراتع تحقیقات زیادی شده است. کارشناسان به این نتیجه رسیده بودند که بزها موقع چرا کردن گیاهان را از ریشه درمی آورند و در نتیجه اگر به طور مستمر مراتع تحت چرای آنها باشد تمامی گیاهانش از بین رفته و مرتع نابود می شود. لذا برای حفظ مراتع این مقررات را وضع کردند. هر اقدامی مثل سپاه دانش که با همه کاستی هایش برای باسواد کردن روستاییان کار مفیدی بود کاری منفی و توطئه یی از جانب رژیم تلقی می شد. این عارضه صرفاً به مبارزان و روشنفکران مربوط نمی شد بلکه توده مردم نیز ناخودآگاه در چنین فضای ذهنی و روانی به سر می بردند. نگارنده در یک تجربه ملموس با این مساله روبه رو شدم. در ماه های پایانی رژیم شاه، در تهران نزدیک میدان خراسان با چند نفر روبه رو شدم که تلاش می کردند اتومبیلی را که تایرهای عقبش داخل جوی آب افتاده بود از چاله درآورند. من نیز به کمک آنها شتافتم. همه با هم یاعلی، یاالله می گفتند و زور می زدند. ماشین تکانی می خورد ولی از چاله درنمی آمد تا اینکه سرانجام یکی از افراد گفت بگو مرگ بر شاه، با شگفتی دیدم چنان نیرویی در این چند نفر ایجاد شد که ماشین نه تنها از چاله بیرون پرید بلکه چند متر هم جلوتر پرت شد. این پدیده نشان می داد انگیزه مردم از ضدیت با حاکمیت چندین برابر آرمان های مثبت و اهداف عالیه است. در جریان تظاهرات و درگیری های ماه پایانی انقلاب کافی بود مردم به کسی شک کنند که ساواکی است، با تمام وجود می خواستند انتقام همه خون ها و شهیدان را از او بگیرند. دعوت به آرامش و عدم خشونت از نظر جوان های پرشور، سخنی مشکوک و توطئه آمیز جلوه می کرد. ● پس از پیروزی انقلاب این گرایش که در ذهن و خلقیات مبارزان رسوب کرده بود بعد از سرنگونی شاه نیز عوارض منفی خود را نشان داد. بعد از پیروزی نیز برخی بر این گمان بودند که هر آنچه رنگ و بوی رژیم سابق داشت باید نیست و نابود شود. از جمله مسائلی که بعد از پیروزی مطرح شد مساله انحلال ارتش بود. برخی گروه های سیاسی با همان ذهنیت معتقد بودند ارتش سراپایش طاغوتی و شاهنشاهی است و باید کلاً از بین رفته و ارتشی تمام خلقی تشکیل شود. برخی تندروان بر این باور بودند که کلیه صنایع و کارخانجات آن دوران که توسط سرمایه داران و مدیران بخش خصوصی اداره می شد باید مصادره شده و همه مدیران آن طرد و نفی شوند. ضدیت و کینه نسبت به حاکمیت به حدی بود که هر خبر و شایعه یی ولو نادرست چنانچه علیه رژیم بود مقبول افتاده و به عنوان واقعیت پذیرفته می شد و دهان به دهان می گشت. مثلاً زمانی که خانه سرهنگ زیبایی را در خیابان بهار مردم اشغال کردند خبرهای زیادی در میان مردم پخش شد. گفته شد آنجا شکنجه گاه مخفی ساواک بوده و چندین گونی ناخن کشیده شده در محل کشف شده است. می گفتند در دخمه ها و سیاهچال هایی که آنجا بوده مقدار زیادی جمجمه و استخوان آدم پیدا شده است. این شایعات به سرعت پخش شد و بدون هیچ تردیدی در اذهان عمومی مقبول می افتاد. کمتر کسی به این فکر می کرد که چندین گونی ناخن مربوط به چندهزار آدم می شود و در چه فاصله زمانی کشیدن ناخن این تعداد آدم امکان پذیر است. گذشته از آن بر فرض که چنین کاری انجام شده باشد چرا این ناخن ها را در گونی ریخته و نگهداری کرده اند؟ مگر کلکسیون ناخن داشتند؟ به یاد دارم همان زمان دوستانی که از زندان آزاد شده بودند چنین خبری را تکذیب می کردند ولی مردم نمی پذیرفتند. زندانیان می دانستند رهبران اصلی سازمان های چریکی را در کجا و با چه شیوه هایی شکنجه کرده اند و چنین خبری به لحاظ عملی نادرست و نامعقول است. آمار کشته شده ها در تظاهرات و درگیری های خیابانی نیز یکی دیگر از نمادهای این ضدیت بود. هر کس رقم بیشتری می گفت درست تر به نظر می رسید. این رویه عوارض منفی زیادی داشت. کنشگری که مبنایش ضدیت با حاکمیت بود و نه اصول و آرمان های اثباتی یا مشی مستقل خود، رفتار و کنش خود را از روی رفتار و کنش رژیم تعیین می کرد. در نتیجه در برخی موارد تابع و دنباله رو آن می شد؛ چیزی که به شدت از آن پرهیز داشت. برخی که مبارزه و انقلاب را در ضدیت خلاصه می کنند شاید از بازگویی این نکته ها به غلط چنین برداشت کنند که نفی ضدیت و کینه ورزی نسبت به حاکمیت شاه، نفی مبارزه با آن است، در حالی که میان مبارزه و حتی انقلاب با ضدیت می توان مرز قائل شد. می توان برای امری اثباتی و آرمانی بلند مبارزه کرد و موانع رسیدن به آن را نیز از سر راه برداشت اما برداشتن موانع خود هدف نیست. یکی دیگر از عوارض این رویه این بود که ضدیت به عنوان یک مرام و خصلت و خلق و خوی در عاملان تثبیت شده بود. هویت این افراد با ضدیت معنی می شد. احساس وجود در ضدیت با شاه تحقق می یافت. پس از سرنگونی شاه به نوعی سرگردانی و خلاء هویتی دچار می شدند که برای رفع آن باید دشمنی دیگر برای ضدیتی جدید جایگزین می کردند. برخی تحلیلگران معتقدند ضدیت با یک انحراف باعث می شود به طور ریشه یی با آن مبارزه نشود. برخی با استبداد مبارزه می کنند و برخی با مستبد، که میان این دو تفاوتی بسیار ریشه یی وجود دارد. کسی که با استبداد مبارزه می کند این انحراف را در هر کجا ببیند چه دوست و چه دشمن برنمی تابد. با تفکر و شیوه های استبدادی مخالف است؛ شیوه هایی که چه بسا خود نیز به آن دچار شود. اما کسی که با مستبد می جنگد می تواند خود یک مستبد بالقوه باشد. ضدیت با یک انحراف به نوعی ضدیت با یک مصداق است نه با یک رویه. این بزرگ ترین آفت این عارضه است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/42717
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید