امروز دوشنبه 19 مرداد 1405

Monday 10 August 2026

عرفان ایرانی بر تن اندیشه غربی


1401/08/01
کد خبر : 47160
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 59 نفر
اندیشه‌های فلاسفه، حکما و عرفای بزرگ و نامی ایران نه‌تنها در مرزهای داخلی شناخته‌‌شده نیست، بلکه در مرزهای بیرونی نیز کمتر کسی نامی از آنها شنیده و اگر هم گفتاری از آنان به میان آید در مراکز علمی است و لاغیر. اندیشمندانی چون هگل، کانت و... شهرت جهانی یافته و تحول جهان امروزی را محصول اثر اندیشه‌های آنان می‌دانند در حالی که پایه و اساس تمام اندیشه‌های اندیشمندان غربی را می‌توان در آثار و اندیشه‌های بزرگان علم و حکمت ایرانی به‌خوبی یافت. «کسی به مطلوب خود نمی‌رسد مگر با حسن طلب و هرکس خود طلب کند، مطلوب را پیدا نخواهد کرد. از شرایط طلب آن است که او را خارج از تن طلب نکند، بلکه در نفس خود و از نفس خود طلب نماید، از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی، تن همه وجوه انسان است و انسان برتر همانی است که در خود تناقض داشته باشد.» این جملات بخشی از اندیشه‌های ناب عین‌القضات همدانی است که با بیان خود بر چوبه‌دار به‌خاطر اندیشه‌های والایش بوسه زد. و حدود هزار سال بعد در شرایط دوره رنسانس فکری در اروپا اندیشمندی چون هگل معتقد است ما انسان‌ها در شرایط مرکب و متکثری زندگی می‌کنیم. تکثر در خود تعارض به‌همراه دارد، وقتی تعارض وجود داشته باشد از سکون و ثبات خبری نیست پس نتیجه، دگرگونی دائمی است. این مقایسه نشان می‌دهد که اندیشه ایرانی ده‌ها قرن از اندیشه غرب جلوتر بوده البته در این نوشتار قصدی بر علل آن نیست اما این مقدمه شروع و اکاوی بخشی از آرا و حکمت فریدریش هگل خواهد بود. دگرگونی اصلی و اساسی در درون انسان با فرآیند طلب شروع و شناخت این درون با عشق همراه خواهد بود و معرفت مطلق از این عشق سرچشمه خواهد گرفت. و انسان به آگاهی دست خواهد یافت که نتیجه آن آزادی است. بر همین اساس فلسفه تاریخ هگل بر مبنای فرآیند دیالکتیکی است که در پی تز، آنتی‌تز می‌آید و حاصل آن دو سنتز است. سنتز خود به تز جدیدی تبدیل می‌شود که آنتی‌تزی به‌دنبال خود می‌آورد و حاصل آن، تداوم و دگرگونی دائمی است. دگرگونی‌ای که بشر از بدو آفرینش به‌دنبال آن بوده و این دگرگونی را از خود آغاز کرده است تا پیرامون خود را نیز متحول و دگرگون کند. این دگرگونی منجر به خلاقیت می‌شود. هگل معتقد است سعادت شخصی اهمیتی ندارد. او می‌گفت که زندگی برای سعادت نیست بلکه برای خلاقیت است و تاریخ جهان هیچ‌گاه سرزمین سعادت نبوده و نخواهد بود. وی به تحقیر کسانی می‌پرداخت که در جست‌و‌جوی سعادت شخصی بودند. در نظر او هدف زندگی و جامعه، سعادت افراد نیست چون روح جهان مخالف همدردی است و برای سعادت و بیچارگی فردی ارزش قائل نیست. هگل می‌کوشد تا تمام هستی را به‌عنوان هستی و خلاقیت روح اثبات کند. در نظر او تمام پروسه جهان مشغول شکوفایی تفکر است و وظیفه فلسفه است که به این خودشکوفایی انسان‌ها کمک کند.از همین‌روست که وقتی انسان با یک بال متولد می‌شود، در واقع پتانسیل‌هایی است که در درون او نهفته شده است که با به‌دست آوردن بال دوم که از طریق طلب و عشق به خودشکوفایی می‌رسد، ظهور می‌کند، با خودشکوفایی هر فرد می‌توان سعادت جمعی را تامین کرد. در جامعه‌ای که افراد آن برای خودشکوفایی تربیت شده‌اند آن جامعه پیشرفته‌تر و سعادتمندتر است. هگل از نظر تئوری تربیت تحت تاثیر کتاب «امیل» نوشته روسو بود. هگل طرفدار تربیت آنتی اتوریته بود می‌گفت از کودکان نباید موجودی عقلگرا ساخت بلکه باید به آنان فرصت داد تا به‌طور طبیعی رشد کرده و فکر کنند. به‌هر حال هگل دوره عرفانی- رمانتیک خود را در سال‌های جوانی به‌خاطر علاقه به عرفان نوافلاطونی تحت‌تاثیر هولدرلین بود را گذراند که تاثیر زیادی بر نظریه خودشکوفایی انسانی وی بر جای گذاشت. هگل خلاف یونانیان، عقلگرایی را فقط در ماهیت جهان نمی‌دید بلکه آن را نیروی محرک جامعه و تاریخ انسانی نیز می‌دانست. وی را به این علت رادیکال‌ترین فیلسوف یونانی غرب نام نهاده‌اند. از نظر وی، تمام پروسه جهان در خدمت شکوفایی تفکر انسان است. او معتقد بود که تفکر خود همه‌چیز است. به‌هر حال این خودشکوفایی که از طلب و تحرک آن در عشق به نهایت می‌رسد می‌تواند به جامعه‌ای خودشکوفا و پیشرفته منتهی شود. روح تفکر هگل متکی به دیالکتیک فیشته بود. در تمام آثار هگل روش دیالکتیکی مشاهده می‌شود. برای او دیالکتیک نه فقط تحرک و حرکت در واقعیات بلکه همزمان تحرک و حرکت در تفکر است. او روش دیالکتیکی را اصل خود هستی نمود. برای او تفکر و هستی یکی هستند. در نظر او عقل بالاترین اصل سازماندهی دیالکتیکی است. فلسفه هگل شامل یک جهانشمولی عجیب دانش در طبیعت و تاریخ با عمق متافیزیکی و رادیکال است. روند تجربی تاریخ نشان می‌دهد که نظریه هگل که حرکت تاریخ رو به افزایش آگاهی و آزادی بوده کاملا درست است اما سوال مهم این است که این دگرگونی روی چه چیزی به‌وقوع می‌پیوندد؟ شاید با یک کلمه سخت باشد بتوان اساس مطلب را بیان کرد اما می‌توان از روان به‌عنوان دگرگون‌شونده یاد کرد ولی از مرحله انتظار در دوران طلب و عشق برای خودشکوفایی غفلت کرد. هگل معتقد است ذهن مطلق به‌هر تقدیر از این دوره ناخوشی و سرگشتگی عبور می‌کند. همانگونه که بقیه ناهمسانی‌ها نیز دگرگون می‌شوند و به آن معرفتی که انتظارش را می‌کشد، دست پیدا خواهد کرد. این معرفت همان هدفی است که فرآیند دیالکتیکی تاریخی پیش از پشت‌سر گذاشتن دگرگونی‌های بی‌شمار بدان دست پیدا خواهد کرد. این معرفت «معرفت مطلق» است که از ابتدا وجود داشته اما وقوف بر آن نبوده است. ذهن مطلق آنگاه که بر خود وقوف پیدا کند به اجرای اصول عقلانی خودش خواهد پرداخت باید پذیرفت که این وقوف برای خود هگل در جریان تعاملات فلسفی و عرفانیش روی داده است. پس تنها آزادی زمانی به وقوع می‌پیوندد که ذهن مطلق به آن معرفت مطلق دسترسی پیدا کند. از همین رو است که هگل فرآیند دیالکتیکی تاریخ را یک حرکت هدف‌دار به‌شمار می‌آورد و آن را به سوی نقطه خاصی که همان افزایش آگاهی و شناخت بیشتر از خودمان است معرفی می‌کند. پس تا زمانی که زوایای روانی و روحی خودمان را نشناسیم سرنوشت خودمان را در دست نخواهیم گرفت و جامعه‌ای که مطابق عقل سامان داده شده است، اوج فرآیند تاریخ خواهد بود، وگرنه در جامعه‌ گذشته ما که عقل سامان مناسبی نداشت اندیشمندانی که بر شناسایی خود و خودشکوفایی جامعه پا بر عرصه ظهور گذاشتند سرهای خود را قبل از شکوفا شدن جامعه بر بالای دار نمی‌دیدند. امروز از هگل، کانت، نیچه و... که در شناسایی خود با رنسانس غرب به اوج خودشکوفایی رسیدند اما گذشتگان ما همچون حلاج‌ها، سهروردی‌ها، عین‌القضات و... بر بالای دار فرستاده شدند چون جامعه و مرتجعان تحمل خودشکوفایی جامعه را نداشتند یا جامعه توده‌وار ناآگاه تحت‌تاثیر مرتجعان خواص از چوب‌های دار حمایت کردند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/47160
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید