● منطق صفر و یک
در عصر صفر و یک، تنظیم و تلفیق و ترکیب صفر و یکها در گیت و فلورچارتها به همراه مهندسی الکترونیک این وسیله را میسازد که صورت مجسم منطق امروزاست. البته ارسطو و افلاطون نیز مجبورند با این تکنولوژی ذهنی همراه شوند. افلاطون معتقد بود مطالعه ریاضیات، دستگاه ذهن را توسعه میدهد و آن را به کار میاندازد و ارزش آن از هزار چشم بیشتر است. نزدیک به ۲۵۰۰ سال طول کشید تا «فرگه» دریافت که ریاضیات هم برای تحکیم مبانی خودش نیازمند دستگاهی دیگربه نام منطق ریاضی است. کتاب «مفهوم نگاری» او، بدون تردید نقطه عطفی در تاریخ علم منطق است. از دیدگاه «فرگه» منطق جدید میکروسکوپ ذهن است که با آن میتوان بسیاری از ظرایف و دقایق را مشاهده کرد که با چشم و ذهن غیر مسلح اساسا این مسائل قابل رؤیت نیست. بنابراین منطق ریاضی، نوعی تکنولوژی ذهن است که قدرت آن را افزایش میدهد و رؤیت مسائل را دقیقترمی کند.
وقتی صحبت از منطق قدیم میشود، به چه چیز اشاره میشود؟ میتوان با نگاه و ملاکهای مختلف تاریخ منطق را نگاشت اما به هر حال در تاریخ منطق ۳ مکتب عمده ظهور کردهاند. یکی مکتب ارسطویی به این معنا که از ارسطو شروع شده و تا به امروز ادامه یافته است، مکتب دیگر منطق رواقی نگاری است که بزرگ آن «خراسیپوس» است.
او حدود ۷۰۰ کتاب و مقاله داشته است اما از شانس و اقبال ارسطو برخوردار نبوده و تمام کتابهایش از بین رفته است.
بنابراین منطق ارسطویی، به وساطت گروهی از منطق دانان قرون اولیه میلادی همچون «لائرتیوس و بوئتیوس و جالینوس و اسکندر افرودیسی و سنکاو سیسرو» شناسایی شده است. اما مکتب دیگر مکتب منطق سینوی است که از ابن سینا آغاز میشود و ۲۰۰ سال پس از او در زمان خواجهنصیرالدین طوسی به کمال میرسد. پس وقتی از منطق قدیم سخن گفته میشود، کم و بیش این سه مکتب مورد نظر است.
● تولد منطق جدید
در مقابل فرگه و پس از او، «راسل» قرار دارد. «گودل» نیز شخصیتی فراموش ناشدنی است. «تارسکی» نیز یکی از بزرگان منطق جدید است و «کواین»، «هینتیکا» و «کریپکی» در این منطق نقش داشتهاند. از دکتر «مصاحب» نیز باید نام برد که نقش مهمی در منطق جدید در ایران داشته و پیشرو ورود آن به ایران بوده است.
پرسش این است که آیا بین این دو جریان (منطق قدیم و جدید) دیواری غیرقابل پر شدن حائل است؟ یا میتوان به نحوی گفتوگویی بین این دو حوزه برقرار کرد و اساسا نسبت آنها چگونه است؟
بارزترین جلوه منطق جدید «زبان» آن است که این زبان نمادین و سمبلیک است. اولین سوالی که پیش میآید، این است که چه نیازی به ورود به زبان نمادین وجود داشته است؟
استفاده از نمادها و روشهای ریاضی، سرعت کار را افزایش میدهد و اشتباهات را کم میکند. با افزایش سرعت، ورود به وادیهایی میسر میشود که با سرعت پایین اساسا امکان ورود به آن به وجود نمیآمد. اگر تفاوت بین منطق قدیم و جدید چیزی جز همین تفاوت نبود؛ خود تفاوتی بسیار بزرگ بود.
اینگونه است که منطق جدید در مقابل منطق قدیم چون کامپیوتری در مقابل چرتکه است. این دو یکدیگر را نقض نمیکنند اما کامپیوتر آنگونه چرتکه را توسعه میدهد که دیگر با آن قابل قیاس نیست. اما در کنار تفاوت صوری، تفاوتهای محتوایی نیز وجود دارد. در منطق جدید میتوان با یکسری قواعد از مقدمه به نتیجه رسید و کاری به درست یا غلط بودن قواعد نداشت. پس باید با این قواعد به کار و استدلال پرداخت، آنچه مهم است درست بازی کردن و پیاده کردن صحیح قواعد است.
در این صورت باید از درستی استدلال بحث کرد و برای درستی یک استدلال باید آن را به اثبات رساند و برای اثبات درستی باید برهان اقامه کرد ـ که در اینجا برهان کاملا صوری مدنظر است ـ در مقابل در منطق جدید «Semantics» وجود دارد که در آن فقط با قواعد بازی نمیشود بلکه در آن از اعتبار نتیجهگیری سوال میشود. معتبر بودن به این معنی است که آیا یک «دلالتشناسی» ازنتیجه حمایت میکند و در عالم واقع اتفاقاتی میافتد که از آن حمایت کند؟ در اینجا درست یا غلط بودن استدلال مطرح نیست بلکه معتبر بودن استدلال مورد پرسش قرار میگیرد.
پس برای آنکه نتیجه معتبر باشد، باید در اینجا این «اعتبار» را نشان داد.
البته برای نشان دادن اعتبار اینجا دیگر برهان اقامه نمیشود بلکه باید «دلیل» ارائه شود که با آن متفاوت است. خلط بین دلیل و برهان در گذشته وجود داشته و امروز نیز اتفاق میافتد. به عنوان مثال در اصل تناقض که عدم اجتماع در صدق و عدم ارتفاع در کذب است بحث، بحث «Semantics» است.
اما از زمان گودل به بعد، این تفکیک بسیار محوری شده است. در نهایت اگر بتوان نشان داد که یک استدلال درست، استدلال معتبر نیز هست، سیستم، «صحت» پیدا میکند. بر عکس آن نیز اگر نشان داده شود که یک استدلال معتبر، استدلال درستی است تمامیت مییابد. سیستم مناسب آن است که هر دوی این ویژگیها را داشته باشد. بنابراین اگر بتوان نشان داد چیزی که برهانپذیر است دلیل پذیر نیز هست و بالعکس، نظامی منطقی و متقن و دقیق خواهیم داشت. اما در فرهنگ منطقی جامعه ما، گفته میشود که منطق دانان جدید گزارههای «کلیه» را به«شرطیه» تحویل کردهاند که به هیچ وجه درست نیست. این گزارهها به «مشروطه» تبدیل شدهاند. این از همان چیزهایی است که منطق قدیم نمیتوانسته است بدون «میکروسکوپ» مشاهده کند.
● عدم تعارض منطق قدیم و جدید
منطق ارسطو قطعا بخشهای کاملا درستی دارد که امروز نیز ما آن را درست میدانیم اما تبیین ما از این درستی متفاوت است. میتوان از نگاه «فرگه» این بخشهای درست را دید اما نگاه تحلیلیتر و دقیقتر است و ممکن است نوع تبیین و تحلیل متفاوت باشد. بنابراین بین منطق قدیم و جدید تعارضی وجود ندارد. به تعبیر «اینشتاین اگر نظریهای برای شناخت حقیقت تلاش میکند بخشی از حقیقت را دریافته است. اشکال هنگامی پیدا میشود که در پی تعمیم نگاه محدود منطق قدیم باشیم. امروزه بر چشم ذهن، میکروسکوپی وجود دارد و در جایی که نیازهایی خاص وجود دارد، باید از آن استفاده کرد اما در جایی که نیازی به آن وجود نداشته باشد، نیازی به استفاده از آن نیست.
به عنوان مثال وقتی هندسه اقلیدسی در مقیاس روزمره جواب میدهد، لزومی به استفاده از هندسه غیراقلیدسی و پیچیده کردن کار وجود ندارد. در فضای کیهانی است که باید از فیزیک جدید استفاده کرد.
● سرنوشت فلسفه اسلامی در منطق جدید
فلسفه اسلامی با منطق قدیم عجین شده است. منطق جدید مقارن با فلسفه تحلیلی و یکی از ابزارهای آن است. بنابراین گمان میرفت این منطق ارتباطی محتوایی ـ نه فقط ابزاری ـ با فلسفه دارد. اما از نیمه قرن بیستم میتوان از فلسفه تحلیلی به فلسفه تحلیلی منطقی یاد کرد که منطق جدید را از مقارنت با فلسفه تحلیلی رها ساخت.
در ۳۰ سال گذشته از منطق جدید در متافیزیک، فلسفه اخلاق و معرفتشناسی استفاده شده است و در ۲۰ سال اخیر نیز در دانشگاه استنفورد متافیزیک ارسطویی، افلاطونی ولایب بنتیس در فضای منطق جدید تبیین و فرمولیزه شده است. در این دانشگاه لابراتور متافیزیکی وجود دارد که کارش مدلسازی است.
باید از این تجربیات استفاده کرد و از سنت ارسطویی و افلاطونی آزاد شد و دوباره آن را در فضای منطق جدید وارد کرد. بنابراین میتوان از فلسفه اسلامی در فضای منطق جدید استفاده کرد. تیمی لازم است که هم به منطق جدید مجهز باشد و هم به متافیزیک فلسفه اسلامی مشرف باشد، تا چنین پروژهای بتواند صورت بگیرد.