از قدیم گفتهاند: علم، فرار و گریزپای است؛ باید به پای آموختهها قید و بند زد.
در کلمات حضرت رسول صلیالله علیهوآله هم آمده است: که به پای دانش، بند بزنید. پرسیدند: چگونه؟ فرمود با نوشتن.۱ این، یکی از شیوههای «ماندگارسازی علوم» است.
آموختهها با «تکرار» و بازگویی، در یاد میمانند؛ اما با فکر و اندیشیدن، به پختگی و استحکام میرسند.
● بوتة نقد
آن چه انسان در کلاس و محیط درسی و کانونهای علمی فرا میگیرد، گاهی «مواد خام» است و قابلیت آن را دارد که به شکلهای مختلف درآید و در بوتة آزمایش قرار گیرد و پالایش گردد و کارآیی آن، مورد تجربه قرار گیرد و «جایگاه» آن، به عنوان عنصری سود رسان و گرهگشا، مشخص شود. «بوتة آزمایش» برای مسائل علمی، تفکر و نقد عالمانه و برخوردهای نقادانه با فرآوردههای دانش است و از این رهگذر، هم علم به غنا میرسد و هم دانشجو پخته میگردد.
● از خامی تا پختگی
آموختن علم به صورت طوطیوار، بیارزش است.
فراگیرندة دانش، نباید طوطی صفت باشد؛ بلکه دستگاه ذهن و عقل خود را باید به کار گیرد و از شنیدهها و آموختهها، «صحیح» و «سقیم» را باز شناسد و برتر از علم، به مرتبة «فهم» برسد و آموختهها با باور و درونش، عجین و آمیخته گردد.
در پس آینه، طوطی صفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل گفت بگو، میگویم
امام علی علیهالسلام فرمود:
«لا خیر فی علم لیس فیها تفهم۲؛ در دانشی که فهمیدن و درک در آن نباشد، خیری نیست».
حفظ طوطیصفتانة علوم، بدون بازکاوی و نقد و بررسی و مباحثه، کارساز نیست و زایندگی هم ندارد و به تولید و توسعة دانش، کمک نمیکند.
خامیهای آن چه میآموزیم و کاستیهای آن چه به صورت علم به ما انتقال میدهند، با «تفکر»، برطرف میشود و به غنا و اتقان لازم و ریشه دواندن و شاخ و برگ گستردن، میرسد.
بعضی در شیوة درسی و علمی خود، عادت دارند به کتابهای زیاد، منابع مختلف، حاشیهها و شرحهای گوناگون مراجعه میکنند و بیشترین وقتشان، صرف مطالعة حرفهای دیگران میشود و گاهی هم انبوه نظرها و آرا، راه را بر «خلاقیت ذهنی» میبندد و آموختهها در همان سطح و لایه و مایة ظاهری، باقی میمانند و گاهی هم شخص، دچار «حیرت» میشود.
سخن دیگری از حضرت امیرعلیهالسلام:
«من اکثر الفکر فیما تعلم، اتقن علمهُ و فهم مالم یکن یفهم۳؛ هرکس در آن چه آموخته است، بسیار بیندیشد، علمش را استوار میسازد و آن چه را هم که نمیفهمیده است، میفهمد».
این، همان پختگی علمی است که بر اثر تفکر و ژرفنگری و واکاوی در دانشهای آموخته شده، فراهم میآید. «تفکر در آموختهها»، سبب میشود که معلومات فرد، «متقن» و «مبرهن» شود و آن چه در جلسة درس و کلاس تدریس، نامفهوم مانده است، فهمیده شود؛ یعنی آب شدن بخشهای منجمد علم در ذهن متعلم!
● نقد علم و اندیشه
توسعه و غنای علمی، در سایة تفکر و نقد و سبک و سنگین کردن مطالب علمی و نظرهای اندیشمندان است. دستگاه فکر، باید نسبت به علوم، فعال باشد؛ نه صرفاً منفعل. حل مجهولات علمی هم از رهگذر همین نقد و اندیشه در «دانستهها»، «آموختهها» و «علوم» است.
نقد، نردبان تعالی اندیشهها و علوم است و «حقیقت»، ثمرة یک «جدال احسن» در مسائل علمی است. از قول عیسای مسیح چنین نقل شده است:
«خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذو الباطل من اهل الحق...۴؛ حق را از اهل باطل بگیرید؛ ولی باطل را از اهل حق نگیرید». این نسان میدهد که گاهی حق و باطل به هم میآمیزند و بینش اهل نظر، آنها را از هم تشخیص میدهند و تفکیک میکند و آن چه را «حق» است، حتی از لابهلای گفتههای اهل باطل، میشناسند و میپذیرند و آن چه را «باطل» است، هر چند در گفتهها و رفتارهای پیروان حق باشد، نمیپذیرد.
«حق مداری»، آموزه ارزشمند دین اسلام است.
آن که حق را بشناسد، حرفها، آدمها، نظرها، گروهها و گرایشها را با آن معیار و میزان، میسنجد و میشناسد و به میزان تطابق آنها با حق، میپذیرد یا رد میکند. در آشفته بازار «عرضه اندیشهها»، خیلی مطالب نادرست، با رنگ و لعابی از حق، به خورد جامعه داده میشود.
فکر میکنید چرا بعضی گمراه میشوند؟
چرا به راحتی به بیراهه میافتند و قضاوتهای عوضی میکنند؟
چون باطل را در جلوه و پوستة حق دیدهاند و باطن آن را نشناخته و فریب ظاهر را خوردهاند. آن که «معیار» داشته باشد و از «میزان» برخوردار باشد، فریب نمیخورد و منحرف نمیشود و «سراب» را «آب» نمیپندارد؛ اما کسی که فاقد معیار است و قدرت تجزیه و تحلیل و نقد و ارزیابی ندارد و در «پالایشگاه فکر» خود، مطالب را ارزیابی و نقد نمیکند، در این آشفته بازار، «گیج» میشود و در انبوه نظرها، «گم» میشود.
● حق محوری
گرچه هر کسی، هر عقیدة باطل و نظریة نادرستی هم داشته باشد، خود را بر حق میداند، ولی چه چیزی حقیقت را روشن میسازد؟ یکی نقد عادلانه و منصفانه است و یکی هم انصاف در پذیرش و قبول حق!
ما در محاصرة حجم عظیمی از مطالب و مسائل و دیدگاههایی هستیم که گاهی پیرایة حق به خود بستهاند؛ ولی باطنی مسموم و آلوده و انحرافی دارند؛ چه کنیم که نلغزیم؟
باید مجهز به «بصیرت» و «حقشناسی» بود و حق را از دل باطل و باطل را از درون حق، بیرون کشید و نمایاند. قرآن کریم، به چنین بصیرت و شناختی که سبب میشود انسان را بشناسد و مرز دقیق و بیراهه و درست و نادرست را بشناسد و بین آنها تمایز و جدایی ببیند، «فرقان» میگوید و آن را عطیهای الهی برای کسانی میشمارد که اهل «تقوا» باشند؛ «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً»۵.
تقوا داشتن، به مؤمنین، نورانیت باطن و شفافیت آیینة ضمیر میبخشد که حق را میشناسد و در دام باطل نمیافتد، گاهی حرف درست، از زبان یک فرد کج فهم نیز ممکن است شنیده شود. در یک مکتب انحرافی هم ممکن است برخی حرفها و نکتههای درست یافت شود.
توصیهای که حضرت مسیح نقل شد، بیانگر این است که اگر اهل باطل، مطلب حقی گفتند، بپذیرید؛ بی آن که به مکتب باطل آنها بگروید و اگر اهل حق، مطلب باطلی گفتند، نپذیرید؛ بی آن که در حقانیت مکتب و درستی راه آنان، به تردید افتید.
این، همان «حق محوری» در مسائل نظری و جریانهای اجتماعی است. در ادامة حدیثی که از آن پیامبر الهی نقل شده، آمده است:
«اهل نقد سخن باشید و با حرفها، نقادانه برخورد کنید؛ چه بسا یک ضلالت، با آیهای از کتاب آسمانی تزیین و آراسته شود».
● صرافان سخن و نظر
کار صراف، تشخیص خالص و ناخالص سکّهها و جواهرات است؛ با محکی که در اختیار دارد و تجربهای که در طول عمر، اندوخته است.
همچنان که یک سکة مسی را نقرهاندود میکنند که گول زننده است و نگاه به هر دو (سکه نقرة خالص و مس نقرهاندود) یکسان است، ولی ارزش آنها متفاوت است، افراد بصیر و بینا هم آگاه و «سخن سنج» میباشند و درست را از نادرست، باز میشناسند. این حقیقت، تکرار و همیشگی و همه جایی است و هر روز صحنههایی از آن را میتوان مشاهده کرد.
قرآن کریم، شیوة شیاطین را چنین معرفی میکند که حرفهای باطل را «زراندود» میکنند و به همراهان و همدلان خود القاء میکنند و آنان را از مسیر حق بر میگردانند؛ «یوحی بعضهم الی بعضٍ زخرف القول غروراً»۶. از این زاویه و تعبیر، «حرف مزخرف»، باطلی است که ظاهرش آراسته به حق باشد!
بسیاری از اندیشههای باطل، با چاشنی آیه و حدیث، عنوان میشوند و باطل را با تقلب به جای حق مینشانند؛ با رنگ و لعابی دینی و فریب دهنده.
اهل فکر و بینش باید صرافانه بنگرند؛ حق شناس باشند و باطل را در لباسها و چهرههای رنگارنگش، بشناسند.
«نقد علمی»، نقابها را کنار میزند و فریب را بیرنگ میسازد. انتظار از دانشجویان در محیطها و عرصههای علمی، آن است که بر بصیرت و بینش خود بیفزایند؛ تا در بیراهه نیفتند و صراف سخن و نقّاد دانش باشند و باطل را به جای حق نگیرند. به تناسب ادّعا، باید عمیق بود و دقیق!